سوختن پروانه در آتش
شرق: گشتن پروانه گرد شعله شمع، نزدیکشدنش به آن و سوختن؛ این تصویری آشنا در شعر کلاسیک ایران است و نمادی از عشق. این تصویر تمثیلی و تعبیر عرفانی از این تمثیل موضوع کتابی است به نام «پروانه و آتش» از نصرالله پورجوادی که در انتشارات فرهنگ معاصر به چاپ رسیده است. پورجوادی در این کتاب که عنوان فرعی «سیر تحوّلات یک تمثیل عرفانی در ادبیات ایران از حلّاج تا حافظ» را بر خود دارد، چنانکه از همین عنوان فرعی برمیآید، به تمثیل پروانه و آتش و سیر تحول آن پرداخته و تحول این تمثیل را از قرآن و حدیث تا متون عرفانی و اشعار کلاسیک فارسی و سرانجام شعر حافظ پی گرفته و شرح داده است. پیشگفتار کتاب با این بیت سعدی که در آن به تمثیل پروانه و آتش اشاره شده آغاز میشود: «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد». پورجوادی در این پیشگفتار توضیح میدهد که داستان پروانه و آتش نخست واجد معنایی اخلاقی بوده که طبق آن عمل پروانه به عنوان سبکسری مذمت میشده است. این مربوط به پیش از زمانی است که تمثیل مذکور معنای عاشقانه-عارفانه پیدا کند. به گفته پورجوادی نخستین بار حسین منصور حلّاج بوده که جور دیگری به این تمثیل
نگاه کرده و معنای دیگری از آن تعبیر کرده که همان معنای عشق عرفانی است. پورجوادی مینویسد: «گوئی حلّاج مرگ حماسی خود را در سوختن و نابودشدن پروانه میبیند. و همانطور که حلّاج مرگ خود را آغاز زندگی دیگری میبیند، سوختن پروانه و خاکسترشدن او را نیز آغاز حیاتی دیگر در نظر میگیرد. در واقع جسم خاکی پروانه به حیات آسمانی آتش مبدّل میشود و پروانه عین آتشی میگردد که از ازل تا ابد میسوزد».
پورجوادی همچنین توضیح داده که در این کتاب «پس از شرح دو نگاه، یا نظر، اخلاقی و عرفانی به داستان پروانه و آتش» نظر حلّاج را در این باره شرح داده و بعد به نگاه عاشقانه احمد غزّالی به این داستان و آنگاه به نگاه نویسندگان و شاعران دیگر تا حافظ پرداخته است.
بعد از این پیشگفتار، مقدمهای آمده است که در آن به سیر تحول تمثیل پروانه و شمع از برداشت اخلاقی به برداشت عرفانی پرداخته شده و به اینکه چگونه و طی چه تحولاتی سوختن پروانه در آتش به عشق تعبیر شد و معنای عرفانی یافت. پورجوادی در بخشی از این مقدمه مینویسد: «داستان پروانه و آتش به عنوان تمثیل عرفانی و عاشقانه که بر اثر پیداشدن نگاه عشقی در فرهنگ معنوی پدید آمد، از دو منظر در نظر گرفته شده است که اندکی با هم فرق دارند. به عبارت دیگر، این داستان از دو لحاظ به عنوان تمثیل (اله گوری) در نظر گرفته شده است: یکی از لحاظ عرفانی و دیگر از لحاظ عشقی. از لحاظ عرفانی نگاهی است که حلّاج به آن کرده است و از لحاظ عشقی نگاهی است که صوفیان نوحلّاجی به آن افگندهاند. حلّاج اگرچه آتش را نماد عشق میداند و پروانه را نماد انسانی میانگارد که مشتاق دیدن معشوق و متحدشدن با آن است، چیزی که مطلوب پروانه است معرفت است. پروانه خواستار شناخت آتش است و چون آتش میسوزاند، پروانه با سوختن در آتش به وجد و وجود (یافت) میرسد. اما همین روایت حلّاجی در دست نویسندگان نوحلّاجی و شعرای پارسیگو تبدیل به روایتی کاملا عشقی میگردد. پروانه عاشقی
میشود که میخواهد به معشوق برسد. او را از راه مشاهده درک کند و از این طریق به وجد برسد. سپس این وجد باعث انزعاج گردد و پروانه عاشق دیوانه شود و خود را به آتش کشد و در عین عشق به هلاکت رسد. این حالت اگرچه وجود است و پروانه از راه یافتِ آتش به عین حقیقت میرسد و خود عین حقیقت میگردد، ولی تعبیراتی که برای بیان این معانی به کار میرود همه مرتبط با زبان عشق و عاشقی است».
بعد از مقدمه، نخستین فصل کتاب آغاز میشود. کتاب «پروانه و آتش» شامل 17 فصل است. پورجوادی در فصلهای اول و دوم کتاب به برداشت اخلاقی از تمثیل پروانه و آتش پرداخته است و از فصل سوم با عنوان «حلّاج: از اخلاق به عرفان» برداشت عرفانی را مطرح کرده و توضیح داده و سیر تحولات این برداشت عرفانی را از همین فصل تا فصل پایانی کتاب بررسی کرده است.
عنوانهای فصلهای هفدهگانه کتاب «پروانه و آتش» عبارتند از: «کتاب و سنّت»، «ابوطالب مکّی و ابوحامد غزّالی: برداشت اخلاقی»، «حلّاج: از اخلاق به عرفان»، «احمد غزّالی: آتش عشق»، «در اشعار قدیم پارسی»، «کشفالاسرار و روحالارواح»، «داستانی زبان حالی در روضةالفریقین»، «عینالقضات همدانی»، «روزبهان بقلیشیرازی»، «فریدالدّین عطّار»، «در آثار جلالالدین رومی»، «نجمالدّین دایه»، «در اشعار سعدی»، «در بوستان»، «علاءالدّوله سمنانی»، «در مثنوی عماد فقیه کرمانی»، «سلمان ساوجی» و «حافظ».
شرق: گشتن پروانه گرد شعله شمع، نزدیکشدنش به آن و سوختن؛ این تصویری آشنا در شعر کلاسیک ایران است و نمادی از عشق. این تصویر تمثیلی و تعبیر عرفانی از این تمثیل موضوع کتابی است به نام «پروانه و آتش» از نصرالله پورجوادی که در انتشارات فرهنگ معاصر به چاپ رسیده است. پورجوادی در این کتاب که عنوان فرعی «سیر تحوّلات یک تمثیل عرفانی در ادبیات ایران از حلّاج تا حافظ» را بر خود دارد، چنانکه از همین عنوان فرعی برمیآید، به تمثیل پروانه و آتش و سیر تحول آن پرداخته و تحول این تمثیل را از قرآن و حدیث تا متون عرفانی و اشعار کلاسیک فارسی و سرانجام شعر حافظ پی گرفته و شرح داده است. پیشگفتار کتاب با این بیت سعدی که در آن به تمثیل پروانه و آتش اشاره شده آغاز میشود: «ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد». پورجوادی در این پیشگفتار توضیح میدهد که داستان پروانه و آتش نخست واجد معنایی اخلاقی بوده که طبق آن عمل پروانه به عنوان سبکسری مذمت میشده است. این مربوط به پیش از زمانی است که تمثیل مذکور معنای عاشقانه-عارفانه پیدا کند. به گفته پورجوادی نخستین بار حسین منصور حلّاج بوده که جور دیگری به این تمثیل
نگاه کرده و معنای دیگری از آن تعبیر کرده که همان معنای عشق عرفانی است. پورجوادی مینویسد: «گوئی حلّاج مرگ حماسی خود را در سوختن و نابودشدن پروانه میبیند. و همانطور که حلّاج مرگ خود را آغاز زندگی دیگری میبیند، سوختن پروانه و خاکسترشدن او را نیز آغاز حیاتی دیگر در نظر میگیرد. در واقع جسم خاکی پروانه به حیات آسمانی آتش مبدّل میشود و پروانه عین آتشی میگردد که از ازل تا ابد میسوزد».
پورجوادی همچنین توضیح داده که در این کتاب «پس از شرح دو نگاه، یا نظر، اخلاقی و عرفانی به داستان پروانه و آتش» نظر حلّاج را در این باره شرح داده و بعد به نگاه عاشقانه احمد غزّالی به این داستان و آنگاه به نگاه نویسندگان و شاعران دیگر تا حافظ پرداخته است.
بعد از این پیشگفتار، مقدمهای آمده است که در آن به سیر تحول تمثیل پروانه و شمع از برداشت اخلاقی به برداشت عرفانی پرداخته شده و به اینکه چگونه و طی چه تحولاتی سوختن پروانه در آتش به عشق تعبیر شد و معنای عرفانی یافت. پورجوادی در بخشی از این مقدمه مینویسد: «داستان پروانه و آتش به عنوان تمثیل عرفانی و عاشقانه که بر اثر پیداشدن نگاه عشقی در فرهنگ معنوی پدید آمد، از دو منظر در نظر گرفته شده است که اندکی با هم فرق دارند. به عبارت دیگر، این داستان از دو لحاظ به عنوان تمثیل (اله گوری) در نظر گرفته شده است: یکی از لحاظ عرفانی و دیگر از لحاظ عشقی. از لحاظ عرفانی نگاهی است که حلّاج به آن کرده است و از لحاظ عشقی نگاهی است که صوفیان نوحلّاجی به آن افگندهاند. حلّاج اگرچه آتش را نماد عشق میداند و پروانه را نماد انسانی میانگارد که مشتاق دیدن معشوق و متحدشدن با آن است، چیزی که مطلوب پروانه است معرفت است. پروانه خواستار شناخت آتش است و چون آتش میسوزاند، پروانه با سوختن در آتش به وجد و وجود (یافت) میرسد. اما همین روایت حلّاجی در دست نویسندگان نوحلّاجی و شعرای پارسیگو تبدیل به روایتی کاملا عشقی میگردد. پروانه عاشقی
میشود که میخواهد به معشوق برسد. او را از راه مشاهده درک کند و از این طریق به وجد برسد. سپس این وجد باعث انزعاج گردد و پروانه عاشق دیوانه شود و خود را به آتش کشد و در عین عشق به هلاکت رسد. این حالت اگرچه وجود است و پروانه از راه یافتِ آتش به عین حقیقت میرسد و خود عین حقیقت میگردد، ولی تعبیراتی که برای بیان این معانی به کار میرود همه مرتبط با زبان عشق و عاشقی است».
بعد از مقدمه، نخستین فصل کتاب آغاز میشود. کتاب «پروانه و آتش» شامل 17 فصل است. پورجوادی در فصلهای اول و دوم کتاب به برداشت اخلاقی از تمثیل پروانه و آتش پرداخته است و از فصل سوم با عنوان «حلّاج: از اخلاق به عرفان» برداشت عرفانی را مطرح کرده و توضیح داده و سیر تحولات این برداشت عرفانی را از همین فصل تا فصل پایانی کتاب بررسی کرده است.
عنوانهای فصلهای هفدهگانه کتاب «پروانه و آتش» عبارتند از: «کتاب و سنّت»، «ابوطالب مکّی و ابوحامد غزّالی: برداشت اخلاقی»، «حلّاج: از اخلاق به عرفان»، «احمد غزّالی: آتش عشق»، «در اشعار قدیم پارسی»، «کشفالاسرار و روحالارواح»، «داستانی زبان حالی در روضةالفریقین»، «عینالقضات همدانی»، «روزبهان بقلیشیرازی»، «فریدالدّین عطّار»، «در آثار جلالالدین رومی»، «نجمالدّین دایه»، «در اشعار سعدی»، «در بوستان»، «علاءالدّوله سمنانی»، «در مثنوی عماد فقیه کرمانی»، «سلمان ساوجی» و «حافظ».