اقتصاد از منظر راستگرایان
همواره این بحث حی و حاضر است که آیا اقتصاددانان نیز مانند زیستشناسان و دانشمندان علوم دیگر با هم موافقاند یا نه. طبق اظهارنظرهای متعارضی که تقریبا هر روز در رسانهها از آنها میبینیم باید گفت نه، ولی شاید این نتیجهگیری کمی شتابزده باشد. اگر بتوان به دامنه فکری و نظری اقتصاددانان پی برد شاید چندان بیراه نباشد اگر بگوییم بر سر مجموعه موضوعاتی تقریبا به اجماع رسیدهاند. بهتازگی نشر مرکز دانشنامهای ترجمه و منتشر کرده که یکی از اهدافش بررسی موضوعات و حوزههای بسیار گستردهای است که اقتصاددانان بر سر آن اتفاق نظر دارند؛ هرچند با وجود توضیح اختلافنظرها و دلایل آن این هدف بیشتر در یک دایره بسته دنبال میشود. کتاب «دانشنامه مختصر اقتصاد» با ویراستاری دیوید هندرسن بر آن است تا نشان دهد تحلیل اقتصادی میتواند بخش وسیعی از زندگی هر روزه ما را روشن کند که اگر از دانش اقتصادی برخوردار نمیبودیم گنگ و مبهم میماند. همه میدانند که اقتصاددانان درباره موضوعات اقتصاد کلان مانند تورم و بیکاری و رشد اقتصادی، اختلافنظرهای زیادی دارند و مکتبهای مختلف اقتصادی غالبا نگرشهای بسیار متفاوتی دارند، اما در نظر هندرسن که
خطمشی نظری کتاب را میرساند، حتی در اقتصاد کلان نیز همنظریها، از آنچه معمولا تصور میشود، بیشتر است. افزون بر آن بیشتر مسائل و موضوعات اقتصادی در قلمرو علم اقتصاد خرد جای میگیرد و در این کتاب بیشتر اقتصاددانان، تقریبا همه آنها، درباره موضوعاتی مانند کنترل اجارهبها و حداقل دستمزد و نیاز به کاهش آلودگی همنظرند، چنان که در کتاب اشاره میشود بخش عمده اختلاف اقتصاددانان به حوزه اقتصاد کلان مربوط میشود که با پدیدههای ملی یا بینالمللی مانند تورم و بیکاری و رشد اقتصادی سروکار دارد. از دیدگاه هندرسن در این حوزه، پیروان مکاتب مختلف اقتصادی از قبیل کینزیها، پولگرایان، عرضهگرایان، هواداران نظریه انتظارات عقلانی، نوکلاسیکها، نوکینزیها و طرفداران مکتب اقتصاد اتریشی اختلافنظرهایی دارند. او ریشه برخی از این اختلافها را به قضاوتهای متفاوت درباره مسائلی مانند اهمیت نسبی تورم در مقابل بیکاری برمیگرداند و برخی دیگر را برخاسته از اختلافنظرهای بنیادین درباره توان سیاستهای دولت در تأثیرگذاری پیشبینیپذیر بر اقتصاد میداند.
کتاب حاضر شاید یکی از مهمترین آثار کلاسیک در زمینه علم اقتصاد باشد، کتابی با بیش از 170 مدخل که با کمک حدود 150 نفر از اقتصاددانان مطرح دنیا نوشته شده است. از جمله مدخلهای جالب این دانشنامه میتوان به مدخل «آزادی اقتصادی»، «اتحادیه اروپا»، «اتحادیه پولی»، «اقتصاد آزمایشگاهی»، «اقتصادهای در حال گذار»، «اوپک»، «بازار آزاد»، «تجارت آزاد»، «تأمین مالی مبارزات انتخاباتی»، «حداقل دستمزد»، «خدمت سربازی اجباری»، «مالکیت فکری»، «کمک خیریه»، «مهاجرت به آمریکا»، «حکمرانی شرکتی»، «خصوصیسازی»، «مکتب اقتصاد اتریشی»، «نظریه بازی» و دهها مدخل دیگر اشاره کرد. در میان نویسندگان این کتاب میتوان به چندین رئیس شورای مشاوران اقتصادی رؤسای جمهور مختلف آمریکا، چندین روزنامهنگار مطرح و پیشرو در حوزه اقتصاد و اقتصاددانان عمدتا طرفدار بازار آزاد اشاره کرد؛ ازاینرو شاید بتوان از سابقه و بستر فکری نویسندگان کتاب تقریبا به خطمشی کتاب پی برد؛ برای مثال هندرسن، ویراستار کتاب، سالها رئیس شورای مشاوران اقتصادی رونالد ریگان بوده است. نویسنده مدخل «عرضه پول»، خانم آنا شوارتز است که همراه میلتون فریدمن (از نظریهپردازان و مدافعان
اقتصاد بازار آزاد) کتاب معروف «تاریخ پولی ایالات متحده» را نوشته است. هندرسن در مقدمه کتاب اشاره میکند به عدم تفاوت نگاه اقتصادی لیبرالها و اختیارگرایان و اینکه بازار آزاد پاسخ مشکلات را میدهد. حتی کتاب در پاسخ به این پرسش که چرا مردم تصور میکنند اقتصاددانان درباره همهچیز اختلافنظر دارند، میگوید رسانهها همه مسائل اقتصادی را بهگونهای ارائه میدهند که انگار ذاتا بحثبرانگیزند، حال آنکه چنین نیست. حتی مثال میزند روزنامهنگارانی که احساس میکنند باید از «چشماندازی متعادل» به تجارت آزاد بپردازند، برای این کار سراغ اقتصاددانانی میروند که برای گروههای همسود طرفدار موانع تجاری کار میکنند یا به فعالان اقتصادی و کارگرانی متوسل میشوند که تجارت آزاد صنایع آنها را تهدید میکند. هندرسن نام برخی از این گروههای مخالف بازار آزاد را نیز مرور میکند: گروههایی مانند انجمن ملی صنایع یا فدراسیون کارگران آمریکا و انجمن سازمانهای صنعتی. ویراستار کتاب خواننده را غافلگیر میکند وقتی از این مثال چنین نتیجه میگیرد: «به این دلیل است که مردم بهاشتباه تصور میکنند اقتصاددان درباره تجارت آزاد اختلافنظر دارند،
درحالیکه نظر اقتصاددانان درباره بازار آزاد همگرا است». گویی فقط کسانی اقتصاددان شمرده میشوند که طرفدار بازار آزاد باشند و مخالفان نه اقتصاددان بلکه کسانیاند که با خطر تهدید منافعشان روبهرو هستند. با این اوصاف، ویراستار کتاب توضیح میدهد که در این دانشنامه نویسندگانی از مکاتب مختلف را انتخاب کرده تا دیدگاههای خود را درباره نحوه کارکرد اقتصاد کلان تشریح و توجیه کنند و از این طریق کوشیده اختلافنظرها و نقاط همگرایی را نیز منعکس کنند؛ برای مثال، موری روتبارد، نویسنده مدخل «بازار آزاد»، مینویسد جامعه مبتنی بر بازار آزاد «بیچونوچرا رفاه عمومی را ایجاد میکند که به ما امکان میدهد در مقایسه با دیگر جوامع، از فراغت بیشتری برخوردار شویم و بیشتر در پی معنویت باشیم». (ص112) هرچند تجربه بازار آزاد و پیامدهای آن در کشورهای مختلف جهان در چند دهه اخیر خود بیش از هر توضیح و تعریفی گویاست. بهعنوان مثالی دیگر، برایان کاپلان، نویسنده مدخل «کمونیسم»، مینویسد: «در سده بیستم کسانی که خود را سوسیالیست میخواندند در جایجای دنیا به قدرت رسیدند، اما فقط پیروان لنین به هدف اصلی الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نزدیک
شدند. دیکتاتوری و وحشت ابزارهای لازم برای آنها بود و تنها تعداد کمشماری از سیاستمداران غیرکمونیست از صمیم قلب این روشها را پذیرفتند. تمایل کمونیستها به جنگ تمامعیار علیه مردم خود چیزی است که آنها را از دیگران متمایز میکند». (ص415) محل آزمون این ادعا را شاید بتوان در جنگ 20ساله ویتنام جست، جایی که بنیادگرایان بازار آزادی دست از یک جنگ تمامعیار علیه مردم یک سرزمین دیگر برنمیداشتند. ازاینرو، فارغ از قضاوت درباره بیطرفی مدخلهای این دانشنامه، بستر نظری و تاریخیای که نویسنده هریک از مدخلها در آن کار کرده بسیار حائز اهمیت است. به نظر میرسد پیششرط تدوین یک «دانشنامه» در این کتاب تقریبا مغفول مانده است.
همواره این بحث حی و حاضر است که آیا اقتصاددانان نیز مانند زیستشناسان و دانشمندان علوم دیگر با هم موافقاند یا نه. طبق اظهارنظرهای متعارضی که تقریبا هر روز در رسانهها از آنها میبینیم باید گفت نه، ولی شاید این نتیجهگیری کمی شتابزده باشد. اگر بتوان به دامنه فکری و نظری اقتصاددانان پی برد شاید چندان بیراه نباشد اگر بگوییم بر سر مجموعه موضوعاتی تقریبا به اجماع رسیدهاند. بهتازگی نشر مرکز دانشنامهای ترجمه و منتشر کرده که یکی از اهدافش بررسی موضوعات و حوزههای بسیار گستردهای است که اقتصاددانان بر سر آن اتفاق نظر دارند؛ هرچند با وجود توضیح اختلافنظرها و دلایل آن این هدف بیشتر در یک دایره بسته دنبال میشود. کتاب «دانشنامه مختصر اقتصاد» با ویراستاری دیوید هندرسن بر آن است تا نشان دهد تحلیل اقتصادی میتواند بخش وسیعی از زندگی هر روزه ما را روشن کند که اگر از دانش اقتصادی برخوردار نمیبودیم گنگ و مبهم میماند. همه میدانند که اقتصاددانان درباره موضوعات اقتصاد کلان مانند تورم و بیکاری و رشد اقتصادی، اختلافنظرهای زیادی دارند و مکتبهای مختلف اقتصادی غالبا نگرشهای بسیار متفاوتی دارند، اما در نظر هندرسن که
خطمشی نظری کتاب را میرساند، حتی در اقتصاد کلان نیز همنظریها، از آنچه معمولا تصور میشود، بیشتر است. افزون بر آن بیشتر مسائل و موضوعات اقتصادی در قلمرو علم اقتصاد خرد جای میگیرد و در این کتاب بیشتر اقتصاددانان، تقریبا همه آنها، درباره موضوعاتی مانند کنترل اجارهبها و حداقل دستمزد و نیاز به کاهش آلودگی همنظرند، چنان که در کتاب اشاره میشود بخش عمده اختلاف اقتصاددانان به حوزه اقتصاد کلان مربوط میشود که با پدیدههای ملی یا بینالمللی مانند تورم و بیکاری و رشد اقتصادی سروکار دارد. از دیدگاه هندرسن در این حوزه، پیروان مکاتب مختلف اقتصادی از قبیل کینزیها، پولگرایان، عرضهگرایان، هواداران نظریه انتظارات عقلانی، نوکلاسیکها، نوکینزیها و طرفداران مکتب اقتصاد اتریشی اختلافنظرهایی دارند. او ریشه برخی از این اختلافها را به قضاوتهای متفاوت درباره مسائلی مانند اهمیت نسبی تورم در مقابل بیکاری برمیگرداند و برخی دیگر را برخاسته از اختلافنظرهای بنیادین درباره توان سیاستهای دولت در تأثیرگذاری پیشبینیپذیر بر اقتصاد میداند.
کتاب حاضر شاید یکی از مهمترین آثار کلاسیک در زمینه علم اقتصاد باشد، کتابی با بیش از 170 مدخل که با کمک حدود 150 نفر از اقتصاددانان مطرح دنیا نوشته شده است. از جمله مدخلهای جالب این دانشنامه میتوان به مدخل «آزادی اقتصادی»، «اتحادیه اروپا»، «اتحادیه پولی»، «اقتصاد آزمایشگاهی»، «اقتصادهای در حال گذار»، «اوپک»، «بازار آزاد»، «تجارت آزاد»، «تأمین مالی مبارزات انتخاباتی»، «حداقل دستمزد»، «خدمت سربازی اجباری»، «مالکیت فکری»، «کمک خیریه»، «مهاجرت به آمریکا»، «حکمرانی شرکتی»، «خصوصیسازی»، «مکتب اقتصاد اتریشی»، «نظریه بازی» و دهها مدخل دیگر اشاره کرد. در میان نویسندگان این کتاب میتوان به چندین رئیس شورای مشاوران اقتصادی رؤسای جمهور مختلف آمریکا، چندین روزنامهنگار مطرح و پیشرو در حوزه اقتصاد و اقتصاددانان عمدتا طرفدار بازار آزاد اشاره کرد؛ ازاینرو شاید بتوان از سابقه و بستر فکری نویسندگان کتاب تقریبا به خطمشی کتاب پی برد؛ برای مثال هندرسن، ویراستار کتاب، سالها رئیس شورای مشاوران اقتصادی رونالد ریگان بوده است. نویسنده مدخل «عرضه پول»، خانم آنا شوارتز است که همراه میلتون فریدمن (از نظریهپردازان و مدافعان
اقتصاد بازار آزاد) کتاب معروف «تاریخ پولی ایالات متحده» را نوشته است. هندرسن در مقدمه کتاب اشاره میکند به عدم تفاوت نگاه اقتصادی لیبرالها و اختیارگرایان و اینکه بازار آزاد پاسخ مشکلات را میدهد. حتی کتاب در پاسخ به این پرسش که چرا مردم تصور میکنند اقتصاددانان درباره همهچیز اختلافنظر دارند، میگوید رسانهها همه مسائل اقتصادی را بهگونهای ارائه میدهند که انگار ذاتا بحثبرانگیزند، حال آنکه چنین نیست. حتی مثال میزند روزنامهنگارانی که احساس میکنند باید از «چشماندازی متعادل» به تجارت آزاد بپردازند، برای این کار سراغ اقتصاددانانی میروند که برای گروههای همسود طرفدار موانع تجاری کار میکنند یا به فعالان اقتصادی و کارگرانی متوسل میشوند که تجارت آزاد صنایع آنها را تهدید میکند. هندرسن نام برخی از این گروههای مخالف بازار آزاد را نیز مرور میکند: گروههایی مانند انجمن ملی صنایع یا فدراسیون کارگران آمریکا و انجمن سازمانهای صنعتی. ویراستار کتاب خواننده را غافلگیر میکند وقتی از این مثال چنین نتیجه میگیرد: «به این دلیل است که مردم بهاشتباه تصور میکنند اقتصاددان درباره تجارت آزاد اختلافنظر دارند،
درحالیکه نظر اقتصاددانان درباره بازار آزاد همگرا است». گویی فقط کسانی اقتصاددان شمرده میشوند که طرفدار بازار آزاد باشند و مخالفان نه اقتصاددان بلکه کسانیاند که با خطر تهدید منافعشان روبهرو هستند. با این اوصاف، ویراستار کتاب توضیح میدهد که در این دانشنامه نویسندگانی از مکاتب مختلف را انتخاب کرده تا دیدگاههای خود را درباره نحوه کارکرد اقتصاد کلان تشریح و توجیه کنند و از این طریق کوشیده اختلافنظرها و نقاط همگرایی را نیز منعکس کنند؛ برای مثال، موری روتبارد، نویسنده مدخل «بازار آزاد»، مینویسد جامعه مبتنی بر بازار آزاد «بیچونوچرا رفاه عمومی را ایجاد میکند که به ما امکان میدهد در مقایسه با دیگر جوامع، از فراغت بیشتری برخوردار شویم و بیشتر در پی معنویت باشیم». (ص112) هرچند تجربه بازار آزاد و پیامدهای آن در کشورهای مختلف جهان در چند دهه اخیر خود بیش از هر توضیح و تعریفی گویاست. بهعنوان مثالی دیگر، برایان کاپلان، نویسنده مدخل «کمونیسم»، مینویسد: «در سده بیستم کسانی که خود را سوسیالیست میخواندند در جایجای دنیا به قدرت رسیدند، اما فقط پیروان لنین به هدف اصلی الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نزدیک
شدند. دیکتاتوری و وحشت ابزارهای لازم برای آنها بود و تنها تعداد کمشماری از سیاستمداران غیرکمونیست از صمیم قلب این روشها را پذیرفتند. تمایل کمونیستها به جنگ تمامعیار علیه مردم خود چیزی است که آنها را از دیگران متمایز میکند». (ص415) محل آزمون این ادعا را شاید بتوان در جنگ 20ساله ویتنام جست، جایی که بنیادگرایان بازار آزادی دست از یک جنگ تمامعیار علیه مردم یک سرزمین دیگر برنمیداشتند. ازاینرو، فارغ از قضاوت درباره بیطرفی مدخلهای این دانشنامه، بستر نظری و تاریخیای که نویسنده هریک از مدخلها در آن کار کرده بسیار حائز اهمیت است. به نظر میرسد پیششرط تدوین یک «دانشنامه» در این کتاب تقریبا مغفول مانده است.