سیمون دو بووار و پرسش «اگزیستانسیالیسم چیست؟»
در جستجوی رستگاری خویش
هرکس باید «رستگاری خویش» را خود فراچنگ آورد، اما تنها راهی که میتواند این کار را به سرانجام برساند آن است که «برای پیروزی انضمامی آزادی همگان فعالانه بکوشد». این عصارۀ بحث سیمون دو بووار در شرح چیستی «اگزیستانسیالیسم» است. دو بووار با پیروی از هگل، از میانۀ دهۀ ۱۹۴۰، وظیفۀ زیستن را کندوکاو در ابهام بنیادین انسان بودن میدید؛ موجودی که در آنِ واحد در جهان هم ابژه و هم سوژه است. او در جستار «اگزیستانسیالیسم چیست؟»
به گزارش گروه رسانهای شرق،
هرکس باید «رستگاری خویش» را خود فراچنگ آورد، اما تنها راهی که میتواند این کار را به سرانجام برساند آن است که «برای پیروزی انضمامی آزادی همگان فعالانه بکوشد». این عصارۀ بحث سیمون دو بووار در شرح چیستی «اگزیستانسیالیسم» است. دو بووار با پیروی از هگل، از میانۀ دهۀ ۱۹۴۰، وظیفۀ زیستن را کندوکاو در ابهام بنیادین انسان بودن میدید؛ موجودی که در آنِ واحد در جهان هم ابژه و هم سوژه است. او در جستار «اگزیستانسیالیسم چیست؟» این وظیفه را کوششی میداند برای رفع تقابل میان سوبژکتیویته و ابژکتیویته -و دیگر تقابلهای رایج در تاریخ فلسفه- از طریق آنچه خود «سنتز نو» میخواند. اینکه این سنتز نو باید چه صورتی داشته باشد، همچنان تا حدی در پردۀ ابهام باقی میماند، هرچند دو بووار تلاش میکند خطوط کلی این مسیر را ترسیم کند. فرد سرچشمۀ همۀ دلالتهاست، اما «فقط از طریق اشتغالش در جهان واقعیت دارد». ارادۀ انسان آزاد است، اما نمیتوان آن را جز «علیه موانع و ستمهایی که امکانات انضمامی انسان را محدود میکنند» به کار بست. هرکس باید رستگاری خویش را به دست آورد، اما تنها مسیر آن است که پیشتر و همزمان برای آزادی همگان فعالانه بکوشد. بدینواسطه، اخلاق و سیاست به هم پیوند میخورند.
در کتابِ «اگزیستانسیالیسم چیست؟ و چند جستار فلسفی دیگر» جز بحث مهمِ «اگزیستانسیالیسم چیست؟» جستارهای دیگری نیز آمده است: «پیروس و کینهآس»، «ژانپل سارتر»، «مروری بر پدیدارشناسی ادراک اثر موریس مرلوپونتی»، «یک اگزیستانسیالیست آمریکاییها را نظاره میکند» و «تحلیل مقدمهای بر مطالعه پزشکی تجربی اثر کلود برنار». دو بووار معتقد است تعریف اگزیستانسیالیسم کار دشواری است؛ این تفکر اگرچه پیامدهای اجتماعی و دلالتهای سیاسی دارد و مُد نیز گاه به یاریاش آمده و گاه به ضرر آن تمام شده، اما نه جنبشی سیاسی است و نه مُد دورانی. اگزیستانسیالیسم از دید دو بووار، سودای جنجالی و رسوایی ندارد و در عین حال پدیداری اجتماعی نیست که بتوان در چند جملۀ خلاصه تعریفش کرد. اگزیستانسیالیسم بیش از هر چیز فلسفه است؛ فلسفهای که از بسیاری جهات همتراز نظامهای کلاسیک است. «هیچکس خواب این را هم نمیبیند که بخواهد نظام کانت یا هگل در سه جمله ارائه شود؛ اگزیستانسیالیسم بههیچوجه آسانتر تن به شهرت نمیدهد. یک نظریه فلسفی مثل نظریهای فیزیکی یا ریاضیاتی، فقط برای فرد آشنا در دسترس است. فیالواقع اگر کسی بخواهد هم بنیادها و هم اصالت آموزه جدید را درک کند، آشنایی با سنت دیرپایی که این آموزه مبتنی بر آن است ضرورت دارد». دو بووار در اینجا انتقادات به اگزیستانسیالیسم را فهرست میکند و میگوید اذهان ناآگاهی که بسیاری از انتقادها را متوجه ما کردهاند بهجای اگزیستانسیالیسم، دکارت یا کانت را هدف گرفتهاند. «غالبا با حمله به ما فلسفه زیر سؤال میرود. در حقیقت برای اینکه بتوانیم دستاورد اصلی اگزیستانسیالیسم برای فلسفه را کشف کنیم و برای اینکه در جایگاهی باشیم که درباره اعتبار آن بحث کنیم، چند سال مطالعه لازم است».
اهمیت اگزیستانسیالیسم از نظر دو بووار، یکی هم این است که هرچند بر جدیترین مبانی نظری استوار است، مدعی رویکردی زنده و عملی به مسائل جهان امروز نیز هست و در نظر دارد رویکردی انضمامی داشته باشد. از همینروست که بیان اگزیستانسیالیسم تنها محدود به رسالههای نظری و انتزاعی نیست، بلکه میکوشد از راه رمان و نمایشنامه، مخاطبان گستردهتری بیابد. البته این رویکرد بهگفتۀ دو بووار بسیاری را سردرگم کرده و آنان را در اصالت فلسفی اگزیستانسیالیسم به تردید انداخته است. اما این امر به اعتقاد دو بووار ناشی از کژفهمی حقیقت فلسفه است؛ حقیقتی که بهویژه در فرانسه، نه در قالب رشتهای مجزا، بلکه بینشی کلی از جهان و انسان نمود یافته که باید تمامیت ساحت انسانی را پوشش دهد. اهمیت اگزیستانسیالیسم از نظر سیمون دو بووار، در این است که میکوشد با رفع تقابل درونی-برونی، و سوبژکتیو-ابژکتیو، همزمان دو وجه را در نظر بگیرد: «اگزیستانسیالیسم ارزش فرد را منشأ و دلیل وجودی همه دلالتها و همه الوان اصل موضوعه میداند، با این حال میپذیرد که فرد فقط از طریق اشتغالش در جهان واقعیت دارد. و تصدیق میکند که اراده هستندۀ آزاد برای صورتگرفتن آزادی کافی است، با این حال میگوید این اراده تنها با نبرد علیه موانع و ستمهایی که امکانات انضمامی انسان را محدود میکنند میتواند خود را وضع کند». دو بووار به وجوهِ مختلف اگزیستانسیالیسم اشاره میکند و میپذیرد که اگزیستانسیالیسم با فردگرایی همسوست؛ بدین معنا که رستگاری تکتک افراد را مهم میشمارد و تنها خود فرد میتواند ضامن رستگاری خویش باشد. نکتۀ مهمی که دو بووار مطرح میکند این است که اگزیستانسیالیسم سویۀ دیگری دارد که با رئالیسم مارکسیستی نیز نسبت دارد؛ چهآنکه فرد تنها زمانی میتواند به نجات خویش امید بندد که برای پیروزی انضمامیِ آزادی همگان بکوشد و غایاتی را برگزیند که موجب فراتررفتن او از خویشتن شود. ازاینرو اگزیستانسیالیسم در پی برقراری پیوند بین دو قلمرویی است که جدایی آنها در زمانۀ ما برای انسان تحملناپذیر شده است: قلمرو اخلاق و قلمرو سیاست. در این نگرش، اخلاق دیگر احترام خشک و رسمی به قوانین ابدی و ازلی نیست، بلکه تلاشی برای یافتن بنیادی معتبر برای تاریخ بشر است. سیاست نیز صرفا ساماندهی ابزارهای کارآمد برای رسیدن به هدفی مطلق نیست، بلکه خلق مدام و وقفهناپذیر هدف از طریق همان ابزارهایی است که برای تحققش به کار میروند. با این اوصاف، از نظر دو بووار، انسان یک تکلیف بیش ندارد و آن، معنابخشیدن به جهان و از آن طریق شکلدادن به جهان است. این معنا چیزی از پیش داده نیست، درست همانطورکه وجود هیچ انسانی پیشاپیش توجیهی ندارد. درواقع اگزیستانسیالیسم همزمان با نفی ایده خیر و شر، تمام ارزشهای پیشساخته و برساخته قدرت را رد میکند؛ ارزشهایی که پذیرش آنها بر داوری انسانی مقدم است. از این قرار، انسان ازآنرو که آزادانه آزادی خود را غایتی درون خویش و در اعمالش قرار میدهد، برسازندۀ «قلمرو غایات» است و «واقعیت جهان فارغ از اراده انسانی چیزی جز دادهای ابزورد نیست».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.