|

میانجیگری میان «راحتی» و «رشد» رازهای فرزندپروری و تمثیل «شیرزن»

هر پدر و مادری در مسیر پرپیچ‌وخم تربیت فرزند، دیر یا زود بر سر یک دوراهی بنیادین قرار می‌گیرد: آیا رسالت من فراهم‌کردن بیشترین «راحتی» برای فرزندم است‌ یا فراهم‌کردن بستر «رشد» او؟ این پرسش ساده، نقطه آغاز شکل‌گیری دو سبک کاملا متفاوت در فرزندپروری است؛ سبک‌هایی که انتخاب هریک، آینده متفاوتی را برای کودک و خانواده رقم می‌زند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضا عسکری‌مقدم*:  هر پدر و مادری در مسیر پرپیچ‌وخم تربیت فرزند، دیر یا زود بر سر یک دوراهی بنیادین قرار می‌گیرد: آیا رسالت من فراهم‌کردن بیشترین «راحتی» برای فرزندم است‌ یا فراهم‌کردن بستر «رشد» او؟ این پرسش ساده، نقطه آغاز شکل‌گیری دو سبک کاملا متفاوت در فرزندپروری است؛ سبک‌هایی که انتخاب هریک، آینده متفاوتی را برای کودک و خانواده رقم می‌زند.

پارادوکس راحتی و رشد

در مواجهه با این انتخاب سرنوشت‌ساز، غریزه در نگاه نخست به ما می‌گوید باید فرزندمان را از هرگونه رنج، سختی و چالش دور نگه داریم. تمایل به رفاه و راحتی فرزند، میلی طبیعی است، اما واقعیت انکارناپذیر این است که «رشد» در بستر راحتی مطلق اتفاق نمی‌افتد. رشددادن یک انسان ذاتا نیازمند آن است که بخشی از راحتی‌ها و حاشیه‌های امن از او گرفته شود. فرزندی که هرگز با مانعی روبه‌رو نشود، نیازی به پریدن پیدا نمی‌کند. یادگیری مهارت‌های زندگی، تاب‌آوری و استقلال فقط زمانی در کودک نهادینه می‌شود که او ناچار به آزمون و خطا باشد، شکست بخورد، پیامد اشتباهاتش را بپذیرد و برای رسیدن به خواسته‌هایش تن به فعالیت و تلاش بدهد. فرزندی که در گلخانه‌ای از راحتی پرورش یافته، با اولین سرمای استخوان‌سوزِ دنیای واقعی، پژمرده خواهد شد.

عبور از کلیشه‌های جنسیتی در تربیت

اما وقتی از این دوگانه «راحتی» و «رشد» سخن به میان می‌آید، یک تصور غالب و سنتی در جامعه ما و بسیاری از جوامع دیگر وجود دارد که آن را مستقیما به جنسیت والدین گره می‌زند. بر اساس این کلیشه، مادران به واسطه ویژگی‌های زنانه، غریزه مادری و نقش حمایتگری، عموما به دنبال فراهم‌کردن راحتی و پناهگاه برای فرزند هستند؛ در حالی که پدران، نماد قانون، سخت‌گیری و سوق‌دادن فرزند به سوی رشد و رویارویی با جامعه پنداشته می‌شوند. اما علم روان‌شناسی و تجربیات زیسته امروز به ما نشان می‌دهد‌ این مرزبندی جنسیتی، مبنای علمی و قطعی ندارد. هر‌یک از والدین، فارغ از جنسیت، می‌توانند به صورت آگاهانه یا حتی ناخودآگاه، غلبه یکی از این دو رویکرد (راحتی‌محور یا رشدمحور) را در رفتار خود نشان دهند. بسیارند مادرانی که با اقتدار، فرزندانشان را به دل چالش‌ها می‌فرستند و پدرانی که با حمایت‌های افراطی، مانع از استقلال کودک می‌شوند. تربیت‌ نه یک ویژگی بیولوژیک، که یک انتخاب رفتاری است.

انسجام یا اصطکاک؛ بهای دوگانگی در خانواده

با پذیرش این اصل که ما با یک انتخاب رفتاری روبه‌رو هستیم، آنچه بیش از پیش اهمیت حیاتی می‌یابد، نوع تعامل والدین با یکدیگر در مسیر این انتخاب است. اگر والدین در رویکرد تربیتی خود همسو باشند و ترجیحا «نقش رشددهندگی» را با همراهی یکدیگر انتخاب کنند، خانواده به بالاترین سطح از انسجام دست می‌یابد. در چنین ساختاری، سبک فرزندپروری برای کودک کاملا روشن، قابل پیش‌بینی و امن است. او می‌داند قوانین خانه چیست و پذیرش این ساختار برایش آسان‌تر می‌شود، در نتیجه خانواده اصطکاک کمتری را تجربه می‌کند. اما بحران زمانی آغاز می‌شود که زیر یک سقف، دوگانگی سبک حاکم باشد. مادری که مدام راحتی می‌بخشد و پدری که مدام برای رشد فشار می‌آورد (یا برعکس)، فرزند را در یک میدان مین‌گذاری‌شده از پیام‌های متناقض رها می‌کنند. این تضاد‌ نه‌تنها باعث سردرگمی و اضطراب کودک می‌شود، بلکه او را به سمت پنهان‌کاری و سوءاستفاده از شکاف میان والدین سوق می‌دهد و در نهایت، اصطکاک و تنش‌های فرسایشی، تمام ارکان خانواده را در بر می‌گیرد.

 درس‌هایی از یک تمثیل: راز «شیرزن» و سلطان جنگل

برای رهایی از چنین اصطکاک‌هایی و درک بهتر تعادل ایدئال میان حمایتگری و رشددهندگی، تمثیلی الهام‌بخش در طبیعت وجود دارد که در فرهنگ زبانی ما نیز به شکل اصطلاح پرمعنای «شیرزن» نمود یافته است. تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا به شیر می‌گویند سلطان جنگل؟ آیا این عنوان صرفا به خاطر یال و کوپال و قدرت فیزیکی شیر نر است؟ با نگاهی دقیق‌تر به ساختار زندگی این حیوانات، درمی‌یابیم نقش «شیر ماده» در این میان، نقشی اساسی و شگفت‌انگیز است. شیر ماده، نماد بی‌نظیری از ترکیب دوگانه تربیت است. او هم‌زمان که بالاترین سطح از حمایتگری و مراقبت را از توله‌هایش می‌کند، نقش «رشددهندگی» را نیز در حد اعلا ایفا می‌کند. او توله‌ها را وادار به حرکت، آموزش شکار و رویارویی با خشن‌ترین واقعیت‌های طبیعت می‌کند و راحتی را از آنها می‌گیرد تا زنده‌ماندن را بیاموزند. این ایفای نقش بی‌نقص از سوی شیر ماده، به شیر نر فرصت می‌دهد از درگیری‌های خرد رها شده و به معنای واقعی کلمه، نقش استراتژیک خود یعنی نگاهبانی از قلمرو و گله را ایفا کند. از این منظر، گله شیر همانند یک «خانواده منسجم» است؛ سیستمی یکپارچه که در آن حمایت و سخت‌گیری در هم تنیده‌اند و هر عضوی دقیقا سر جای خودش قرار دارد. به همین دلیل است که هیچ بیگانه‌ای جرئت نزدیک‌شدن به این ساختار مستحکم را ندارد.

سخن پایانی

با الگوبرداری از همین ساختار مستحکم و منسجم است که باید بپذیریم خانواده‌های ما امروز بیش از هر زمان دیگری به احیای مفهوم «شیرزن» و البته «شیرمرد» نیاز دارند؛ والدینی که بدانند عشق‌ورزیدن به فرزند، به معنای هموار‌کردن تمام دست‌اندازهای جاده نیست. عشق واقعی، مجهزکردن فرزند به کفش‌هایی است که بتواند با آنها از سخت‌ترین و ناهموارترین مسیرها عبور کند. بیاییم با عبور از کلیشه‌ها و همسویی با یکدیگر، به‌جای ساختن قفسی از راحتی، آسمانی برای پرواز و رشد فرزندانمان فراهم کنیم.

* عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ، هنر و معماری جهاد دانشگاهی

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.