|

توسعه علیه حافظه شهر

کلید هنوز در قفل زنگ‌زده مانده است. کسی نمی‌داند آخرین بار چه کسی در را بست؛ چه کسی برای آخرین بار از ایوان گذشت، پرده‌های بلند را کنار زد و پنجره‌های چوبی را رو به باران گشود. بالای سردر، عدد «۱۳۲۴» هنوز پابرجاست؛ نشانی از روزگاری که این خانه تازه متولد شده بود. امروز اما همان کلید‌ بیش از آنکه وعده گشودن دری را بدهد، گویی آخرین شاهد خانه‌ای است که هر لحظه ممکن است از نقشه رشت محو شود.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمد صالح‌زاده-پژوهشگر مسائل شهری:  کلید هنوز در قفل زنگ‌زده مانده است. کسی نمی‌داند آخرین بار چه کسی در را بست؛ چه کسی برای آخرین بار از ایوان گذشت، پرده‌های بلند را کنار زد و پنجره‌های چوبی را رو به باران گشود. بالای سردر، عدد «۱۳۲۴» هنوز پابرجاست؛ نشانی از روزگاری که این خانه تازه متولد شده بود. امروز اما همان کلید‌ بیش از آنکه وعده گشودن دری را بدهد، گویی آخرین شاهد خانه‌ای است که هر لحظه ممکن است از نقشه رشت محو شود.

در یکی از روزهای بارانی رشت، مقابل عمارت لالمی ایستادم. باران آرام بر شیروانی می‌بارید؛ همان بارانی که نزدیک به یک قرن است بی‌وقفه بر این سقف فرود آمده و رفت‌وآمد نسل‌های مختلف را دیده است. رهگذران‌ بدون آنکه سر بلند کنند، از کنار دیوارهایش عبور می‌کردند. کمتر کسی به پنجره‌های رنگ‌باخته، ستون‌های چوبی یا ایوان خاموش آن نگاه می‌کرد. برای بسیاری، این فقط ساختمانی قدیمی در مرکز شهر است؛ بنایی فرسوده که دیر یا زود باید جایش را به سازه‌ای تازه، سودآور و بلندتر بدهد.

اما شهرها فقط از خیابان، آسفالت و برج ساخته نمی‌شوند؛ هر شهر، حافظه‌ای دارد که در آجرها، ایوان‌ها، درهای چوبی و حیاط‌هایش زندگی می‌کند. اگر این حافظه از میان برود، شهر هرچقدر هم نوساز و پرهیاهو باشد، چیزی از هویت خود را از دست می‌دهد.

عمارت لالمی تنها یک خانه نیست؛ اگر دیوارهایش زبان داشتند، از روزگاری سخن می‌گفتند که رشت دروازه ارتباط ایران با قفقاز و روسیه بود؛ زمانی که کالسکه‌های بازرگانان در خیابان‌های شهر رفت‌وآمد می‌کردند، بوی ابریشم و چای در بازار می‌پیچید و صدای زبان گیلکی در کوچه‌ها به هم می‌آمیخت. این شهر، پیش از بسیاری از شهرهای ایران، با مظاهر تجدد آشنا شد؛ شهری که انجمن‌های فرهنگی، روزنامه‌ها، مدارس نوین و کافه‌هایش بخشی از تاریخ روشنفکری ایران را رقم زدند.

خانه‌های آن دوره فقط محل سکونت نبودند؛ آنها روایتگر سبک زندگی، مناسبات اجتماعی و فرهنگ شهری بودند. هر ایوان، هر اُرسی، هر حوض و هر درخت حیاط، بخشی از قصه رشت را در خود حفظ کرده بود. خانه لالمی نیز از همان جنس است؛ خانه‌ای که ارزشش تنها در معماری‌اش نیست، بلکه در خاطره‌ای است که از یک دوران با خود  حمل می‌کند.

با این حال، سال‌هاست ‌در رشت‌ ارزش زمین از ارزش تاریخ پیشی گرفته است. در معادلات توسعه شهری، اغلب قیمت هر مترمربع زمین با دقت محاسبه می‌شود، اما کمتر کسی بهای ازدست‌رفتن حافظه یک شهر را برآورد می‌کند. خانه‌ای که دهه‌ها بخشی از هویت یک محله بوده، ناگهان به «پلاک قابل تجمیع» یا «فرصت سرمایه‌گذاری» تقلیل می‌یابد. این همان نقطه‌ای است که توسعه، بدون آنکه متوجه باشد، از حافظه عبور می‌کند.

مشکل تنها کمبود منابع مالی یا فرسودگی بناها نیست؛ قوانین حفاظت از میراث، بسیاری از خانه‌های ارزشمند را به دلیل ثبت‌نشدن، بی‌دفاع رها کرده‌اند. از سوی دیگر، مالکی که هزینه نگهداری یک خانه تاریخی را می‌پردازد، معمولا از هیچ حمایت مؤثر، معافیت مالیاتی یا مشوق اقتصادی برخوردار نیست. در چنین شرایطی، تخریب بنا و ساخت آپارتمان، از نگاه اقتصادی، تصمیمی قابل پیش‌بینی است؛ اما آنچه در این محاسبه جایی ندارد، زیان اجتماعی و فرهنگی است که بر شهر تحمیل می‌شود.

این مسئله فقط به عمارت لالمی محدود نیست؛ در سال‌های اخیر، رشت بارها شاهد خاموش‌شدن خانه‌هایی بوده که هر یک بخشی از حافظه جمعی شهر را با خود برده‌اند. همان‌گونه که آتش‌سوزی بازار تاریخی، تنها سوختن چند مغازه نبود، تخریب هر خانه تاریخی نیز فقط حذف یک ساختمان نیست؛ هر بار صفحه‌ای از تاریخ این شهر از کتاب حافظه جمعی جدا می‌شود.

کافی است چند قدم آن‌سوتر، در میدان شهرداری بایستیم. برج ساعت هنوز زمان را اعلام می‌کند. گردشگران عکس می‌گیرند، کافه‌ها شلوغ‌اند و خیابان‌ها پر از زندگی است. رشت، در ظاهر شهری زنده و پویاست؛ اما همین شهر، در پشت دیوارهای خاموش خانه‌های تاریخی‌اش، آرام‌آرام بخشی از گذشته خود را از دست می‌دهد. تناقض تلخی است؛ شهری که چهره‌اش را مرمت می‌کند، اما حافظه‌اش را نه.

عمارت لالمی امروز بیش از آنکه یک بنای قدیمی باشد، آزمونی برای نگاه ما به شهر است. اینکه آیا شهر را فقط مجموعه‌ای از املاک و پروژه‌ها می‌بینیم یا موجودی زنده که گذشته، حال و آینده‌اش به هم پیوسته‌اند.

شاید روزی این خانه دیگر وجود نداشته باشد؛ شاید کلید زنگ‌زده‌اش زیر آوار دفن شود و جای ایوانش، سایه برجی تازه بر زمین بیفتد. اما آنچه از میان خواهد رفت، تنها چند دیوار و چند پنجره نیست؛ با فرو ریختن هر خانه تاریخی، بخشی از حافظه رشت نیز فرو می‌ریزد؛ حافظه‌ای که دیگر با هیچ بودجه عمرانی، هیچ برج بلند و هیچ پروژه نوسازی‌ای قابل بازسازی نخواهد بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.