مادران؛ زنان ساکن سپیدهدم
«هرکدام به شیوهای که برایشان قانعکنندهتر بود، با زندگی وداع کردند. برخی دعا کردند، برخی بیخیال شدند؛ برخی در شور و اشتیاق شوم و نهایی خود غوطهور شدند. با این حال، مادران بیدار ماندند تا با دقت آذوقه سفر را آماده کنند، بچهها را حمام کردند، چمدانها را بستند و در سپیدهدم، سیم خاردار پر از لباسهای کوچکی بود که برای خشکشدن آویزان شده بودند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مینا رادمنش-نویسنده و پژوهشگر: «هرکدام به شیوهای که برایشان قانعکنندهتر بود، با زندگی وداع کردند. برخی دعا کردند، برخی بیخیال شدند؛ برخی در شور و اشتیاق شوم و نهایی خود غوطهور شدند. با این حال، مادران بیدار ماندند تا با دقت آذوقه سفر را آماده کنند، بچهها را حمام کردند، چمدانها را بستند و در سپیدهدم، سیم خاردار پر از لباسهای کوچکی بود که برای خشکشدن آویزان شده بودند. آنها پوشک، اسباببازی، بالش و همه چیزهای کوچک لازم برای کودکان را که مادران به خوبی میدانند، فراموش نکردند. آیا شما هم همین کار را نمیکنید؟ اگر قرار باشد فردا همراه فرزندانتان کشته شوید، آیا امروز به آنها غذا نمیدهید؟».
این پرسش ساده و عمیق، تصویری ماندگار از تجربه مادرانه در میانه جنگ و مرگ ترسیم میکند. مادر در این لحظه نهایی، با عمل روزمره مراقبت، بهتنهایی در برابر منطق نیستانگارانه جنگ ایستاده و زندگی را حتی در آستانه تباهی، تغذیه و تکریم میکند.
ویرجینیا وولف در کتاب «سهگینی» پیوند عمیقی میان جنگ و ساختارهای اجتماعی برقرار میکند و نشان میدهد چگونه جامعهای که مراقبت و حوزه خصوصی را به حاشیه میراند، به سوی نابودی گام برمیدارد. مادران، این همیشه بیدارانِ ساکنین سپیدهدم، چمدان میبندند و خانه را به عرصهای از حضور و هستی بدل میکنند. ایستادنی بیهیاهو و باوقار در برابر توفانهای نابهنگام نیستی. آدرین ریچ در کتاب «زادهشده از زن» دو وجه از مادری را مورد بحث قرار میدهد؛ تجربه زنده و شخصی مادری و شکل نهادی آن. تجربه مادری، آن پیوند عمیق و جاری میان مادر و کودک، میتواند منبع قدرتی باشد که فراتر از شرایط بیرونی عمل میکند. مادر در این متن، دقیقا در این تجربه غوطهور است؛ او میداند فردا ممکن است همه چیز پایان یابد، اما امروز همچنان زندگی را با لقمهای غذا، با حمامی گرم و پیراهنی پاک ادامه میدهد. این عمل در عمق خود درک حیرتآوری از زندگی را بر ما آشکار میکند.
سوزان سونتاگ نیز که خود تجربه مادری داشت، در نوشتههایش درباره جنگ و تصویر رنج دیگران نشان میدهد چگونه جنگ درد را به نمایش تبدیل میکند، اما مادران واقعی در تاریخ از اردوگاهها تا بحرانهای امروز کماکان عامل مراقبت از متن روایات زنانه باقی ماندهاند. آنها زیباییشناسی مرگ و قهرمانیهای پرهیاهو را با زیباییشناسی بودن و پایدار زندگی جایگزین میکنند. این مادران با آگاهی از مرگ قریبالوقوع، از چرخه محافظت خارج نمیشوند. این ماندگاری انتخابی آگاهانه برای زندگی در برابر منطق نابودی است. وولف پرسش میکند که چگونه میتوان از جنگ پیشگیری کرد؟ بخشی از پاسخ او به تقویت صدای زنان و ارزشنهادن به تجربه آنها بازمیگردد. مادر در این روایت، حتی بدون ابزارهای رسمی قدرت، آوای خود را از طریق عمل روزمره ثبت میکند. او با آمادهکردن آذوقه به کودک میگوید «تو هنوز ارزش زیستن داری»؛ پیامی ساده و انسانی که در برابر تمام ایدئولوژیهای ویرانگر، وزنی عمیق و الهیاتی دارد.
مادری در زمان بحران، یکی از اصیلترین اشکال ادراک زندگی است. آنسان که جهان شتابان رهسپار نابودی خویش است، مادر با حمامکردن فرزند و بستن چمدان، متن زیستن را تبیین و درک میکند. به عبارتی مادرانگی را میتوان نوعی ادراک والاتبارانه از نفس زندگی مراد کرد؛ ادراکی ورای ارزشهای اجتماعی، سیاسی و حتی قضاوتهای اخلاقی. وولف، ریچ و سونتاگ هر یک به شیوه خود نشان دادهاند که رهایی و تقویت حضور زنان، نیازمند بازنگری در ارزش تجربه مادری است. ادراک مادران بیدارمانده در سپیدهدم، قهرمان گمنام این پاسداشت است؛ ادراکی که ایشان را بر آن میدارد بهرغم آنچه در شرف وقوع است -با هر لقمه غذا و هر پیراهن خشکشده زیر نور آفتاب- اعلام کنند که زندگی حتی در آستانه مرگ هنوز شایسته دفاع است.
و ما، آیا امروز به فرزندانمان غذا میدهیم، حتی اگر فردا جهانمان دگرگون شود؟ آیا شجاعت رسیدن به این ادراک در ما هست؟ این پرسش، دعوی پاسداشت از والاترین ادراک وجودی ماست؛ ادراکی که مادروار چیستی زندگی را با وجود تمام چگونگیهای سهمناکش «آموخته» است.