تعطیلی فرهنگ و هنر، هرگز...
در بحبوحه جنگهای خیابانی، گازهای اشکآور و پلیسهای مسلح به سپر و باتوم که تقریبا موجش تمام شهرهای یونان را فرا گرفته بود، «جشنواره بینالمللی فیلم تسالونیکی» که از رویدادهای مهم سینمایی دنیاست، عزمش را جزم کرده بود جشنوارهاش را با میهمانانی از سراسر جهان، با همان شکوه همیشگی برگزار کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عباس یاری: در بحبوحه جنگهای خیابانی، گازهای اشکآور و پلیسهای مسلح به سپر و باتوم که تقریبا موجش تمام شهرهای یونان را فرا گرفته بود، «جشنواره بینالمللی فیلم تسالونیکی» که از رویدادهای مهم سینمایی دنیاست، عزمش را جزم کرده بود جشنوارهاش را با میهمانانی از سراسر جهان، با همان شکوه همیشگی برگزار کند.
بهمنماه سال 90 بود، دولت یونان با تصویب و اعلام سیاستهای ریاضتی در پارلمان این کشور، باعث شده بود موجی عظیم از اعتراض و ناآرامی سراسر این کشور را فرا بگیرد. چندین شهر در اعتراض به برنامههای سختگیرانه اقتصادی دولت، درگیریهای خشونتباری را برپا کرده بودند و زدوخوردهای خشونتباری میان معترضان و نیروهای پلیس در بیشتر شهرهای یونان ادامه پیدا کرده بود.
تظاهراتکنندگان در شهر بندری و مهم «ولوس» که بندری ساحلی در 330کیلومتری شمال آتن است، به یکی از بزرگترین بانکهای این شهر حمله و آن را غارت کرده بودند. همچنین به ساختمان شهرداری و دفتر مالیاتی در چند شهر هم خسارتهایی زده شده بود. پلیس اعلام کرده بود در این درگیریها صدها نفر در بعضی از شهرهای یونان زخمی شدهاند.
در بحبوحه این جنگهای خیابانی و ناآرام که پرتاب گازهای اشکآور توسط پلیسهای مسلح به سپر و باتوم و شعلههای آتش تظاهراتکنندگان برای مقابله با سوزش چشمهایشان و ناهنجاریهایی که تمام شهرهای این کشور را فرا گرفته بود، تسالونیکی عزمش را جزم کرده بود جشنوارهاش را با میهمانانی از سراسر دنیا برگزار کند. آنطور که در خبرها آمده بود، بعضی از میهمانان به بهانه کار (و درواقع ترس و نگرانی) از شرکت در جشنواره عذرخواهی کرده بودند. اما من مایل بودم با یک کرشمه دو کار انجام دهم: هم در جریان یک قیام مردمی در اروپا قرار بگیرم و هم برای سومین بار در این جشنواره خاطرهانگیز شرکت کنم و جدا از صحنهای اکشن در خیابانها، روزی پنج تا شش فیلم هم ببینم. جشنواره تسالونیکی، رویدادی گرم و صمیمی است که هر سال با اعتبار و برنامهریزی خوب در یونان برگزار میشود. به فرودگاه تسالونیکی، دومین شهر بزرگ یونان که میرسم، به وقت محلی ساعت دو بعدازظهر روز جمعه سیزدهم آبان است. چند منتقد و روزنامهنگار دیگر هم با این پرواز خودشان را از آتن به اینجا رساندهاند. میهمانان جشنواره به وسیله اتومبیلهایی روانه هتلهایشان میشوند. یک روزنامهنگار یونانی و یک خانم روس منتقد فیلم که عضو داوری فیپرشی (فدراسیون بینالمللی منتقدان فیلم) است، همراه ما عازم هتلهایشان هستند. بیشترین کنجکاویام این است که بدانم در شهر چه خبر است. راننده اتومبیل ما دانشجوی جوانی است که از جابهجایی میهمانان تا کنترل تماشاگران در سینماها، همه کار در جشنواره انجام میدهد. میگوید: «امسال نسبت به سال قبل یکسوم کمتر حقوق میگیرم. چارهای هم ندارم، چون خیلیها با کمتر از این پول هم حاضرند کار کنند». اشارهاش به برنامههای ریاضت اقتصادی دولت است. میگوید: «پدرم نزدیک به 27 سال است در یک مرکز آموزشی تدریس میکند. تا چندی پیش حقوقش حدود هزارو 700 یورو بود، حالا هزارو 200 یورو میگیرد».
او با هیجان خبر میدهد قرار است ساعت پنج بعدازظهر تظاهرات بزرگی در یکی از خیابانهای اصلی شهر برگزار شود. سر راه، این محل را که نزدیک یک پارک قدیمی است، نشانمان میدهد؛ محلی که در و دیوارش با انواع پوستر و نوشته، نظر مخاطبان را جلب میکند. همه چیز نشانههایی از خشم و اعتراض را فریاد میکشد. احتمالا تظاهرات بزرگی خواهد بود.
در این مقاله به تظاهرات و درگیریهای مردم و پلیسهای باتوم و سپر در دست کاری ندارم، نگاهم به اتفاق مهمتری است؛ یعنی برگزاری جشنواره همزمان با موج ناآرامیها حتی در همین شهر.
یک شهردار باحال...! آقای یانیس بوتاریس در آن سال شهردار تسالونیکی بود. او را در یکی از میهمانیهای جشنواره که وزیر فرهنگ یونان به افتخار میهمانان ترتیب داده بود، ملاقات کردم؛ پیرمرد جاافتاده، زندهدل و لاغراندامی با موهای سفید و گوشواره. وقتی با او دست میدهم، قدرت دستش نشان میدهد زمانی اهل ورزش بوده. روی مچ دستش یک سوسمار خالکوبیشده به چشم میخورد. یاد پهلوانهای قدیمی زورخانههای خودمان میافتم. معلوم است در جوانی برای خودش عالمی داشته است، هرچند با کارهایی هم که در شرایط فعلی و اوج تظاهرات خیابانی میکرد، برای خودش عالمی داشت.
مردم اغلب او را میشناختند و چهره محبوبی در شهر بود. میپرسم: «آقای شهردار، با این بحران اقتصادی که یونان گرفتارش شده، چرا فکر کردید باید جشنواره را ادامه بدهید؟».
میگوید: «کار سادهای نبود. برای حفظ جشنواره در شرایط فعلی با مخالفانش بهشدت جنگیدم و موفق شدم. برای مقابله با چنین بحرانهایی بهترین راهحل، کارهای فرهنگی است. شما شاهدید که با وجود تمام اعتراضهایی که یونان را فرا گرفته، تسالونیکی بهعنوان دومین شهر مهم یونان در آرامش کامل است. ما با نمایش 151 فیلم و دعوت از میهمانانی از سراسر دنیا، داریم یکی از بهترین دورههای جشنواره را برگزار میکنیم». میگویم: «البته بعضی از میهمانها هم نیامدند». با خنده میگوید: «ترسیدند. ما هم جا نزدیم».
او که سر شوق آمده، طبع ادبیاش هم گل میکند: «ما با این جشنواره سعی کردیم پنجره امید و آینده را به روی مردم باز کنیم و این چشمانداز با تلألو رنگها و نورهایش در مقابل دیدگانمان قطعا مدیون سینماست. شما در سالنهای تاریک، پنجرهها را به نور و رنگ و واقعیتها باز میکنید؛ پنجرهای که بیش از نیمقرن در این شهر تاریخی به روی مردم و میهمانانمان باز بوده است».
«دیمیتری ایپیدس»، مدیر جشنواره تسالونیکی هم که بارها به ایران سفر کرده و فیلمسازان ایرانی به او «عمو دیمیتری» میگویند، از عاشقان سینمای ایران است. او هم درباره علت تعطیلنکردن جشنواره در شرایط فعلی میگوید: «خیلیها فکر میکردند این روزها که یونان با بحران شدید اقتصادی و موج اعتراضها درگیر است و اینهمه گرفتاری دارد، جشنواره برگزارکردن چه معنایی میدهد؟ به نظرم وقتی کشور ما شانس بیداری و تجدید اعتبار دارد، به شهروندانی هم نیاز دارد که به آن بلوغ رسیده باشند تا بتوانند این رشد را نشان دهند. مردمی مبتکر، بیباک، جسور و با برنامه. ما برای برگزاری جشنوارهمان نیاز به پذیرایی از میهمانانی از سرتاسر جهان داشتیم و باید یاد بگیریم که در اوج این بحرانها، میهماننوازی کنیم و با نمایش فیلمهای مختلف بدانیم دوروبرمان چه خبر است».
خانوادهها در بحران...! وقتی ایپیدس میگفت «نیاز داشتیم بدانیم دوروبرمان چه خبر است؟»، شاید اشارهاش به فیلمهایی بود که فیلمسازان مستقل میسازند.
امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از آگاهیهای جوامع بشری را نه شبکههای خبرپراکنی نشاندار دولتی دنیا، بلکه فیلمسازان مستقل، با چشمان تیزبین و دوربینهایشان میسازند و تصویرهایی از جامعه، فرهنگ، التهابهای سیاسی و جامعههای کوچکی مثل خانواده را که حالا تقریبا در بیشتر نقاط دنیا از شکل جامعه کوچک خارج شده، در معرض دید مخاطبانشان میگذارند. در اغلب این فیلمها خانواده به مفهوم کلاسیک و تعریفشدهاش، یا وجود ندارد یا ترک خورده و در حال شکستن است.