|

روایتی از تجربه آتش‌بس و تداوم تعلیق

بلاتکلیفی روزها

از شروع آتش‌بس هفته‌ها می‌گذرد و هنوز هم خبری از زندگی پیش از جنگ نیست. آتش‌بس این روزها بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، بخشی از تجربه زیسته ما آدم‌های معمولی است. «فعلا» کلمه پرتکراری است که خلاصه‌ای دقیق از این روزها به دست می‌دهد. تصمیم‌هایمان جایی روی ماسه و حوالی دریا ساخته می‌شود و زمانِ موقت، پایه نیم‌بند و سست زندگی است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 مریم شیعه‌زاده: از شروع آتش‌بس هفته‌ها می‌گذرد و هنوز هم خبری از زندگی پیش از جنگ نیست. آتش‌بس این روزها بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، بخشی از تجربه زیسته ما آدم‌های معمولی است. «فعلا» کلمه پرتکراری است که خلاصه‌ای دقیق از این روزها به دست می‌دهد. تصمیم‌هایمان جایی روی ماسه و حوالی دریا ساخته می‌شود و زمانِ موقت، پایه نیم‌بند و سست زندگی است.

درست در لحظه‌ای که مرز میان دو نظم برداشته می‌شود، وضعیتی میانه‌ای، نامطمئن و بی‌شکل ایجاد می‌شود که «ون‌گنپ» به آن «لیمینالیتی» می‌گوید. نظم جنگ هنوز فرونریخته است و نظم صلح، تا تولد فاصله دارد. ما در این برزخ اجتماعی پیش می‌رویم؛ جایی که اولویت‌ها، ترس‌ها و امیدها دائما با هم چانه می‌زنند. در این برزخ همه در تلاش‌اند‌ دانسته‌ها و ندانسته‌هایشان را سروشکل دهند. شایعات ریز و درشت، نظم تازه را آزمایش می‌کنند و با این مکانیسم اجتماعی، مردم به‌ دنبال راهی برای فهمیدن حدود امنیت‌شان هستند. زمان در آتش‌بس نه‌تنها منجمد، بلکه چندلایه است. از لایه مربوط به زندگی روزمره مانند خرید و کار گرفته تا لایه مربوط به ترس‌های ته‌نشین‌شده و امیدهایی که با احتیاط سر پا نگه داشته شده‌اند، همه‌ و همه در رفتارهای عادی مردم با هم تلاقی پیدا می‌کنند.

این روزها‌ بیش از همیشه در واگن‌های مترو و صف‌های خرید، چیزی از جنس اجتماع موقت شکل می‌گیرد. مردمی که تا دیروز، شهرهای بزرگ و خانه‌هایشان را ترک کرده بودند، شیشه‌ها را با چسب پوشانده بودند، پناه می‌گرفتند و از خیابان دوری می‌کردند، دوباره در فضاهای عمومی جمع می‌شوند و‌ با هم به گفت‌وگو می‌نشینند. جامعه با تجمع‌های کوتاه، آرام‌آرام خودش را بازسازی می‌کند و قطع اینترنت به‌ روی مردم عادی، پروسه این بازسازی را کندتر و سخت‌تر می‌کند. در روزهایی که پیام‌های «خوبی؟»، «اوضاع چطوره؟» و «نگرانت شدم» بیش از گذشته ردوبدل می‌شود، شبکه دوستی و خویشاوندی، شکل دیگری از روابط اجتماعی را تجربه می‌کند. این شکل تازه به آدم‌ها، هرچند تصنعی، حس کنترل و ثبات می‌دهد.

شرایط آستانه‌ای، یک وضعیت موقت برای عبور از نظمی به نظم دیگر است. جامعه ایران‌ سال‌هاست در شرایط اقتصادی ناپایدار، تغییرات پیش‌بینی‌ناپذیر و محدودیت‌های تکرارشونده زندگی می‌کند و آرام‌آرام وارد شکل تازه‌ای از آستانگی می‌شود؛ چیزی که ترنر درباره آن هشدار می‌دهد. اگر تعلیق، از یک مرحله گذار به یک زیست‌جهان تبدیل شود و آینده برای سال‌ها نامعلوم باقی بماند، موقت‌بودن به‌جای یک وضعیت کوتاه‌مدت به یک ویژگی تبدیل می‌شود و خودش را به‌ عنوان بخشی از ثبات تعریف می‌کند. در چنین وضعیتی، نظم روزمره بارها از نو ساخته می‌شود. مردم یاد می‌گیرند نه بر اساس برنامه‌ریزی‌های بلندمدت، بلکه با حسگرهای لحظه‌ای زندگی را پیش ببرند و از کوچک‌ترین نشانه‌ها معنا استخراج کنند. وقتی مرحله آستانه‌ای از حدش بگذرد، جامعه مجبور می‌شود به نسخه‌های کوچک و موقت نظم تکیه کند؛ تکیه‌گاه‌هایی که زود شکل می‌گیرند و به همان اندازه زود فرو می‌ریزند. تعلیق اگر برای مدت زمان طولانی ادامه پیدا کند، توان جامعه برای ساختن آینده را فرسوده می‌کند. افق جمعی کوتاه‌تر می‌شود، امیدها رنگ می‌بازند و اعتماد اجتماعی شکننده‌تر از همیشه می‌شود. آدم‌ها به‌جای برنامه‌ریزی، به مدیریت روزمره‌هایشان خو می‌گیرند و تخیل جمعی، آهسته آهسته توان رؤیاپردازی مشترک را از دست می‌دهد. با این حال عبور از این تعلیق ناممکن نیست. عبور از تعلیق طولانی این روزها، می‌تواند با فرایندی آهسته طی شود و نشانه‌های کوچک ثبات به زندگی مردم بازگردد. جامعه با تجربه‌ای از اینکه چگونه زندگی می‌تواند بدون قطعیت هم ادامه پیدا کند، از آستانه بیرون می‌آید و بخشی از توان بازسازی جمعی همین‌جاست؛ جایی که جامعه پس از سال‌ها تعلیق، یاد می‌گیرد چگونه نظم را از دل بی‌نظمی بیرون بکشد و باید امیدوار بود جامعه ایران، هر‌چه زودتر و هرچه بهتر، این تعلیق را پشت سر بگذارد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.