|

شجاعت تصمیم‌گیری در بزنگاه مصلحت

چگونه سرمایه ملی را به صلح پایدار تبدیل کنیم؟

بی‌گمان آنچه در نزدیک به دو ماه حضور ارزشمند مردم در خیابان رقم خورده، نشانه‌ای روشن از پویایی سرمایه اجتماعی و ظرفیت بالای همبستگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی است. این ظرفیت در هم‌افزایی با توان نظامی، انسجام داخلی و تحرک دیپلماتیک، به یک قدرت مرکب و بازدارنده تبدیل می‌شود. با این حال، تبدیل این سرمایه به دستاوردی پایدار، مستلزم فهم دقیق پیچیدگی‌های سیاست خارجی است و در آن عرصه، تصمیم‌ها نمی‌تواند بر پایه هیجان باشد، بلکه بر مدار محاسبات چندلایه، موازنه منافع و سنجش پیامدهای بلندمدت شکل می‌گیرد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

بی‌گمان آنچه در نزدیک به دو ماه حضور ارزشمند مردم در خیابان رقم خورده، نشانه‌ای روشن از پویایی سرمایه اجتماعی و ظرفیت بالای همبستگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی است. این ظرفیت در هم‌افزایی با توان نظامی، انسجام داخلی و تحرک دیپلماتیک، به یک قدرت مرکب و بازدارنده تبدیل می‌شود. با این حال، تبدیل این سرمایه به دستاوردی پایدار، مستلزم فهم دقیق پیچیدگی‌های سیاست خارجی است و در آن عرصه، تصمیم‌ها نمی‌تواند بر پایه هیجان باشد، بلکه بر مدار محاسبات چندلایه، موازنه منافع و سنجش پیامدهای بلندمدت شکل می‌گیرد.

در این چارچوب، تقلیل گزینه‌های پیش‌روی کشور به دوگانه ساده‌انگارانه «جنگ یا تسلیم»، خود بخشی از خطای راهبردی است که می‌تواند دامنه انتخاب‌های واقعی را محدود کند. واقعیت آن است که میان این دو سر طیف، مجموعه‌ای متنوع از راهبردهای میانی، از مدیریت هوشمند تنش و بازدارندگی فعال تا مذاکره هدفمند و توافق‌های مرحله‌ای وجود دارد که مسیر دستیابی به صلحی پایدار و کم‌هزینه را هموار می‌سازد.

مصلحت ایجاب می‌کند که با اتکا به عقلانیت راهبردی و پرهیز از هیجان‌زدگی، سیاستمداران به هر قیمت، کشور را از خطر یک ابرقدرت که قدرت بی‌حساب او در دست صهیونیست‌ها و افراد جنایتکار افتاده است، برهاند و به‌سلامت عبور دهد. حضور حماسی مردم، پیامی معنادار به جهان مخابره کرد که ملت ایران در بزنگاه‌های حساس، پشت سر منافع ملی و مسئولان خود می‌ایستد.

بخشی از کنشگران سیاسی تُندرو، بی‌تردید از سر صداقت و تعلق خاطر عمیق به نظام، اما بر اساس تحلیل اشتباه و عدم شناخت کافی از منابع و موانع، مسئولان را به سازش‌کاری متهم می‌کنند و شعار، توصیه و مطالبه‌شان تداوم جنگ است. اینان حتی آماده‌اند برای این هدف، بالاترین هزینه‌ها را بپردازند، اما مسئله آنجاست که در سیاست‌گذاری کلان، صرف آمادگی برای فداکاری، جایگزین محاسبه‌گری عقلانی نمی‌شود. اما در کنار این طیف انقلابی، نشانه‌هایی از یک جریان نقاب‌زده نفوذی هم وجود دارد که با اتخاذ ظاهری مشابه و ادبیاتی همسان، ادای هسته سخت عاشق جمهوری اسلامی را درمی‌آورد. این جریان، با حیثیتی‌سازی و ناموسی‌سازی برخی موضوعات در مذاکرات، عملا هرگونه انعطاف تاکتیکی را پرهزینه و حتی ناممکن می‌کند و مسیر عبور از بحران را به بن‌بست می‌کشاند. نقطه‌ مهم آنجاست که کنشگران این جریان، گاه به سطحی از افراط می‌رسند که از چارچوب‌های رسمی نیز پیشی می‌گیرند و حتی خود را انقلابی‌تر از رهبر شهید نشان می‌دهند. این پدیده اگر مهار نشود، می‌تواند مرز میان «پایبندی به اصول» و «انسداد در تصمیم‌گیری» را مخدوش کند و هزینه‌های راهبردی کشور را به‌طور معناداری افزایش دهد. وقتی عرصه عمومی دچار قطبیت حاد می‌شود، هر تصمیمی که اندکی با انتظارات حداکثری فاصله داشته باشد، به‌سرعت در معرض برچسب‌هایی چون تسلیم یا سازش قرار می‌گیرد. در این فضا، سیاستمدار برای عبوردادن کشور از پیچ خطرناک تاریخی، چاره‌ای جز پذیرش هزینه‌های شخصی و اعتباری ندارد، در حالی که قدرت خیابان باید اهرم مذاکره باشد، نه مانع آن.

اکنون از منظر راهبردی، کشور در نقطه‌ای ایستاده که نیازمند بازتعریف برخی رویکردهاست. نخست آنکه باید روشن شود نگاه به مذاکره تاکتیکی است یا راهبردی. اگر راهبردی است، شرایط کنونی پس از آزمون گزینه‌های مختلف توسط طرف مقابل و اثبات تاب‌آوری ایران، یکی از بهترین مقاطع برای دستیابی به توافقی متوازن است. همچنین باید از بیش‌برآورد مطالبات پرهیز کرد. طرح خواسته‌هایی که تحقق‌پذیر نیستند، انتظارات داخلی را به سطحی غیرواقعی می‌برد و دست طرف مقابل را برای انعطاف بازتر می‌کند. هنر مذاکره در اولویت‌بندی منافع است؛ یعنی حفظ منافع حیاتی، ولو به قیمت مصالحه در حوزه‌های کم‌اهمیت‌تر. در این میان، یک حلقه‌ مفقوده بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند و آن دیپلماسی عمومی در داخل است. اگر قرار است حمایت مردمی به‌ عنوان یک عنصر قدرت ملی حفظ شود، باید این حمایت آگاهانه، متکثر و مبتنی بر گفت‌وگو باشد، نه محصول انحصار رسانه‌ای و هیجان‌های زودگذر. جامعه‌ای که امکان شنیدن صداهای مختلف را دارد، کمتر به دام افراط و برچسب‌زنی می‌افتد و بیشتر آماده پذیرش تصمیمات عقلانی -حتی اگر دشوار باشند- خواهد بود.

نکته‌ راهبردی و تعیین‌کننده دیگر آن است که در شرایط تزاحم میان دو واجب عینی و متعین -از یک‌سو منفعت حیاتی موضوعی چون غنی‌سازی و از سوی دیگر، منفعت وجودی حفظ کلیت و پایداری جمهوری اسلامی- نمی‌توان با رویکرد شعاری یا صفر و صدی تصمیم گرفت. منطق عقلانی حاکم بر چنین موقعیت‌هایی، اصل ترجیح اهم بر مهم و قاعده‌ دفع افسد به فاسد است. در این چارچوب، حفظ نظام یک قاعده‌ بنیادین است که سایر منافع در نسبت با آن تعریف می‌شوند.

تجربه‌ تاریخی نیز مؤید همین رویکرد است. تصمیم پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸، تجلی شجاعت در ترجیح مصلحت کلان بر استمرار وضعیتی پرهزینه بود. با این حال، سوءبرداشت از تعبیر «نوشیدن جام زهر»، این اصل راهگشا را به امری مذموم تبدیل کرده، تا جایی که در بزنگاه‌های حساس ارجاع به مصلحت، به‌ عنوان سازش‌کاری و تسلیم تلقی می‌شود. حال آنکه در هندسه‌ کلان سیاست خارجی، همان‌گونه که رهبر شهید نظام بر سه‌گانه‌ «عزت، حکمت و مصلحت» تأکید کرده‌اند، این سه عنصر نه در تقابل، بلکه در تکمیل یکدیگر معنا می‌یابند.

جمع‌بندی آنکه سرمایه اجتماعی متجلی در حضور مردم، امروز به یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های قدرت ملی ایران تبدیل شده و این ظرفیت، اگر به‌درستی فهم و هدایت شود، قدرت مذاکره‌کنندگان را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد. شرط بهره‌برداری از این مزیت، ترسیم مرزی روشن میان «پشتیبانی مردمی» و «خیابانی‌شدن تصمیم‌سازی» است؛ مرزی که عبور از آن به‌جای تقویت قدرت ملی، آن را در معرض فرسایش قرار می‌دهد.

راه پیش‌رو، تقویت یک دیپلماسی عمومی در داخل است که بتواند این انرژی اجتماعی را از سطح هیجان به سطح آگاهی، گفت‌وگوی ملی و مشارکت مؤثر ارتقا دهد و آن را در خدمت اهداف راهبردی کشور قرار دهد. در چنین چارچوبی، سرمایه اجتماعی به پشتوانه‌ای پایدار برای تصمیم‌های بزرگ تبدیل خواهد شد؛ پشتوانه‌ای که می‌تواند مسیر عبور کم‌هزینه‌تر از بحران و حرکت به ‌سوی ثبات و صلح پایدار را هموار کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.