آمادهباش مزمن
در میانه غبار روایتها و تلاقی سیگنالهای متناقض، آنچه امروز در صحنه تقابل ایران و آمریکا در حال شکلگیری است، نه صلحی پایدار است و نه جنگی تمامعیار؛ بلکه وضعیت سیالی است که میتوان آن را «آمادهباش ممتد» نامید.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در میانه غبار روایتها و تلاقی سیگنالهای متناقض، آنچه امروز در صحنه تقابل ایران و آمریکا در حال شکلگیری است، نه صلحی پایدار است و نه جنگی تمامعیار؛ بلکه وضعیت سیالی است که میتوان آن را «آمادهباش ممتد» نامید.
شرایطی که در آن، همه بازیگران در حالت انتظارِ اقدام طرف مقابل قرار دارند، اما همزمان خود را برای بدترین سناریو مهیا میکنند. اسلامآباد این روزها بیش از آنکه میزبان دیپلماسی باشد، صحنه نمایش یک نبرد پنهان است. حضور همزمان هیئتهای ایرانی و آمریکایی، بدون پذیرش رسمی دیدار، نشاندهنده مرحلهای از «دیپلماسی انکار» است؛ جایی که پیامها رد و بدل میشود، اما هیچکس مسئولیت گفتوگو را بر عهده نمیگیرد.
این همان نقطهای است که سیاست به جنگ روایتها بدل میشود. در سوی دیگر، استراتژی اعلامنشده اما قابل درک آمریکا بر پایه «بینیازی از توافق» بنا شده است. بازنشر تحلیلهای تهاجمی و تأکید بر گزینه نظامی کوتاهمدت، نه صرفا تهدید، بلکه بخشی از یک طراحی روانی است. هدف، تغییر محاسبات تهران است؛ القای این گزاره که واشنگتن، برخلاف تصور، آماده عبور از آستانه درگیری است. این یک بازی خطرناک است؛ زیرا اگر طرف مقابل این پیام را بلوف تلقی نکند، چرخه واکنشها میتواند از کنترل خارج شود. همزمان تحول در دکترین نظامی آمریکا، معادله بازدارندگی را دگرگون کرده است. گذار از ناوهای عظیم به شبکهای از ابزارهای بدون سرنشین، میدان نبرد را از «تمرکز قدرت» به «پراکندگی هوشمند» منتقل کرده است. اما این تغییر همانقدر که مزیت ایجاد میکند، ریسک نیز بههمراه دارد. افزایش وابستگی به سامانههای خودکار و الگوریتمی، احتمال خطای محاسباتی را بالا میبرد؛ خطایی که در فضای متراکم و حساس خلیج فارس میتواند جرقه یک بحران ناخواسته باشد. در مقابل ایران نیز بیکار ننشسته است. اتکا به شبکههای موشکی، جنگ الکترونیک و تجربههای اخیر در مقابله با فناوریهای نوین، نشان میدهد پاسخ تهران صرفا تدافعی نیست، بلکه ترکیبی از بازدارندگی فعال و آمادگی برای اختلال در زنجیره فرماندهی دشمن است. این یعنی هرگونه برتری فناورانه، موقتی و شکننده خواهد بود. در بُعد اقتصادی، نشانههای فرسایش نیز قابل مشاهده است. تصمیمات موقتی، معافیتهای کوتاهمدت و تردید در کاهش تحریمها، همگی حکایت از آن دارند که اقتصاد جهانی، تاب یک شوک بزرگ دیگر را ندارد. با این حال پارادوکس اصلی همچنان پابرجاست: تهدید جنگ برای کنترل بازار انرژی، خود میتواند عامل بیثباتی بیشتر و افزایش قیمتها شود. در چنین شرایطی، آینده نه در بیانیهها، بلکه در نشانههای میدانی رقم خواهد خورد. جابهجایی تجهیزات، الگوهای استقرار و تغییرات لجستیکی، بسیار گویاتر از اظهارات رسمی هستند.
تجربه نشان داده است فاصله میان «عدم توافق» و «آغاز درگیری» میتواند بسیار کوتاهتر از آن چیزی باشد که در ظاهر به نظر میرسد. جمعبندی آنکه ما در آستانه یک بزنگاه تاریخی قرار داریم؛ نقطهای که در آن، تصمیمات محدود و تاکتیکی میتوانند پیامدهایی راهبردی و بلندمدت بههمراه داشته باشند. سناریوی غالب، تداوم تنش بدون درگیری مستقیم است، اما حاشیه خطا آنقدر باریک شده که یک اشتباه، یک سوءبرداشت یا حتی یک حادثه کوچک، میتواند منطقه را بهسوی تقابل سوق دهد. «آمادهباش مزمن» دیگر یک وضعیت گذرا نیست، بلکه به وضعیت پایدار و فرساینده منطقه تبدیل شده است. در چنین فضایی، عقلانیت سیاسی بیش از هر زمان دیگری نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است.