انحلال مطالبات نسلی
دهههشتادیها؛ از 1401 تا 1404
در روزهای اعتراضی، مطالبه اکثریت جامعه روشنکردن یا روشنشدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضعگیری است، نه تحلیل؛ اما جز با تحلیل علمی و درست نمیتوان درباره رویدادها بهدرستی سخن گفت. اغلب بدون تحلیل درست، برخی از کارها موجه جلوه میکند یا برخی کنشها غافلگیرمان میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در روزهای اعتراضی، مطالبه اکثریت جامعه روشنکردن یا روشنشدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضعگیری است، نه تحلیل؛ اما جز با تحلیل علمی و درست نمیتوان درباره رویدادها بهدرستی سخن گفت. اغلب بدون تحلیل درست، برخی از کارها موجه جلوه میکند یا برخی کنشها غافلگیرمان میکند. «زیستن با فلسفه دلقکها: تأملی بر دگرگونی معرفتشناختی نوجوانان ایران با تأکید بر دهههشتادیها» نام کتابی است نوشته علیاصغر سیدآبادی که نشر اگر آن را در 272 صفحه منتشر کرده است. این کتاب حاصل پژوهشی است با همکاری مؤسسه رحمان، ذیل مجموعه پژوهشهایی درباره اعتراضات 1401. نویسنده نوشتن این کتاب را از سال ۱۴۰۱ شروع کرده و تا 1403 طول کشیده است. کتاب دو بخش دارد. در بخش اول کتاب با ارجاع به مطالعات بینالمللی درباره مرزهای نوجوانی بحث شده. همچنین با بررسی عنوان پایاننامهها و کتابهای منتشرشده در ایران درباره نوجوانان به نقد نگاه دانشگاه در ایران به نوجوان و نوجوانی پرداخته شده و گزارشی از مطالعات نسلی و کتابها و پژوهشهای مهم ارائه شده است. در بخش دوم با استناد به گفتوگو با 250 نوجوان دختر و پسر در شهرها و روستاهای مختلف ایران و دادههای معتبر پیمایشهای ملی درباره نگاه نوجوانان به خودشان، خانواده، دین، ایران، سیاست، سلبرتیها، رسانه و کنشهای داوطلبانه، مطالبی نوشته شده است. اهمیت کتاب در این است که ما داده معتبر و قابل اعتنای ملی درباره نوجوانان نداریم. تقریبا جمعیت آماری همه پیمایشهای ملی (جز موارد معدود) افراد بالای ۱۵ و گاه بالای ۱۸ سال است و در آن دسته از پیمایشها که افراد ۱۵ساله هم مورد پرسش قرار میگیرند، برش نوجوانانه این پیمایشها بهندرت استخراج و تحلیل میشوند. عنوان کتاب برگرفته از مقالهای است از لشک کولاکوفسکی که فلسفه دلقکها و فلسفه کاهنها را دو فلسفه عمده میداند و معتقد است فلسفه کاهنها، فلسفه حفظ وضع موجود یا نظم موجود یا سنت موجود است و برایش بنیادهای محکمی وجود دارد که میخواهد از آن حفاظت کند، ولی فلسفه دلقکها زیروروکننده بوده و علیه این نظم است. به نظر نویسنده حتی کسانی که با فلسفه کاهنها زندگی میکنند، به نگاه انتقادی کسانی که با فلسفه دلقکها زندگی میکنند، نیازمندند. آن اصلاحکننده این است؛ شیوه زندگیاش آینهای است روبهروی ما تا در خودمان بازنگری کنیم. شیوه زندگی آنها مدام به ما یادآوری میکند که آنچه به آن چسبیدهاید و خیال میکنید بنای مستحکمی است، الزاما خیلی محکم نیست یا خیلی چسبیدنی نیست یا اگر چسبیدنی هم هست، برای خودتان خوب است و باید بگذارید ما هم بنای خودمان را برپا کنیم. نویسنده میگوید: اگر نوشتن کتاب و گفتوگو با آنان به درازا میکشید، حتما فصلی درباره حضور نوجوانان در اعتراضات اخیر به آن میافزود. آنچه در پی میآید، همین فصل است که در قالب مقالهای جداگانه ارائه کرده است.
دگرگونی معرفتشناختی دهههشتادیها
دگرگونی دهههشتادیها بهتدریج و در روندی طولانی شکل گرفته و دنیای بزرگسالان را نیز تحت تأثیر قرار داده و ضمن حفظ تفاوتها آنان را به نوجوانان نزدیکتر کرده است. بنابراین تحول نوجوانان را صرفا ذیل «شکاف نسلی» یا «شکاف ارزشی» نمیتوان فهمید؛ آنچه در حال وقوع است، پیش از هر چیز حاصل دگرگونی معرفتشناختی است: تفاوت بنیادین در شیوه شناخت، داوری و تفسیر جهان میان نسل نوجوان امروز و نسلهای بزرگسال. دگرگونی معرفتشناختی زاییده شرایطی پیچیده است که برخی از عوامل آن را میتوان چنین برشمرد:
۱. تحول خانواده ایرانی: خانواده ایرانی از مدل پدرسالار-کنترلگر به مدل مدنی-حامی تحول پیدا کرده است. نوجوانان امروز در خانوادههایی بزرگ میشوند که -با همه تفاوتها- بیش از گذشته به صدای آنها گوش میدهند، در تصمیمهای مهم به آنها مجال اظهارنظر میدهند و در درگیریهای نوجوان با مدرسه و نهادهای رسمی، اغلب در کنار فرزند میایستند. این تجربه «شنیدهشدن» و «شهروند بودن در خانواده» معیار جدیدی برای نوجوان میسازد که در مدرسه و دانشگاه و جامعه و سیاستهای رسمی نیز چنین مطالبهای داشته باشد که اغلب بیپاسخ میماند.
۲. انفجار ارتباطات دیجیتال و جهان شبکهای: دهههشتادیها نخستین نسل ایرانیاند که از کودکستان تا دبیرستان، همزمان در دو جهان زیستهاند: جهان فیزیکی و جهان مجازی. آنها از همان سالهای ابتدایی، با تجربه «خبرهای متناقض»، «روایتهای متعارض» و «منابع متکثر» بزرگ شدهاند و ناخواسته، به شکلهای ابتدایی از سواد رسانهای و «خرد انتقادی جمعی» مجهز شدهاند. این تجربه شبکهای، با مدل تکروایتی و تکمرجعی نهادهای رسمی در تعارض است. از سوی دیگر، ویژگیهای منفی خود را نیز دارد که در بررسیهای انتقادی به آنها اشاره شده است.
۳. تجربههای شکستخورده سیاسی نسل والدین: بسیاری از والدین دهههشتادیها، متولد دهههای ۵۰ و ۶۰ هستند که کودکیشان در جنگ، نوجوانیشان در موج امید اصلاحات و جوانیشان در دورههای ناکامیهای سیاسی گذشته است. این نسل، تصویری متناقض از سیاست به فرزندان منتقل کرده است: از یک سو، خاطره امید و مشارکت و از سوی دیگر، تجربه شکست و بیثمرشدن مشارکت. نوجوان امروز، روی این خاکستر، شکل تازهای از «سیاستورزی مشکوک» را بنا میکند: حساس به بیعدالتی، اما بیاعتماد به ساختارها و چهرههای رسمی سیاست.
۴. آموزشهای متنوع و بیرونمدرسهای: فراگیری زبانهای خارجی، دسترسی به منابع آموزشی برخط، کلاسهای خصوصی، دورههای آنلاین و شبکههای خودآموز، طیفی از «آموزشهای موازی» را در کنار نظام رسمی ساختهاند. نوجوان امروز میبیند که میتواند بسیاری از مهارتها و دانستههایش را خارج از مدرسه و گاه در تعارض با آن به دست بیاورد؛ این تجربه، اقتدار معرفتی مدرسه و نهاد رسمی را به چالش میکشد.
۵. تجربه تنوع: تجربه تنوع این نسل را -شاید پس از هزاران سال- از دوگانهباوری در سیاست و باورها و جامعه به نسلی روادارتر تبدیل کرده است. این رواداری صرفا رواداری اخلاقی و حقوقی نسبت به دیگران نیست، بلکه نوعی رواداری معرفتی است. فهم آنها از پدیدهها دچار تغییر شده است. همین تغییر آنها را سهلگیرتر و دگرپذیرتر کرده و نگرششان به ایران را نیز دچاردگرگونی کرده است. آنها بیش از هر چیز ایران را زیستبومی جغرافیایی میدانند، با طبیعتی باارزش که باید در حفظ آن کوشید. آب و خاک در نگاه آنها بیش از نسلهای گذشته ارزش دارد.
دو تصویر در کنار هم
دو تصویر در تلویزیون توجهم را جلب کرد. پیش از فراخوان راهپیمایی سراسری در محکومیت اعتراضات، در برخی شهرستانها، احتمالا به ابتکار مقامات محلی، راهپیماییهایی پراکنده برگزار شده بود. در یکی از شبکههای صداوسیما چند تصویر در کنار هم از این راهپیماییها نمایش داده میشد:
کم و زیاد جمعیت پیدا نبود، اما سنوسال حاضران پیدا بود یا دستکم توجه من را به خود جلب کرد و با دقت بیشتری دیدم. مردانی سنوسالدار که احتمالا هنوز چراغ مسجدها را روشن نگه داشتهاند، در صفهای جلو بودند و پشت سرشان تعداد انگشتشماری زن. از آن طرف تصویر معترضان، چه آنجا که همراه با خشونت بود و چه آنجا که جمعیتی شکل گرفته بود و فقط صدای شعارها میآمد، نسلی جوانتر بود. البته این تضاد تصویری پیر و جوان در فراخوان رسمی و سراسری در این حد نبود، اما کماکان میتوان وجه دیدهنشده این اعتراضات را مواجههای نوجوانانه با ساختارهای محدودیتساز ارزیابی کرد. بسیاری از تحلیلگران جنس اعتراضات ۱۴۰۴ را با اعتراضات ۱۳۹۸ و حتی ۱۳۹۶ مقایسه میکنند و اعتراضات ۱۴۰۱ را پدیدهای متفاوت در روند اعتراضات ارزیابی میکنند. یکی از ویژگیهای اعتراضات 1398 حضور پررنگ پسران نوجوان و دبیرستانی بود. این اعتراضات که بیشتر در شهرهای کوچک و حاشیه شهرهای بزرگ در اعتراض به گرانی بنزین رخ داده بود، سرنوشتی خشونتبار داشت. اعتراضات دیماه 1404 نیز اگرچه در آغاز از بازار و در اعتراض به گرانی شکل گرفت، اما چیزی نگذشت که این اعتراضات به شهرهای کوچک و بزرگ حاشیه زاگرس کشیده شد و با گسترش آن به شهرهای مختلف، سن کنشگران میدانی پایینتر آمد. با این حال، نه اعتراضات 1398 و نه اعتراضات دیماه 1404 هیچکدام به اعتبار حضور نوجوانان و دهههشتادیها به این نسل نسبت داده نشد؛ شاید به این دلیل که در مطالبات سلبی و ایجابی این اعتراضات، اشارهای به مطالبات این نسل نبود. پس از فراخوانهای خارج از کشور نیز با وجود مشارکت گروههای سنی متفاوت، خبری از این مطالبات در میان نبود و اعتراضات سمتوسوی مشخصی به خود گرفت و رسانههای فعال نیز این وجه از اعتراضات را برجسته کردند و ویژگیهای دیگر آن نادیده گرفته شد. جمعیت معترضان با وجود شعارهای نسبتا یکسان و هژمونی برخی شعارها، جمعیتی متکثر است که در آن صدای دهههشتادیها در صدای جمعیت منحل شده است. اما آیا این انحلال خودخواسته و گذشتن از صدای خودشان به نفع صدای هژمونیک نیست؟
جغرافیای اعتراضات و دهههشتادیها
اعتراضات اجتماعی فقط مجموعهای از شعارها و تجمعها نیستند؛ آنها همواره در مکان رخ میدهند و مکان، معنا تولید میکند. اینکه اعتراض در کدام شهر، کدام محله و کدام پهنه جغرافیایی بروز میکند، به همان اندازه مهم است که خودِ اعتراض. موج اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ از این نظر واجد اهمیتی مضاعف است، زیرا الگوی جغرافیایی آن در آغاز بهطور معناداری با موجهای پیشین، بهویژه اعتراضات ۱۴۰۱ تفاوت دارد. این تفاوت صرفا در شدت یا شعار نیست، بلکه نشانه جابهجایی مرکز ثقل نارضایتی اجتماعی در ایران است. نقشه پراکندگی اعتراضات -براساس گزارشهای خبری، دادههای شبکههای اجتماعی در هفته اول اعتراضات و پیش از فراخوان از خارج- نشان میداد که بیشترین تجمعها در یک کمربند جغرافیایی مشخص رخ دادند:
شهرهای کوچک و متوسط حاشیه زاگرس مانند همدان، نهاوند، ملایر، دورود، خرمآباد، کوهدشت، ایلام، کرمانشاه، اسلامآباد غرب، هرسین، فارسان، لردگان، یاسوج، مرودشت، کوار، فسا و رامهرمز، در کنار چند نقطه پراکنده در استانهای دیگر، هسته اصلی اعتراضات را شکل دادند. در این مناطق اگرچه حضور نسل جوان و دهههشتادیها پررنگ بود، اما حضوری متمایز نبود. در مقابل، چند پهنه مهم جغرافیایی در روزهای نخست بهطور معناداری ساکت یا کمتحرک بودند:
۱. مناطق مرکزی فلات ایران: اصفهان، یزد، سمنان و کرمان -بهجز یکی، دو شهر یا تجمع محدود- عملا در نقشه اعتراضات غایب بودند.
۲. جنوب بندری کشور: هرمزگان و بوشهر، بهاستثنای قشم و چند نقطه پراکنده، شاهد اعتراضات گسترده نبودند.
۳. کلانشهرها: در آغاز کلانشهرها و بهویژه مناطق مرکزی آنها برخلاف موجهای قبلی، کانون اعتراض نبودند، اما رفتهرفته به اعتراض پیوستند. مشهد یکی از شهرهایی بود که خیلی زودتر از دیگر کلانشهرها به اعتراضات پیوست و بهعنوان موردی برای مطالعه درخور تأمل است.
۴. مناطق قومی مرزی معترض سابق: کردستان، سیستانوبلوچستان و آذربایجانها که در ۱۴۰۱ نقش محوری داشتند، در آغاز عمدتا
ساکت بودند.
اغلب شهرهایی که در روزهای نخست این موج اعتراض کردند، شهرهای کوچک و متوسط هستند؛ شهرهایی با جمعیتی معمولا بین ۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر. این شهرها در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران موقعیتی خاص دارند؛ آنها نه از اقتصاد متنوع و فرصتهای جذب شوک در کلانشهرها برخوردارند و نه از سازوکارهای خودیاری و معیشت سنتی روستاها. اقتصاد این شهرها بهشدت به گردش نقدینگی روزانه وابسته است؛ بازار، مغازههای خرد، خدمات، حملونقل، کارگری فصلی و مشاغل ناپایدار. شوک ارزی، افزایش قیمت دلار، جهش قیمت غذا و دارو و بیثباتی بازار، مستقیما به زندگی روزمره ساکنان این شهرها ضربه میزند. شبکههای محلی، فامیلی و قومی در این شهرها باعث شدند اعتراض سریع شکل بگیرد. بخش درخور توجهی از معترضان ساکن شهرهایی هستند که از نظر قومی عمدتا لر و بختیاری و در مواردی کُرد شیعه هستند که گرایشات قومی-هویتی به معنی جداییطلبانه ندارند.
براساس این پژوهش، اکثریت مردمی که زبان مادریشان غیر از فارسی است، همزمان که به ایرانیبودن خود و به وجود شاعران فارسیزبانی مانند سعدی، فردوسی و حافظ افتخار میکنند، به فرهنگ محلی و قومی خود نیز افتخار میکنند و بین اینها تضاد و تناقضی نمیبینند. بر این اساس، ۸۶.۳ درصد از مردم کموبیش میتوانند به زبان فارسی حرف بزنند، اما در عین حال ۹۳.۶ درصد از مردم وظیفه خود میدانند که زبان قومی یا محلی خود را به فرزندانشان منتقل کنند. بالاترین فراوانی درباره کسانی که کم یا خیلی کم به زبان فارسی میتوانند صحبت کنند، به ترتیب در استانهای آذربایجان شرقی با ۲۷.۴ درصد، کهگیلویهوبویراحمد با 23.8درصد، اردبیل با ۱۸.۶ درصد، لرستان با ۱۸.۵ درصد و سیستانوبلوچستان با ۱۷.۶ درصد قرار دارند.
بااینحال، شهرهای حاشیه زاگرس که نخستین جرقههای اعتراضات پس از بازار تهران در آنجا دیده شد، در حالی که ارتباط ارگانیکی با کشورهایی در بیرون مرزهای کشور ندارند و در طول تاریخ نیروی مقابل جداییطلبی بودهاند، براساس پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان بیشترین احساس تبعیض قومیتی را تجربه میکنند. ۵۹.۶ درصد از مردم کهگیلویهوبویراحمد، ۵۵ درصد از مردم لرستان و ۵۳.۸ درصد از مردم همدان بیشوکم احساس میکنند که سیستم بین اقوام فرق میگذارد و احساس تبعیض قومی دارند، در حالی که احساس تبعیض در کردستان ۴۴.۴ درصد، سیستانوبلوچستان ۴۱.۴ درصد، آذربایجان شرقی ۴۲ و خوزستان ۳۰.۵ درصد و کمتر از آن استانهاست.
اقتصاد این مناطق از راه دامداری، باغداری و کشاورزی است که به خاطر خشکسالی در سالهای اخیر، با مسائل و مشکلات بسیاری روبهرو شده است. بخشی از نیروی کار شهرهای بزرگ ازجمله تهران، بهخصوص نیروی کار فصلی از این شهرها تأمین میشود که اغلب شامل گروههای سنی نوجوان و اوایل سن جوانی (دهههشتادیها) هستند. حضور در تهران و دیدن تبعیض از یک سو و احتمالا مسائل و مشکلات زندگی از سوی دیگر، به تبعیض اقتصادی سویه قومی و اجتماعی میدهد.
از سوی دیگر، در یک دهه گذشته واکنش بخشهای روشنفکری این مناطق به این احساس تبعیض و تحقیر نوعی ملیگرایی است که مهمترین تجلی آن در بزرگداشت روز کوروش جلوه میکند و برخی از اقوام بختیاری و لر خود را بازمانده هخامنشیان میدانند و شباهت لباس خود را با لباس نگارههای تخت جمشید گواه آن میگیرند. برخوردهای سلبی و نامناسب با چنین نشانههایی در این مناطق باعث شده است ایراندوستی و ملیگرایی را بیرون از ساختارهای رسمی فهم کنند. این، آن وجه فرهنگی ماجراست که کمتر به آن پرداخته میشود. سکوت نسبی اصفهان، یزد و کرمان در روزهای نخست اعتراضات یکی از معنادارترین ویژگیهای این موج و نتیجه ترکیبی از عوامل ساختاری بود. این سکوت را نمیتوان به «رضایت» یا «بیمسئلگی» تقلیل داد.
سهم بالاتری از جمعیت این استانها حقوقبگیر صنعتی، کارمند یا وابسته به صنایع بزرگ و نیمهدولتی هستند. هرچند این گروهها نیز تحت فشار تورماند، اما وجود درآمدی حداقلی و قابل پیشبینی نقش یک «ضربهگیر اجتماعی» را بازی میکند. دوم اینکه در این مناطق نسبت به مناطق حاشیه زاگرس و مناطق حاشیه ایران، کمترین احساس تبعیض قومی وجود دارد. سکوت نسبی جنوب بندری کشور نیز منطق خاص خود را دارد. در هرمزگان و بوشهر، بخش مهمی از معیشت مردم از مسیرهای غیررسمی، بندری و خاکستری تأمین میشود؛ تجارت خرد، رفتوآمدهای مرزی، فعالیتهای وابسته به بندر و شبکههای محلی. این اقتصاد غیررسمی، هرچند ناپایدار و پرخطر است، اما در کوتاهمدت میتواند فشار تورم رسمی را تعدیل کند. به بیان دیگر، شوک اقتصادی در این مناطق یا دیرتر احساس میشود یا به خیابان منتقل نمیشود.
قشم در این میان استثناست؛ زیرا وابستگی بیشتری به گردشگری و تجارت رسمی دارد و شوک اقتصادی را سریعتر حس میکند.
شاید عجیبترین رویداد در نخستین روزهای این دوره از اعتراضات، سکوت شهرهایی باشد که در اعتراضات پیشین پیشتاز بودند و استمرار و ادامه اعتراضات بر عهده آنان بود. کردستان، آذربایجان غربی و شرقی کمترین فراوانی را در اعتراضات داشتند. یکی از دلایل شاید در این است که اولا این اعتراضات بدون برنامهریزی قبلی آغاز شده است و بهویژه احزاب جداییطلب کُرد و ترک از آن اطلاعی نداشتند. دوم اینکه میدانداری سلطنتطلبان و حمایت رسانهای از آنان و سرعت واکنش آنان باعث شد این احزاب به این اعتراضات نپیوندند و در روزهای بعد نیز شیوه اعتراض خود را متفاوت از فراخوانها و با شعارهایی متفاوت دنبال کنند. پیش از اینکه فراخوان برای پیوستن مردم به این اعتراضات صادر شود، چند حادثه دلخراش در غرب کشور ازجمله حادثه بیمارستان ایلام و درگیریهای مسلحانه و خشونتها، فضای عاطفی و روانی جامعه را بهشدت تحت تأثیر قرار داده بود. بااینحال، یکی از ویژگیهای متمایز اعترضات 1404، بهویژه در روزهای نخست، غیبت طبقه متوسط و به تبع آن نوجوانان دختر و پسر و به نحوی حذف آگاهانه نمادهای اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» از سوی فراخواندهندگان بود. شاید مهمترین تفاوت این موج با ۱۴۰۱ -دستکم در روزهای نخست- غیبت طبقه متوسط شهری باشد که در دو دهه اخیر موتور اصلی اعتراضات مدنی و فرهنگی بود. این غیبت در روزهای نخستین تا پایان اثرش را بر شعارها گذاشت و تقریبا هیچیک از مطالبات ایجابی این طبقه، بهویژه آنچه در اعتراضات 1401 برجسته شده بود، در شعارها شنیده نشد. شعارهای این موج عمدتا سلبی بودند و شعارهای ایجابی نیز عمدتا حول محور بازگشت شخصی خاص به قدرت سیاسی بود. چند ماه پیش در یکی از نهادهای داوطلبانه بحثی درگرفته بود که چرا نسل جوان دهههشتادیها تمایلی به فعالیتهای داوطلبانه یا حضور در جامعه مدنی ندارد؟ به اعتبار کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» اوایل دیماه 1404 برای گفتوگویی درباره این موضوع در اواخر دیماه دعوتم کردند. روز نشست پس از فرونشاندن اعتراضات دیماه 1404 بود. حالوهوای عجیبی بر جلسه حاکم بود؛ شبیه مجلس روضه بود تا نشست علمی. اما این طرح موضوع بهانهای شده بود که تأملی در این موضوع داشته باشم.
در این نشست، گزارشی از شیوههای جدید تشکلیابی دهههشتادیها دادم که فصلی از کتابم بود و به نظرم از چند سال پیش متحول شده است و خود را در 1401 نشان داد. به نظرم فاصلهگیری نوجوانان از نهادهای رسمی و نهادهای جامعه مدنی از یک ریشه آب میخورد. اگر نگاهی به تشکلهای داوطلبی بیندازیم، میبینیم که همراه با اعضای خود پیر میشوند. همچنان که در ساختارهای رسمی در ایران نیز چنین اتفاقی افتاده است. افرادی که در اوایل دهه سوم زندگیشان بدون هیچ تجربهای مناصب مهم را اشغال کردند، کماکان در دهه هفتم و هشتم زندگیشان حاضر به جابهجایی نسلی نیستند. به همین دلیل، چهره ساختار رسمی در ایران، در نگاه نسل امروز، چهرهای پیر و فرسوده است. نهادهای مدنی، چه تشکلهای داوطلبانه و چه تشکلهای صنفی نیز به همین آسیب گرفتارند. عده معدودی مدام در هیئتمدیرهها و مدیران اجرائی این نهادها به نوبت جابهجا میشوند. این افراد اغلب به خاطر شهرت بیشتر نسبت به نسل جوانتر و فعالیت صنفی و اجتماعی بیشتر در انتخابات هم رأی میآورند، اما از آنجا که فضادادن به نسل جوان را ضرورت نمیدانند، نهادهای جامعه مدنی نیز مدام همراه با این افراد پیر و فرسوده میشوند و جذابیت خود را برای نسل جوان از دست دادهاند. تأملی در هیئتمدیرههای خانههای سینما و تئاتر و موسیقی و انجمنها و تشکلهای صنفی فرهنگی و هنری و همچنین تشکلهای مدنی و صنفی در حوزههای دیگر نشان از بالارفتن میانگین سنی اعضای هیئتمدیرهها نسبت به چند دهه پیش دارد که از این حکایت میکند که نسل جوانتر رغبتی به عضویت در این تشکلها نیز نشان نمیدهند. البته لازم به ذکر است که پیش از این نیز عضویت در تشکلهای اجتماعی در ایران چندان بالا نبود. براساس پیمایش مصرف کالاهای فرهنگی که بخشی از آن درباره مشارکت اجتماعی بود، تنها 28 درصد از مردم ایران فعالیت یا عضویت در تشکلها داشتهاند. در کتاب زیستن با فلسفه دلقکها در گفتوگو با نوجوانان نشان دادهام که رابطه آنان با احزاب و چهرههای سیاسی نیز تقریبا از همین الگو پیروی میکند. آنان از سیاستورزی تاکنون موجود فاصله گرفتهاند. در گفتوگو با آنان دریافتم که اغلب آنان به هیچ چهره سیاسی علاقه ندارند. بااینحال، با توجه به حوادث اخیر آیا تغییری در نگرش دهههشتادیها رخ داده است؟ بدیهی است که یکی از تفاوتهای تحلیلگر با کنشگر سیاسی در این است که داوری او مبتنی بر دادههای معتبر است و ما داده معتبری برای سنجش این تحول و میزان آن نداریم. تنها میتوانیم از برخی شواهد میدانی نتایجی بگیریم. بااینحال، ارزشها و نگرشهای دهههشتادیها هم مثل بقیه نسلها دچار تغییر میشود. برخی از این ارزشها و نگرشها بهتدریج و در طول زمانی طولانی به ویژگیهای پایدار و دیرپای آنان تبدیل شده است و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روز در آن تأثیر چندانی ندارد، اما برخی دیگر تحت تأثیر تحولات اجتماعی یا حتی تبلیغات و رسانهها دستخوش تغییر میشوند.
کماکان به نظر میرسد ویژگیهای پایداری مانند دگرگونی معرفتشناختی در آنان تغییری نکرده است. بخشی از آنچه رخ داده یا در حال رخدادن است، در چارچوب دادههای پیشین نیز قابل پیشبینی بود. اکثریت آنان با وجود اینکه به ایرانیبودن خود کماکان افتخار میکردند، اما از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران رضایت نداشتند و نسبت به مواردی مانند محدودیتها در سبک زندگی، نحوه اداره کشور، فقر و گرانی و تبعیضها انتقاد داشتند. همچنان که پیشتر اشاره کردم، گفتوگوهایم با نوجوانان دهههشتادی در طول سه سال انجام شده است و در این سه سال تأثیر هیجانات و حتی پروژههای رسانهای و حوادث سیاسی بهوضوح در تغییر نگرش آنان پیدا بود. یکی از مواردی که تحت تأثیر این وقایع تغییر میکرد، گرایش آنان به شخصیتهای سیاسی بود. اگرچه در گزارش نهایی اسم اشخاص را حذف کرده و در قالب مقولههای گرایش سیاسی طبقهبندی کردم، اما تأثیر انتخابات ریاستجمهوری را بهوضوح در بالا و پایینشدن برخی چهرههای سیاسی دیدم؛ همچنان که تأثیر فعالیتهای بیرون از کشور را نیز میتوانستم ببینم. با وجود این بالا و پایینشدنها در پارهای از موارد، ثبات در برخی از موضوعات نیز آشکار بود.
تغییرات خانواده ایرانی که پیشتر به آن اشاره شد، در چارچوب پیوند عاطفی و رضایت آنان از خانواده و حمایت اجتماعی خانواده از آنان قابل صورتبندی است. بااینحال، در کنار این پیوند عاطفی با افزایش مرجعیت نهاد خانواده (بهعنوان تنها نهاد اجتماعی در ایران که بیش از 50 درصد تأثیر دارد) در کنار فاصله نوجوانان دهههشتادی موضوعی قابل بحث است که میتوان از آن بهعنوان الیگارشی نسلی نام برد. همزمانی این الیگارشی نسلی و پیوند عاطفی با خانواده به وضعیتی متناقض انجامیده است که وقتی با مسائل و مشکلات دیگر ترکیب میشود، در تصمیمگیریهای این نسل تأثیرگذار میشود؛ چنان که در اعتراضات دیماه 1404 منجر به حذف موقت مطالبات دهههشتادیها دستکم در شعارها شد. شاید وضعیت اقتصادی در اغلب شهرها باعث شده بود دهههشتادیها حضوری متمایز نداشته باشند. وضعیت اقتصادی باعث فشارهای چندگانه بر دهههشتادیها شده است. از یک سو اقتصاد خانواده در زندگی آن بخش از این نسل که وابستگی اقتصادی به خانواده دارند، تأثیر مستقیم گذاشته است و از سوی دیگر حتی اگر وابستگی مستقیم در کار نباشد، دیدن وضعیت اقتصادی خانواده به فشارهای عاطفی میانجامد. افزون بر همه اینها، بخشی از این نسل بهطور مستقیم درگیر موضوع است. بیکاری که میتوان آن را یکی از مهمترین عوامل محرک اعتراضات برشمرد، در میان دهههشتادیها دو برابر نرخ عمومی کشور است.
براساس آمارهای مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی در ایران 40.8 درصد است، اما این میزان در میان افراد زیر 24 سال به 23.8 درصد میرسد. براساس همین آمار، نرخ بیکاری عمومی در ایران 7.4 درصد ذکر شده، درحالیکه نرخ بیکاری بین دهههشتادیها 19 درصد است. بین زنان دهههشتادی این رقم به 31.5 میرسد و درحالیکه نرخ بیکاری شهری 7.9 درصد است، برای این گروه سنی 20.1 درصد است. علل و دلایل فوری شکلگیری اعتراضات دیماه 1404 شاید به وضعیت پس از جنگ برگردد. جنگ، افزون بر تأثیرات نظامی و اقتصادی، نوعی ترومای جمعی ساخت که با وجود هشدار برخی متخصصان به آن توجه نشد و درمان نشد. عامل مؤثر دیگری که نباید فراموش کرد، جنگ 12روزه است. جنگ 12روزه در کنار خرابیها و زیانهای اقتصادی و تأثیرات سیاسی، بر روان مردم و بهویژه نسل جوان تأثیرگذار بود. بسیاری از مردم انتظار داشتند حاکمیت بلافاصله پس از جنگ تغییرات چشمگیری را آغاز کند. مقابله واقعی با فساد سیستماتیک، تغییر سیاست خارجی، گشایشهای فرهنگی و اجتماعی و نوسازی چهره اداره کشور ازجمله این مطالبات بود. اگر به آن دو تصویری که از آن سخن گفتم برگردیم، تقریبا چهره مدیران کشور را نیز در همان قالب مواجهه پیر و جوان میتوان توضیح داد. این انتظارات از نظر مردم برآورده نشد و برخی اقدامات دولت نیز چندان چشمگیر نبود که مورد توجه قرار گیرد؛ بنابراین در آستانه اعتراضات همزمان که قیمت دلار بهطور روزافزون بالا میرفت و قیمت کالاها افزایش مییافت، تصور عموم این بود که شعارهای ملیگرایانه و همدلی و همراهی زمان جنگ نیز خیلی زود فراموش شده و مدیران به تنظیمات اولیه برمیگردند.
همه اینها باعث شد در این دوره از اعتراضات، بهویژه پس از فراخوانها، با وجود حضور دهههشتادیها، مطالبات نسلی آنان در شعارهای برجسته و حل شود و تمایز نسلی نداشته باشند. انحلال مطالبات نسلی با وجود حضور پرتعداد این نسل در برخی از شهرها میتواند نشانه اولویتبندی سیاسی تازه و ظهور وضعیتی جدید باشد. این نشانه وقتی اهمیت پیدا میکند که در نمونهای استثنائی، در نحوه حضور دهههشتادیها در اعتراضات مشهد تأمل کنیم.
نمونه استثنائی مشهد
در میان شهرهای بزرگ، مشهد خیلی زود به اعتراضات پیوست و اعتراضاتش ویژگیهای نمادینی دارد که درخور توجه است. شاید برای بسیاری این ویژگی نمادین برآمده از ویژگیهای سیاسی و مذهبی مشهد باشد، اما به نظرم در حذف مطالبات این نسل با وجود حضور پرتعداد دهههشتادیها در این اعتراضات و بهرغم وجود الیگارشی نسلی است.
اگر در شهرهای حاشیه زاگرس حضور مردم غیرنسلی و تقریبا مردانه بود، اگر در تهران -دستکم پنجشنبهشب فراخوان در برخی محلات- حضور معترضان خانوادگی بود و اگر در جنوب شهر تهران حضور کموبیش زنان محجبه در میان معترضان به چشم میآمد، اعتراضات در مشهد خصلتی کاملا متفاوت داشت. اولا شاید گستردهترین حضور خیابانی در مشهد شکل گرفت. بنا بر گزارشهای غیررسمی، سراسر بلوار وکیلآباد پر از جمعیت بود. دوم اینکه اگرچه فضای اعتراض بهتنهایی معنادار نیست، اما ترکیب معترضان به اضافه مکان، به اعتراضات مشهد خصلتی فرهنگی و اجتماعی داده بود.
سوم اینکه بنا بر گزارشهای غیررسمی، بیشترین فراوانی نوجوانان و دانشآموزان دبیرستانی در اعتراضات مشهد دیده میشود. براساس گزارشهای رسمی بیشترین درصد بازداشتیها را جوانان زیر 25 سال (دهههشتادیها) با 63 درصد تشکیل میدهند و بر پایه همین گزارش تعداد زنان نیز در میان بازداشتشدگان قابل توجه است. همچنین گفته میشود بیش از یکسوم بازداشتشدگان مشهد نوجوانان دبیرستانی هستند. اگرچه در میان شعارهای مشهدیها با دیگر شهرها تفاوت معناداری دیده نمیشود و همان شعارهای سلبی و حمایتی مرسوم تکرار شده است، اما ترکیب نسلی آن را نمیتوان صرفا در چارچوب اقتصادی توضیح داد. درست است که آمار بیکاری در میان گروههای سنی آغاز جوانی تقریبا دو برابر بقیه است و میزان مشارکت اقتصادیشان کمتر از نصف بقیه گروهها، اما ترکیب معترضان و مکان اعتراضات نشان میدهد که دغدغه اقتصادی بهتنهایی موتور محرکه اعتراضات مشهد نیست. فضای فرهنگی مشهد در سالهای مختلف به دلیل نوع نگاه امامجمعه و همچنین تسلط نیروهای سیاسی متمایل به پایداری در مدیریت فضاهای شهری وضعیتی ویژه دارد. برخی از فعالیتهای فرهنگی و هنری که در شهرهای دیگر اموری طبیعی به شمار میروند، در مشهد ممنوع هستند. اینها شاید برای میانسالان و کهنسالان طبیعی یا دستکم کماهمیت تلقی شوند یا حتی برای برخی از آنها آرمانی ایدئولوژیک به شمار بیاید، اما پیامدش برای نسل جوان احساس خفگی فرهنگی و اجتماعی است. زیرزمینیشدن برخی تفریحات و پیوند با برخی ناهنجاریها، وندالیسم و شورشهای نوجوانانه و جوانانه و در حوزه فرهنگ میزان رشد هنر زیرزمینی نسبت به شهرهای دیگر از پیامدهای این احساسات است. نمونه مشهد همزمان که از عمق فاجعه خبر میدهد، نشانه شکست سیاستهای فرهنگی سختگیرانه است. نمونه مشهد نشان میدهد که اتخاذ سیاستهای سختگیرانه در قبال مطالبات مردم بیراهه است. در شهری که هم از فضای مذهبی با وجود امام رضا(ع) برخوردار است و هم از فضای ملی بهخاطر وجود آرامگاه فردوسی، چنین رخدادی هشداری است بزرگ که نادیدهگرفتن یا تقلیل آن به وجود گروههای کوچک تروریستی، در آینده کشور را با موجهای سهمگینتری مواجه خواهد کرد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.