رزونانس یک رخداد است
مهم نیست ما به چه چیزی باور داریم یا تحت تأثیر چه ایدئولوژی هستیم، انسان منفک از باورها و اعتقادات خود تحت تأثیر جریانها، احساسها و احوالات گوناگونی قرار میگیرد که شاید چندان ارتباطی به باورهایش نداشته باشد.
مهم نیست ما به چه چیزی باور داریم یا تحت تأثیر چه ایدئولوژی هستیم، انسان منفک از باورها و اعتقادات خود تحت تأثیر جریانها، احساسها و احوالات گوناگونی قرار میگیرد که شاید چندان ارتباطی به باورهایش نداشته باشد.
در عین حال انسان به غیر از باورهایش، محصور در زمان و مکان است. موجودی مکانمند و زمانمند که در سیطره آنها احوالاتش تغییر میکند. هرچه آدمی گشودهتر باشد، تأثیرپذیریاش بیشتر است. از مکانها آغاز کنیم. در مجلس موسیقی و طرب، حال آدمی دگرگون میشود و با تمام وجودش در سیطره موسیقی است؛ باورش از کار بازمیایستاد و سراپا گوش و احساس است. این تأثیرپذیری در مکانهای معنوی بهگونهای دیگر است. اگر آدمی با مذهب عناد نداشته باشد، فارغ از اینکه مذهبی باشد یا نه، جذبه آن مکان برایش اجتنابناپذیر است. این تأثیرپذیری از مکان و زمان یعنی گشودگی به جهان. این گشودگی در روابط انسانی هم نقش ایفا میکند. جامعه بحرانزده ناگشوده و سردرگریبان است. در چنین جامعهای رابطهها شکل نمیگیرند مگر در راستای منافع. این وضعیت برای مردم ایران بسیار ملموس است. آنان در بسیاری از وضعیتها ناگشودهاند. یکی از بارزترین نشانههای گشودگی، گوشسپردن به دیگری است. اگر نگوییم این مسیر اینک در بین مردم مسدود است، گوشسپردن و دلدادن به دیگری دستکم دشوار شده است. البته این بیماری منحصربهفرد جامعه ایران نیست؛ این بیماری جامعه سرمایهداری و بیماری جهانی است و هر جامعهای با شرایط و زمینههای سیاسی و اجتماعی خود گرفتار این بیماری است. شدت و ضعف این بیماری هم به عوامل متعددی بستگی دارد؛ در جوامع سرمایهداری ناب بهگونهای است و در جوامعی که در سیطره ایدئولوژیهای دیگر هستند بهگونهای دیگر. در جوامع گرفتار معضلات اقتصادی، خشونت و انزوا چهرهای عریانتر دارد. با وجود این، چنین وضعیتهایی قادر نیستند انسان را یکسره به انقیاد خود درآورند. حتی در میادین جنگ نیز بارقههایی از عشق به همنوع روح آدمیان را سرشار میکند. اگر انسانها را فارغ از مرزها و مقتضیات کشورهایشان در نظر بگیریم، میتوان گفت انسانِ امروز ناگشوده است. ناگشودگی که باورها، اعتقادات و مهمتر از همه سرمایهداری به آنها تحمیل کرده است. انسان امروز به بیماری شتاب گرفتار آمده است؛ در مسابقهای کشنده برای دستیابی به موفقیت. او دیگر قادر به همآوایی با دیگری و جهان نیست، از خود و جهان بیگانه شده است. هارتموت رزا، متفکر و جامعهشناس آلمانی و از نسل چهارم مکتب فرانکفورت، برای رهایی از این وضعیت تعبیر «رزونانس» یا همآوایی و طنیناندازی را پیشنهاد میدهد. او باور دارد بیماری مدرنیته، شتاب اجتماعی فزاینده است؛ شتاب برای تسلط بر جهان، مهار و محاسبهپذیرکردن آن. پیامد ناکامی در این خواستهها چیزی جز فرسودگی، افسردگی و بیگانگی نیست. هارتموت رزا در برابر این شتاب فزاینده، مفهوم رزونانس یا همآوایی را قرار میدهد. این همآوایی چند مؤلفه دارد: «تأثیرپذیری»؛ اینکه چیزی عمیقا آدمی را تکان میدهد، ندایی که او را فرامیخواند.
«پاسخگویی»، آدمی نسبت به آن واکنش نشان میدهد، برانگیخته میشود. «تغییرپذیری»؛ بعد از این مواجهه، انسان از آنچه بوده حتی برای لحظهای فاصله میگیرد. «دستنیافتنیبودن»؛ رزونانس دستنیافتنی است، نه با اراده به دست میآید و نه با پول و قدرت و تکنولوژی. رزونانس یک رخداد است؛ رخدادی که مستلزم گشودگی است. آریگفتن به جهان و همآوایی با طنینهای انسانیاش؛ شعر، شور، موسیقی و ندای آسمانی که جانت را بیاختیار و فارغ از باورمندی یا ناباوری در بر میگیرد. همآوایی و گشودگی برای جامعه ایران هنوز چندان دور از دسترس نیست. با این اوصاف، نگرانی از وضعیت بحرانی اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی، جامعه ایران را تهدید میکند تا همآواییاش را با جهان از دست بدهد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.