|

نوآوری به چه امیدی؟

گاهی در میانه روز، پشت میز کارمان، میان انبوهی از عددها و پیام‌ها و قراردادهایی که باید امروز درباره‌شان تصمیم بگیریم، ناگهان پرسشی ساده اما دشوار ذهنمان را درگیر می‌کند: اگر بخواهیم برای فردا کاری کنیم، از کدام فردا حرف می‌زنیم؟

لاله حلاج . پژوهشگر توسعه کسب‌و‌کار

 

 

 

گاهی در میانه روز، پشت میز کارمان، میان انبوهی از عددها و پیام‌ها و قراردادهایی که باید امروز درباره‌شان تصمیم بگیریم، ناگهان پرسشی ساده اما دشوار ذهنمان را درگیر می‌کند: اگر بخواهیم برای فردا کاری کنیم، از کدام فردا حرف می‌زنیم؟

کسب‌وکاری را تصور کنیم که تصمیم گرفته محصول تازه‌ای طراحی کند؛ تیمی را چند ماه درگیر ایده‌ای کند که هنوز معلوم نیست چگونه در بازار پذیرفته خواهد شد، برای تحقیق و توسعه هزینه کند، نیروی جدید به کار بگیرد یا بخشی از سرمایه خود را به جای بازگشت سریع، صرف ساختن چیزی کند که شاید یک یا دو سال دیگر به نتیجه برسد. همه این تصمیم‌ها در امروز اتفاق می‌افتند، اما موضوعشان فرداست. نوآوری همیشه رو به آینده ایستاده است؛ محصولی که هنوز ساخته نشده، خدمتی که هنوز کسی برای آن پولی نپرداخته و ایده‌ای که معلوم نیست به چه سرنوشتی دچار خواهد شد، همگی در فاصله میان امروز و فردا شکل می‌گیرند. از همین رو شاید بتوان گفت نوآوری، پیش از آنکه به ایده نیاز داشته باشد، به نوعی تصور از آینده نیازمند است. نه لزوما آینده‌ای روشن و قطعی، بلکه افقی که بتوان آن را تا اندازه‌ای تصور کرد؛ افقی که در آن بتوان امروز هزینه کرد، آزمود، شکست خورد و دوباره از نو ساخت. کارآفرین برای آنکه بتواند محصولی نوآورانه بسازد، باید بتواند تا حدودی میان هزینه امروز و ارزش فردا نسبت برقرار کند. اینجاست که مسئله پیچیده می‌شود. آینده همیشه ناشناخته بوده، اما میان «ناشناخته‌بودن» و «غیرقابل محاسبه بودن» تفاوت هست. انسان همواره در شرایط عدم قطعیت تصمیم گرفته است؛ اما تصمیم‌گرفتن زمانی امکان‌پذیر می‌شود که بتوان میان امروز و فردا رشته‌ای هرچند باریک برقرار کرد. وقتی این رشته گسسته می‌شود، افق تصمیم‌گیری نیز کوتاه‌تر خواهد شد.

در اقتصاد امروز ایران، بخشی از این گسست را می‌توان در تجربه روزمره کسب‌وکارها دید. تورم فقط به معنای گران‌ترشدن کالاها و خدمات نیست. تغییرات سریع نرخ ارز تنها عددی روی تابلوی صرافی‌ها نیست. افزایش هزینه حمل‌ونقل یا تغییر قیمت حامل‌های انرژی نیز صرفا یک ردیف جدید در جدول هزینه‌های بنگاه نیست. هرکدام از این تغییرات، به شکلی رابطه میان امروز و فردا را دستخوش تغییر می‌کنند. وقتی یک تولیدکننده نمی‌داند مواد اولیه‌ای که امروز خریداری می‌کند چند ماه دیگر با چه قیمتی جایگزین خواهد شد، وقتی یک شرکت نمی‌تواند هزینه اجرای قراردادی را که برای آینده بسته است با اطمینان نسبی برآورد کند، وقتی هزینه جابه‌جایی، انرژی، نیروی انسانی و تجهیزات به سرعت تغییر می‌کند، مسئله فقط افزایش هزینه‌ها نیست؛ مسئله دشوارشدن محاسبه آینده است.

تورم در چنین شرایطی تنها قدرت خرید را کاهش نمی‌دهد؛ قدرت برنامه‌ریزی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در اقتصادی که فاصله میان قیمت امروز و قیمت چند ماه بعد می‌تواند به اندازه‌ای باشد که بسیاری از محاسبات اولیه را بی‌اعتبار کند، تصمیم‌های بلندمدت بیش از گذشته نیازمند جسارت می‌شوند. سرمایه‌ای که قرار بود صرف توسعه یک محصول شود، ممکن است در فعالیتی با بازگشت سود سریع‌تر به کار گرفته شود. پروژه‌ای که قرار بود سه‌ساله به نتیجه برسد، احتمالا به‌دلیل تغییر مداوم هزینه‌ها دیگر توجیه اقتصادی پیشین خود را ندارد. قراردادهای بلندمدت دشوارتر می‌شوند و بنگاه‌ها بیش از پیش به نقدینگی و بقای کوتاه‌مدت توجه می‌کنند.

از این منظر، تورم و بی‌ثباتی اقتصادی تنها مسئله اقتصاد نیستند؛ مسئله نوآوری نیز هستند، زیرا نوآوری ذاتا تصمیم درباره تحقق پدیده‌ای است که هنوز وجود ندارد. باید امروز برای چیزی هزینه کرد که درآمدش به آینده تعلق دارد. باید نیرویی را آموزش داد که هنوز نمی‌دانیم در چه شرایطی کار خواهد کرد. محصولی ساخت که هنوز مشتری‌اش را نمی‌شناسیم. فناوری‌ای را آزمود که هنوز معلوم نیست چه جایگاهی در بازار پیدا خواهد کرد و برای انجام همه این کارها، به بینشی از افق پیش‌رو نیاز داریم. شاید به همین دلیل است که در دوره‌های طولانی بی‌ثباتی، رفتار بنگاه‌ها آرام‌آرام تغییر می‌کند. نه اینکه میل به نوآوری از بین برود یا ایده‌ها ناگهان کمتر شوند؛ بلکه افق تصمیم‌گیری کوتاه‌تر می‌شود. آنچه زمانی می‌توانست یک برنامه پنج‌ساله باشد، به برنامه یک‌ساله تبدیل می‌شود و آنچه قرار بود در یک سال ساخته شود، گاه به مسئله همین ماه و همین هفته تقلیل پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، «بقا» می‌تواند جای «ساختن» را بگیرد. این در حالی است که اتفاقا اقتصادهای گرفتار بحران بیش از همیشه به نوآوری نیاز دارند. افزایش هزینه‌ها، محدودیت منابع، دشواری دسترسی به بازارها و تغییر رفتار مشتریان، همگی مسئله‌هایی هستند که راه‌حل‌های تازه می‌طلبند. بسیاری از نوآوری‌های مهم نیز در پاسخ به همین مسئله‌ها شکل گرفته‌اند. بحران می‌تواند انسان را وادار کند جور دیگری ببیند، جور دیگری استفاده کند و جور دیگری بسازد. اما میان «نیاز به نوآوری» و «امکان نوآوری» فاصله‌ هست. یکی از خطاهای رایج در گفت‌وگو درباره نوآوری در ایران، این است که نوآوری را صرفا در قامت یک استارت‌آپ جوان، یک تیم فناور، یک اپلیکیشن جدید یا جذب سرمایه‌گذار می‌بینیم. نوآوری لزوما از دل یک دفتر مدرن با تیمی بزرگ و سرمایه‌ای قابل توجه بیرون نمی‌آید. گاهی می‌تواند در کوتاه‌کردن زنجیره تأمین، کاهش هزینه، بازطراحی یک فرایند، پیداکردن شیوه‌ای تازه برای حفظ مشتری، استفاده متفاوت از یک فناوری موجود یا حل مسئله‌ای کاملا بومی شکل بگیرد. در شرایط امروز شاید حتی لازم باشد تعریف ما از نوآوری کمی تغییر کند؛ از نوآوری به‌عنوان «ساختن چیزهای تازه» به نوآوری به‌معنای «پیداکردن امکان‌های تازه برای ادامه‌دادن». حتی این شکل از نوآوری نیز بدون افق دوام نمی‌آورد. کسب‌وکاری که هر روز ناچار است خود را با یک تغییر تازه وفق دهد، اگر تصویری از چند ماه یا چند سال آینده نداشته باشد، به‌تدریج توان ساختن را از دست می‌دهد و تنها به واکنش‌دادن بسنده می‌کند. اینجاست که شاید مفهوم «امید» در اقتصاد معنایی فراتر از یک احساس شخصی پیدا کند. امید خوش‌بینی ساده‌لوحانه به آینده نیست. امید یعنی باور به اینکه آینده، هرچند ناشناخته، آن‌قدر قابل ساختن هست که بتوان برای رسیدن به آن امروز هزینه کرد. سرمایه‌گذاری، آموزش نیروی انسانی، تحقیق و توسعه، توسعه محصول و حتی ساختن یک رابطه بلندمدت با مشتری، همه به نوعی اعتماد به آینده وابسته‌اند. کسب‌وکار زمانی آینده‌نگر می‌شود که آینده را صرفا چیزی برای انتظار کشیدن نبیند، بلکه آن را فردایی ببیند که می‌توان در ساختنش سهم داشت.

از همین منظر، یکی از پرسش‌های مهم امروز شاید این نباشد که چرا کسب‌وکارهای ایرانی کمتر نوآوری می‌کنند یا چرا سرمایه‌گذاری بلندمدت دشوار شده است. پرسش عمیق‌تر این است که چه چیزی در محیط اقتصادی ما، امکان تصور و محاسبه آینده را دشوار کرده است؟ اگر قرار است کارآفرین برای سه سال آینده محصولی طراحی کند، باید بتواند تا حدی هزینه‌های سه سال آینده را پیش‌بینی کند. اگر شرکتی می‌خواهد نیروی انسانی متخصص تربیت کند، باید بتواند برای ماندگاری کسب‌وکار خود افقی داشته باشد. اگر سرمایه‌ای وارد یک ایده نو می‌شود، سرمایه‌گذار باید بتواند فاصله میان امروز و فردایی را که قرار است آن ایده به ارزش اقتصادی تبدیل شود، دوام بیاورد.

نوآوری به زمان نیاز دارد و زمان، بیش از هر چیز، به افق نیازمند است. شاید بتوان گفت جامعه‌ای که آینده‌اش بیش از اندازه مبهم شده، پیش از آنکه با کمبود ایده مواجه باشد، با کمبود «امکان ساختن» مواجه است. کارآفرینان همچنان ایده دارند، مسئله می‌بینند، خلاقیت دارند و راه‌حل پیدا می‌کنند؛ اما هر ایده‌ای برای تبدیل‌شدن به یک ارزش اقتصادی، نیازمند فرصتی برای رشد است. فاصله میان ایده و نتیجه، همان‌جایی است که تصور آینده باید در آن حضور داشته باشد. به‌همین‌دلیل است که بحث نوآوری را نمی‌توان فقط به خود نوآوران و کارآفرینان سپرد. محیط اقتصادی نیز در ساختن یا ازمیان‌بردن افق نوآوری سهم دارد. وقتی از کسب‌وکارها انتظار داریم بلندمدت فکر کنند، باید شرایطی فراهم باشد که بلندمدت فکرکردن بی‌معنا نباشد.

مسئله فقط این نیست که امروز چقدر تورم داریم، نرخ ارز چقدر تغییر کرده یا هزینه انرژی و حمل‌ونقل چقدر افزایش یافته است. مسئله عمیق‌تر از این اعداد است: آیا می‌توان امروز برای فردا تصمیم گرفت؟ نوآوری درست در همین فاصله متولد می‌شود؛ در فاصله‌ای که هنوز چیزی وجود ندارد اما کسی حاضر است برای ساختنش هزینه کند. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری مسئله برای حل‌کردن دارد؛ از انرژی و آب و حمل‌ونقل تا تولید، سلامت، آموزش، فناوری و شیوه‌های تازه زندگی. مسئله کم نیست، انسان خلاق هم کم نیست. آنچه شاید کمتر از همیشه در دسترس باشد، فرصتی است که بتوان ایده‌ها را از امروز به فردا رساند و اینجاست که این سؤال در ذهن پررنگ می‌شود: نوآوری به چه امیدی؟

شاید پاسخ این پرسش نه در خوش‌بینی و نه در بدبینی، بلکه در امکان دیدن افقی است که هنوز ارزش ساختن داشته باشد. آینده اگرچه هیچ‌گاه قطعی نیست، اما برای نوآوری باید آن‌قدر قابل تصور باشد که انسان را به هزینه‌کردن، آزمودن و ساختن ترغیب کند. نوآوری از دل مسئله متولد می‌شود؛ اما برای آنکه زنده بماند، به آینده نیاز دارد. به آینده‌ای که هنوز نیامده است، اما می‌توان به آن اندیشید؛ می‌توان برایش برنامه‌ریزی کرد و مهم‌تر از همه، می‌توان باور کرد که ساختنش ارزش دارد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.