|

ماشین پرنده ایلان ماسک

فانتزی آینده چه چیزی را پنهان می‌کند؟

گاهی یک خبر چنان جهان را تسخیر می‌کند که فرصت پرسش درباره خودش را از ما می‌گیرد. در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶، تسلا از رودستر جدید با قابلیت‌های هوایی محدود رونمایی کرد که تولیدش برای ۲۰۲۸ اعلام شده است؛ اما این نمایش به معنای اثبات پرواز پایدار و کاربردی خودرو نبود. پرسش اصلی یادداشت، درستی یا نادرستی این ادعای فناورانه نیست، بلکه این است که چگونه یک نمایش محدود فناورانه به رویدادی جهانی تبدیل می‌شود و چه چیزی از میدان دید ما خارج می‌شود. در مطالعات فرهنگی، محصول فقط کارکرد فنی ندارد؛ کالای تجاری، نشانه منزلت و حامل رؤیای جمعی نیز هست. ماشین پرنده از دیرباز نماد عبور انسان از محدودیت‌های جهان موجود بوده است. وقتی ایلان ماسک چنین تصویری را به صحنه واقعی می‌آورد، فقط خودرو نمی‌فروشد؛ به رؤیایی فرهنگی جان می‌بخشد: جهانی که در آن انسان از ترافیک و قواعد آشنای زندگی روزمره فراتر می‌رود. در اینجا فناوری به اسطوره نزدیک می‌شود؛ اسطوره لزوما دروغ نیست، بلکه واقعیتی است که در شبکه‌ای از آرزوها و انتظارات معنایی فراتر از کارکرد مستقیم خود می‌یابد. خودرو دیگر فقط وسیله جابه‌جایی نیست؛ نماد انسانی است که نمی‌خواهد تابع محدودیت‌های زمین باشد.

علی بزم‌آمون . جامعه‌شناس، روان‌کاو و معمار

 

 

 


گاهی یک خبر چنان جهان را تسخیر می‌کند که فرصت پرسش درباره خودش را از ما می‌گیرد. در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶، تسلا از رودستر جدید با قابلیت‌های هوایی محدود رونمایی کرد که تولیدش برای ۲۰۲۸ اعلام شده است؛ اما این نمایش به معنای اثبات پرواز پایدار و کاربردی خودرو نبود. پرسش اصلی یادداشت، درستی یا نادرستی این ادعای فناورانه نیست، بلکه این است که چگونه یک نمایش محدود فناورانه به رویدادی جهانی تبدیل می‌شود و چه چیزی از میدان دید ما خارج می‌شود. در مطالعات فرهنگی، محصول فقط کارکرد فنی ندارد؛ کالای تجاری، نشانه منزلت و حامل رؤیای جمعی نیز هست. ماشین پرنده از دیرباز نماد عبور انسان از محدودیت‌های جهان موجود بوده است. وقتی ایلان ماسک چنین تصویری را به صحنه واقعی می‌آورد، فقط خودرو نمی‌فروشد؛ به رؤیایی فرهنگی جان می‌بخشد: جهانی که در آن انسان از ترافیک و قواعد آشنای زندگی روزمره فراتر می‌رود. در اینجا فناوری به اسطوره نزدیک می‌شود؛ اسطوره لزوما دروغ نیست، بلکه واقعیتی است که در شبکه‌ای از آرزوها و انتظارات معنایی فراتر از کارکرد مستقیم خود می‌یابد. خودرو دیگر فقط وسیله جابه‌جایی نیست؛ نماد انسانی است که نمی‌خواهد تابع محدودیت‌های زمین باشد.


اقتصاد توجه؛ چرا همه باید این صحنه را ببینند؟
در اقتصاد توجه، زمان و تمرکز انسان به منابعی کمیاب تبدیل شده‌اند. نمایش ماسک نیز عناصر لازم برای وایرال‌شدن را یکجا دارد: تصویری خیره‌کننده، شخصیتی مشهور، ادعایی بزرگ و امکان بازنشر سریع. نمودار مهندسی برای فهمیدن به توضیح نیاز دارد، اما تصویر خودرویی که از زمین جدا می‌شود، بی‌واسطه شگفتی می‌آفریند. در نتیجه، تصویر از توضیح پیشی می‌گیرد. مخاطب ابتدا هیجان‌زده می‌شود و سپس، اگر فرصتی باقی بماند، درباره امکان تولید انبوه، ایمنی، قیمت، مجوزهای پروازی و کاربرد روزمره می‌اندیشد. رسانه‌ها نیز در رقابت برای جلب مخاطب، ناخواسته یا آگاهانه بخش‌هایی را برجسته می‌کنند که بیشترین قابلیت تصویری و خبری را دارند. برای شکل‌گیری این وضعیت نیازی به توطئه‌ای هماهنگ نیست. کافی است میل شرکت به جلب توجه، نیاز رسانه به مخاطب و اشتیاق کاربران به انتشار محتوای شگفت‌انگیز در یک نقطه به هم برسند.


غیاب ژیژکی؛ آنچه در تصویر حضور ندارد
اسلاوی ژیژک به ما می‌آموزد که برای فهم ایدئولوژی، باید به شیوه سازمان‌یافتن واقعیت و پرسش‌هایی توجه کنیم که از میدان دید بیرون می‌مانند؛ بنابراین پرسش این نیست که چه توطئه‌ای پشت خبر پنهان شده؛ بلکه این است: چه واقعیت‌هایی در پرتو این نمایش کمتر دیده می‌شوند؟ نخست، واقعیت اقتصادی شرکت: نمایش محصولی آینده‌نگرانه می‌تواند توجه را از مسائل جاری شرکت، رقابت بازار و فاصله میان وعده‌های گذشته و تحقق آنها به حاشیه براند. رودستر نیز پس از سال‌ها تأخیر دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است. این ثابت نمی‌کند رونمایی برای پوشاندن بحرانی خاص طراحی شده، اما یادآور می‌شود نمایش آینده همواره در مناسبات اقتصادی زمان حال رخ می‌دهد. دوم، نابرابری در دسترسی به آینده: چه کسانی از این فناوری بهره‌مند می‌شوند؟ آیا چنین محصولی مسئله حمل‌ونقل عمومی را حل می‌کند یا عمدتا برای گروهی محدود از مصرف‌کنندگان ثروتمند ساخته می‌شود؟ موفقیت فنی الزاما به معنای پیشرفت اجتماعی همگانی نیست. سوم، ساختارهای تولیدکننده مشکلات روزمره: رؤیای پرواز فردی و وعده عبور از ترافیک را می‌دهد، اما کمتر می‌پرسیم چرا شهرها به شکلی سازمان یافته‌اند که میلیون‌ها نفر هر روز ساعت‌ها در ترافیک می‌مانند. خودرو شاید از زمین بلند شود، اما آیا می‌تواند نابرابری فضایی، فاصله خانه و محل کار و ضعف حمل‌ونقل عمومی را از میان بردارد؟ غیاب اصلی شاید همین باشد: ما درباره راه فرار از محدودیت‌ها هیجان‌زده می‌شویم، بی‌آنکه به ساختارهایی بیندیشیم که آن محدودیت‌ها را تولید می‌کنند.


فانتزی رهایی؛ از زمین بلند می‌شویم تا از واقعیت فرار کنیم
در روان‌کاوی، فانتزی صرفا رؤیایی خوشایند نیست؛ صحنه‌ای است که میل در آن سازمان می‌یابد و تداوم پیدا می‌کند. ماشین پرنده فانتزی قدرتمندی می‌سازد: دیگر لازم نیست در صف بمانیم، پشت چراغ قرمز توقف کنیم یا مسیرهای ازپیش‌تعیین‌شده را بپذیریم. می‌توانیم از زمین جدا شویم و از محدودیت‌هایی فاصله بگیریم که دیگران همچنان تحمل می‌کنند. مسئله در این تصویر فقط سرعت نیست؛ استثنا بودن است. فناوری به وعده رهایی فردی تبدیل می‌شود: اگر به‌اندازه کافی پیشرفته، ثروتمند یا نوآور باشیم، شاید بتوانیم از قواعد محدودکننده زندگی جمعی عبور کنیم. اما فانتزی جذاب است، چون لازم نیست همه مشکلات را حل کند. کافی است برای لحظه‌ای ما را به جهانی دیگر ببرد. تصویر، وعده رهایی را همین حالا عرضه می‌کند؛ تحقق عملی آن می‌تواند به آینده موکول شود.


ماسک؛ کارآفرین یا کارگردان صحنه آینده؟
قدرت ماسک فقط در معرفی محصولات فناورانه نیست؛ او در ساختن روایت نیز نقش مهمی دارد. در این روایت، آینده نه امتداد تدریجی اکنون، بلکه جهشی ناگهانی به سوی ناممکن‌هاست. هر رونمایی فرصتی است برای بازتعریف انتظارات و بازگرداندن مخاطب به داستانی که هنوز پایان نیافته است. رودستر را می‌توان محصولی ویترینی دانست که اهمیتش تنها به تعداد خودروهای فروخته‌شده محدود نیست. چنین محصولی می‌تواند تصویر برند را تقویت کند، ظرفیت مهندسی را به نمایش بگذارد و پیوند میان تسلا و اسپیس‌ایکس را در روایتی واحد قرار دهد. این تحلیل به معنای ادعای اثبات‌نشده درباره نیت پنهانی ماسک نیست. گاهی ساختار رسانه‌ای بدون وجود اتاق فرمانی مخفی، کاری را انجام می‌دهد که تبلیغات در پی آن است: توجه را جمع می‌کند، روایت را گسترش می‌دهد و مرز میان خبر، تبلیغ و سرگرمی را کم‌رنگ می‌سازد.


پراید پرنده؛ وقتی جامعه وارد بازی می‌شود
ساخت کلیپ‌های هوش مصنوعی درباره پراید پرنده در ایران، وجه دیگری از ماجراست. این شوخی‌ها صرفا تقلید از یک خبر جهانی نیستند؛ برخورد فناوری لوکس با تجربه روزمره و طنز اجتماعی ایرانی‌اند. پراید در فرهنگ عمومی ایران فقط خودرو نیست؛ برای بسیاری، نشانه محدودیت قدرت خرید، کیفیت مورد مناقشه و فاصله میان آرزوهای مصرفی و امکانات واقعی است. وقتی کاربران آن را به پرواز درمی‌آورند، آینده رؤیایی فناوری را به واقعیت آشنای زندگی روزمره پیوند می‌زنند. طنز، خبر جهانی را به زبان فرهنگی خود ترجمه می‌کند؛ اما تناقضی نیز در آن وجود دارد: حتی شوخی انتقادی ما می‌تواند به گردش بیشتر همان خبر کمک کند. ممکن است به پیام بخندیم و هم‌زمان در گسترش قدرت رسانه‌ای آن مشارکت کنیم.


نتیجه؛ خبر غایب، خود ما هستیم
مسئله، انکار پیشرفت فناوری نیست، بلکه تمایز میان نوآوری فنی، وعده تجاری و معنای اجتماعی پیشرفت است. شاید ماشین پرنده روزی کاربردی شود؛ اما پرسش مهم‌تر این است که چرا همواره انتظار داریم اختراعات تازه مشکلات انسانی را حل کنند، درحالی‌که مسائل حل‌نشده امروز کمتر دیده می‌شوند؟ ماسک خودرویی را نمایش داده که می‌تواند از زمین جدا شود؛ رسانه‌ها آن را نماد آینده کرده‌اند و کاربران، از جمله ایرانیان، آن را به تصویر و شوخی تبدیل کرده‌اند. اما هیجان فناوری لزوما به معنای بهترشدن زندگی همگان نیست.
غیاب اصلی شاید فاصله میان عبور از محدودیت‌های فیزیکی و تغییر محدودیت‌های اجتماعی باشد. ممکن است خودروهای پرنده و هوش مصنوعی بسازیم، اما همچنان با نابرابری، ناامنی اقتصادی، تنهایی و بحران معنا روبه‌رو بمانیم. از منظر ژیژک، پرسش این نیست که پشت هر تصویر چه چیزی پنهان است، بلکه این است که تصویر چگونه تعیین می‌کند چه چیزی را ببینیم و چه چیزی را نادیده بگیریم. پس پرسش اساسی این است: چه جامعه‌ای می‌خواهیم بسازیم که در آن پرواز ممکن باشد، اما زندگی روی زمین نیز انسانی‌تر، عادلانه‌تر و قابل‌تحمل‌تر شود؟ این پرسش، برخلاف ماشین پرنده، هنوز روی زمین منتظر پاسخ ماست.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.