|

...و اما فردا

فردا «اول مهر» است. آیا برای عبور از کلیشه‌های آغاز سال تحصیلی آماده شده‌اید؟ پس از زنگ اول مهر، چه چیزی در انتظار ما و فرزندان ایران است؟ و در مواجهه با چالش‌های تازه هر روز، چه می‌خواهیم یا چه می‌توانیم کرد؟

محمدرضا سرکارآرانی

 

فردا «اول مهر» است. آیا برای عبور از کلیشه‌های آغاز سال تحصیلی آماده شده‌اید؟ پس از زنگ اول مهر، چه چیزی در انتظار ما و فرزندان ایران است؟ و در مواجهه با چالش‌های تازه هر روز، چه می‌خواهیم یا چه می‌توانیم کرد؟ این روزها نهاد آموزش مدرسه‌ای بیش از هر زمان دیگری زیر تیغ سنجشگری و خرده‌گیری‌های گسترده است. دلخوری جامعه از مدرسه ملموس است؛ ناکامی در تغییرات پی‌درپی و بدون بهبود واقعی در کف کلاس درس، رمق مدرسه و خانه را گرفته است. ماه پیش در سی‌ونهمین اجلاس رؤسای آموزش‌ و پرورش کشور، این دغدغه بنیادین را مطرح کردم: چگونه می‌توان «تغییری معطوف به بهبود» را از درون مدارس رقم زد؟ امروز درهای مدرسه گشوده می‌شوند، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: مؤمنانِ به نقش مدرسه، فوج‌فوج از ایمان خود به تأثیر آن روی برمی‌گردانند، چه می‌خواهیم یا چه می‌توانیم کرد، چرا و چگونه؟و اما فردا؛ فردا همان نقطه‌ای است که میلیون‌ها دانش‌آموز پا به کلاس درس می‌گذارند و مأموریت معلمی ما آغاز می‌شود. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد توسعه، هویت و حتی «راهبردهای امنیت ملی» کشورها نه در اتاق‌های دربسته سیاست‌گذاری، بلکه در قلب کوچک‌ترین واحد آموزش مدرسه‌ای، همان ۵۰ دقیقه کلاس درس و کیفیت تعامل معلم و دانش‌آموز رقم می‌خورد... و اما فردا؛ فردا همان نقطه‌ای است که میلیون‌ها دانش‌آموز پا به کلاس درس می‌گذارند و مأموریت معلمی ما آغاز می‌شود. 

تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد توسعه، هویت و حتی «راهبردهای امنیت ملی» کشورها نه در اتاق‌های دربسته سیاست‌گذاری، بلکه در قلب کوچک‌ترین واحد آموزش مدرسه‌ای، همان ۵۰ دقیقه کلاس درس و کیفیت تعامل معلم و دانش‌آموز رقم می‌خورد. آموزش مدرسه‌ای برای بقای جامعه، شکل‌گیری هویت ملی، امنیت و بازتولید «همدلی اجتماعی»، یعنی چگونگی «ماشدن»، منفعتی حیاتی و بنیادین است و کلاس درس فرصتی بی‌بدیل: جایی برای گفت‌وگو درباره یک «قرارداد اجتماعی» اثربخش میان دولت و مردم و برای فهم متقابل تعهدهای نانوشته یا «روان‌شناختی» میان آن‌ دو. اگر قرار است از مهر تحولی رخ دهد، اولین گام، بازگشت به کانون اصلی این سازه یعنی «معلمی» است. ایران امروز، بیش از هر چیز به یک «طرح ملی بهسازی آموزش» از مدرسه تا کلاس درس نیاز دارد. برای این کار لازم است از حجم بخش‌نامه‌های اداری و آمرانه بکاهیم، آموزگاران را «رشید» بدانیم و به عاملیت آنان اعتماد کنیم. حکمت اداره آموزش مدرسه‌ای فقط در اجرای امتحانات هماهنگ یا توزیع یکسان محتوا و بودجه‌بندی آن خلاصه نمی‌شود. شرط نخست تحول، پذیرش هویت چندگانه و «چهل‌تکه» ایرانی، اعتماد به معلمان و حمایت از آنان در ارتباط اثربخش با خانه، محله و جامعه است. این روزها، گشودن مسیرهای گوناگون برای مشارکت و بازاندیشی در سیاست‌های آموزشی، محتوا و عمل آموزشی خواستی همگانی است.

آموزگار امروز، بیش از دوره‌های دانش‌افزایی صوری یا تکنیک‌زدگی‌های رایج برای رتبه و مرتبه، به کرامت نیاز دارد؛ به فرصتی برای عاملیت و مراقبت از دل‌ها و هیجان‌های عاطفی در خانه و مدرسه. در این مسیر، «درس‌پژوهی» -یعنی واکاوی مشترک فرایند تدریس در حلقه‌های کوچک یادگیری- فرصتی برای درک واقعیت‌های عاطفی معلمی و نوعی «صله‌رحم» حرفه‌ای را دارد. در این فرایند، گفت‌وگو درباره درست‌بودگی پداگوژیک -یعنی سنجش درستی فرایند معلمی ما- رونق می‌گیرد: چه چیزی درست است، برای چه کسی، تا کجا و با چه هزینه‌ای؟ اول مهر پایان تدارکات اداری و بزک‌های اجتماعی برای مراسم افتتاح نیست. از فردا، با گشوده‌شدن درِ مدارس، امید، پیشرفت و همدلی ملی ما در گرو کیفیتی است که روی نیمکت‌های کلاس درس رقم می‌خورد؛ جایی که کلمه‌های طیبه ساخته می‌شوند. دنیای پرشتاب اطلاعاتی امروز، آینده‌ای پرالتهاب و گریزان از مدیریت تغییر پیش‌روی ما گذاشته است. گسترش مرزهای دانش و اندیشه، به‌ویژه درباره درست‌بودگی پداگوژیک، نیاز به بررسی تجربه‌های یکدیگر به‌مثابه «آینه» را بیشتر کرده است. چالش اصلی آموزش مدرسه‌ای -که این روزها زیر فشار سنجش‌گری اجتماعی نحیف‌تر شده- شاید این باشد: چگونه در میان چهار بردار درهم‌تنیده درست‌بودگی پداگوژیک، به تعادلی راهبردی میان قرارداد اجتماعی و همدلی ملی برسیم؟ بیایید شجاعت کشیدن «کروکی»، یعنی ترسیم دقیق جایی که اکنون در آن ایستاده‌ایم را جدی‌تر از تصویر «نقشه»ای تازه برای مقصدی دوردست بگیریم.

هم‌آفرینی این رویکرد، توازن میان چهار فضای یادگیری متداخل را می‌طلبد:

 فضای یادگیری فردی (اندیشه اخلاقی): «اخلاق» در اینجا به مسائل اخلاقی در برابر انسان‌ها، فراتر از جامعه، فرهنگ و نسل و حتی در برابر طبیعت می‌پردازد.

 فضای یادگیری کلاس درس و مدرسه (مسئولیت فردی و اجتماعی): «مسئولیت» در اینجا دو لایه دارد: بیرونی، یعنی تعهد به جامعه‌ای فراتر از ذی‌نفعان مستقیم و درونی، یعنی وجدان فردی درباره درستی نیت‌ها و نتایج کنش‌ها.

  فضای یادگیری در محله و منطقه (توانایی پاسخ‌گویی): «پاسخ‌گویی» یعنی ارزیابی صادقانه فعالیت‌ها و تخصیص منابع در چارچوب نهادی، بدون ظاهرسازی یا آنچه می‌توان «آرایش اجتماعی» نامید.

  فضای یادگیری در تعامل جهانی (نقد انگاره سودمندی): این محور، انگاره «سودمندی»، یعنی کارآمدی روش‌ها برای رسیدن به اهداف تعیین‌شده را با نگاهی انتقادی بازبینی می‌کند.

...و اما فردا، اول مهر فرصتی است برای گفت‌وگو و هم‌آفرینی زبان، مهارت، بینش و دانش مشترک. فرصتی برای برقراری تعادل حکیمانه میان چهار بردار «اخلاق»، «مسئولیت»، «پاسخ‌گویی» و «سودمندی» در نظریه درست‌بودگی پداگوژیک آموزش مدرسه‌ای ایران.

یادمان باشد مدرسه و کلاس درس نیازمند نظم مادرانه‌اند. هنر معلمی (پداگوگ)، همسازی ناهمسازهاست. اصول تربیت اساسا تناقض‌نماست و خبرگی حرفه‌ای در همسان‌سازی آنها نیازی عاطفی (قلب)، علمی (سر) و فنی (دست) است. شاید از این بابت است که می‌گویند «طلوع مه‌آلود، استعاره امید است!» و این طلوع از تغییر گفتمان معیشت معلم به بهسازی معلمی آغاز می‌شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.