سه آینده برای ایران پس از شش ماه جنگ
پاییز عدم قطعیت
شش ماه پیش، مهمترین پرسش این بود که جنگ چگونه پایان خواهد یافت. امروز شاید پرسش دقیقتری لازم باشد: اگر جنگ پایان نیابد، اما شکل آن تغییر کند چه؟ درگیریای که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، پس از شش ماه هنوز به یک نقطه پایانی روشن نرسیده است.
امیراحمد شیشهگر
شش ماه پیش، مهمترین پرسش این بود که جنگ چگونه پایان خواهد یافت. امروز شاید پرسش دقیقتری لازم باشد: اگر جنگ پایان نیابد، اما شکل آن تغییر کند چه؟ درگیریای که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، پس از شش ماه هنوز به یک نقطه پایانی روشن نرسیده است. تنگه هرمز همچنان با اختلال جدی در کشتیرانی روبهروست، فشار اقتصادی بر ایران افزایش یافته و در همان حال، تحرکات دیپلماتیک تازهای از سوی کشورهای منطقه دیده میشود. قطر برای میانجیگری فعال شده و ایران و عمان نیز درباره ترتیبات موقت برای کشتیرانی در هرمز گفتوگو کردهاند. این وضعیت ممکن است مقدمه دورهای باشد که نه بتوان آن را «جنگ» به معنای کلاسیک نامید و نه «صلح». دورهای از بازدارندگی نظامی، فشار اقتصادی، مذاکرههای مقطعی، برخوردهای محدود و انتظار دائمی برای حادثه بعدی. از منظر آیندهپژوهی، مسئله اصلی این نیست که کدام طرف سرانجام پیروز خواهد شد یا مذاکرات چه زمانی آغاز میشود. پرسش مهمتر این است: ایران در پاییز پیشرو با چه آیندههای متفاوتی ممکن است روبهرو شود و از کجا میتوان فهمید که به سوی کدامیک از آنها حرکت میکنیم؟
آینده، یک مسیر ندارد
اشتباه رایج در شرایط بحران، تصور یک آینده واحد است. گویی مجموعهای از دادهها را میتوان کنار هم گذاشت و نتیجه گرفت که سه یا شش ماه دیگر حتما چه اتفاقی خواهد افتاد. آیندهپژوهی از نقطه دیگری آغاز میکند. در شرایط «عدمقطعیت عمیق»، مسئله پیشبینی دقیق نیست؛ مسئله شناسایی چند آینده باورپذیر و آمادهشدن برای هریک از آنهاست. در وضعیت کنونی ایران، دستکم دو عدمقطعیت تعیینکننده وجود دارد. نخست اینکه آیا تقابل خارجی بهتدریج مهار میشود یا بار دیگر وارد چرخه تشدید خواهد شد. دوم اینکه اقتصاد و جامعه ایران تا چه اندازه توان جذب فشار طولانیمدت را خواهند داشت. از ترکیب این دو متغیر، دستکم سه آینده متفاوت برای ماههای پیشرو قابل تصور است.
سناریوی اول؛ دیپلماسی بدون صلح
در نخستین سناریو، هیچ توافق بزرگ و تاریخیای اتفاق نمیافتد. در عوض، طرفها به این نتیجه میرسند که هزینه ادامه رویارویی از منافع آن بیشتر شده و به سمت مجموعهای از توافقهای کوچک حرکت میکنند. نشانههایی از امکان چنین مسیری اکنون وجود دارد. نخستوزیر قطر برای میانجیگری به تهران خواهد رفت و درباره چارچوبی مرحلهای شامل یک مسیر موقت کشتیرانی میان ایران و عمان و عملیات مشترک مینروبی در هرمز گفتوگو میشود. با این حال، هنوز توافق جامع یا حتی مذاکرات مستقیم تثبیتشدهای وجود ندارد. در این سناریو، پروندهها یکییکی و بدون حل اختلاف اصلی مدیریت میشوند: ابتدا کشتیرانی و امنیت خلیج فارس، سپس برخی مسائل اقتصادی و شاید در مراحل بعد موضوعات سیاسی و هستهای. این وضعیت را نمیتوان صلح نامید. بهتر است آن را «ثبات موقت در دل بیثباتی» بدانیم. برای ایران، چنین مسیری میتواند یک پنجره تنفس ایجاد کند؛ اما خطر آن نیز روشن است: اگر کاهش موقت فشار با اصلاحات اقتصادی و بازسازی ظرفیتهای آسیبدیده همراه نشود، فرصت بهدستآمده صرفا وقفهای تا بحران بعدی خواهد بود.
سناریوی دوم؛ فرسایش طولانی
دومین سناریو شاید کمتر دراماتیک، اما در بلندمدت مهمتر باشد: نه جنگ گسترده بازمیگردد و نه توافقی شکل میگیرد. ایران وارد دورهای طولانی از «نه جنگ، نه صلح» میشود. در این وضعیت، موشک جای خود را تا حدی به تحریم، محدودیت مالی، فشار بر صادرات، نااطمینانی سرمایهگذاران و فرسایش تدریجی اقتصاد میدهد. آمریکا در روزهای اخیر مرحله تازهای از فشار اقتصادی را آغاز کرده و همزمان گزارشهای رویترز از باقیماندن اختلاف عمیق میان تهران و واشنگتن حکایت دارد.
خطر این سناریو دقیقا در آرامبودن ظاهری آن است. جنگ خسارت خود را آشکار و سریع نشان میدهد اما فرسایش اقتصادی آهستهتر عمل میکند. سرمایهگذاری به تعویق میافتد، بنگاهها افق برنامهریزی کوتاهتری پیدا میکنند، زیرساختها فرسوده میشوند و خانوارها بخشی از توان تطبیق خود را مصرف میکنند.
گزارشی که رویترز در ۱۷ آگوست منتشر کرد، از فشار شدید جنگ بر اقتصاد و معیشت ایران، تورم بالا و کاهش قدرت خرید سخن میگوید. اینها نشان میدهند که ظرفیت داخلی برای تحمل یک دوره طولانی عدمقطعیت نامحدود نیست.
در چنین شرایطی، بزرگترین خطر این است که «اقتصاد بقا» از یک واکنش اضطراری به شیوه دائمی اداره اقتصاد تبدیل شود. کشور ممکن است دوام بیاورد، اما با مصرف تدریجی سرمایه مالی، انسانی، اجتماعی و زیرساختی خود.
سناریوی سوم؛ بازگشت به لبه
سناریوی سوم، بازگشت سریع چرخه تشدید است. لزومی ندارد هیچیک از طرفها رسما تصمیم بگیرند جنگ گسترده دیگری آغاز کنند. یک حادثه در هرمز، حمله به زیرساختی حساس، اشتباه در تشخیص نیت طرف مقابل یا شکست یک کانال میانجیگری میتواند مجموعهای از واکنشها و ضدواکنشها را فعال کند.
همین روزها، درحالیکه تلاشهای دیپلماتیک جریان دارد، یک نفتکش در محدوده هرمز با پرتابهای ناشناس هدف قرار گرفته و عبور کشتیها همچنان بسیار پایینتر از وضعیت عادی گزارش میشود.
این همان چیزی است که در مطالعات راهبردی از آن با عنوان پویایی تشدید یاد میشود. جنگهای بزرگ همیشه با تصمیمی بزرگ آغاز نمیشوند. گاهی مجموعهای از تصمیمهای کوچک و ظاهرا عقلانی، بازیگران را به نقطهای میرساند که هیچکدام در ابتدا قصد رسیدن به آن را نداشتهاند. به همین دلیل، خطر اصلی فقط «قصد جنگ» نیست؛ احتمال خطای محاسباتی نیز بخشی از آینده است. آینده قبل از رسیدن، علامت میفرستد.
مزیت سناریونویسی این است که میتوان برای هر آینده مجموعهای از علائم هشدار تعریف کرد. در هفتهها و ماههای آینده، پنج شاخص ارزش رصد مستمر دارند:
- رفتوآمد میانجیها: افزایش نقش قطر، عمان، پاکستان یا دیگر بازیگران میتواند علامتی از حرکت بهسوی سناریوی نخست باشد.
- ماهیت فشار اقتصادی آمریکا: مهم است که مشخص شود تهدید تحریمهای ثانویه تا چه حد به اقدام عملی علیه شرکای بزرگ تجاری ایران تبدیل میشود.
- ترافیک تنگه هرمز: افزایش پایدار عبور نفتکشها میتواند از کاهش ریسک حکایت کند؛ استمرار وضعیت کنونی برعکس، نشانه ماندگاری بحران است. دادههای ۲۷ آگوست همچنان عبور کشتیها را پایینتر از میانگین روزهای اخیر نشان میدهد.
- تعداد برخوردهای محدود نظامی: افزایش حوادث کوچک ممکن است پیش از یک بحران بزرگ دیده شود.
- و سرانجام رفتار اقتصاد داخلی ایران: از انتظارات ارزی و سرمایهگذاری تا تصمیم بنگاهها و خانوارها. اقتصاد گاهی تغییر در انتظارات نسبت به آینده را زودتر از بیانیههای سیاسی نشان میدهد.
مسئله ایران، پیشبینی نیست
ممکن است یکی از این سه سناریو رخ دهد، ممکن است عناصر چند سناریو با یکدیگر ترکیب شوند و ممکن است اتفاقی رخ دهد که امروز در هیچیک از آنها جای نداشته باشد. به همین دلیل، سیاست عقلانی نباید بر این فرض بنا شود که ما میدانیم کدام آینده اتفاق خواهد افتاد.
در آیندهپژوهی مفهومی وجود دارد به نام راهبرد مقاوم؛ سیاستی که تنها در صورت تحقق یک پیشبینی خاص موفق نباشد، بلکه در چند آینده متفاوت همچنان ارزش خود را حفظ کند.
برای ایران نیز مسئله دقیقا همین است. اگر دیپلماسی گشایش ایجاد کرد، آیا میتوان از آن برای بازسازی ظرفیت اقتصادی استفاده کرد؟
اگر فرسایش طولانی شد، چگونه میتوان آسیبپذیری اقتصاد، انرژی، تجارت و زیرساخت را کاهش داد؟
و اگر دوباره خطر تشدید بالا رفت، چه سازوکارهایی میتواند احتمال خطای محاسباتی و آسیب به زیرساختهای حیاتی را کم کند؟
راهبرد خوب، راهبردی نیست که آینده را درست حدس بزند؛ راهبردی است که در چند آینده متفاوت قابل دفاع باقی بماند.
پاییز، آزمون پیشبینی نیست. شش ماه پس از آغاز جنگ، منطقه به نقطه عجیبی رسیده است. رویترز وضعیت کنونی را یک بنبست پرهزینه توصیف کرده است: فشار اقتصادی افزایش یافته، کشتیرانی در هرمز همچنان مختل است و در همان حال نشانههایی از تلاش دوباره برای میانجیگری دیده میشود.
در چنین شرایطی وسوسه پیشبینی بسیار زیاد است: مذاکرات آغاز میشود یا نمیشود؟ جنگ بازمیگردد یا نه؟ تحریمها مؤثر خواهند بود یا شکست میخورند؟
اما شاید پرسش مهمتری وجود داشته باشد. اگر نمیتوانیم با اطمینان بدانیم پاییز چه خواهد آورد، آیا برای بیش از یک پاییز آمادهایم؟ آیندهپژوهی دقیقا از همین نقطه آغاز میشود؛ نه با ادعای دانستن آینده، بلکه با پذیرفتن عدمقطعیت و ساختن گزینه پیش از آنکه گزینهها از دست بروند؛ زیرا در نهایت، کشورها معمولا زمانی غافلگیر نمیشوند که آینده غیرقابلپیشبینی است؛ زمانی غافلگیر میشوند که تنها برای یک آینده آماده شدهاند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.