|

سه تجربه آمریکا و یک پرسش بزرگ

چه زمانی تخاصم جای خود را به دیپلماسی می‌دهد؟

جنگ را می‌توان با تصمیم سیاسی آغاز کرد، اما پایان آن معمولا محصول یک تصمیم واحد نیست. آغاز جنگ در اختیار فرماندهان است؛ پایان آن در گرو تعریف یک «نظم پس از جنگ». مسئله اصلی در هر منازعه‌ای نه‌فقط این است که چه کسی می‌تواند بیشتر ضربه بزند، بلکه این است که چه کسی می‌داند جنگ را کجا باید متوقف کند.

سیدپارسا علوی- روزنامه‌نگار: جنگ را می‌توان با تصمیم سیاسی آغاز کرد، اما پایان آن معمولا محصول یک تصمیم واحد نیست. آغاز جنگ در اختیار فرماندهان است؛ پایان آن در گرو تعریف یک «نظم پس از جنگ». مسئله اصلی در هر منازعه‌ای نه‌فقط این است که چه کسی می‌تواند بیشتر ضربه بزند، بلکه این است که چه کسی می‌داند جنگ را کجا باید متوقف کند. از این منظر، سه تجربه آمریکا در افغانستان، عراق و لیبی، پیش از ورود به منازعه مستقیم با ایران، واجد یک درس مشترک‌اند: فاصله میان موفقیت نظامی و دستاورد سیاسی بسیار بیشتر از چیزی است که در محاسبات اولیه جنگ به نظر می‌رسد.

در افغانستان، واشینگتن توانست طالبان را از قدرت کنار بزند، اما نتوانست مسئله طالبان را حل کند. دو دهه بعد، همان گروهی که هدف جنگ قرار گرفته بود، به یکی از طرف‌های اصلی مذاکره برای خروج آمریکا تبدیل شد. معنای این تجربه روشن است: حذف یک بازیگر از میدان، لزوما حذف مسئله نیست.

در عراق، سرعت پیروزی نظامی حتی بیشتر بود. بغداد سقوط کرد و حکومت صدام حسین از میان رفت؛ اما مسئله اصلی از همان لحظه آغاز شد: چه نظمی باید جایگزین نظم پیشین شود؟ تجربه عراق نشان داد که سرنگونی یک حکومت، ساده‌تر از ساختن مشروعیت سیاسی پس از آن است.

لیبی نیز نسخه‌ای فشرده‌تر از همین مسئله بود. مداخله نظامی به سقوط قذافی انجامید، اما خلأ قدرت و فقدان یک ترتیبات سیاسی پایدار، بحران را به مرحله‌ای تازه منتقل کرد. در لیبی‌ به ‌وضوح دیده شد که می‌توان یک حکومت را سرنگون کرد، بدون آنکه بتوان نظم سیاسی جایگزین آن را ساخت.

این سه تجربه، البته قابل تعمیم مکانیکی به ایران نیستند. ایران نه افغانستان است، نه عراق و نه لیبی؛ از نظر جغرافیا، جمعیت، ساختار دولت، ظرفیت نظامی، سابقه تاریخی و جایگاه منطقه‌ای، پرونده‌ای متفاوت دارد. اما وجه مشترک این سه جنگ همچنان برای امروز ایران مهم است: قدرت نظامی، ابزار تغییر موازنه است، نه لزوما ابزار تولید نظم سیاسی.

اینجا پرسش اصلی درباره جنگ با ایران شکل می‌گیرد؛ اگر هدف از فشار و عملیات نظامی، کاهش یک ظرفیت مشخص است، نقطه پایان کجاست؟ اگر هدف تغییر رفتار سیاسی است، معیار تحقق آن چیست؟ و اگر هدف تغییر ساختار سیاسی باشد، مهم‌ترین پرسش نه چگونگی تغییر، بلکه «روز بعد» است. جنگی که هدف پایان آن تعریف نشده باشد، به ‌تدریج منطق خود را تولید می‌کند. هر حمله، پاسخی می‌طلبد و هر پاسخ، حمله بعدی را توجیه می‌کند. در این وضعیت، حتی پیروزی‌های تاکتیکی نیز می‌توانند به شکست راهبردی منجر شوند؛ زیرا طرفین به جای نزدیک‌شدن به یک وضعیت سیاسی مطلوب، در چرخه‌ای از بازدارندگی، انتقام و فرسایش گرفتار می‌شوند. از همین‌جاست که دیپلماسی اهمیت پیدا می‌کند.

دیپلماسی در پایان جنگ، آلترناتیو قدرت نظامی نیست؛ ترجمه قدرت نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار است. مذاکره زمانی آغاز نمی‌شود که اختلاف‌ها تمام شده‌اند؛ برعکس، مذاکره دقیقا زمانی ضروری است که اختلاف‌ها باقی مانده‌اند اما ادامه جنگ دیگر قادر به حل آنها نیست. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که از افغانستان، عراق و لیبی می‌توان گرفت.

آمریکا در هر سه پرونده توانست هزینه سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند، اما مسئله اصلی در نهایت به میدان سیاست بازگشت. جنگ توانست موازنه را تغییر دهد، اما نتوانست به‌تنهایی قواعد رابطه جدید را تعریف کند.

در مورد ایران، یک تفاوت مهم دیگر نیز وجود دارد: برخلاف جنگ‌های پیشین آمریکا، طرف مقابل یک دولت مستقر و دارای ظرفیت بالای تداوم منازعه است. بنابراین تصور اینکه بتوان با واردکردن یک ضربه تعیین‌کننده، پرونده را بست، با واقعیت‌های پیچیده سیاست ایران و منطقه سازگار نیست. به همین دلیل، پرسش راهبردی امروز نباید صرفا این باشد که «چه کسی برنده جنگ است؟». پرسش مهم‌تر این است که «پیروزی قرار است به چه وضعیت سیاسی‌ای منجر شود؟». اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، حتی موفقیت نظامی نیز می‌تواند صرفا مقدمه مرحله بعدی منازعه باشد. در سیاست خارجی، هنر قدرت فقط توانایی اعمال زور نیست؛ توانایی تشخیص لحظه‌ای است که زور دیگر بازده سیاسی ندارد. خط پایان جنگ، الزاما جایی نیست که آخرین موشک شلیک می‌شود؛ خط پایان جایی است که دو طرف به این جمع‌بندی می‌رسند که ادامه تخاصم، چیزی بیش از هزینه تولید نمی‌کند.

آن نقطه، شکست دیپلماسی نیست؛ آغاز آن است. و شاید مهم‌ترین پرسش امروز برای تهران و واشینگتن همین باشد: آیا پیش از آنکه جنگ‌ راه خروج را از بین ببرد، می‌توان برای پایان آن یک راه سیاسی ساخت؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.