|

روباه یا خارپشت؟

1. «مدیر توانمند کسی است که وقتی مسئولیت را می‌پذیرد، متعهد شود تولید را مثلا از 10 به 100 برساند. این موضوع ربطی ندارد که فرد حزب‌اللهی یا غیرحزب‌اللهی است، نماز می‌خواند یا نمی‌خواند. من می‌خواهم کارخانه را درست اداره کند» (پزشکیان، گفت‌وگو با صداوسیما- 6/6‌/1405).

1. «مدیر توانمند کسی است که وقتی مسئولیت را می‌پذیرد، متعهد شود تولید را مثلا از 10 به 100 برساند. این موضوع ربطی ندارد که فرد حزب‌اللهی یا غیرحزب‌اللهی است، نماز می‌خواند یا نمی‌خواند. من می‌خواهم کارخانه را درست اداره کند» (پزشکیان، گفت‌وگو با صداوسیما- 6/6‌/1405).

عبارات فوق آیا نسبتی با این عبارت مشهور از دنگ شیائو پینگ دارد؟ عبارتی که در کنار عبارات دیگری همچون «جست‌وجوی حقیقت از واقعیت» و «ثروتمندشدن باشکوه است» و... پس از سیاست‌های بسیار پرهزینه «جهش بزرگ به جلو»، «انقلاب فرهنگی» و... جریان اصلاحات و سیاست‌‌های درهای باز چین را رقم زد. چنان‌که به اعتقاد «رونالد کوز»، اصلاحات اقتصادی چین و سیاست‌های درهای باز این کشور همواره مرتبط با یکدیگر بوده و هر یک دیگری را پشتیبانی کرده است؛ به‌طوری که حتی وقایع بسیار دردناک میدان «تیان آنمن» که بسیاری از اصلاحات برنامه‌ریزی‌شده در این کشور را به حالت تعلیق درآورد‌ نیز درهای رابطه با غرب را نبست؛ چراکه حتی وفادارترین مدافعان سوسیالیسم هم درباره لزوم دستیابی به علوم پیشرفته و فناوری غربی و دسترسی به سرمایه غربی اعتراضی نداشتند و دنگ معتقد بود‌ «سیاست درهای بسته به‌شدت به ضرر ما خواهد بود. اگر مدیری به اطلاعات دسترسی نداشته باشد، مانند آن است که کور و نابیناست» (چین چگونه سرمایه‌داری شد). سویه دیگر ماجرا نیز به اصلاحات نظام بنگاه‌داری در چین باز‌می‌گشت. در واقع تبدیل بنگاه‌های دولتی به نهادهایی مستقل، خودمختار و در جهت بازار، نیازمند ایجاد ساختار مدرن بنگاهی فارغ از دخالت دولت و در جهت بازار و تأمین حقوق مالکیت بود؛ چراکه مشخص و معین‌بودن حقوق، پیش‌شرط اقتصاد بازار است و بنگاه‌های دولتی اگرچه از نظر قانونی ظاهرا متعلق به همه هستند، اما در واقع متعلق به هیچ‌کس نیستند. در این چارچوب، وظیفه دولت آن است که به ایجاد بنگاه‌های جدید نوآور کمک کرده و انحلال بنگاه‌های ورشکسته را تسهیل کند تا منابع باقی‌مانده برای بهره‌برداری بهتر آزاد شوند. همان رفتاری که شومپیتر از آن به «تخریب خلاق» یاد می‌کند. در قالب این تحلیل و تجربه تاریخی، تحول در بنگاه‌های اقتصادی در واقع تحول در «نظام اقتصادی» کشور است. اقتصاد بازار عموما به‌عنوان اقتصاد بنگاه‌های آزاد شناخته می‌شود و تحول در آن بسیار فراتر است از تغییر و جابه‌جایی مدیران بنگاه‌ها که آقای پزشکیان ظاهرا بر آن تأکید کرده و در واقع خروج از انسداد سیاست خارجی و انحصار اقتصادی و جلب رضایت اجتماعی.

2. ولی نصر در کتاب پرمخاطب «بر لبه تنهایی» عنوان می‌کند ایران امروز، کشوری است که دغدغه امنیت ملی آن را ساخته است. چشم‌انداز توسعه‌اش بر پایه امنیت نهاده شده و مقاومت در برابر اهداف آمریکا در منطقه از لوازم تأمین این امنیت و منافع ملی در نظر گرفته می‌شود و تاریخ معاصر آن درون‌مایه‌ای از پیوند ناگسستنی بین ضرورت تأمین امنیت و مأموریت دولت‌سازی دارد. به اعتقاد او، «مسئله پیش‌روی نخبگان سیاسی ایران فقط این نیست که آیا ایران می‌تواند همچنان هزینه رویارویی و مقاومت حداکثری در برابر ایالات متحده را بپردازد یا نه، بلکه این است که آیا اصولا مقاومت می‌تواند با هدف توسعه همراه شود یا به‌عنوان ابزاری برای تحقق آن عمل کند یا نه؟». این پرسش اگرچه چند ماه قبل از وقوع دو جنگ تجاوزکارانه 12روزه و 40‌روزه طرح شد، اما پرسشی است که پاسخ به آن از اولویت حیاتی برخوردار است. اینکه برنامه‌مان برای آینده چیست و راه توسعه کشور از کدام مسیر می‌گذرد؟ سؤالی که دکتر بهکیش، استاد برجسته اقتصاد اخیرا در مطلبی در روزنامه دنیای اقتصاد خطوط اصلی آن را تبیین کرده است. او از سه الگوی توسعه آمریکایی، اروپایی و چینی نام برده و خصوصیات هر یک را برمی‌شمرد و می‌پرسد که کدام‌یک از این سه مدل یا ترکیبی از آنها برای ایران با توجه به تاریخ، فرهنگ و ساختار سیاسی کشورمان فایده بیشتری دارد. مدل آمریکایی، رقابتی‌ترین مدل است که بخش خصوصی نقش اصلی را در آن دارد و مزیت اصلی آن تشویق به کارآفرینی و سرمایه‌گذاری و نوآوری است، اما ضعف آن سیستم نابرابری درآمدهاست و آموزش و پرورش گران. مدل اروپایی، رقابتی با چاشنی عدالت اجتماعی است؛ شرکت‌ها همچنان خصوصی‌اند اما مردم از خدمات عمومی گسترده بهره‌مند می‌شوند. و مدل چینی، الگوی اقتصاد رقابتی در چارچوب حکمرانی متمرکز است که نشان داده رشد اقتصادی الزاما به الگوی سیاسی واحدی وابسته نیست. ایشان در جمع‌بندی مطلب خود می‌نویسد: «اگر بخواهیم سه الگو را در یک جمله خلاصه کنیم، آمریکا به ما قدرت رقابت و نوآوری را نشان می‌دهد، اروپا اهمیت عدالت اجتماعی را یادآوری می‌کند و چین ضرورت ثبات، برنامه‌ریزی بلندمدت و توسعه تجاری و صنعتی را یادآور می‌شود. هر سه الگو، روابط گسترده بین‌المللی را سرلوحه توسعه خود قرار داده‌اند و رشد اقتصادی را در توسعه صادرات کالا و خدمات متمرکز کرده‌اند» (دنیای اقتصاد-4/6/1405).

3. در همین روزها اما در فضای سیاسی و درون ساختار قدرت کشورمان، رابطه با جهان غرب و آمریکا همچنان مهم‌ترین سؤال و نوعی تابوست. مدیرمسئول کیهان اخیرا در مطلبی خطاب به رئیس مجلس، او را از نزدیکی با غرب‌گرایان بر حذر داشته و اینکه «جناب ایشان بر مواضع انقلابی خود تأکید و تصریح بیشتری داشته باشند تا راه سوءاستفاده و برداشت‌های غرض‌ورزانه بسته بماند» (کیهان- 3/6/‌1405).

هشداری که به فاصله یکی، دو روز با پاسخ رئیس مجلس مواجه می‌شود و ضمن سپاسگزاری از خیرخواهی نویسنده مطلب، می‌نویسد: «مذاکره در نگاه اینجانب، نه ارزش ذاتی دارد و نه تابو است؛ نه مطلقا خیر است و نه مطلقا شر. مذاکره هنگامی معنا می‌یابد که ابزار پیشبرد منافع ملی، احقاق حقوق ملت، رفع ظلم و تثبیت مقاومت باشد» (قالیباف- 5/6/1405). ولی نصر در آخرین پاراگراف کتاب خود با ذکر عبارتی از جان لوئیس گلدیس، تاریخ‌نگار، می‌نویسد که یک کشور می‌تواند در تدوین راهبرد مانند روباه یا خارپشت رفتار کند: «روباه خیلی چیزها می‌داند؛ اما خارپشت فقط یک چیز خیلی مهم را می‌داند». او آینده ایران را بسته به نحوه پاسخ به این پرسش می‌داند: «آیا آن انعطاف‌ها (برجام، عادی‌سازی روابط با عربستان و...) باز تکرار می‌شوند یا خیر؟». به عبارت دیگر آیا نظر و خواست بالاترین مقام اجرائی کشور در تأکید بر کارآمدی و نه ارزش‌های ظاهری و ایدئولوژیک در اداره اقتصاد کشور و تأکید رئیس مجلس بر عمل‌گرایی در سیاست خارجی، نشانه‌های تغییر از سیاست‌های خارپشتی به انعطاف‌پذیری یک روباه است یا خیر؟ به نظر برای ماندن در جهان امروز چاره‌ای جز این نیست که روباه باشیم و امنیت را با توسعه اقتصادی و این دو را به حقوق شهروندی و رضایت اجتماعی گره بزنیم و ایرانی متعلق به همه ایرانیان فارغ از هر قوم و قبیله و آیین و زبان و... بسازیم که بدون «ملت»بودن و «کشور»بودن هیچ پیشرفت و توسعه‌ای واقع نمی‌شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.