آیا هر دیداری، فقط یک دیدار است؟
فیلمی در فضای مجازی منتشر شده از گفتوگوی جناب داریوش آشوری با مجری یکی از شبکههای فارسیزبان خارج از کشور که ایشان به گله از موضوعی یاد میکند و آن مجری هم به تأسف از برخوردی که با جناب آشوری شده، سری تکان میدهد و کلامی میگوید.
فیلمی در فضای مجازی منتشر شده از گفتوگوی جناب داریوش آشوری با مجری یکی از شبکههای فارسیزبان خارج از کشور که ایشان به گله از موضوعی یاد میکند و آن مجری هم به تأسف از برخوردی که با جناب آشوری شده، سری تکان میدهد و کلامی میگوید.
ماجرا برمیگردد به دیدار ایشان با فردی که خودش به صراحت و رو به دوربین گفته «اگر آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردهاند، نتیجه سفر دو سال پیش من به اسرائیل بوده است». استادِ گلهمند و محترم ما میگوید که عدهای با من تماس میگرفتند و میگفتند دوروبر این فرد، شخص معتبری نیست و تو بیا با او دیدار کن. من هم دیدار کردم، اما بعد، یک نفر که میشناسم و چندین بار با من گفتوگو کرده، به من پیام داد که ای کاش تو مرده بودی و چنین اتفاقی نمیافتاد. در ادامه جناب آشوری به گله میگوید آخر چرا آن شخص چنین گفت؟ اینکه فقط یک دیدار بود (نقل به مضمون). و مسئله همین است که آیا واقعا این فقط یک دیدار بود؟ و البته عجیب است که استادی در جایگاه جناب داریوش آشوری متوجه اهمیت موضوع نشدهاند و عجیبتر که دیدم برخی صاحبان نظر و اندیشه و تئوری در کشور خودمان نیز گویا چنین گفتهای از جناب آشوری را تأیید کردهاند که احتمالا منظور از تأییدشان این است که «آری این فقط یک دیدار بوده است».
بگذارید کمی صریحتر سخن بگوییم. وقتی یک نفر بنا بر اعتراف خودش با سفری که دو سال پیش به اسرائیل انجام داده، زمینه حمله نظامی و تجاوز به کشورمان را فراهم کرده، آیا دیدار با چنین کسی فقط یک دیدار است؟ آنهم وقتی هرکس که دور چنین فردی را گرفته، فحاش و لمپن و عربدهکش است و هیچ صاحب فکر و نظری جرئت نمیکند از ترس آبروی خود، از چندکیلومتری او نیز عبور کند؟ آخر چطور میشود ملاقات با کسی را که نه در نهان بلکه علنی به دیدار نتانیاهو میرود و مدتهاست در تلاش جلب نظر دو کشور برای ریختن بمب بر سر مردم این سرزمین بوده است، فقط یک دیدار بدانیم؟
در آموزههای دینی برای رفتار آدمی نکات ظریفی هست که مثلا در یکی میگوید: «گاهی آنچه برای مردم عادی مباح است، برای افراد خاص مکروه است و آنچه برای مردم عادی مکروه است، انجامش برای بعضی حرام است». شاید مثالی ساده، اهمیت موضوع را روشنتر کند. ما در خانه، نوعی لباس میپوشیم، در محل کار نوعی، در جلسات رسمی نوعی، برای ورزش نوعی و برای میهمانی نوعی دیگر. حالا فکر کنید که برای جلسه رسمی، با لباسی که موقع خواب به تن میکنیم (مثلا عرقگیر و پیژامه) یا لباس ورزشی (شورت و گرمکن) حاضر شویم؛ آیا آن موقع میتوانیم بگوییم این فقط یک لباس است؟ بله یک لباس است ولی هر لباسی معنایی دارد و این معنا، بار میشود بر موضوع.
خاطرهای را نقل کنم و مطلب را به پایان برسانم. چند سال پیش، دوست بزرگواری که سالهاست به دلیل نقد صریح و بیپرده خود، هم صاحب احترام است و هم رنج بسیار کشیده و همچنان هم میکشد، با یکی از نزدیکان و مشاوران همین کسی که با افتخار میگوید «من بودم که دو سال پیش به اسرائیل رفتم و راضیشان کردم که به ایران حمله کنند و بمب بر سر مردم بریزند»، در کلابهاوس گفتوگویی برگزار کرد. پیش از برگزاری این گفتوگوی کلابهاوسی به آن عزیز بزرگوار پیام دادم که چنین نکن که این جماعت آنقدر بیاعتبار و بیآبرو هستند که فقط میخواهند با برگزاری چنین رخدادهایی برای خود آبرو بخرند، که آن عزیز گفت نه، باید به گفتوگو فرصت داد تا ذهنیتها به هم نزدیک شود و دیوارهای بیاعتمادی فرو ریزد. هرچند متأسفانه، آنچه فرو ریخت، بخشی از اعتباری بود که چندیبعد از طرف همان نزدیکان به آن فرد مفتخر به حمله نظامی، تبدیل شد به پروژه «از این تا آن» که تکیه بر قافیه «زاده» داشت.
من گاهی فکر میکنم خوب است آدمی کمی شیشهخرده داشته باشد. شیشهخرده نه برای آزاررساندن به دیگران، بلکه برای محافظت از خود. نمیدانم به بعضی از این خانههای قدیمی دقت کردهاید؟ روی هر دیوار حیاط، مقداری شیشه شکسته در دیوار کار گذاشتهاند تا دزد به خانهشان نزند. منظورم از داشتن شیشهخرده همین است. نه برای آزار دیگران که برای محافظت از خود.
میدانم که انسانهای سادهدل بسیار دلنشیناند، ولی سادهدلی در سیاست، بسیاری از اوقات ممکن است تبدیل به سادهلوحی شود و دیوارمان را کوتاه کند که در بزنگاه، بعضی از آن بالا بروند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.