دلنوشتهای از داستان چینخورده چین
هفت سال پیش، در جریان سفر به چین، با کتاب «حکمرانی در چین» نوشته شی جینپینگ آشنا شدم. طبیعی بود که براساس تجربه و برداشت اولیه، آن را مجموعهای از فرمایشات عالیترین مقام رسمی چین و بیانیهای از سوی حزب کمونیست تلقی کنم.
هفت سال پیش، در جریان سفر به چین، با کتاب «حکمرانی در چین» نوشته شی جینپینگ آشنا شدم. طبیعی بود که براساس تجربه و برداشت اولیه، آن را مجموعهای از فرمایشات عالیترین مقام رسمی چین و بیانیهای از سوی حزب کمونیست تلقی کنم. نسخهای از کتاب را از همکاران دانشگاهیام امانت گرفتم و صرفا از روی کنجکاوی، فهرست مطالب آن را مرور کردم و فصلهایی را که با حوزه تخصص و علایقم مرتبط بود، خواندم.
در همان مرور اولیه، سیاق کلام و خودانتقادی مؤدبانه همراه با تواضع نویسنده، پاسخ برخی از پرسشهایم درباره چرایی و چگونگی نظام مدیریت و حکمرانی در چین را روشن کرد و درک برخی از ابهامها و حتی تناقضهای ظاهری در عملکرد این نظام را برایم ممکن کرد. در عین حال، پرسشهای تازهای نیز در حوزه تاریخ و فلسفه سیاسی چین برایم شکل گرفت؛ پرسشهایی که ریشه تفاوتهای ماهوی، قیاسهای نادرست و در نهایت ناتوانی در فهم روند تحولات چین، حتی در میان بسیاری از دانشگاهیان و نخبگان شرق و غرب را آشکارتر میکرد.
نسخهای از کتاب را با خود به ایران آوردم تا آن را به دوستان و علاقهمندان حوزه حکمرانی و چین معرفی کنم. اما سردی و بیرغبتی اغلب آنان -با هر گرایش سیاسی و هر پیشینه علمی- من را شگفتزده کرد. بسیاری حتی حاضر نبودند درباره موضوع کتاب چیزی بشنوند. برخی نیز تنها با دیدن جلد کتاب، پیش از آنکه حتی صفحهای از آن را بخوانند، آن را با کتاب انقلاب سفید محمدرضا پهلوی مقایسه میکردند.
سرانجام، پس از آنکه بارها درباره محتوای کتاب و نمونههای شایان تأمل آن سخن گفتم، یکی از دوستان در جمعی از علاقهمندان پیشنهاد کرد ترجمه کتاب از طریق یکی از ناشران معتبر پیگیری شود. اما ماجرا زمانی به یک شوک واقعی تبدیل شد که مسئول همان مؤسسه انتشاراتی، پس از چند روز انتظار و حتی بدون آنکه کتاب را ورق بزند، پیغام داد: «ما از نظر مالی ورشکستهایم، اما اگر این کتاب را ترجمه کنیم، اعتبارمان را هم از دست خواهیم داد! بهتر است سفارت چین هزینه هنگفتی برای ترجمه آن بپردازد، چون بعید است مترجمی حاضر شود چنین کتابی را ترجمه کند». او در پایان، از سر دوستی توصیه کرد از این کار صرفنظر کنم؛ زیرا به گفته او، جز دردسر و زیان، حاصلی برایم نخواهد داشت.
این تجربه برای من تصویری تلخ از نحوه مواجهه بخشی از جامعه علمی و فرهنگی ایران با موضوعات مهم و جدید بود؛ تجربهای که تا چند روز پیش همچنان در ذهنم مانده بود تا اینکه مقالهای به دستم رسید که هم آن خاطره را زنده کرد و هم ابعاد گستردهتر این مسئله را برایم روشنتر کرد. عنوان مقاله چنین است: «کتابی که غرب از خواندنش سر باز میزند»، نوشته آرنو برتران.
شاید ترجمه کامل این مقاله بتواند بخشی از زوایای پنهان و کمتر دیدهشده این موضوع را آشکار کند. از اینرو، ترجمه کامل این مقاله را در ادامه میآورم:
«این واقعا تکاندهنده است و نکتههای بسیاری را درباره رویکرد ما در قبال چین برملا میکند. تصمیم گرفتم بررسیها و نقدهای مستقل درباره نسخه انگلیسی آخرین کتاب شی جینپینگ را که یک سال پیش منتشر شده (نویسنده اطلاع نداشته که این کتاب اولین بار در سال ۲۰۱۴ میلادی منتشر شده و آخرین ویرایش آن در سال گذشته منتشر شده است)، بررسی کنم تا ببینم دیگران درباره آن چه گفتهاند؛ چون خودم هنوز آن را نخوانده بودم.
در کمال تعجب، هیچ اثری پیدا نکردم؛ حتی یک نقد عمیق و متفکرانه هم درباره این کتاب وجود نداشت! حتی در آمازون -خودتان میتوانید بررسی کنید- این کتاب کلا سه امتیاز (رتبهبندی) دارد؛ همین و بس.
موضعتان در قبال چین هرچه باشد، باید اعتراف کنید که این موضوع بسیار عجیب است. رئیسجمهور مستقر ابرقدرتِ نوظهور جهان، یک کتاب ۷۰۰صفحهای منتشر میکند و در آن دقیقا توضیح میدهد که چه کاری انجام میدهد و چرا و ما حتی زحمت نگاهکردن به آن را هم به خودمان نمیدهیم.
اگر تنها یک واقعیت وجود داشته باشد که نشان دهد چقدر عامدانه خود را درباره چین به جهالت میزنیم، همین است.
عجیبتر اینکه بعد از این بیتوجهی، میرویم و همان کلیشههای همیشگی را تکرار میکنیم که سیستم چین چقدر مرموز و نفوذناپذیر است؛ درحالیکه این کتاب با قیمت ۲۱ دلار در آمازون موجود است، محض رضای خدا! به هر حال، این وضعیت آنقدر نادرست به نظر میرسید که فکر کردم خودم باید آستین بالا بزنم و آن را اصلاح کنم. کتاب را خریدم، با دقت خواندم و نقدی بر آن نوشتم که امیدوارم شما هم همعقیده باشید که یک نقد عمیق و منصفانه است. کتاب حاوی بخشهای واقعا غافلگیرکنندهای است؛ مثلا «شی» مینویسد نظارت بر حزب کمونیست توسط «قوه قضائیه، عموم مردم و رسانهها» نهتنها چیزی است که حزب باید «بهراحتی بپذیرد»، بلکه او آن را به عنوان یک امر تاریخی سرنوشتساز ترسیم میکند؛ مؤلفهای حیاتی برای «گریز از چرخه تاریخی صعود و سقوط» که تمام سلسلههای پادشاهی را در تاریخ چین به فنا داده است. بخش دیگری که مطمئنم خیلیها را غافلگیر خواهد کرد: یک روایت رایج در دنیا وجود دارد مبنی بر اینکه چین، غرب را مقصر «قرن تحقیر» خود میداند و انگیزهاش انتقامجویی است.
خب، «شی» توضیح میدهد این اصلا درست نیست. قرن تحقیر اشتباه خود چین بود که ریشه در «سیاست انزوای ملی» فاجعهبار سلسله مینگ داشت؛ سیاستی که «باعث شد چین فرصتهای ناشی از انقلاب صنعتی را از دست بدهد» و «منجر به افول چین شد».
در مجموع، این کتاب به شکل چشمگیری خودانتقادگر و عمیق است. به عنوان مثال، «شی» اذعان میکند تلاش او برای «حکمرانی داخلی کامل و سختگیرانه» -ازجمله پاکسازی حزب از فساد- این خطر را به همراه دارد که «باعث ایجاد ترس و دلهره شود یا اعضا را به سمت بیعملی سوق دهد». او بر نیاز به عملگرایی در این زمینه تأکید میکند که در چارچوبی به نام «تمایزهای سهگانه» مدون شده است؛ چارچوبی که اشتباهات صادقانه -که حین آزمایش، اصلاحات یا فعالیتهای بدون سابقه قبلی رخ میدهند- را از تخلفات عمدی که برای منافع شخصی انجام میشوند، جدا میکند. و هنوز غافلگیریهای زیاد دیگری هم در کتاب هست.
به نظرم این کتاب یک اثر واقعا جذاب برای هرکسی است که میخواهد بداند سیستم چین چگونه کار میکند و «شی» چطور فکر میکند، یا در واقع برای هرکسی که به مقوله حکمرانی علاقهمند است؛ چراکه بخش زیادی از نوشتههای او بهطور جهانی قابل تعمیم است.