ایران و رؤیای ایرانی
سخنگفتن از رؤیای ملی، پدیده جدیدی است که اگرچه تنها در چند دهه اخیر طرح و بسط یافته، اما جایگاه مهمی در حوزه اندیشه سیاسی و علوم سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است. فیلسوفان رمانتیسم آلمانی در دو نیمسده پیش شالوده آغازین طرح بحث را با وضع ایدههایی همچون «روح ملی» بنیان گذاشتند و به تدریج بر بنیان منطق فکری چنین ایدهای، مفهوم رؤیای ملی طراحی و بسط یافت.
سخنگفتن از رؤیای ملی، پدیده جدیدی است که اگرچه تنها در چند دهه اخیر طرح و بسط یافته، اما جایگاه مهمی در حوزه اندیشه سیاسی و علوم سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است. فیلسوفان رمانتیسم آلمانی در دو نیمسده پیش شالوده آغازین طرح بحث را با وضع ایدههایی همچون «روح ملی» بنیان گذاشتند و به تدریج بر بنیان منطق فکری چنین ایدهای، مفهوم رؤیای ملی طراحی و بسط یافت.
جمیز ترسلو آدامز، مورخ آمریکایی، در 1931 برای نخستین بار از American Dream یا رؤیای آمریکایی سخن گفت. آدامز این مفهوم را در بحران بزرگ اقتصادی آمریکا در دهه 30 مسیحی وضع کرد؛ یعنی در شرایطی که بانکهای آمریکا یا در حال ورشکستگی بودند یا ورشکست شده و میلیونها نفر بیکار شده بودند و بدبینی گستردهای بر جامعه آمریکا حاکم شده بود. او در این مفهوم، فرصتهای برابر و شکوفایی را در کانون توجه قرار داده بود؛ یعنی رؤیای آمریکایی، رؤیای سرزمینی است که در آن زندگی برای همه بهتر، غنیتر و پربارتر باشد و به هرکس براساس توانایی یا تلاشی که داشته، فرصت داده شود. در رؤیای آمریکایی، همه شهروندان باید فرصتهای برابری برای شکوفایی داشته باشند. در دیدگاه آدامز، تحقق رؤیای آمریکایی بدون نظم اجتماعی دستیافتنی نیست؛ یعنی آدامز تنها با رویکرد فردگرایانه به طراحی مفهوم نپرداخته است. اگرچه به دیدگاه آدامز از سوی برخی منتقدان و چپگرایان مانند سیرایت میلز و گونار میردال نقدهایی وارد شده است، اما کاربست مفهوم رؤیای آمریکایی به دیگر نقاط، موجب توجه بیشتر به این مفهوم شد و به تدریج این موضوع مورد بحث و گفتوگو قرار گرفت که آیا هر ملتی رؤیای خودش را دارد؟ طرح مفاهیمی همچون رؤیای اروپایی یا رؤیای چینی نتیجه این گفتوگوهاست.
ایران و رؤیای ایرانی
در دهههای بعد به تدریج در دپارتمانهای روانشناسی، مطالعات ناسیونالیسم، اقتصاد سیاسی، مطالعات علوم اجتماعی و علوم سیاسی، مفهوم رؤیای ملی و نسبت آن با سازوکارهای هویت جمعی، پوپولیسم، اقتدارگرایی و بینظمی و حتی بهعنوان یکی از محرکهای بیثباتی در دورهای که بین رؤیای ملی و واقعیت اقتصادی یا سیاسی شکاف وجود دارد، مورد توجه قرار گرفت. اگرچه تا سالهای اخیر در متون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دانشگاهی کمتر از مفهوم رؤیای ایرانی سخن گفته شده و این واژه فقط در سالهای اخیر مورد توجه گروهی از نویسندگان و تحلیلگران قرار گرفته است، اما بسیاری از نویسندگان و شخصیتهای فرهنگی از آغاز رویارویی ایرانیان با تجدد تاکنون، بدون آنکه مفهوم رؤیای ایرانی را به کار ببرند، درباره محتوای این مفهوم سخن گفتهاند. بر این پایه، رؤیای ایرانی در انقلاب مشروطه متوجه حکومت قانون شد و سپس در اواخر دهه ۲۰ متوجه خروج بیگانگان از ایران و بهویژه ارتش سرخ شوروی استالینی از آذربایجان و اوایل دهه ۳۰ متوجه مبارزه برای ملیکردن صنعت نفت شد. در دورههای بعدی، با نفوذ مارکسیسم در فضاهای دانشگاهی، گروهی از نیروهای سیاسی در پی رؤیای جامعه بیطبقه روزگار سپری کردند و گروهی دیگر نیز تحت تأثیر نویسندگان و چهرههای شناختهشدهای همچون جلال آلاحمد با مفهوم غربزدگی و سپس دکتر علی شریعتی با بازگشت به هویت ایرانی و اسلامی، با رویکرد شیعی رؤیای فردای ایران را بر مبنای دین ایدئولوژیک طراحی کردند. این فعالیتها نفوذ درخور توجهی میان دانشجویان و نیز در بین بخشی از ایرانیان داشت؛ بهویژه که سازمان روحانیت هم موفق به بسط فعالیت و نفوذ خود در اقصا نقاط کشور شد و بیش از هر زمان دیگری صاحب نفوذ اجتماعی شده بود. در دهههای بعد، با ظهور نسل جدیدی از نویسندگان و شخصیتهای فرهنگی همچون عبدالکریم سروش، نقادی تجارب پیشین ازجمله ایدئولوژیککردن دین به تدریج مفاهیم تازهای را وارد ادبیات سیاسی ایرانی کرد و با همسویی گروه زیادی از شخصیتهای فرهنگی و سیاسی که در سابق رقیب یا مخالف یکدیگر بودند، رؤیای ایرانی خود را در دهه ۷۰ خورشیدی در قالب اصلاحات تعریف کرد. با ناکامی اصلاحات در کشور، رؤیای ایرانی اصلاحات نیز به تدریج اقبال شمار زیادی از شهروندان را از دست داد. ظهور برخی چهرههای فکری و اندیشهای منتقد همچون سیدجواد طباطبایی که با نگاهی فلسفی و اندیشهای، به زوال و انحطاط اندیشه سیاسی در ایران پرداخت نیز در بازخوانی انتقادی تجارب سده اخیر جامعه ایران اثر مشهودی بر جای گذاشت. در دهههای گذشته شرایط عینی، ذهنی و روانی جامعه ایرانی وضعیت تازهای را تجربه کرده است. با بنبست در اصلاحات و وقوع برخی اعتراضهای پرهزینه خیابانی، بهویژه در سالهای 1396، 1398 و 1401 و سپس دیماه 1404 و نیز با رشد بیسابقه تورم و گرانیهای سالهای اخیر و رکود بخشهای مولد اقتصادی و تحریمها و تبعات آن و خیل پرشمار بیکاران بهویژه بیکاران فارغالتحصیل دانشگاهی و مهاجرت گسترده جوانان به خارج از کشور و حتی وقوع حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، از نظر عینی و روانی شرایط تازهای رقم خورده است. بنا بر شواهد و مستندات موجود، ازجمله برخی نگرشسنجیها، مهمترین چالش و دغدغه شمار شایان توجهی از ایرانیان متوجه مسائل اقتصادی، رفاه، تورم، گرانی، ناکارآمدی، فساد و بوروکراسی پیچیده و شایستهسالاری و حتی گذر از خوانشهای ایدئولوژیک است.
چنین شرایطی، افزون بر بنبستهای اقتصادی، جامعه در درون خود به قطببندیهای جدیدی میل کرده و این قطببندی بر پیچیدگیهای موجود افزوده است. در این شرایط و در غیبت جریانهای فرهنگی و فکری مولد و مورد وثوق افکار عمومی یا لااقل بخش بزرگی از افکار عمومی و غیبت گفتار امیدبخش و افقگشای ملی، جامعه ایران از نظر عینی درگیر شرایط دشوار اقتصادی و بیافقی اقتصادی و اجتماعی به معنای عام آن است. در این وضعیت، برگشت به مفهوم «ایران» بهعنوان فصل مشترک و مهمترین شاخص امیدبخش و افقگشا در میان طیف وسیعی از شهروندان ایرانی و نیروهای فکری و سیاسی، اعم از نیروهای درون کشور و بیرون از کشور، میتواند پایهای باشد برای افقگشایی و شکلگیری ایدهای نوین از رؤیای ایرانی. برای ایرانی آباد و آزاد و ایرانی توسعهیافته با حاکمیت قانون. ایران و آینده ایران از معدود فرصتهایی است که میتوان برای طراحی رؤیای ایرانی از آن یاری گرفت و زمینه گفتوگوی ملی و فراگیری را درباره رؤیای ایرانی فراهم کرد. ایران بیش از هر زمان دیگری فصل مشترک میان ایرانیان است و میتواند در طراحی رؤیای ایرانی برای فردای بهتر، به گفتوگوی عمیق و جدی درباره فردای امیدبخش ایران یاری برساند.