سیاست خارجی ایران در آستانه مذاکرات؛ بازتعریف موازنهها و فرصتها در گفتوگو با ابوالقاسم دلفی
آنچه ضامن تداوم هر توافقی است تأمین منافع هر دو طرف است، نه صرف امضای پزشکیان و ترامپ/ اسرائیل مهمترین عامل شکنندگی هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا است
سیاست خارجی یکسویه، چه نگاه به شرق و چه نگاه به غرب، پاسخگوی منافع ایران نبوده است/ امروز بیش از هر زمان دیگری، ضعف توازن در سیاست خارجی ایران آشکار شده است
آمریکاییها طی یک سال گذشته، همراه با اسرائیل، دو بار جنگ را بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل کرده و دست به تجاوز زدهاند. از سوی دیگر، بر اساس آنچه از متن توافق یا سند منتشرشده در رسانهها مطرح شده، هرچند هنوز مشخص نیست این سند تا چه اندازه نهایی و قطعی است در قالب یک سند ۱۴ مادهای، موضوعات متعددی مورد توجه قرار گرفته که تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود. برای مثال، یکی از مهمترین بندهای آن به توقف جنگ در تمامی جبههها اشاره دارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
از امروز (یکشنبه)، مذاکرات ایران و آمریکا در سوئیس با هدف برداشتن نخستین گامها برای تدوین اصول توافق نهایی آغاز میشود؛ گفتوگوهایی که میتواند تعیینکننده آینده تفاهم اولیه تهران و واشینگتن باشد. همزمان، دو نگاه متفاوت بر فضای مذاکرات سایه افکنده است؛ خوشبینانی که این روند را آغاز فصلی تازه در مناسبات دو کشور میدانند و بدبینانی که با استناد به تجربه بدعهدیهای گذشته، نسبت به موفقیت آن تردید دارند. اکنون پرسش اصلی این است که آیا در صورت دستیابی به توافق نهایی، این روند میتواند سرآغاز بازتعریف سیاست خارجی ایران و گشایش در معادلات منطقهای و بینالمللی باشد یا خیر.
برای واکاوی ابعاد مختلف این مذاکرات و بررسی فرصتها، تهدیدها و سناریوهای پیش روی سیاست خارجی ایران در فضای آغاز گفتوگوهای تهران و واشینگتن، با ابوالقاسم دلفی، دیپلمات باسابقه و از چهرههای شناختهشده دستگاه دیپلماسی ایران، به گفتوگو نشستهایم. دلفی که سابقه سفارت ایران در فرانسه، بلژیک، صربستان و کلمبیا را در کارنامه دارد، سالها در مسئولیتهایی چون مدیرکل غرب اروپا، رئیس اداره آمریکا و رئیس اداره دوم غرب اروپا در وزارت امور خارجه فعالیت کرده و از نزدیک در جریان تحولات روابط ایران با اروپا و آمریکا بوده است. از همین رو، دیدگاههای او میتواند تصویری دقیقتر از چشمانداز مذاکرات، الزامات توافق احتمالی و آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد.
*پس از انقلاب اسلامی، برای نخستینبار شاهد امضای یک سند مشترک میان روسای جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا بودهایم؛ رخدادی که بسیاری آن را نقطه عطفی در تاریخ روابط دو کشور و نشانهای از تغییر چشمانداز دیپلماتیک ایران میدانند. در مقابل، برخی نیز با احتیاط و تردید به آن مینگرند. با توجه به تحولات اخیر منطقه، از جمله وقایع لبنان، موضوع تنگه هرمز، آغاز گفتوگوهای دیپلماتیک در زوریخ و مجموعه رخدادهای مرتبط، امروز باید نسبت به آینده دیپلماسی ایران امیدوار بود یا محتاط و نگران؟ ارزیابی شما، بهعنوان یک دیپلمات باسابقه، از چشمانداز پیش روی سیاست خارجی کشور چیست؟
ببینید، آنچه اکنون در حال وقوع است این است که طرفین پس از جنگ و توقف درگیریها، یا به تعبیری برقراری آتشبس، ترجیح دادهاند مذاکرات را با میانجیگری دنبال کنند. البته این روند با تأخیرهایی همراه بوده و حوادثی که در روزها و هفتههای اخیر پس از آغاز مذاکرات اولیه رخ داده، نشان میدهد آنچه میان ایران و آمریکا در جریان است، به دلیل پیچیدگیهای انباشتهشده در طول دهههای گذشته، مسیری بسیار دشوار و پیچیده خواهد داشت. اگر به سوابق این موضوع توجه کنیم، میبینیم که مذاکرات هستهای میان ایران و گروه ۱+۵ که در نهایت به برجام منتهی شد، حدود دو سال به طول انجامید؛ آن هم در شرایطی که مذاکرات صرفا بر یک موضوع، یعنی پرونده هستهای، متمرکز بود و قرار نبود مسائل دیگری به آن افزوده شود. حتی پیش از آن نیز گفتوگوهای هستهای از سال ۲۰۰۳ با تروئیکای اروپایی آغاز شده بود و در مجموع حدود ۱۰ تا ۱۲ سال زمان برد تا به مذاکرات ۱+۵ و توافق برجام برسد.
بنابراین، اگر فرض را بر این بگذاریم که مذاکرات کنونی تنها به موضوع هستهای محدود نیست و مسائل دیگری نظیر موضوعات منطقهای و روابط دوجانبه نیز در آن نقش دارند، طبیعی است که این روند زمانبر باشد. همین زمانبر بودن نیز موجب میشود تحولاتی که در جریان روزمره منطقه و جهان رخ میدهد، بر روند مذاکرات تأثیر بگذارد. علاوه بر این، مذاکراتی که با آمریکاییها آغاز شده، صرفا یک گفتوگوی دوجانبه میان ایران و آمریکا نیست.
*چطور؟
آمریکاییها طی یک سال گذشته، همراه با اسرائیل، دو بار جنگ را بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل کرده و دست به تجاوز زدهاند. از سوی دیگر، بر اساس آنچه از متن توافق یا سند منتشرشده در رسانهها مطرح شده، هر چند هنوز مشخص نیست این سند تا چه اندازه نهایی و قطعی است در قالب یک سند ۱۴ مادهای، موضوعات متعددی مورد توجه قرار گرفته که تنها به ایران و آمریکا محدود نمیشود. برای مثال، یکی از مهمترین بندهای آن به توقف جنگ در تمامی جبههها اشاره دارد. روشن است که این موضوع لبنان را نیز در بر میگیرد و همین مسئله نشاندهنده شکنندگی این طرح است. از سوی دیگر، کاملا واضح است که رژیم صهیونیستی به هیچ وجه مایل نیست ایران و آمریکا به تفاهمی دست پیدا کنند که نتیجه آن کاهش تنشها، عدم تعرض متقابل، دور شدن سایه جنگ از منطقه و ایجاد نوعی ثبات باشد.
اسرائیل همواره مدعی بوده که امنیت و موجودیتش از سوی جمهوری اسلامی ایران و متحدان منطقهای ایران تهدید میشود. بنابراین، طبیعی است که با هر روندی که بتواند به کاهش تنش میان تهران و واشینگتن منجر شود، مخالفت کند. در کنار این مسئله، باید به وضعیت روابط منطقهای ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز توجه کرد. پس از جنگ اخیر، این روابط با چالشهایی مواجه شده است. پایگاههای آمریکایی مستقر در برخی از این کشورها علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته و متقابلا هدف حملات قرار گرفتند. به همین دلیل، این کشورها نیز در روند تحولات جاری ذینفع هستند و تلاش میکنند در چارچوب مذاکرات، منافع خود را تأمین کنند.
از کشوری مانند قطر که نقش میانجی را بر عهده دارد گرفته تا کشورهایی مانند امارات و احتمالا کویت، همه تلاش میکنند تا آمریکاییها را به سمتی سوق دهند که ایران نتواند بار دیگر ظرفیتهای پیشین خود را برای اعمال نفوذ منطقهای بازسازی کند. مجموعه این عوامل، بهعلاوه پیچیدگیهای روابط ایران و آمریکا، مسائل انباشتهشده در مناسبات دوجانبه و همچنین ذهنیتها و نگرانیهایی که بهویژه نسبت به شخص آقای ترامپ وجود دارد، سبب شده توافقی که اکنون امضا شده و در دستور کار مذاکرات قرار دارد، با دشواریهای فراوانی روبهرو باشد.
*مذاکرات برای حصول توافق نهایی را توافق سریعی میدانید؟ یعنی در زودهنگام حاصل میشود؟
خیر.
*چرا؟
چون همانگونه که دیدیم، این روند یکبار با چالش مواجه شد؛ اسرائیل بار دیگر به لبنان حمله کرد، حزبالله هدف قرار گرفت و متعاقب آن، تنشها دوباره افزایش یافت. همه این تحولات نشان میدهد که مذاکرات پیشِ رو نه ساده خواهد بود و نه سریع. به نظر من، نه در کوتاهمدت و نه حتی در میانمدت نمیتوان انتظار داشت که همه مسائل بهطور کامل حلوفصل شود. البته همین مذاکرات میتواند بهتدریج سایه جنگ را از منطقه و از کشور ما دور کند. اما اگر شرایط موجود در منطقه، بهویژه رفتار اسرائیل، به همین شکل ادامه پیدا کند و تدبیر مؤثرتری اندیشیده نشود، هر لحظه این امکان وجود دارد که اسرائیل با نقض بند نخست این توافق، از طریق حمله به لبنان یا هدف قرار دادن حزبالله، شرایط را دوباره به نقطه آغاز و فضای جنگی بازگرداند. از همین رو، معتقدم نه میتوان کاملا امیدوار بود و نه کاملا ناامید. نفس مذاکرات، یک نقطه روشن و مشخص در وضعیت کنونی است. هر اندازه این گفتوگوها عمیقتر، با سعهصدر بیشتر، دوراندیشی بالاتر و با توجه دقیقتر به منافع ملی دنبال شود، میتواند زمینه امیدواری بیشتری را برای کشور فراهم کند.
*البته برخی تحلیلگران معتقدند صرف امضای این تفاهمنامه از سوی رؤسای جمهور ایران و ایالات متحده، فارغ از مفاد آن، حامل یک پیام سیاسی مهم است؛ اینکه دو طرف دستکم در مقطع کنونی، ارادهای مشترک برای گشودن فصل تازهای در روابط و حرکت به سوی نوعی بازسازی مناسبات سیاسی و دیپلماتیک دارند. آیا شما نیز این برداشت را میپذیرید؟ آیا این توافق میتواند سرآغاز یک دگرگونی بنیادین در روابط تهران و واشینگتن باشد یا هنوز برای چنین قضاوتی زود است؟
اینکه گفته میشود امضای رؤسای جمهور میتواند چشماندازی برای آینده مناسبات دو کشور ایجاد کند، قابل طرح است؛ اما واقعیت را باید از زاویه دیگری نیز دید. اگر این یادداشت تفاهم و مذاکراتی که میان ایران و آمریکا در جریان است، فارغ از شکل و سازوکار آن که پیشتر تا حدودی درباره آن توضیح دادم نتواند منافع دو طرف را در حدی تأمین کند که رضایت حداقلی هر دو طرف حاصل شود، صرف امضای رؤسای جمهور، یا حتی صدور قطعنامه شورای امنیت و تضمینهای بینالمللی نیز نمیتواند استمرار آن را تضمین کند.
*پس ضامن واقعی توافق ایران و آمریکا چه میتواند باشد؟
آنچه ضامن دوام هر توافقی است، بهرهمند شدن هر دو طرف از منافع آن است. اگر ما از رهگذر این تفاهمنامه نتوانیم به اهدافی که دنبال میکنیم دست پیدا کنیم، طبیعی است که انتظار پایبندی کامل به آن چندان واقعبینانه نخواهد بود. همین موضوع درباره آمریکاییها نیز صادق است. برای نمونه، چرا آقای ترامپ از برجام خارج شد؟ از نگاه دولت ترامپ، آمریکا در برجام دستاورد اقتصادی و سیاسی متناسبی به دست نیاورد. آنها مذاکره کردند، سند را امضا کردند و با جمهوری اسلامی ایران به توافق رسیدند، اما زمانی که نوبت بهرهبرداری اقتصادی رسید، از بازار ایران دور ماندند. همین محروم ماندن از منافع اقتصادی، یکی از عواملی بود که ترامپ را به این نتیجه رساند وقتی منفعتی از این توافق نصیب آمریکا نمیشود، دلیلی برای ادامه حمایت از آن نیز وجود ندارد. بنابراین، آنچه امروز امضا شده، زمانی میتواند دوام پیدا کند که هر دو طرف به این جمعبندی برسند که منافع واقعی خود را از این توافق به دست میآورند.
البته این نخستین بار هم نیست که ایران و آمریکا سندی را امضا میکنند. پیش از این نیز «بیانیه الجزایر» را داشتیم که در زمان خود یکی از مهمترین توافقات میان دو کشور محسوب میشد و موضوع آزادی گروگانها و چارچوبی برای مناسبات بعدی را در بر میگرفت. اما در ادامه چه اتفاقی افتاد؟ آمریکاییها احساس کردند روابطشان با ایران همچنان خصمانه است و این وضعیت نهتنها منافع آنها را تأمین نمیکند، بلکه آنها را در موضع تقابل قرار میدهد. از سوی دیگر، ما نیز همچنان معتقد بودیم آمریکا در امور داخلی ایران دخالت میکند، فشار میآورد و به اشکال مختلف در صدد اعمال نفوذ است. بنابراین، اگر بخواهم جمعبندی کنم، باید بگویم امضای سند از سوی رؤسای جمهور، اقدامی لازم است، اما بههیچوجه کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، اجرای مفاد این سند است و اجرای آن نیز زمانی امکانپذیر خواهد بود که هر دو طرف واقعا احساس کنند از مسیر گفتوگو، پس از دو جنگ و دو تجاوز نظامی و دفاع جمهوری اسلامی ایران در برابر آن، توانستهاند منافع خود را از طریق عقلانیت و دیپلماسی تأمین کنند.
برداشت من این است که اگر همچنان ما آمریکا را صرفا دشمن بدانیم و آمریکاییها نیز جمهوری اسلامی ایران را تهدید قطعی منافع خود در منطقه تلقی کنند و تلاش هر دو طرف تنها معطوف به عبور موقت از این مرحله باشد، دیر یا زود دوباره به نقطه آغاز باز خواهیم گشت؛ یعنی جایی که منافع دو طرف بار دیگر با یکدیگر تلاقی پیدا میکند، این تلاقی به تنش تبدیل میشود و آن تنش میتواند همه دستاوردهای مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهد. همانطور که در پاسخ پیشین نیز اشاره کردم، ورود اسرائیل به عنوان یکی از مؤلفههای مؤثر در بند نخست این یادداشت تفاهم، از همان ابتدا نشان میدهد که آینده این توافق با شکنندگی قابل توجهی مواجه است. اسرائیل امنیت و منافع خود را در اولویت نخست قرار میدهد. ممکن است در مقاطعی، آقای ترامپ بتواند این رژیم را به توقف یا تغییر رفتار در برخی حوزهها وادار کند، اما هر زمان که اسرائیل احساس کند امنیتش اقتضا میکند، الزاما خود را مقید به توافقاتی که میان ایران و آمریکا شکل گرفته، نخواهد دانست.
*نقش اسرائیل تا چه حد مخرب است؟ تا جایی پیش خواهد رفت که کل مذاکرات به شکست برسد؟ اصلا واشینگتن اکنون در دوگانه حفظ مذاکرات با تهران و اهداف اسرائیل در لبنان چه باید بکند؟
امروز از درون فضای سیاسی اسرائیل، چه از سوی مخالفان دولت آقای نتانیاهو و چه از سوی اعضای دولت او، این صداها شنیده میشود که چرا باید خود را ملزم به تعهداتی بدانند که آقای ترامپ برای آمریکا ایجاد کرده است. به همین دلیل، نشانههایی از اختلاف نظر میان آمریکا و اسرائیل مشاهده میشود؛ اختلافاتی که البته به معنای گسست روابط راهبردی دو طرف نیست، زیرا آمریکا، چه در دولتهای دموکرات و چه جمهوریخواه، همواره حافظ امنیت و منافع اسرائیل بوده است. به همین دلیل، این شکنندگی همواره وجود خواهد داشت و میتواند هر توافق و هر تعهدی را که میان ایران و آمریکا شکل میگیرد، در معرض تردید و حتی فروپاشی قرار دهد. در نهایت، باید گفت امضای این سند، اگرچه گام نخست است، اما هرگز گام پایانی نخواهد بود. نقطه نهایی زمانی فرا میرسد که مذاکرات ایران و آمریکا بتواند به تعریفی جدید از منافع مشترک یا دستکم منافع قابل جمع برای دو طرف منتهی شود؛ تعریفی که هر دو طرف احساس کنند از آن منتفع میشوند. تنها در چنین شرایطی است که میتوان امیدوار بود توافق حاصلشده، به چارچوبی پایدار برای تنظیم روابط دو کشور تبدیل شود.
*جناب دلفی، اگر از موضوع مذاکرات جاری فاصله بگیریم و از منظری کلانتر به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نگاه کنیم، پرسش مهمی مطرح میشود. بسیاری معتقدند یکی از مهمترین آسیبهای سیاست خارجی ایران در سالهای گذشته، فاصله گرفتن از اصل «توازن» بوده است؛ بهگونهای که روابط با برخی بازیگران مهم بینالمللی، از جمله اروپا و آمریکا، عملا به حاشیه رفت و در مقابل، اتکای بیشتری به کشورهایی مانند روسیه و چین شکل گرفت. اکنون که مذاکرات جدی با آمریکا دوباره آغاز شده است، آیا میتوان امیدوار بود که سیاست خارجی ایران به سمت احیای اصل توازن و برقراری روابط متوازن با همه بازیگران مؤثر نظام بینالملل حرکت کند؟
دیپلماسی و مناسبات خارجی، به هر حال، باید در چارچوبی معقول، متوازن و مبتنی بر ظرفیتهای واقعی کشور تنظیم شود؛ ظرفیتی که بتواند پاسخگوی همه نیازهای ایران در عرصه روابط بینالملل باشد. اینکه در مقاطع مختلف، رویکردهایی مانند «نگاه به شرق» یا در دورههایی گرایش به سمت غرب را در سیاست خارجی تجربه کردهایم، نشان میدهد طی سه یا چهار دهه گذشته، هیچیک از این رویکردهای یکسویه نتوانستهاند پاسخگوی نیازهای سیاست خارجی کشور باشند. بخشی از شرایطی که امروز با آن روبهرو هستیم، نتیجه همین نوع رفتار سیاسی و دیپلماتیک در گذشته است.
البته امروز با آمریکاییها در حال مذاکره هستیم، اما باید توجه داشت که این مذاکرات هنوز عمدتا در چارچوب رفع تهدید جنگ تعریف میشود؛ یعنی هدف اصلی آن، دور کردن سایه جنگ از روابط دو کشور است. اگر این مذاکرات در آینده به مرحلهای برسد که بتوانیم روابط خود با آمریکا را بر مبنای منافع ملی جمهوری اسلامی ایران بازتعریف کنیم، آن زمان میتوان گفت که تا حدی عقلانیت بیشتری بر سیاست خارجی کشور حاکم شده است؛ زیرا در آن صورت، به جای ادامه یک تقابل مستمر، تلاش خواهیم کرد روابط خود را با کشوری که طی چهار دهه گذشته همواره بهعنوان دشمن تلقی شده است، در قالبی جدید تعریف کنیم.
من در اینجا نمیخواهم درباره چرایی این دشمنی داوری کنم، اما نداشتن روابط دیپلماتیک به این معنا نیست که بتوان آثار و پیامدهای این تقابل را از میان برد. نبود رابطه با کشوری مانند آمریکا، با جایگاهی که از نظر قدرت و تأثیرگذاری در نظام بینالملل دارد، یکی از کاستیهای سیاست خارجی ما بوده است؛ هر چند این تنها نقص موجود نبوده است.
*خودتان در اروپا بودهاید؛ روابط با قاره سبز احیا میشود؟
اکنون که تمام تمرکز ما بر مذاکرات با آمریکاست، به نظر میرسد دوباره سایر ظرفیتهای سیاست خارجی را تا حد زیادی نادیده گرفتهایم. اروپا همچنان بخش مهمی از روابط خارجی ایران است. اروپاییها در مقاطع مختلف، مهمترین شرکای تجاری ایران بودهاند و روابط اقتصادی و سیاسی ما با آنها در دورههایی بسیار گستردهتر از امروز بوده است. همچنین در سالهای گذشته نگاه ویژهای به شرق، بهویژه روسیه و چین، داشتیم و همچنان نیز انتظار داریم این دو کشور، به عنوان اعضای دائم شورای امنیت، در مقاطع مختلف از مواضع ایران حمایت کنند. اما امروز، در مذاکرات جاری، عملا همه تمرکز ما بر حل مسئله با آمریکاست؛ در حالی که سایر ظرفیتهای دیپلماتیک نیز میتوانند در شرایط کنونی به کمک کشور بیایند. اگر در گذشته روابط متوازنتری با بازیگران مختلف بینالمللی ایجاد کرده بودیم، امروز میتوانستیم از آن ظرفیتها بهره بیشتری ببریم.
به اعتقاد من، یکی از ضعفهای سیاست خارجی ما اکنون بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. ما در نظام بینالملل، به دلیل نوع نگاه و شیوه تنظیم روابط خارجی، مناسباتی برای خود تعریف کردهایم که در بسیاری از موضوعات کلان جهانی، تعداد محدودی از کشورها حاضرند در کنار ما قرار بگیرند. از همین رو، معتقدم باید سیاست خارجی خود را بازتعریف کنیم و آنچه از آن با عنوان توازن در روابط بینالملل یاد میشود، دوباره مبنای عمل قرار دهیم.
*ولی باید از کجا این بازتعریف را شروع کرد؟
اینکه این بازتعریف از کجا آغاز شود، اهمیت درجه دوم دارد. به نظر من، نخستین اولویت ما باید منطقه باشد. ما در منطقه زندگی میکنیم؛ بنابراین، پیش از هر چیز باید روابط خود را با همسایگان سامان دهیم و زمینه شکلگیری نوعی امنیت جمعی در منطقه را فراهم کنیم تا بتوانیم در فضایی آرام و باثبات در کنار کشورهای همسایه زندگی کنیم. پس از آن، اروپا قرار دارد؛ همسایگان بزرگتر ما که در سالهای اخیر تا حد زیادی از دایره توجه سیاست خارجی ایران خارج شدهاند. این در حالی است که اروپا در موضوع هستهای، در روابط اقتصادی و در بسیاری از مسائل دیگر، ظرفیتهای قابل توجهی برای همکاری با ایران دارد و در شرایط فعلی نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند.
در جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نیز دیدیم که اروپا، به دلایل مختلف که لزوما هم به خاطر ایران نبود، همراهی کاملی با آمریکا نکرد. بخشی از این موضوع نیز به اختلافات جدی میان دولت ترامپ و کشورهای اروپایی بازمیگردد. به اعتقاد من، دوره ریاستجمهوری آقای ترامپ نیز، مانند هر دوره سیاسی دیگری، مقطعی و محدود است. بنابراین، سیاست خارجی ایران نباید صرفا بر مبنای شرایط یک دولت خاص در آمریکا تنظیم شود. اکنون که نظم بینالمللی در حال تحول است، ایران باید جایگاه خود را در این نظم جدید پیدا کند و روابط خارجی خود را بر همان اساس بازسازی کند. به همین دلیل، معتقدم باید هم روابط خود با شرق، یعنی روسیه و چین، و هم روابط با اروپا را مجددا تعریف کنیم و هر یک را به عنوان بخشی از سیاست خارجی متوازن کشور مورد توجه قرار دهیم. در نهایت، سیاست خارجی زمانی موفق خواهد بود که این روابط به گونهای تنظیم شوند که هم ایران از آنها منتفع شود و هم طرفهای مقابل، منافع مشروع خود را در همکاری با ایران تأمین کنند.