|

چرخش بر مدار زندگی

اینک که احتمال ازسرگیری دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا بالا گرفته و با نگاهی خوشبینانه به انجام توافق، توافقی هر‌چند موقت، شاید بد نباشد به سناریوهای احتمالی پس از آن بیندیشیم. تاریخ اقتصاد سیاسی کشورمان را شاید بتوان به پیش و پس از نهم اسفندماه 1404 تقسیم کرد.

اینک که احتمال ازسرگیری دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا بالا گرفته و با نگاهی خوشبینانه به انجام توافق، توافقی هر‌چند موقت، شاید بد نباشد به سناریوهای احتمالی پس از آن بیندیشیم. تاریخ اقتصاد سیاسی کشورمان را شاید بتوان به پیش و پس از نهم اسفندماه 1404 تقسیم کرد.

مسیر و منطق این اقتصاد سیاسی تا پیش از این تاریخ و جنگ ویرانگری که نمی‌دانیم فرجامش چیست، درون‌گرایی بوده است، بنابراین در این سال‌ها نوعی تعارض نرم شکل گرفت: «تعارض، به دلیل تنش‌زایی سیاست‌مدار با نظم بین‌الملل و نرم به دلیل اینکه تعارض نباید خیلی جدی شود؛ چون در این صورت ممکن است جنگ شده و همین بنگاه‌های انحصاری متضرر شوند» (روایت مسعود نیلی از توسعه در ایران). اکنون با وقوع جنگ 40‌روزه و تجاوزگری و ویرانگری‌های آن، به نظر بر سر دوراهه‌ای تاریخی قرار داریم. دوراهه‌ای که دارای محدودیت‌های ناشی از بازی بزرگی است که روند آن با سرازیرشدن حجم عظیم سرمایه به خاورمیانه و به‌خصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس و پروژه‌های بلندپروازانه صنعتی و فناورانه و گردشگری و... آغاز شده است.

یک راه آن است که حصول توافق را تغییری تاکتیکی و در مسیر توسعه درون‌گرایانه قبل (اجرای حدود هفت برنامه توسعه از سال 68 تاکنون) و راهبرد تعارض نرم بدانیم و وضعیت اقتصادی بسامان و رضایت مردم را بدون تأمین حقوق و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و تعامل با جهان و... امکان‌پذیر تصور کنیم؛ آنچنان که گرایشی از نیروهای حامی مذاکره‌کنندگان با آمریکا عنوان می‌کنند: «ایران در ایستادگی بر خطوط قرمز خویش اصلا نگران تهدید و جنگ دیگری نیست؛ چون این باد خالی شده است. اکنون زمان سایش خطوط قرمز آمریکاست. حتی اگر موقتا تعلیق هسته‌ای را داوطلبانه بپذیریم و در مقابل سه تحریم اساسی‌: 1. نفتی، 2‌. بانکی و 3. سرمایه‌گذاری را برطرف کنیم، پس از وقفه‌ای که در دل آن قوی‌تر خواهیم شد، به میدان اصلی باز خواهیم گشت. با اقتصاد بهتر و مردمی راضی‌تر، هسته‌ای را ادامه خواهیم داد» (روزنامه جوان- 26/1/1405). یا آنکه راه دیگری را پس از توافق برگزینیم و از آن بزنگاهی بسازیم برای آغاز دورانی جدید و گشودن افقی نو رو به توسعه و اقتصاد بهتر و مردم راضی‌تر از طریق حضور و مشارکت در اقتصاد جهانی و فرصت‌های منطقه‌ای و افزایش کیفیت نهاد دولت (نهادی سیاست‌گذار و تأمین‌کننده کالای عمومی و نه مجری صرف سیاست‌ها و مداخله‌گر در توزیع کالاهای خصوصی با نظام اداری غیرشایسته‌سالار و مبتنی بر گزینش‌های سفت و سخت و خودی و غیرخودی) و کاهش شکاف دولت-‌ملت.

شکافی که جز با حرکت به سمت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی و رقابت‌های حزبی و سیاسی متناسب با سابقه تاریخی این ملت (از برآمدن مشروطه و تأسیس اولین مجلس و نهاد قانون‌گذاری در شرق و‌...) و حداقل در حد و اندازه‌های همین کشور همسایه (ترکیه) پر نخواهد شد. واقعیت آن است که جامعه ایران جامعه‌ای سیاسی است و در پی دستیابی به ظرف لازم برای سیاست‌ورزی مدرن که همانا احزاب و سازمان‌ها و نهادهای مستقل است و حتی در شرایطی که آن ظرف را در اختیار نداشته، به روش‌های مختلف اعم از رفتار انتخاباتی یا جنبش‌های اجتماعی و مدنی، خواست خود برای حضور و تأثیرگذاری بر توزیع و تنظیم قدرت سیاسی را بروز داده و بر آن اصرار کرده است، از خرداد 1376 تا تیرماه 1403‌. این البته به معنای آمادگی کامل جامعه ایران برای ایجاد دموکراسی رشد‌یافته به‌صورتی سریع و یک‌شبه نیست، بلکه بیان این نکته است که این جامعه استعداد و ظرفیت لازم را برای پذیرش مؤلفه‌های دموکراسی به‌عنوان ضرورت توسعه‌ای پایدار و فرارفتن از شبه‌دموکراسی یا دموکراسی فرقه‌ای (اگر این تعبیر درست باشد) داراست.

واقعیت آن است که تصور تداوم مسیر گذشته در صورت توافق با اتکا به بازگشت دلارهای بلوکه‌شده و افزایش درآمدهای نفتی ‌یا مثلا اخذ عوارض چند میلیارد دلاری از تنگه هرمز (که بسیار بعید می‌نماید) و بی‌نیازی از حضور و مشارکت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی (همه ایرانیان و نه بخش‌هایی از آنان) و دولت ضعیف، تصوری سخت اشتباه است؛ چرا‌که همان‌طورکه در دهه 50 و توسعه اقتدارگرایانه آن سال‌ها جواب نداد و مهم‌ترین علت انقلاب از دید حتی کاربه‌دستان عاقل و وطن‌پرست آن دوران «پس‌افتادگی ساخت سیاسی و اجتماعی از ساخت اقتصادی» بود (علینقی عالیخانی- خاطرات) و در مقاطع مختلف پس از انقلاب هم با بن‌بست مواجه شد، اینک نیز قطعا به دیوار سخت واقعیت گونه‌گونی و تنوع و تکثر جامعه 90 میلیونی ایرانی و خواست‌ها و مطالبات روزافزون آنان برخورد خواهد کرد. 

نهال توسعه با اندک بارش بهاره (دلارهای نفتی و عوارض تنگه‌ای و امثالهم) در این زمین خشکانیده شده (ورشکستگی آبی و محیط‌زیستی، ورشکستگی نظام بانکی و تأمین اجتماعی و کسری‌های عظیم بودجه‌ای و گسترش فقر به بیش از یک‌سوم جامعه و افزایش جرائم اجتماعی و مهاجرت‌های بزرگ از روستاها و شهرستان‌ها به شهرهای بزرگ و از داخل به خارج از کشور و...) رشد نخواهد کرد و نیازمند هوای آزادی و عدالت و حفظ کرامت فردی و اجتماعی است تا همچون پروانه‌ای از پیله تنهایی خود رها شود. پروازی که همه لوازم آن را دارد از فرهنگ و تمدن و مردم باهوش و جوانان تحصیل‌کرده و محققان و کارشناسان برجسته و نهادهای صنفی و مدنی قابل توجه و منابع غنی انرژی و معدنی و طبیعت شگفت‌آور و بکر و موقعیت فوق استراتژیک و‌... . در فرصت ایجاد‌شده از تهدید جنگ ویرانگر فعلی، دو نیرو در دو جهت مختلف ما ایرانیان را به سمت خود می‌رانند: «اولی قدرت بر زندگی است و دومی قدرت زندگی. در فرایند اولی زندگی قدرت‌هایش را به نیروی خارجی واگذار می‌کند، در دومی آن نیروهای خارجی در برابر زندگی بی‌قدرت می‌شوند. اگر نیروی اول همه تلاشش را می‌کند تا از زندگی‌های ما به چنان طرزی سیاست‌زدایی کند که تنها این واقعیت که زنده هستیم به دغدغه اصلی‌اش پابرجا بماند، دومی زندگی‌های ما را سیاسی می‌کند چنان که این مسئله که هر کدام از ما در لحظه معینی چگونه زندگی می‌کند، پرسش سیاسی مرکزی می‌شود» (کیشیک‌: 1399- از مقاله در جست‌وجوی «زندگی» از دست رفته-علی هداوند). امید که این دومی پیروز شود: قدرت زندگی!

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.