|

فرصتی برای بازنگری در شیوه‌های حکمرانی

دوره یک‌ساله گذشته بی‌تردید دوره‌ای بی‌بدیل در تاریخ معاصر کشورمان و بلکه جهان است. دشمن با دو هجوم گسترده و به‌کارگیری پیچیده‌ترین و فناورانه‌ترین روش‌ها سعی در تحمیل اراده خود داشته، اما موفق نشده‌ است.

دوره یک‌ساله گذشته بی‌تردید دوره‌ای بی‌بدیل در تاریخ معاصر کشورمان و بلکه جهان است. دشمن با دو هجوم گسترده و به‌کارگیری پیچیده‌ترین و فناورانه‌ترین روش‌ها سعی در تحمیل اراده خود داشته، اما موفق نشده‌ است.

تعریف واژه‌هایی همچون جنگ، بازدارندگی و تاب‌آوری تغییر کرده و حتی کارایی بسیاری از ابزارهای جنگی نیز در مقابل نوآوری‌های هوشمندانه نیروهای دفاعی ما مورد تردید قرار گرفته‌ است. در این یک‌ سال، دشمن با این تصور که با ترور ناجوانمردانه مسئولان ارشد یک کشور می‌تواند کارش را پیش ببرد، پا به میدان گذاشت، اما از این نامردمی خود طرفی نبست. همچنین برخلاف تصور برخی کارشناسان، این جنگ نابرابر منجر به تحرک دیپلماتیک وسیع در سطح جهان و تشکیل جبهه حامیان نشد. هرچند برخی سیاست‌مداران و سخنوران به حمایت از ملت ایران برخاستند، نه در جبهه متجاوزان صف حامیان تشکیل شد و نه حمایت‌های شکل‌گرفته از ایران منجر به تغییر جدی روند جنگ شد. به بیان دیگر، هر دو طرف به‌نوعی طعم تنهایی استراتژیک را تجربه کردند و متحدان بالفعل و بالقوه هر دو طرف تمایل چندانی به حضور جدی در این درگیری فوق‌مدرن که می‌توانست مقدمه جنگ جهانی سوم باشد از خود نشان ندادند. در مورد تجربه یک‌ سال اخیر می‌توان عناوین بسیاری از مباحث درخور تأمل را برشمرد که هرکدام در جای خود ارزش بحث و بررسی دارند، اما در این یادداشت فقط به این نکته می‌پردازم که تجربه یک سال اخیر با انبوه حوادث عظیم آن، باید ما را به مطالعه‌ای گسترده با هدف بازنگری در شیوه کشورداری وادار کند. این تجربه را می‌توان به وضعیت یک مدل خودروی جدید تشبیه کرد که سانحه‌ای بسیار سهمگین را پشت سر گذاشته‌ است. اینک مهندسان می‌توانند با بررسی بدنه خودرو، علل مقاومت بخش‌هایی از بدنه یا متلاشی‌شدن بخش‌های دیگر را شناسایی کنند.

بی‌تردید نظام اداری کشورمان و ساختار تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری آن، نکات قوت و ضعف‌هایی دارد که باید به‌ دنبال بروز حوادث دشوار، در اولین فرصت از طریق مطالعه کارشناسانه کشف شوند. چنین حوادثی را می‌توان فرصتی برای کشف و برطرف‌‌کردن ضعف‌ها تلقی کرد که اگر از چنین فرصتی استفاده نشود، مانند این است که سازندگان خودروی جدید هزینه آزمون مقاومت بدنه خودرو را پرداخته، ولی از فایده آن که همانا کشف ضعف‌های محصول جدید است، بهره‌مند نشده‌اند. ‌نکته بسیار د‌رخور تأمل دیگر این است که هرقدر عظمت حادثه بیشتر باشد، اهمیت مطالعات مرتبط با کشف ضعف‌ها و قوت‌ها بسیار بیشتر ‌خواهد شد؛ زیرا در چنین موقعیت‌هایی است که ضعف‌ها و قوت‌های یک سیستم به عریان‌‌ترین شکل ممکن خودنمایی خواهند کرد. به‌‌عنوان نمونه، یکی از بارزترین موارد قوت سیستم که بحق حیرت ناظران جهانی را برانگیخت، شیوه خاص واگذاری و ساختار مدیریت نظامی بود. دشمن با حذف سطح بالای فرماندهی انتظار نوعی فروپاشی یا حداقل بلاتکلیفی کشنده را در تشکیلات دفاعی کشور داشت، اما همان زمان معلوم شد برای برخی مسئولیت‌ها حتی تا هفت سطح جانشین تعیین شده تا کوچک‌ترین بلاتکلیفی در سیستم بروز نکند. این وضعیت را می‌توان با تدبیر رسول مکرم‌(ص) در جنگ موته مقایسه کرد که ایشان به دلیل بُعد مسافت، برای سپاه اعزامی سه فرمانده تعیین کرد که با شهادت نفر اول و حتی دوم، سپاه گرفتار بلاتکلیفی نشود. نکته شایان تأمل دیگر این بود که در سطح فرماندهی، نیروهای ما کوچک‌ترین ضعفی نشان ندادند، هرچند همگی می‌دانستند که با قبول مسئولیت به‌عنوان هدف متحرک یک ماشین فوق‌مدرن ترور تعیین خواهند شد. بالطبع‌ علل دستیابی به چنین سطحی از روحیه تاب‌آوری باید کشف و شناسایی بشود. عملکرد اقتصاد ملی در چند دهه گذشته چندان ارزشمند نبوده‌ است. دشواری‌هایی از نوع تورم دورقمی مزمن، کسری بودجه، افزایش نجومی حجم نقدینگی، نرخ بالای بیکاری پیدا و پنهان، سقوط بهره‌وری و... همگی دستاوردهای این عملکرد ضعیف هستند. در نگاهی سیاست‌زده و غیرکارشناسی‌ می‌توان ریشه این عملکرد ضعیف را به «سوءمدیریت» فروکاست. همان‌گونه که سال‌ها پیش دانشجوی جوانی گفت جنگ را با 20ساله‌ها بردیم و اقتصاد را با 60ساله‌ها باختیم و البته طرفداران یک جریان سیاسی خاص برای این جوان خام و پرشور هورا کشیدند، اخیرا نیز یک کارشناس اقتصاد علت ناکامی در حوزه اقتصاد را برخلاف حوزه دفاع، به حاکمیت «بچه‌های شیکاگو» فروکاسته‌ است. با این‌ حال، پرسشی که نه آن دانشجوی پرشور و حامیانش و نه این کارشناس پرطمطراق اقتصاد پاسخی برای آن ندارند، این است که چرا در دوره‌هایی که آن به‌اصطلاح 60ساله‌های غرب‌زده با تحقیر تمام خانه‌نشین شدند، اقتصاد ملی اوج نگرفت و چرا دولت سیزدهم برخلاف وعده انتخاباتی ایجاد سریع رونق، از ارائه عملکرد موفق بازماند؟ توجه به چنین نکاتی اهمیت مطالعات کارشناسانه برای کشف موارد قوت و ضعف و تلاش برای مصون‌ماندن این مطالعات از هجوم بی‌رحمانه حب و بغض‌های سیاسی را به‌خوبی نشان می‌دهد. با این‌ حال در سال‌های اخیر برخی سخنوران به‌سرعت در مقابل به‌کارگیری واژه بازنگری موضع گرفته و آن ‌را به‌ معنی تردید در برخی اصول تلقی می‌کنند.

در حالی ‌که براساس تعالیم دینی‌مان که یک ساعت تفکر را بالاتر از 70 سال عبادت می‌داند، همه به بازبینی کارنامه گذشته‌مان و تلاش برای یافتن روش‌های بهتر از گذشته ملزم شده‌ایم. به بیان دیگر، روشی که در گذشته به‌ کار بسته‌ایم، حتی اگر کارآمد بوده و نتایج درخشانی به بار آورده‌ باشد، از کجا معلوم که به درد آینده هم بخورد و باز هم بتواند مفید باشد؟ بازنگری در شیوه‌های حکمرانی شامل حوزه‌های اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی می‌شود. در یادداشت‌های آینده به چند مورد از سرفصل‌های اقتصادی خواهم‌ پرداخت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.