|

عواطف اخلاقی کسب‌وکار

این روزها مسئله عجیبی در بین برخی کسب‌وکارها به وجود آمده است که می‌توان با جملات زیر بیان کرد: اگر بفروشی ضرر می‌کنی و نفروختن سود است. مغازه را ببندی یا کمتر باز کنی، به نفعت است. اگر کالای موجود در مغازه را با سود بالا بفروشی باز هم ضرر می‌کنی. بهتر است فعلا از جیب بخوری یا در حد تأمین خورد و خوراک روزانه بفروشی.

حمزه نوذری جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

این روزها مسئله عجیبی در بین برخی کسب‌وکارها به وجود آمده است که می‌توان با جملات زیر بیان کرد: اگر بفروشی ضرر می‌کنی و نفروختن سود است. مغازه را ببندی یا کمتر باز کنی، به نفعت است. اگر کالای موجود در مغازه را با سود بالا بفروشی باز هم ضرر می‌کنی. بهتر است فعلا از جیب بخوری یا در حد تأمین خورد و خوراک روزانه بفروشی.

چند روز پیش در جمعی دوستانه بودم که در میان ما دو مغازه‌دار هم بودند؛ یکی فروشگاه لوازم آشپزخانه داشت و دیگری در خرید و فروش لوله و اتصالات و لوازم برقی مانند کلید و پریز فعالیت می‌کرد. این دوستان ما در صحبت‌هایشان به این موضوع اشاره می‌کردند که بهتر است کالاهای مغازه را تا حد امکان نفروشیم چون ضرر می‌کنیم. بهتر است به مشتریان بگوییم فعلا نداریم. پرسیدم چطور ضرر می‌کنید؟ شما کالایی را قبلا خریده‌اید و حالا می‌توانید با حاشیه سود خوبی بفروشید، چرا سود نمی‌کنید؟ حرفشان این بود که اگر امروز بفروشیم چند روز دیگر باید با قیمت‌های بسیار بالا و حتی چند برابری همان کالا را بخریم اما توان خرید کالاهای جدید نداریم و این‌طوری مغازه خالی می‌ماند. گفتم پس ضرر نمی‌کنید بلکه ممکن است نقدینگی در گردش نداشته باشید. مسئله شما ضرر نیست، کمبود نقدینگی برای خرید کالای جدید است. مسئله دیگر این است که اصناف و فروشگاه‌های دیگری که کالاهای فاسدشدنی ‌یا دارای تاریخ مصرف کوتاه دارند، باید بفروشند و دوباره با قیمت بیشتری بخرند و این منصفانه نیست که او باید بفروشد و شما کمتر این اجبار را دارید. مسئله دو دوست ما این بود که با فروش امروز کالا و محصولات، حتی با سود مناسب نسبت به زمان خرید، نمی‌توانند در آینده آن را مجدد بخرند و این‌گونه ممکن است کاسبی‌شان به خطر بیفتد و مجبور شوند مغازه را تعطیل کنند. آنها می‌گفتند که نفروختن با هماهنگی سایر هم‌صنفی‌ها ایجاد شده است.

بحث‌های دو دوست مغازه‌دار را که شنیدم، جمله معروف کارل مارکس را به یاد آوردم که باید با تأمل بیشتری خواند. مارکس می‌گفت سرمایه‌داری بر‌اساس منطق پول-کالا-پول حرکت می‌کند. کالا فقط بهانه‌ای است برای رسیدن به پول و انباشت بیشتر. اما گویی امروز انباشت کالا و تبدیل‌نکردن آن به پول، ولو در کوتاه‌مدت، سودمند است. نفروختن کالاهای موجود به قول دو دوست مغازه‌دار ما بالاترین بازدهی را دارد، حتی بیشتر از سود در بازار طلا و ارز. آدام اسمیت، اقتصاددان معروف، در نظریه عواطف اخلاقی می‌نویسد: هیچ فردی نباید خویشتن را نسبت به هیچ فرد دیگری آن‌قدر مقدم بدارد که برای سود و منفعت خویشتن به او آسیب بزند، ولو اینکه سود او به‌مراتب بیشتر از آسیب‌زدن به آن دیگری باشد. آیا این دو دوست ما با این توجیه که کسب‌وکارشان از دست می‌رود، می‌توانند به مصرف‌کننده آسیب وارد ‌کنند؟ به دو دوستم گفتم اگر این‌گونه رفتار کنیم دیگر با فشار به ماهیچه و عضله در کسب‌وکار حرکت نمی‌کنیم، بلکه داریم به هم تنه می‌زنیم و با هل‌دادن و پرت‌کردن دیگری مسیر را طی می‌کنیم. جواب آنها این بود که اگر مغازه ما تعطیل شود، فقط ما ضرر نمی‌کنیم، بلکه همان مصرف‌کننده هم بیشتر متضرر می‌شود. باید نوک پیکان انتقاد را به سمت دولت‌ها گرفت که نمی‌توانند تورم را کنترل کنند و همه این مسائل معلول تورم است. تورم یک مسئله اخلاقی بزرگ است. تورم، اخلاق اجتماعی را به انحطاط می‌کشاند. آیا دو دوست ما می‌توانند در شرایط و فضای جنگی که آسیب‌هایی به تولید مواد پلاستیکی و مواد اولیه برای تولید کالاهای مغازه آنها زده است، گونه دیگری رفتار کنند؟ آیا به قول آدورنو، می‌توان زندگی بد را خوب زیست؟ آیا در شرایط تورم بالا که اخلاق را تباه می‌کند، می‌توان اخلاقی زیست؟ تصور می‌کنم در چنین شرایطی است که اخلاقی عمل‌کردن در کسب‌وکار، به‌ویژه برای دو دوست مغازه‌دار ما، معنا و مفهوم می‌یابد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.