کاش میشد فقط بایستد
موشکی پر از ترکش در هوا منفجر میشود و حفرههایی بر در و دیوار شهر، ساختمانها، مغازهها و بر قلب و جان کودکان و زنان بر جای میگذارد. موشکی آمریکایی که نه برای تخریب ساختمان و تجیهزات نظامی، بلکه برای ایجاد حفره و زخم بر قلب و جان انسانها شلیک شد. موشکی با هزاران ترکش که ارتش آمریکا در منطقه مسکونی آزمایش کرد، قلب مادری را سوراخ کرد.
موشکی پر از ترکش در هوا منفجر میشود و حفرههایی بر در و دیوار شهر، ساختمانها، مغازهها و بر قلب و جان کودکان و زنان بر جای میگذارد. موشکی آمریکایی که نه برای تخریب ساختمان و تجیهزات نظامی، بلکه برای ایجاد حفره و زخم بر قلب و جان انسانها شلیک شد. موشکی با هزاران ترکش که ارتش آمریکا در منطقه مسکونی آزمایش کرد، قلب مادری را سوراخ کرد.
مادر رفت و سه فرزندش با تیرهای در بدن ماندند. ترکشها توان حرکت را از دختر 11ساله گرفته است. ساق پای پسر هفتساله و دختر 9ساله را شکافت و دختر هشتساله دیگری را که همسایه آنها بود، قطع نخاع کرد. همه آنها در بعدازظهر نهم اسفند در حال بازی در کوچه بودند و مادر هم مراقب آنها بود که موشکها بر سطح شهرک مسکونی منفجر شدند و هزاران ترکش بر سر اهالی شهر فرو ریخت. بعد از دو ماه از این فاجعه هنوز حفرهها بر در و دیوار شهر باقی ماندهاند اما فاجعه آن است که تیر و ترکشها نهتنها توان حرکت را از دختر 11ساله گرفته که مادرش را هم از او گرفته است. او مانده و برادر و خواهری که توان راهرفتن ندارند. دختری 11ساله که ترکش، راهرفتن را از او گرفته با چشمانی غمبار و و بیرمق در خانهای در شهر لامرد بیتوان و اندوهگین دیدم. نمیدانم او چطور اینهمه درد را تحمل میکند. آیا او قادر خواهد بود حفرههایی که پهلو و قلب مادرش را شکافت و زندگی را از او گرفت، فراموش کند. با خواهر و برادری که ترکشها ایستادن روی پا را از آنها سلب کرده، چه کند.
چطور انسانی میتواند موشکی پر از ترکش را که فقط برای گرفتن تلفات انسانی طراحی شده، در منطقه غیرنظامی منفجر کند و بگوید خوش گذشت و ممکن است باز هم از این کارها بکنیم. چندین بار از انسانبودن خود شرمگین شدم. یکی از آنها بهار 1405 بود، وقتی رد حفرهها و سوراخها را بر تن شهر، زنان و کودکان دیدم. چطور میتوان موشکهای پر از ترکش را در بالای سر کوچههای منطقه مسکونی منفجر کرد؛ آنهم بعدازظهر که در شهرستانهای کوچک، کودکان معمولا برای بازی در کوچه هستند.
دختر 11ساله غمگین که ترکشها ایستادن روی پا را از او گرفتهاند، چگونه میتواند دادخواه خون مادرش و بیتوانشدن خواهر و برادرش شود؟ ژرفترین تأسف هم او را تسلی نمیدهد. اما باید کاری کرد که دیگر چنین فاجعهای برای هیچکس رقم نخورد و شاید دختر 11ساله با شنیدن این حرف کمی آرام شود. دختر 11ساله سوگوار بود اما سوگوارتر، وقتی که نتوانیم از آیندهای با فجایعی مانند این جلوگیری کنیم. آیا بشر میتواند از حفرههایی که به دلیل جنگ در قلب و جان و پای کوکان ایجاد میشود، جلوگیری کند؟ از 9 اردیبهشت که دختر 11ساله و خواهر و برادرش را دیدم، این سؤال مدام برایم تکرار میشود. چه چیزی را و چگونه میتوان برای او ترمیم کرد. اصلا ترمیمکردن زندگی این دختر 11ساله ممکن است؟ آینده برای او و خواهر و برادرش چگونه خواهد بود؟ بیایید کمی به این موضوع فکر کنیم و ببینیم چه کاری از دستمان ساخته است. کاش میشد فقط روی پایش بایستد.
صدای انفجار، خاک و خون، بهخاکافتادن همسایهها و اهالی محل، سوراخشدن پاهای برادر و خواهرش و حفره در پهلو و قلب مادرش برای او همیشه خواهد ماند. من امیدوارم او و خواهر و برادرهایش دوباره بتوانند روی پای خود بایستند اما احتمالا او به پهلو و قلب سوراخشده مادرش فکر میکند.