روح زندگی روزمره
همه قدرتها محدودیت خاص خودشان را دارند، هیچ قدرت نامحدودی وجود ندارد. شاید راز بقا در همین نکته نهفته است که هر قدرتی با قدرتی دیگر محدود میشود. از همینرو واژههایی همچون مقاومت ارزشمند هستند.
همه قدرتها محدودیت خاص خودشان را دارند، هیچ قدرت نامحدودی وجود ندارد. شاید راز بقا در همین نکته نهفته است که هر قدرتی با قدرتی دیگر محدود میشود. از همینرو واژههایی همچون مقاومت ارزشمند هستند. مقاومت یعنی ایستادگی در برابر قدرتی که درصدد اعمال زور است. البته خود واژه مقاومت در هر مقطعی معنایی خاص در زمانه خود دارد، اما معمولا مقاومت جنبهای مثبت از عملکرد انسانی است. آرمان، مقاومت و مبارزه، مفاهیمی سیاسی به شمار میآیند، درصورتیکه این مفاهیم در زندگی روزمره آدمها هم نقشی حیاتی دارند.
سوزان باکمورس در کتاب «هگل، هائیتی و تاریخ جهانشمول» که به نقد و تحلیل دو مقاله هگل میپردازد، باور دارد هگل در کنار مفهوم «روح تاریخ»، دست بر قضا حساسیت ویژهای به زندگی روزمره آدمها داشت و با نگاه تیزبین خود همه جزئیات را واکاوی میکرد؛ جزئیاتی که در زندگی انسانها نقش بسزایی ایفا میکنند. هگل از تقسیم کار آدام اسمیت که زمانی در اقتصاد غوغایی به راه انداخت، به نتایجی خلاف متفکران دوران خود درباره آدام اسمیت رسید. او نابرابری برابرساز تفکر آدام اسمیت را کشف کرده و به نقد کشاند و از حقوق انسانهایی دفاع کرد که در این نابرابری، حقوقشان از دست میرفت؛ چراکه باور داشت «مسئله در جزئیات است». جزئیاتی که زندگی آدمها را شکل میدهد، ازجمله زندگی کارگران و تهیدستانی را که در جریان وقایع روزمرۀ زندگی به آگاهی دست مییابند؛ آگاهیای که به مبارزه و مقاومت منتهی میشود. به باور باکمورس مهم نیست که این آدمها پیروز میشوند یا نه، مهم این است که آگاهی از محدودیتهای قدرت فراتر میرود. باکمورس معتقد است: «تاریخ مجموعهای از لحظات پراکنده است». این ایده تا حدودی متفاوت از دیدگاه مارکس است که تاریخ را روندی عظیم و پیوسته میداند. مورس تمرکزش بر آگاهی است، اما نه «آگاهی طبقاتی» و نه «روح تاریخی» که هگل باور داشت بشر در تاریخ به سوی پیشرفت گام برمیدارد. در کنار هم قراردادن این دو متفکر در کنار باکمورس به معنای هموزن دانستن آنان نیست، بلکه فقط اشاره به وضعیتی است که باکمورس پیشروی ما قرار میدهد که سرشار از امیدواری است. او به «رهاییهای موقتی» باور دارد؛ لحظاتی هرچند کوتاه از رهایی که اثر عمیقی در زندگی روزمره آدمها به وجود میآورد و نشان میدهد همین آگاهی قادر است از محدودیتهای قدرت فراتر برود. به تعبیر باکمورس این «لحظات موقتی رهایی» واقعی است. مردم ایران هم در دورههای تاریخی این لحظات را زیسته و تجربه کردهاند؛ در دوره مشروطه، بعد از تبعید رضاشاه و صدارت دکتر محمد مصدق. نمونههای فراوانی از این رهایی موقتی در تجربه مردم ایران وجود دارد که آن را زیستهاند و گاه این تجربیات همچون انقلاب اسلامی به پیروزی انجامیده است. پس باید از تعابیری همچون مقاومت و مبارزه برداشت تازهای به دست داد. مقاومت زیر فشار نوعی مقاومت است و جنگیدن برای یک زندگی روزمره سالم هم نوعی دیگر از مقاومت. همانگونه که اینک شاهدیم کارگرانی با فشار طاقتفرسای تورم، هنوز به زندگی آبرومندانه باور دارند و کارمندانی که زندگی خود را به خاطر هزینههای بالا چنان تراش دادهاند که بهشدت لاغر شده است.
این هم نوعی دیگر از مقاومت است. اگرچه این وضعیت از سر ناچاری است، اما باور به اخلاق و اخلاقی زندگیکردن از سر ناچاری نیست، یک انتخاب است. مبارزه برای انسانماندن و مقاومت در برابر پلیدی و خط فاصله گذاشتن با آدمهایی است که در هر زمینه و زمانه بهجز منافع خود آرمانی ندارند. با تمرکز بر لحظات رهایی موقتی، مقاومت و مبارزه میتوان به زندگی خوشبین بود. آگاهی این آدمها از موقعیتی که در آن قرار گرفتهاند و تسلیم آن نمیشوند، از جنس همان آگاهی لحظات رهایی موقتی است. حتی در مبارزه طبقاتی هم این انسانهای شرافتمند هستند که انقلاب را پیش میبرند. پس زندگی روزمره بخشی جداییناپذیر از زندگی آدمهاست. «اخلاقی زیستن» در وضعیت «بحران اخلاقی» یک انتخاب است؛ نشئتگرفته از یک وظیفه اخلاقی.