|

درک اجتماعی و قدرت سیاسی

اینکه آمریکا و اسرائیل سلسله‌جنبان تبدیل تظاهرات آرام مردمان به اغتشاشات بودند و اینکه عملا یک کودتای بین‌المللی برای ایران طراحی شده بود، نباید سبب شود که نحوه «جمع‌کردن» اغتشاشات مورد تحقیق و تفحص قرار نگیرد و نیز نباید از زمینه‌های فراهم‌شده به واسطه سیاست‌های فرهنگی، سیاست‌های امنیتی و سیاست داخلی و به طور کلی از سهم داخل غفلت شود.

اینکه آمریکا و اسرائیل سلسله‌جنبان تبدیل تظاهرات آرام مردمان به اغتشاشات بودند و اینکه عملا یک کودتای بین‌المللی برای ایران طراحی شده بود، نباید سبب شود که نحوه «جمع‌کردن» اغتشاشات مورد تحقیق و تفحص قرار نگیرد و نیز نباید از زمینه‌های فراهم‌شده به واسطه سیاست‌های فرهنگی، سیاست‌های امنیتی و سیاست داخلی و به طور کلی از سهم داخل غفلت شود.

سنت سیاسی-اجتماعی ایرانیان با این حد از خشونت بیگانه است. چه شد که چند هزار کشته روی دست ما ایرانیان باقی ماند؟

خشونتی که خطر واگرایی ملی را افزون کرده و طمع دشمنان را برانگیخته است. برخی متنفذان سیاسی-رسانه‌ای که در نظام تصمیم‌گیری نفوذ گفتمانی یا عملیاتی دارند، علل نارضایتی‌ها را یا به فضای مجازی یا به نابسامانی‌های اقتصادی (و آن‌هم مدیریت اقتصادی در قوه مجریه) محدود می‌کنند. گویی روی خود را برگردانده و همه چیز را در جبهه خود سرسبز و خرم می‌بینند تا از عذاب وجدان رهایی یابند. اینکه در دهه‌های گذشته هیچ برنامه‌ای برای توسعه سیاسی، سیاست‌ورزی جوانان و نوجوانان و جامعه‌پذیری سیاسی آنان نداشته‌اند و بر فسیل پوسیده‌ای از آموزش و پرورش سنتی نشسته‌اند، برای‌شان هیچ موضوعیتی ندارد. آنان تنها جوانانی را می‌دیده‌اند که در هیئات و مراسم‌های مذهبی شرکت می‌کنند.

جوانان و نوجوانانی «از سنخ دیگر»، اساسا جایی در ذهنیت آنان ندارد. در این سال‌ها حداکثر فعالیت سیاسی-فرهنگی برای جوانان و نوجوانان این بوده است که صدا‌و‌سیما «برنامه‌کودک سیاسی» تولید کند یا هزاران بار فلان سرود را پخش کند یا برنامه مهدیه معلی تدارک ببیند. سیاست واگرایی فرهنگی که پیش‌از‌این و در همین ستون از آن به نژادپرستی فرهنگی یاد کرده‌ام، اینک خود را در عصیان سیاسی، کینه عمومی و پیکار شورشی نشان می‌دهد. اسرائیل و آمریکا هم از آن بهره‌برداری می‌کنند و موج رسانه‌ای برای توجیه جنگی تجاوزکارانه راه می‌اندازند. سهمی که فرقه‌گرایی فرهنگی، فساد اقتصادی و انحصار سیاسی در تدارک هیزم این آتش فراهم کرده است، نباید نادیده گرفته شود.

اما و اما و اما نکته مهم‌تر «ناتوانی در فهمیدن» است. برای بخش اصلی متنفذان سیاسی-فرهنگی و «رویکرد شعایری» آنان این پدیده اساسا قابل فهم نیست؛ نه اینکه حتی به‌ عمد نادیده گرفته شود. اینکه ما نتوانیم چیزی را بفهمیم، مهم‌تر از نادیده‌گرفتن عمدی آن است. این، موضوعی است که می‌توان آن را در حوزه «شعور اجتماعی» تعریف کرد که واکنش سیاسیِ آن به شکل «تنفر عمومی» بروز می‌یابد.

و این نکته‌ای پر‌مغز و ظریف در روان‌شناسی سیاسی-اجتماعی است؛ یعنی آدمیان آن‌گاه که با کسانی در مدیریت مواجه می‌شوند که «شعور اجتماعی» در آن جایی ندارد، جری می‌شوند، عنان احساسات از کف می‌دهند و تنفر درونی در آنان غلیان می‌یابد. «فحاشی»، واکنشی از همین سنخ است که در 1401 بروز عمومی یافت. آن‌گاه که نتوانید مبنای مناسبات اجتماعی خود را بر «درک مخاطب» قرار دهید، گویی او را تحقیر کرده‌اید. از همین رو است که لشکری از «متنفران» را به وجود می‌آورید. فقدان شعور اجتماعی نه‌تنها تحقیر را در مخاطب برمی‌انگیزد، بلکه احساس تبعیض را نیز در او پدید می‌آورد. «احساس تبعیض فرهنگی» نباید با آنچه در ادبیات سیاسی با عنوان «احساس محرومیت طبقاتی» از آن یاد می‌شود، خلط شود. وزن تحقیر فرهنگی را نادیده نگیرید. درواقع ما با پدیده‌ای به نام «حاشیه فرهنگی» مواجهیم. تحلیل طبقاتی-اقتصادی برای ارزیابی شورش اخیر نارساست، چراکه سیاهی‌لشکر آن ضرورتا از طبقه فقیر نیست. به صورتی خودآگاه یا ناخودآگاه، خواسته یا ناخواسته، جامعه به دو «گروه» تفکیک شده است: «متن مسلط فرهنگی» و «حاشیه فرهنگی» و این سبب شده است تا بخش اعظمی از این حاشیه فرهنگی به نفرت سیاسی و حتی واگرایی سرزمینی بگراید.

کسی که متنفر می‌شود، دیگر به هیچ میانجی سیاسی اعتماد نمی‌کند. بگذریم از اینکه سیاست رسانه‌ای کینه‌توزانه مسلط هیچ حیثیتی هم برای میانجی‌های ملی، اعم از احزاب و رجال سیاسی باقی نگذاشته است. «تحقیر»، «تنفر» و «بدبینی» لایه‌های به‌هم‌پیوسته رفتار سیاسی است. در چنین فضایی است که با تأسف فراوان به زوج فاشیستی ترامپ-نتانیاهو دل می‌بندند و به پیاده‌نظام رسانه‌ای و فکری جنگِ توسعه‌طلبانه نظام سلطه تبدیل می‌شوند. 

دراین‌میان برخی فعالان هنری، رسانه‌ای و سیاسی هم اسیر جو روانی خارج از کشور شده و برای بیرون‌کشیدن گلیم منافع شخصی خویش مسابقه برائت و تعزیه گذاشته‌اند تا یک جنگ خانمان‌سوز دیگر را برای افکار عمومی جهان توجیه کنند. می‌توان مخالف کشتار بود اما مخالف جنگ سلطه‌طلبانه‌ای که هیچ ربطی به کشته‌های اخیر ندارد نیز بود. هرگونه کنش سیاسی باید مرزبندی خود را با فاشیسم ترامپ-نتانیاهو که از درون لیبرال‌دموکراسی برآمده، حفظ کند.

قطع اینترنت نیز به نوبه خود، دست حاشیه فرهنگی (و قشر متوسط اقتصادی) را کوتاه و زمینه گرایش به تنفر را افزون می‌کند، چراکه اینترنت علاوه بر کارکرد اقتصادی به یک مقوله فرهنگی-روانی بسیار مهم تبدیل شده است. قطع آن راه به جایی نمی‌برد؛ راه‌حل‌های فنی برای دورزدن آن وجود دارد و عمومیت خواهد یافت. بر فرض هم که قطع شود، هیچ‌کس با یکه‌تازی در عرصه عمومی قادر به روایت‌سازی نخواهد بود. روایت، بیش و پیش از هر چیز از بطن مردمان و از درون وجدان آنان برمی‌خیزد. بدترین راه برای روایت‌سازی این است که صدای دیگران را به خیال خود قطع کنیم و تریبون یک‌سویه ایجاد کنیم؛ همان کاری که سال‌ها در پیش گرفته‌ شده. راهی جز مواجهه فکری وجود ندارد. شاید بهترین پیشنهاد از سوی آقای شمس‌الواعظین برای راه‌اندازی تلویزیون خصوصی مستقل ارائه شد. متأسفانه، علاوه بر موانع خودساخته قانونی، یک مانع عمده وجود دارد و آن‌‌هم حسادت‌شماری از متنفذان سیاسی است که نمی‌توانند ببینند صدا‌وسیمای دیگری به گوش مردمان برسد. «آزادی نخبه‌گرا» بهترین سیاست رسانه‌ای است. وانگهی با قطع دسترسی به فضای مجازی، دست خودتان از ارائه روایت به جهان کوتاه می‌شود و به‌کلی زمین بازی را تقدیم دروغ‌پردازان می‌کنید. نقش «غایب محکوم» را بازی نکنید.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.