تکرار طرح شکستخورده
مدتهای زیادی است که اقتصاد ایران به دوگانه رانت و یارانه تقلیل داده شده است. از اواسط دهه 1380 دیدگاهی بر کشور حاکم شد که مدعی بود میخواهد اقتصاد را از انحصار و رانت عدهای محدود خارج و عدالت را محقق کند.
مدتهای زیادی است که اقتصاد ایران به دوگانه رانت و یارانه تقلیل داده شده است. از اواسط دهه 1380 دیدگاهی بر کشور حاکم شد که مدعی بود میخواهد اقتصاد را از انحصار و رانت عدهای محدود خارج و عدالت را محقق کند. برای این کار ایده پرداخت حق مردم از منابع نفتی مطرح شد و اینکه باید پول نفت را سر سفره مردم بیاوریم. بر این اساس سیاست یارانه نقدی مطرح شد. در نهایت کوه، موش زایید و آن همه بحث و جدال بر سر عدالت در توزیع منابع تبدیل شد به یارانه نقدی کمتر از 50 هزار تومانی برای هر فرد.
اجرای این سیاست نه از انحصار و رانت جلوگیری کرد و نه نابرابریها را کم کرد بلکه هر دو را بیشتر کرد؛ یعنی هم رانت و هم نابرابری را افزایش داد. به عبارتی این سیاست به ضد خود بدل شد. عجیب اینکه این سیاست شکستخورده از آن زمان بارها و بارها در دولتهای بعدی آزمون شده و هر بار با تبلیغات گستردهتری مطرح شده است. مدام هم گفته شده که قرار است اقتصاد جراحی شود و فارغ از هر بیماری، یک نوع جراحی انجام شده؛ جراحی یارانه و هر بار هم وضعیت بدتر شده است. در دولتهای مختلف دو مفهوم رانت و یارانه مدام تکرار شده است و آنچه سیاستمدار از اقتصاد میفهمد، یارانه است و اینکه رانت را میتوان با یارانه حلوفصل کرد. این روزها هم دوباره این ایده جان گرفته است که ما میخواهیم منابع را به خود مردم بدهیم. یارانه تبدیل به کالابرگ شده است. ادعا هم این است که با این کار، عدالت محقق و جلوی رانت گرفته میشود. کارویژه دولت هم شده دادن روغن، شکر، قند، شیر و به اصطلاح کالاهای اساسی برای اینکه مردم زنده بمانند. یارانه چیزی بهظاهر جذاب اما خطرناک است و هر بار با شکل جدیدی مطرح میشود: یارانه نقدی، یارانه مستقیم، یارانه غیرمستقیم، یارانه معیشتی، کالابرگ، یارانه احمدینژاد، یارانه روحانی، یارانه پزشکیان. بااینحال، همه آنها یک تقدیر دارد: تورم فزاینده، فقر بیشتر، وابستگی جامعه به دولت و کاهش عزت نفس.
به نظر میرسد یارانه کالابرگی هم مثل سلف خودش یعنی یارانه نقدی تغییر مهمی در اقتصاد ایجاد نمیکند. آیا با این سیاست میتوان اقتصاد را باثبات و پویا کرد؟ آیا با این سیاست تورم فزاینده کنترل میشود؟ جامعه به اقتصاد باثبات، پویا و فعال نیاز دارد نه یارانه و کالابرگ. سیاست کالابرگی یعنی وابستگی روزافزون جامعه به دولت. طرحی که بهظاهر برای حمایت از فقرای جامعه در مقابل نوسانات بازار طراحی شده، ممکن است به خلاف اهدافش منجر شود.
بارها اقدامات یارانهای دولتها بهمثابه عملی شجاعانه و درست تحسین شده است، اما خوشبختی دروغین و سرشت مخاطرهآمیز آن را نمیتوان نفی کرد. یارانه کالابرگی بهظاهر قرار است از افراد جامعه در برابر مخاطرات تورم فزاینده محافظت کند، اما در حقیقت آنها را وابسته میکند. یارانه اخیر قرار است از پرولتاریاییشدن مردم عادی جلوگیری کند یا دستکم از سرعتش بکاهد، اما نتیجه این است که آنها را وابسته میکند و از عزت نفسشان میکاهد.
دولتمردان باید بدانند که اقتصاد یارانه نیست؛ درآمد بسیاری از افراد جامعه در سطح بخور و نمیر است و ثبات و پویایی در بازار وجود ندارد. تورم فزاینده امان مردم را بریده است و نمیتوان اقتصاد را با دادن کالابرگ درمان کرد. طرحی نو لازم است. راهحل هم مشخص است، اما دولتمردان حاضر نیستند آن را وارسی کنند. در کماکان روی همان پاشنه میچرخد.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.