نگاهی به فیلم «لتیان» ساخته علی تیموری
مواجهه سنت و مدرنیسم
با طرح این پرسش اجتماعی که در اساس انگیزه وصلت این شخصیت متعصب با دختری مانند سلما که آرایش غلیظ او در آینه اتومبیل و لاکهای قرمزرنگش در میانه راه خودنمایی میکنند، از چه قرار میتوانسته باشد؟ پاسخ این پرسش گذشته از روانشناسی اجتماعی افراد متعلق به این قشر (متعصب نوکیسه) را شاید بتوان در زبان نمادین فیلم جستوجو کرد.
از سوی دیگر، آنچه در بازبینی اندیشه و بررسی آسیبشناسانه شخصیت «مانی» بهعنوان فردی متعلق به قشر مدرن و ظاهرا نواندیش جامعه قابل دریافت است، رهاکردن همسر سابقش برای دستیابی به موفقیتهای بیشتر و شاید هم خوشگذرانی در خارج از کشور بوده که مسئله تعهد و عاطفه انسانی در قالب سنتی و رسمی آن را در تعارض با بلندپروازی و روحیه پیشرفت و ترقیخواهانه این قشر از جامعه قرار میدهد.
از لحاظ ویژگی ظاهری، عینک روشن و با قاب بزرگِ مانی (برخلاف عینک تیره طاها) در شخصیتپردازی این فرد و نمایش نمادین دیدگاههای این فرد کارکرد مناسبی پیدا کرده است. همچنان که در طرف دیگر ماجرا، سختگیریهای متعصبانه و بیمارگونه طاها در مراقبت و تملکخواهی نامزدش بدون هیچگونه اعتنا به آسیبهای روانی و فرهنگی که ممکن است این قبیل رفتارها برای سلما و دیگران در بر داشته باشد، در نقطه مقابلِ سمتگیریهای اجتماعی و فردی قشر مدرن به نمایندگی مانی قرار میگیرد. برخوردهای بیمارگونه و ترسناک طاها در خلوتشان با سلما که در فضایی با احاطه نور قرمز به نشانه خشم و تعصب و خون چندینبار جلوهگر میشود. در مقابل، هرچند رفتارهای گذشته مانی درباره سلما و رهاکردنِ این زن به بهانه پیشرفت و رشد بیشتر را هم به طور مسلم میتوان نقطه ضعف این شخص به نمایندگی از قشر مدرن و تجددخواه در نظر گرفت... . دراینبین موزیک گوشدادن فرزندِ رضا و یاسی به معنای بستهبودنِ گوش این نوجوان از شنیدنِ حرفهای نهچندان آموزنده این افراد بزرگسال و در عوض عکسبرداری او از حالات مختلف این همراهان از معنای جالبی در پیوند با ارتباط این نوجوان با نسل بعدی
برخوردار است.
اما فیلم از ابتدا با نشانهگذاری به نسبت دقیقتری در مقایسه با دیگر فیلمهای این ژانر (!) به ترسیم مختصات شخصیتهای درگیر در این ماجرا میپردازد. به گونهای شاید بتوان این دسته از جوانان را با تمایز بیشتر و پررنگتری از یکدیگر بررسی کرد. به طور مثال شخصیت رضا که از طریق گفتههایش به همسرش یاسی و دیگران متوجه میشویم، دغدغه فروش تابلوهای نقاشیاش را دارد، ناخودآگاه در بیرون از سمتگیریهای اخلاقی و اجتماعی این دو جبهه میایستد و چه بسا در اغلب مواقع و بزنگاههای ماجرا تلاش میکند تا مانند نقشی که ماهیت «هنر» در چالشهای اجتماعی و فرهنگی همواره ایفا کرده، با رفتار صلحطلبانه و شوخطبعی هنرمندانه خاصِ خودش به تلطیف این موقعیت انسانی و فضای تیره و تحملناپذیرِ درگیری خصمانه میان طاها و مانی بپردازد. چنانکه در یکی از تصاویر ابتدایی فیلم هم به طور نمونه آنچنان که از پنجره عقبی اتومبیل مشخص است، رضا درست در بین طاها و مانی قرار گرفته است. گویا قرار است پیشآگهی از میانجیگری یا واسطهگری میان نزاع بین این دو قشر متضاد و متخاصم را همین شخص برعهده بگیرد.
پس از درگیری ابتدای فیلم که میان یک وسیله نقلیه غریبه با دوستانِ ما روی داده، دسته جوانان مدنظر فیلم به طور موقت کارشان به نزاع و سپس کلانتری کشیده میشود. رویدادی که بعدتر در جریان گفتوگوهای داخل ویلا، طاها درباره وقوع آن، دیگران را به نداشتن مسئولیتپذیری و شجاعت لازم در ورود به نزاع با «بیگانگان» متهم میکند!... . در واقع طاها در پاسخ به سهلانگاری و بیمسئولیتی افراد بهظاهر مدرن و سکولار فیلم، آنها را فاقد جرئت و جسارت لازم در برخورد و منازعه با افراد بیگانه میان راه میانگارد. از این لحاظ درگیری چنین بحث و منازعهای در مقیاس بزرگتر سرزمین ایشان چقدر آشنا و ملموس به نظر میرسد... . این در حالی است که رضا بهعنوانِ فردی از قشرِ هنرمند و شاید برخاسته از توده مردم با لودهبازی و متلکپرانی از ابتدا طاها را در برخورد با افراد غریبه، فردی بزدل و بیمسئولیت معرفی میکند. هرچند طاها در پاسخ به این اتهامِ مغرضانه رضا، رفتار خودش با بیگانگان را رفتاری سیاستمدارانه و به منظور حفظ ساعت مچی گرانقیمتش از هرگونه آسیب معرفی میکند. غافل از اینکه از ابتدا رضا به دلیل شائبه معامله طاها با اشخاصِ دیگر در زمینه
خرید آثارِ هنریشان شروع به تخریب رفتار و شخصیت طاها در جمع این دوستان کرده است. بهاینترتیب به نظر میرسد انگیزه قشر هنرمند یا شاید توده مردم به نمایندگی رضا بیش از آنکه دغدغه منافع جمع (جامعه و سرزمین) را با خود به همراه داشته باشد، ارجحیت منافع شخصی این هنرمند در تقابل با منافع گروهی را به نمایش میگذارد. رضا را در اینجا هنرمند نقاشی میشناسیم که بیش از هر چیز دغدغه فروش تابلوهایش را از طریق رانت طاها بهعنوان فرد وابسته به نهادهای قدرت دارد. از این لحاظ جامعهشناسی فردیت قشر هنرمند در وابستگی به گفتمان قدرت قابل بررسی است.
ادامه دارد
با طرح این پرسش اجتماعی که در اساس انگیزه وصلت این شخصیت متعصب با دختری مانند سلما که آرایش غلیظ او در آینه اتومبیل و لاکهای قرمزرنگش در میانه راه خودنمایی میکنند، از چه قرار میتوانسته باشد؟ پاسخ این پرسش گذشته از روانشناسی اجتماعی افراد متعلق به این قشر (متعصب نوکیسه) را شاید بتوان در زبان نمادین فیلم جستوجو کرد.
از سوی دیگر، آنچه در بازبینی اندیشه و بررسی آسیبشناسانه شخصیت «مانی» بهعنوان فردی متعلق به قشر مدرن و ظاهرا نواندیش جامعه قابل دریافت است، رهاکردن همسر سابقش برای دستیابی به موفقیتهای بیشتر و شاید هم خوشگذرانی در خارج از کشور بوده که مسئله تعهد و عاطفه انسانی در قالب سنتی و رسمی آن را در تعارض با بلندپروازی و روحیه پیشرفت و ترقیخواهانه این قشر از جامعه قرار میدهد.
از لحاظ ویژگی ظاهری، عینک روشن و با قاب بزرگِ مانی (برخلاف عینک تیره طاها) در شخصیتپردازی این فرد و نمایش نمادین دیدگاههای این فرد کارکرد مناسبی پیدا کرده است. همچنان که در طرف دیگر ماجرا، سختگیریهای متعصبانه و بیمارگونه طاها در مراقبت و تملکخواهی نامزدش بدون هیچگونه اعتنا به آسیبهای روانی و فرهنگی که ممکن است این قبیل رفتارها برای سلما و دیگران در بر داشته باشد، در نقطه مقابلِ سمتگیریهای اجتماعی و فردی قشر مدرن به نمایندگی مانی قرار میگیرد. برخوردهای بیمارگونه و ترسناک طاها در خلوتشان با سلما که در فضایی با احاطه نور قرمز به نشانه خشم و تعصب و خون چندینبار جلوهگر میشود. در مقابل، هرچند رفتارهای گذشته مانی درباره سلما و رهاکردنِ این زن به بهانه پیشرفت و رشد بیشتر را هم به طور مسلم میتوان نقطه ضعف این شخص به نمایندگی از قشر مدرن و تجددخواه در نظر گرفت... . دراینبین موزیک گوشدادن فرزندِ رضا و یاسی به معنای بستهبودنِ گوش این نوجوان از شنیدنِ حرفهای نهچندان آموزنده این افراد بزرگسال و در عوض عکسبرداری او از حالات مختلف این همراهان از معنای جالبی در پیوند با ارتباط این نوجوان با نسل بعدی
برخوردار است.
اما فیلم از ابتدا با نشانهگذاری به نسبت دقیقتری در مقایسه با دیگر فیلمهای این ژانر (!) به ترسیم مختصات شخصیتهای درگیر در این ماجرا میپردازد. به گونهای شاید بتوان این دسته از جوانان را با تمایز بیشتر و پررنگتری از یکدیگر بررسی کرد. به طور مثال شخصیت رضا که از طریق گفتههایش به همسرش یاسی و دیگران متوجه میشویم، دغدغه فروش تابلوهای نقاشیاش را دارد، ناخودآگاه در بیرون از سمتگیریهای اخلاقی و اجتماعی این دو جبهه میایستد و چه بسا در اغلب مواقع و بزنگاههای ماجرا تلاش میکند تا مانند نقشی که ماهیت «هنر» در چالشهای اجتماعی و فرهنگی همواره ایفا کرده، با رفتار صلحطلبانه و شوخطبعی هنرمندانه خاصِ خودش به تلطیف این موقعیت انسانی و فضای تیره و تحملناپذیرِ درگیری خصمانه میان طاها و مانی بپردازد. چنانکه در یکی از تصاویر ابتدایی فیلم هم به طور نمونه آنچنان که از پنجره عقبی اتومبیل مشخص است، رضا درست در بین طاها و مانی قرار گرفته است. گویا قرار است پیشآگهی از میانجیگری یا واسطهگری میان نزاع بین این دو قشر متضاد و متخاصم را همین شخص برعهده بگیرد.
پس از درگیری ابتدای فیلم که میان یک وسیله نقلیه غریبه با دوستانِ ما روی داده، دسته جوانان مدنظر فیلم به طور موقت کارشان به نزاع و سپس کلانتری کشیده میشود. رویدادی که بعدتر در جریان گفتوگوهای داخل ویلا، طاها درباره وقوع آن، دیگران را به نداشتن مسئولیتپذیری و شجاعت لازم در ورود به نزاع با «بیگانگان» متهم میکند!... . در واقع طاها در پاسخ به سهلانگاری و بیمسئولیتی افراد بهظاهر مدرن و سکولار فیلم، آنها را فاقد جرئت و جسارت لازم در برخورد و منازعه با افراد بیگانه میان راه میانگارد. از این لحاظ درگیری چنین بحث و منازعهای در مقیاس بزرگتر سرزمین ایشان چقدر آشنا و ملموس به نظر میرسد... . این در حالی است که رضا بهعنوانِ فردی از قشرِ هنرمند و شاید برخاسته از توده مردم با لودهبازی و متلکپرانی از ابتدا طاها را در برخورد با افراد غریبه، فردی بزدل و بیمسئولیت معرفی میکند. هرچند طاها در پاسخ به این اتهامِ مغرضانه رضا، رفتار خودش با بیگانگان را رفتاری سیاستمدارانه و به منظور حفظ ساعت مچی گرانقیمتش از هرگونه آسیب معرفی میکند. غافل از اینکه از ابتدا رضا به دلیل شائبه معامله طاها با اشخاصِ دیگر در زمینه
خرید آثارِ هنریشان شروع به تخریب رفتار و شخصیت طاها در جمع این دوستان کرده است. بهاینترتیب به نظر میرسد انگیزه قشر هنرمند یا شاید توده مردم به نمایندگی رضا بیش از آنکه دغدغه منافع جمع (جامعه و سرزمین) را با خود به همراه داشته باشد، ارجحیت منافع شخصی این هنرمند در تقابل با منافع گروهی را به نمایش میگذارد. رضا را در اینجا هنرمند نقاشی میشناسیم که بیش از هر چیز دغدغه فروش تابلوهایش را از طریق رانت طاها بهعنوان فرد وابسته به نهادهای قدرت دارد. از این لحاظ جامعهشناسی فردیت قشر هنرمند در وابستگی به گفتمان قدرت قابل بررسی است.
ادامه دارد