داستان زندگي پرثمر و با افتخار مداد عباس
رونمايي از كيارستمي نقاش
شرق: عباس كيارستمي را به فيلمسازي، عكاسي و شاعري ميشناسند؛ اما كمتر كسي شايد از نقاشيهاي او خبردار باشد. اينك اما به همت ليلي گلستان و بهمن و احمد کیارستمی، نقاشيهاي او نيز در گالري گلستان به نمايش درآمدهاند و همزمان كتابي از گزيده نقاشيهايش در نشر نظر منتشر شده است با عنوان «داستان زندگي پرثمر و باافتخار مداد عباس». ابتداي كتاب سخني از ناشر آمده: «يادگاري از دوست». بهمنپور مينويسد: «اين كتاب يادگاري ارزشمندی است از عباس كيارستمي در نبود او: تصويري از مكاشفههايش در پيوند با طبيعت، كه محبوب نخستينش بود. نقاشيهاي مدادرنگي عباس كيارستمي همانند هايكوها، عكسها و فيلمهاي او، همگي آينه عشق بيبدیلش به طبيعت هستند». بعد از سخن ناشر، مقدمهاي هست به قلم ليلي گلستان با عنوان «جاي سبز او» كه در آن مينويسد چندين بار به كيارستمي پيشنهاد ميدهد نمايشگاهي از نقاشيهايش بگذارد و او در پاسخ ميگويد خيلي دوست دارد اين كار را بكند اما اين كار مستلزم دستكم شش ماه نشستن و نقاشيكردن است: «يعني هيچ كاري جز نقاشي نكنم و اين غيرممكن است». ليلي گلستان بهناچار سكوت ميكند اما چند ماه ديگر باز همين صحنه از نو تكرار ميشود. با اين حال «نمايشگاه نقاشي ممكن نشد...». «يادم ميآيد اواخر دهه شصت بود -سالش را درست به خاطر نميآورم- كه از من و چند دوست نزديك ديگر دعوت كرد كه به ديدن نقاشيهاي تازهاش برويم. رفتيم و از اين همه تبحر حيرت كرديم و هركدام هم يكي، دو تا نقاشي خريديم». اين فكر پس ذهن ليلي گلستان ميماند كه چه خوب ميشد ديگران هم نقاشيهاي كيارستمي را ميديدند. «و اين خواست، ساليان سال در گوشه ذهنم ماند و هرازگاهي هم تلنگرش را به من ميزد. تا بالاخره تصميم گرفتم اين كار را انجام دهم». او فكرش را با احمد و بهمن كيارستمي در ميان ميگذارد و آنان هم استقبال و هم همراهي ميكنند تا نقاشيهاي عباس كيارستمي جمع شوند. جستوجوي نقاشيها آغاز ميشود و بهروايت خانم گلستان به عالم و آدم سپردند كه پرسوجو كنند تا نقاشيها را پيدا كنند. «سه كار در خارج از كشور پيدا شد كه بهناچار از صاحبانشان خواستيم عكس با كيفيت بگيرند و برايمان بفرستند كه لطف كردند و فرستادند. اين سه كار در كتاب هست اما در نمايشگاه نيست». در ميانه راه تصميم بر اين ميشود كه در كنار نمايش اين آثار، كتابي هم از گزيده نقاشيهاي كيارستمي منتشر شود تا مخاطبان بيشتري امكان ديدن آنها را پيدا كنند و سرانجام اين اتفاق افتاد و خواست ليلي گلستان برآورده شد: كتاب «مداد عباس» در تيراژ 1100 نسخه در نشر نظر منتشر شد شامل بيست و چند نقاشي و چند عكس از او و نقاشيها هم در گالري گلستان به نمايش درآمد كه تا بیستونهم آبان امكان تماشاي آنها هست. اغلب نقاشيها صاحباني دارند ازجمله ليلي گلستان، ماني حقيقي، نیکی کریمی، پریوش گنجی، خانواده طاهباز و هوشیار خیام و ۱۲ نقاشی هم در اختيار خانواده كيارستمي است.كتاب «مداد عباس» مقدمه ديگري هم دارد به قلم فرشيد مثقالي، دوست ديرين كيارستمي كه عنوانش «آرامش در طبيعت» است: «عصر يك روز تعطيل در فصل بهار با عباس از منزل مرتضي مميز در كردان عازم تهران شديم... آفتاب داشت كمكم غروب ميكرد. عباس رانندگي ميكرد با پاترول نخودياش. منزل مرتضي تا خود كردان اقلاً ده دقيقه راه بود. جاده باريك، يك طرف كوه و در طرف ديگر رودخانه و تكوتوك درختان با برگهاي نو. مدتي در سكوت گذشت. او با سرعتي كم ميراند و اين كُندي اجازه ميداد از طبيعت در آن ساعت لذت برد. عباس سكوت را شكست و گفت ميدوني اگه يه روز بميرم دلم براي چيِ اين دنيا تنگ ميشه؟ گفتم چي؟ گفت براي طبيعت. چندان اهل پرورش گل و گياه در خانهاش نبود، گو اينكه به يكي دو تا درخت توي حياط بد هم نميرسيد، اما از بيرون شهر و طبيعت بيشتر لذت ميبرد، درواقع به طبيعت كشش خاصي داشت. مهم نبود چه فصلي، بهار، تابستان، پاييز، زمستان، حتي توي برف هم به رانندگيهاي بيپايانش ادامه ميداد، كه تا كجا ميرفت كه عكسي از يك درخت در فاصله دور ميان طبيعت پوشيده در برف بگيرد. دنبال بهانه بود كه از شهر بيرون باشد، روي جاده در طبيعت». فرشيد مثقالي به عكسهاي كيارستمي اشاره ميكند، عكاسي از طبيعت كه به مرور جاي بيشتري در فضاي ذهنش باز كرد و در فاصله فيلمهايش بيشتر عكاسي ميكرد و به اين ترتيب «عكاسي از طبيعت جاي نقاشي از روي طبيعت را گرفت».«مداد عباس» با يك نقاشي آغاز ميشود: انبوهي از مدادهاي درهم با نوكهاي رنگي شبيه به هم. صاحب اثر موزه هنرهاي تجسمي بانك پاسارگاد است و تاريخ 1354 بر خود دارد. بعد عكسي از كيارستمي آمده در ميان انبوهي از سبزهها و درختها، تا چشم كار ميكند سبز است و در میانشان نيمتنه مردي كه از روي عينك سياهش زود ميشود فهميد كسي نيست جز عباس كيارستمي كه در ميان طبيعت سبز قدم ميزند، نام عكس هم آمده عليرضا انصاريان. بعد نقاشي هست كه صاحبش ماني حقيقي است: يك فنجان چاي روي ميز با يك پاكت پستي كه نام عباس كيارستمي روي آن نوشته شده به خطِ خودش و انگار نامهاي است و ميز كنار پنجرهاي است كه ابرها و چند درخت كوچك دور را قاب گرفته است. بعد از اين عكس سخن ناشر و دو مقدمه آمده است و بعد نقاشيهايي كه همه از طبيعت هستند و تِم مشترك دارند و در اين ميان تنها نقاشيِ آخر است كه با ديگر آثار فرق دارد و آن نقاشي است از سيبي در بشقاب كه كنارش نوشته شده براي هوشيار خيام، اسفند 1366. ناشران و گردآورندگان كتاب گويا سعي داشتند در كتاب تنها بر عباس كيارستميِ نقاش تأكيد كنند و از اينرو جز سه عكس كه از كيارستمي گرفته شده و يكي هم از كيارستمي و فرشيد مثقالي و دو تا از هايكوهاي او اصراري در كار نبوده تا عكاسي يا شاعريِ كيارستمي نيز جلوه كند. تنها دو سه عکس از او و دو هايكو، يكي اول كتاب و ديگري در آخر؛ «از صداي رشد علفها/ از خواب پريدم» و «گندمها را/ درو كردهاند/ نور ماه/ بر كاه».
شرق: عباس كيارستمي را به فيلمسازي، عكاسي و شاعري ميشناسند؛ اما كمتر كسي شايد از نقاشيهاي او خبردار باشد. اينك اما به همت ليلي گلستان و بهمن و احمد کیارستمی، نقاشيهاي او نيز در گالري گلستان به نمايش درآمدهاند و همزمان كتابي از گزيده نقاشيهايش در نشر نظر منتشر شده است با عنوان «داستان زندگي پرثمر و باافتخار مداد عباس». ابتداي كتاب سخني از ناشر آمده: «يادگاري از دوست». بهمنپور مينويسد: «اين كتاب يادگاري ارزشمندی است از عباس كيارستمي در نبود او: تصويري از مكاشفههايش در پيوند با طبيعت، كه محبوب نخستينش بود. نقاشيهاي مدادرنگي عباس كيارستمي همانند هايكوها، عكسها و فيلمهاي او، همگي آينه عشق بيبدیلش به طبيعت هستند». بعد از سخن ناشر، مقدمهاي هست به قلم ليلي گلستان با عنوان «جاي سبز او» كه در آن مينويسد چندين بار به كيارستمي پيشنهاد ميدهد نمايشگاهي از نقاشيهايش بگذارد و او در پاسخ ميگويد خيلي دوست دارد اين كار را بكند اما اين كار مستلزم دستكم شش ماه نشستن و نقاشيكردن است: «يعني هيچ كاري جز نقاشي نكنم و اين غيرممكن است». ليلي گلستان بهناچار سكوت ميكند اما چند ماه ديگر باز همين صحنه از نو تكرار ميشود. با اين حال «نمايشگاه نقاشي ممكن نشد...». «يادم ميآيد اواخر دهه شصت بود -سالش را درست به خاطر نميآورم- كه از من و چند دوست نزديك ديگر دعوت كرد كه به ديدن نقاشيهاي تازهاش برويم. رفتيم و از اين همه تبحر حيرت كرديم و هركدام هم يكي، دو تا نقاشي خريديم». اين فكر پس ذهن ليلي گلستان ميماند كه چه خوب ميشد ديگران هم نقاشيهاي كيارستمي را ميديدند. «و اين خواست، ساليان سال در گوشه ذهنم ماند و هرازگاهي هم تلنگرش را به من ميزد. تا بالاخره تصميم گرفتم اين كار را انجام دهم». او فكرش را با احمد و بهمن كيارستمي در ميان ميگذارد و آنان هم استقبال و هم همراهي ميكنند تا نقاشيهاي عباس كيارستمي جمع شوند. جستوجوي نقاشيها آغاز ميشود و بهروايت خانم گلستان به عالم و آدم سپردند كه پرسوجو كنند تا نقاشيها را پيدا كنند. «سه كار در خارج از كشور پيدا شد كه بهناچار از صاحبانشان خواستيم عكس با كيفيت بگيرند و برايمان بفرستند كه لطف كردند و فرستادند. اين سه كار در كتاب هست اما در نمايشگاه نيست». در ميانه راه تصميم بر اين ميشود كه در كنار نمايش اين آثار، كتابي هم از گزيده نقاشيهاي كيارستمي منتشر شود تا مخاطبان بيشتري امكان ديدن آنها را پيدا كنند و سرانجام اين اتفاق افتاد و خواست ليلي گلستان برآورده شد: كتاب «مداد عباس» در تيراژ 1100 نسخه در نشر نظر منتشر شد شامل بيست و چند نقاشي و چند عكس از او و نقاشيها هم در گالري گلستان به نمايش درآمد كه تا بیستونهم آبان امكان تماشاي آنها هست. اغلب نقاشيها صاحباني دارند ازجمله ليلي گلستان، ماني حقيقي، نیکی کریمی، پریوش گنجی، خانواده طاهباز و هوشیار خیام و ۱۲ نقاشی هم در اختيار خانواده كيارستمي است.كتاب «مداد عباس» مقدمه ديگري هم دارد به قلم فرشيد مثقالي، دوست ديرين كيارستمي كه عنوانش «آرامش در طبيعت» است: «عصر يك روز تعطيل در فصل بهار با عباس از منزل مرتضي مميز در كردان عازم تهران شديم... آفتاب داشت كمكم غروب ميكرد. عباس رانندگي ميكرد با پاترول نخودياش. منزل مرتضي تا خود كردان اقلاً ده دقيقه راه بود. جاده باريك، يك طرف كوه و در طرف ديگر رودخانه و تكوتوك درختان با برگهاي نو. مدتي در سكوت گذشت. او با سرعتي كم ميراند و اين كُندي اجازه ميداد از طبيعت در آن ساعت لذت برد. عباس سكوت را شكست و گفت ميدوني اگه يه روز بميرم دلم براي چيِ اين دنيا تنگ ميشه؟ گفتم چي؟ گفت براي طبيعت. چندان اهل پرورش گل و گياه در خانهاش نبود، گو اينكه به يكي دو تا درخت توي حياط بد هم نميرسيد، اما از بيرون شهر و طبيعت بيشتر لذت ميبرد، درواقع به طبيعت كشش خاصي داشت. مهم نبود چه فصلي، بهار، تابستان، پاييز، زمستان، حتي توي برف هم به رانندگيهاي بيپايانش ادامه ميداد، كه تا كجا ميرفت كه عكسي از يك درخت در فاصله دور ميان طبيعت پوشيده در برف بگيرد. دنبال بهانه بود كه از شهر بيرون باشد، روي جاده در طبيعت». فرشيد مثقالي به عكسهاي كيارستمي اشاره ميكند، عكاسي از طبيعت كه به مرور جاي بيشتري در فضاي ذهنش باز كرد و در فاصله فيلمهايش بيشتر عكاسي ميكرد و به اين ترتيب «عكاسي از طبيعت جاي نقاشي از روي طبيعت را گرفت».«مداد عباس» با يك نقاشي آغاز ميشود: انبوهي از مدادهاي درهم با نوكهاي رنگي شبيه به هم. صاحب اثر موزه هنرهاي تجسمي بانك پاسارگاد است و تاريخ 1354 بر خود دارد. بعد عكسي از كيارستمي آمده در ميان انبوهي از سبزهها و درختها، تا چشم كار ميكند سبز است و در میانشان نيمتنه مردي كه از روي عينك سياهش زود ميشود فهميد كسي نيست جز عباس كيارستمي كه در ميان طبيعت سبز قدم ميزند، نام عكس هم آمده عليرضا انصاريان. بعد نقاشي هست كه صاحبش ماني حقيقي است: يك فنجان چاي روي ميز با يك پاكت پستي كه نام عباس كيارستمي روي آن نوشته شده به خطِ خودش و انگار نامهاي است و ميز كنار پنجرهاي است كه ابرها و چند درخت كوچك دور را قاب گرفته است. بعد از اين عكس سخن ناشر و دو مقدمه آمده است و بعد نقاشيهايي كه همه از طبيعت هستند و تِم مشترك دارند و در اين ميان تنها نقاشيِ آخر است كه با ديگر آثار فرق دارد و آن نقاشي است از سيبي در بشقاب كه كنارش نوشته شده براي هوشيار خيام، اسفند 1366. ناشران و گردآورندگان كتاب گويا سعي داشتند در كتاب تنها بر عباس كيارستميِ نقاش تأكيد كنند و از اينرو جز سه عكس كه از كيارستمي گرفته شده و يكي هم از كيارستمي و فرشيد مثقالي و دو تا از هايكوهاي او اصراري در كار نبوده تا عكاسي يا شاعريِ كيارستمي نيز جلوه كند. تنها دو سه عکس از او و دو هايكو، يكي اول كتاب و ديگري در آخر؛ «از صداي رشد علفها/ از خواب پريدم» و «گندمها را/ درو كردهاند/ نور ماه/ بر كاه».