|

امانوئل والرشتاین، نظریه‌پرداز نظام‌های جهانی، در 89 سالگی درگذشت

ضدسرمایه‌داری تا پایان عمر

گروه اندیشه: امانوئل والرشتاین، جامعه‌شناس و اقتصاددان برجسته آمریکایی، اخیرا در 89 سالگی درگذشت. شهرت او به ابداع و بسط رهیافتی عام در جامعه‌شناسی با عنوان تحلیل نظام‌های جهانی برمی‌گشت كه متأثر از جامعه‌شناسی تاریخی است. مهم‌ترین اثر او که به زبان‌های مختلف ترجمه شده «نظام مدرن جهانی» است که از سال 1974 به‌تدریج در چهار مجلد منتشر شد. والرشتاین با انتشار جلد اول کتاب نظام مدرن جهانی با عنوان فرعی «کشاورزی سرمایه‌دارانه و خاستگاه‌های اقتصاد جهانی اروپا در قرن شانزدهم» جایگاه خود را به عنوان نظریه‌پردازی شناخته‌شده در سطح جهانی تثبیت کرد. او با تألیف این اثر تحقیقی توانست در سال ۱۹۷۵ جایزه معتبر «سوروکین» را از انجمن جامعه‌شناسی آمریکا دریافت کند. پژوهش گسترده والرشتاین درباره نظام نوین جهانی، به عنوان تفسیری نوآورانه از ظهور و توسعه جهان مدرن از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و اثرگذار‌ترین کارهای علوم اجتماعی معاصر توصیف شده است. جلد چهارم این اثر در سال 2011 با عنوان «نظام مدرن جهانی: لیبرالیسم مرکزگرای پیروز، 1914-1789» منتشر شد. او در این مجلد تکوین، تعارض و وضعیت هژمونیک گرایش‌های سیاسی از انقلاب فرانسه تا آغاز جنگ جهانی اول را در زمینه نظام جهانی سرمایه‌داری بررسی می‌کند. اگر چه از آثار پرتعداد والرشتاین فقط چند جلد به فارسی ترجمه شده اما او براي اهالي علوم انساني در ايران نیز نامي شناخته‌شده است. والرشتاین در سال ۱۳۹۲ به دعوت انجمن جامعه‌شناسی ایران برای سفری یک هفته‌ای به ایران آمد و سخنرانی‌هایی در دانشگاه‌های تهران و شیراز داشت. او همچنین در یادداشت‌ها و تفاسیر سیاسی خود به تحلیل و اظهارنظر درباره مسائل جاری جهان می‌پرداخت و در سال‌های اخیر درباره وقایع مختلف اجتماعی و سیاسی از جمله انتخابات ایران در سال ۱۳۸۸، بحران سوریه، اعتراضات اوکراین و چشم‌انداز رابطه ایران و آمریکا و قرارداد برجام یادداشت‌هایی نوشته بود و علاوه بر انجام مطالعات جامعه‌شناسی در سطح کلان، به مسائل و رخدادهای سیاست معاصر نیز توجه داشت.
والرشتاین متولد ۱۹۳۰ در شهر نیویورک بود. او در خانواده‌ای سیاسی با گرایش چپ رشد یافت. دوران جوانی‌اش مقارن با قدرت‌گیری احزاب و جریان‌های کمونیستی در جهان و آمریکا بود. والرشتاین در سال 1959 با پایان‌نامه‌ای درباره مک‌کارتیسم مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و در همان دانشگاه به تدریس مشغول شد. در اعتراضات دانشجویی سال 1968 از حامیان برجسته دانشجویان معترض بود و یک سال بعد کتاب «دانشگاه در آشوب: سیاست تغییر» را در تحلیل و توضیح زمینه‌های وقوع شورش‌های دانشجویی و تأثیر آن بر آینده عرصه اجتماعی نوشت. جنبش‌های ملی رهایی‌بخش و مبارزات ضداستعماری در شبه‌قاره هند و آفریقا و مسئله توسعه‌نیافتگی، فقر، تبعیض و شورش‌های مداوم در کشورهای پیرامونی دیگر حوزه‌های مطالعاتی او بود. والرشتاین در طول حیات خویش بیش از 30 کتاب تألیف کرد که بسیاری از آنها به زبان‌های گوناگون ترجمه شده‌اند؛ از جمله این آثار عبارتند از: آفریقا: سیاست استقلال (1961)، آفریقا: سنت و تحول (1972)، علوم اجتماعی نیندیشیدنی(1991) پس از لیبرالیسم (1995) سقوط قدرت آمریکا، ایالات متحده در دنیای آشوب‌زده (2003) جهان‌شمولی اروپا: لفاظی قدرت (2006)، آیا سرمایه‌داری آینده‌ای دارد؟(2013).
زمينه‌هاي فكري
والرشتاین در آثار خود به صورت کلی بر سه حوزه مطالعاتی و پژوهشی تمرکز می‌کند: 1- روند تاریخی توسعه نظام جهانی سرمایه‌داری 2- بحران نظام سرمایه‌داری جهانی در دوران معاصر 3- ساختار اجتماعی دانش و معرفت از قرن نوزدهم تاکنون. تحلیل نظام‌های جهانی نخست ریشه در جامعه‌شناسی دارد اما در واقع محصول حوزه‌ای فرارشته‌ای شامل جامعه‌شناسی تاریخی، علوم سیاسی، فلسفه، اقتصاد سیاسی و روابط بین‌الملل است. او در تحلیل خود از نظریات مختلفی تأثیر پذیرفته است: اقتصاد سیاسی کارل مارکس، سازمان‌دهی اقتصادی کارل پولانی، نظریه هژمونی آنتونیو گرامشی، علوم پیچیدگی و نظریه ساختار-آشوب ایلیا پریگوژین، جامعه‌شناسی تاریخی زمان بلند‌مدت مکتب آنال به ویژه مطالعات فرناند برودل، چرخه‌های اقتصادی نیکلای کندراتیف، نظریه وابستگی و اندیشه‌های وبر، فروید و شومپیتر. همچنین بسیاری از پژوهشگران در جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و فلسفه از والرشتاین و نظریه نظام‌های جهانی او تأثیر گرفته‌اند؛ از جمله سمیر امین، جیووانی اریگی، آندره گونتر فرانک، بورلی سیلور و ژانت ابولقد که در تألیف برخی کتب والرشتاین هم با او همکاری کرده‌اند.
موضوع مهم دیگری که والرشتاین در آثار خود دنبال می‌کند، یکپارچگی دانش و انتقاد به تخصصی‌شدن رشته‌های دانشگاهی است. او همه شاخه‌های علوم اجتماعی را یک دانش واحد، تاریخی و نظام‌مند می‌داند و منتقد انشقاق علوم، فلسفه و تاریخ از یکدیگر است. او قائل به تفکیک‌های تخصصی بین رشته‌های مختلف از جمله تاریخ و علوم اجتماعی نیست و از این‌رو به «علوم اجتماعی تاریخی» توجه ویژه دارد. مفهوم نظام تاریخی والرشتاین به امتناع او از پذیرش این نوع تمایزهای صوری اشاره دارد و در پی ازبین‌بردن تمایز و جدایی موجود در ساختار نظام دانشگاهی مدرن است.
نخستین کتابی که از والرشتاین به فارسی ترجمه شد «سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی» (ژئوپلتیک و ژئوکالچر) با ترجمه پیروز ایزدی بود که در سال 1377 منتشر شد. این کتاب شامل سلسله‌مقالاتی است که والرشتاین در فاصله سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹ نوشته و منعکس‌کننده دیدگاه‌های او درباره رویدادهای این دوره است. والرشتاین در این اثر ضمن تشریح دلایل و زمینه‌های فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فرایند پروسترویکا به آغاز فرایند زوال تسلط آمریکا در نظام جهانی می‌پردازد. او معتقد است که فروپاشی بلوک شرق و وحدت اروپا بدون توجه به زوال تسلط آمریکا، به‌عنوان یک مرحله حیاتی در چرخه اقتصاد جهانی سرمایه‌داری غیرقابل‌درک است. در ضمن او در این اثر با ابداع اصطلاح «ژئوکالچر» که منظور از آن چارچوب فرهنگی نظام جهانی است تلاش می‌کند به رویکرد اقتصادباورانه که منتقدان به او در نظریه سیستم‌های جهانی نسبت می‌دادند پاسخ دهد.
اثر دیگری که از والرشتاین به فارسی منتشر شده کتاب «سرمايه‌داري تاريخي» با ترجمه یوسف نراقی است. از نظر والرشتاین سرمایه‌داری تاریخی، فضای منسجمی از فعالیت‌های تولیدی محدود در مکان و زمان است که درون آن انباشت سرمایه هدف اقتصادی یا قانون اقتصادی است. والرشتاین منشأ پیدایش سرمایه‌داری تاریخی را در اروپای قرن پانزدهم می‌داند که در طول زمان گسترش پیدا کرده و از اواخر سده نوزدهم تا به امروز تقریبا تمامی جهان را دربر گرفته است. تقسیم کار یکی از وجوه ممیزه نظام سرمایه‌داری شمرده می‌شود. این کتاب شامل سه مقاله از والرشتاین درباره پیدایش و توسعه بازار جهانی است. او در مقاله نخست پس از توضیح روند کالایی‌شدن و نشان‌دادن این نکته که چگونه همه‌چیز در روند تاریخی در درون نظام سرمایه‌داری تبدیل به کالا می‌شود، سیاست‌های انباشت را بررسی و استدلال می‌کند که یکی از ویژگی‌های ذاتی این نظام، انباشت پایان‌ناپذیر سرمایه و تمرکز آن در دست اقلیت است. در مقاله دوم با بررسی اجمالی توسعه‌نیافتگی درصدد است راه برون‌رفت از این وضعیت را نشان دهد. او معتقد است که نظام اقتصاد جهانی سرمایه‌داری در یک بحران ساختاری قرار دارد و رو به افول است و به همین دلیل جهان با دوره‌ای سخت از آشوب و نابسامانی روبرو است. در مقاله سوم ایدئولوژی‌های محافظه‌کاری را بررسی و با سوسیالیسم مقابله می‌کند و سعی می‌کند نقاط مشترک و تمایز این دو رویکرد را تشریح کند. در سال‌های اخیر چند کتاب دیگر از والرشتاین به فارسی ترجمه و منتشر شده است، از جمله «مقدمه‌ای بر تحلیل نظام‌های جهانی» با ترجمه حسین عسگریان و جلد اول اثر اصلی او «نظام جهانی مدرن» با ترجمه سناءالدین سراجی‌جهرمی.
رویکرد نظام‌های جهانی
در کتاب چندجلدی «ریشه‌های نظام مدرن جهانی» که معروف‌ترین اثر والرشتاین است، او منشا شکل‌گیری جهانی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، را قرن شانزدهم می‌داند. این نظام جهانی ابتدا در بخش‌هایی از اروپا و آمریکا آغاز شد و سپس در طول 5 قرن، سرتاسر کره زمین را فراگرفت. والرشتاین در این اثر ابتدا دو اصطلاح اقتصاد جهانی و سرمایه‌داری را تعریف می‌کند و سپس به ارزیابی پدیده‌های تاریخی، ریشه‌ها، جغرافیا، توسعه مادی و بحران‌های ساختاری معاصر در نظام مدرن جهانی می‌پردازد. او اقتصاد جهانی را منطقه جغرافیایی وسیعی تعریف می‌کند که در آن تقسیم کار، مبادله داخلی کالاهای اساسی و همچنین جریان سرمایه و کار به میزان قابل‌توجهی وجود داشته باشد. مشخصه دیگر اقتصاد جهانی این است که به هیچ ساختار سیاسی واحدی مقید و محدود نیست، بلکه واحدهای سیاسی متعددی در داخل اقتصاد جهانی وجود دارد که در یک نظام بین‌المللی در نظام مدرن جهانی ارتباط ضعیفی با یکدیگر دارند. یک اقتصاد جهانی دربردارنده گروه‌ها و فرهنگ‌های متعدد با مذاهب مختلف و زبان‌های متفاوت (آنچه او ژئوکالچر یا جغرافیای فرهنگی می‌نامد) است. در اقتصاد جهانی نباید انتظار همگنی سیاسی یا فرهنگی داشت و آنچه ساختارها را به هم پیوند می‌زند تقسیم کاری است که در داخل نظام جهانی شکل می‌گیرد.
از نظر والرشتاین سرمایه‌داری صرفا وجود کارگاه‌ها یا کارخانه‌های تولیدکننده کالا برای فروش در بازار با نیت کسب سود نیست و این نوع کارگاه‌ها و فعالیت‌های تولیدی از ابتدای تاریخ وجود داشته است. در یک نظام سرمایه‌داری، تنها هدف، انباشت بی‌پایان و بدون وقفه سرمایه است. با توجه به این تعریف، فقط نظام مدرن جهانی نظام سرمایه‌داری محسوب می‌شود. در این نظام اشخاص و بنگاه‌های اقتصادی طی فرایندی مستمر و بی‌پایان به انباشت سرمایه، تنها با همین هدف می‌پردازند. اقتصاد جهانی و نظام سرمایه‌داری همراه یکدیگر حرکت می‌کنند. اقتصاددانان کلاسیک می‌کوشیدند نشان دهند که تولید برای بازار وضع طبیعی انسان است. استدلال کتاب این است که چنین شیوه تولیدی تنها یکی از چندین شیوه تولید ممکن است. والرشتاین نظام را به مثابه واقعیتی اجتماعی می‌داند که دربرگیرنده تعاملات میان ملت‌ها، شرکت‌ها و مؤسسات، خانواده‌ها، طبقات و گروه‌های هویتی از همه نوع است. از نظر والرشتاین غالب‌ترین شکل سازمان اجتماعی همان چیزی است که او آن را «نظام‌های جهانی» می‌نامد. از نظر او موقعیت دولت‌ها در مرکز و پیرامون نظام جهانی متفاوت است و این موقعیت متفاوت ناشی از نقش متفاوت آنها در اقتصاد جهانی است که به تمایزهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میان آنها منجر می‌شود. والرشتاین در نظریه خود چند نقطه عطف مهم را در روند تکامل نظام مدرن جهانی برجسته می‌کند: گسترش نظام اقتصادی سرمایه‌داری در قرن شانزدهم، آغاز دو قرن محوریت لیبرالیسم میانه‌رو بعد از انقلاب فرانسه در 1789 و ازبین‌رفتن این محوریت بعد از شورش‌های دانشجویی 1968.
والرشتاین در آثار خود بيشترين تأثير را از کارل مارکس گرفته و به تأسی از مارکس بر عوامل اقتصادی زیربنایی و غلبه آن بر عوامل ایدئولوژیکی در سیاست جهانی تأکید می‌کند. او در ضمن منتقد دیدگاه سنتی مارکسيستی مبنی بر توسعه اقتصادی جهان به شکل خطی از طریق مراحلی همچون فئودالیسم و سرمایه‌داری و تمرکز بر مبارزه طبقاتی در محدوده مرزهای ملی است. او همچنين متأثر از متفكران نظريه وابستگی به‌‌خصوص مفاهیم اصلی این نظریه یعنی «مرکز» و «پیرامون» است. متفكر ديگری كه والرشتاین تحت تأثير او مي‌نوشت فرانتس فانون بود. اهمیت فانون برای او تأکیدش بر مطرودان نظام جهانی مدرن بود و اینکه آنها نه فقط درباره عدالت نظرات و دیدگاه‌ها و دعاوی مهمی دارند بلکه درباره ارزش‌های فکری نیز صاحب‌نظرند. فرنان برودل و توصیف او از توسعه و استلزامات سیاسی شبکه‌های مبادله اقتصادی در اروپا مابین سال‌های 1400 تا 1899 بیش ازهرکس دیگری والرشتاین را نسبت به اهمیت اساسی ساختار اجتماعی فضا و زمان و تأثیر آن بر تحلیل‌های جامعه‌شناختی آگاه کرد. والرشتاین بر پیشگفتار چاپ 2011 جلد اول نظام جهانی مدرن که مبنای ترجمه فارسی است توضیح می‌دهد که در سال‌های پس از 1974، به دلیل غفلتش از عرصه‌های غیراقتصادی یعنی عرصه سیاسی، فرهنگی، نظامی و زیست‌محیطی به چالش کشیده شده و برخی منتقدان تأکید داشتند که چارچوب او بیش از حد «اقتصادباورانه» است. در نتیجه او تلاش می‌کند که فهم خود از عرصه سیاسی را در جلد دوم روشن‌تر کند. او این کار را در مورد عرصه فرهنگی در جلد چهارم و نیز کتاب «ژئوپلتیک و ژئوکالچر» انجام داده است.
آینده نظام جهانی
تحلیل نظام‌های جهانی یک رویکرد کلان‌نگر است که تاریخ جهان و تغییرات اجتماعی را همراه با یکدیگر مطالعه می‌کند. تحلیل نظام‌های جهانی اول از همه واحد تحلیلی‌ای را که «نظام جهانی» خوانده می‌شد، به جای واحد استاندارد تحلیل که دولت ملی بود قرار داد. تا آن زمان مورخان به تاریخ‌های ملی، اقتصاددانان به اقتصادهای ملی، اندیشمندان سیاسی به ساختارهای سیاسی ملی و جامعه‌شناسان به جوامع ملی توجه داشتند. والرشتاین به جای دولت ملی به عنوان موضوع مورد مطالعه، «نظام‌های تاریخی» را جایگزین و دو نوع نظام نوین جهانی را از هم متمایز می‌کند: نخست امپراتوری‌های جهانی مانند روم و چین که وجه مشخصه‌شان سلطه یک دولت مرکزی بر شبکه‌ای از جوامع است؛ دوم اقتصادهای جهانی که تنها یک نمونه تاریخی دارد یعنی اقتصاد جهانی سرمایه‌داری. مشخصه اصلی این نظام انباشت بی‌پایان سرمایه، کثرت سیاسی دولت‌ها و وحدت آنها از حیث روابط اقتصاد سیاسی، سرمایه و تقسیم کار است که موجب پیوند عناصر این نظام به یکدیگر می‌شود. انباشت بی‌پایان سرمایه مستلزم تحولات فناوری و گشودن مدام مرزهای جدید جغرافیایی است، روندی که در طول تاریخ سرمایه‌داری جهانی هر لحظه شاهد آن بوده‌ایم.
رویکرد نظام جهانی بر مبنای تقسیم نیروی کار جهان به سه منطقه جغرافیایی مرکزی، نیمه‌پیرامونی و پیرامونی تقسیم می‌شود. البته این تقسیم‌بندی بیش از آنکه جغرافیایی باشد به چگونگی روابط این واحدها و شیوه‌های تولید و انباشت سرمایه توجه می‌کند. این نسبت باعث می‌شود کشورهای مرکز بر دیگر کشورها تسلط یابند. البته این سلطه یا هژمونی طی زمان و با دگرگونی آرایش نظام جهانی عوض می‌شود. والرشتاین در اغلب آثارش و به ویژه در «نظام نوین جهانی» همین تحولات را شرح می‌دهد. مشخصه اقتصاد جهانی سرمایه‌داری یک تقسیم کار محوری میان فرایندهای تولید کشورهای مرکز و فرایندهای تولید کشورهای پیرامون است که نتیجه آن مبادلات نابرابر به نفع فرایندهای تولید کشورهای مرکز است.
والرشتاین تاریخ نظام جهانی سرمایه‌داری را به چهار دوره تقسیم می‌کند: 1- تولد نظام سرمایه‌داری در اروپا (1600-1400) 2- تثبیت آن در اروپا (1815-1917) 3- گسترش آن تحت هژمونی بریتانیا (1815-1917) 4- تبدیل ایالات متحده به قدرت هژمون در نظام نوین جهانی(1917-1960). یکی از ایده‌های مهم والرشتاین که در چند کتاب به آن پرداخته و قصد داشت آن را در جلد پنجم و ششم نظام جهانی مدرن بیشتر بسط دهد افول نظام سرمایه‌داری در چند دهه اخیر است. او برای تحلیل این موضوع از نظریه پریگوژین شیمی‌دان بلژیکی کمک می‌گیرد. طبق این نظریه همه نظام‌ها مانند ارگانیسم‌های طبیعی سه دوره متفاوت دارند: تولد، حیات طبیعی که طولانی‌ترین دوره است و مرگ که در پی یک دوره بحران ساختاری می‌آید. فرض پریگوژین این است که وضعیت سیستم‌ها در حالت طبیعی همواره عدم تعادل است و به همین دلیل با عبور از دوره‌های ثبات کوتاه‌مدت وقتی سیستمی به مرحله عدم تعادل ساختاری می‌رسد، نقطه زوال تاریخی‌اش فرا می‌رسد. در این شرایط ما در برابر انشعاب‌های ساختاری متفاوت قرار می‌گیریم و نظام جدیدی که جایگزین سیستم قبلی می‌شود حاصل انتخاب جمعی عوامل یک ساختار از میان گزینه‌های پیش‌روست. والرشتاین با این توضیحات نتیجه می‌گیرد که با افول سرمایه‌داری، جهان به سوی نظام نوینی در حال حرکت است که وجوه مختلف آن فعلا نامتعین است. او به سوسیالیسم به عنوان نظام بدیل امیدوار است اما رسیدن به آن را قطعی نمی‌داند و اينكه چه سيستمى جايگزين سرمايه‌دارى شود از نظر او به مبارزاتى بستگى دارد که در چند دهه آينده جهان را درمى‌نوردد.
گروه اندیشه: امانوئل والرشتاین، جامعه‌شناس و اقتصاددان برجسته آمریکایی، اخیرا در 89 سالگی درگذشت. شهرت او به ابداع و بسط رهیافتی عام در جامعه‌شناسی با عنوان تحلیل نظام‌های جهانی برمی‌گشت كه متأثر از جامعه‌شناسی تاریخی است. مهم‌ترین اثر او که به زبان‌های مختلف ترجمه شده «نظام مدرن جهانی» است که از سال 1974 به‌تدریج در چهار مجلد منتشر شد. والرشتاین با انتشار جلد اول کتاب نظام مدرن جهانی با عنوان فرعی «کشاورزی سرمایه‌دارانه و خاستگاه‌های اقتصاد جهانی اروپا در قرن شانزدهم» جایگاه خود را به عنوان نظریه‌پردازی شناخته‌شده در سطح جهانی تثبیت کرد. او با تألیف این اثر تحقیقی توانست در سال ۱۹۷۵ جایزه معتبر «سوروکین» را از انجمن جامعه‌شناسی آمریکا دریافت کند. پژوهش گسترده والرشتاین درباره نظام نوین جهانی، به عنوان تفسیری نوآورانه از ظهور و توسعه جهان مدرن از قرن شانزدهم تا قرن بیستم، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و اثرگذار‌ترین کارهای علوم اجتماعی معاصر توصیف شده است. جلد چهارم این اثر در سال 2011 با عنوان «نظام مدرن جهانی: لیبرالیسم مرکزگرای پیروز، 1914-1789» منتشر شد. او در این مجلد تکوین، تعارض و وضعیت هژمونیک گرایش‌های سیاسی از انقلاب فرانسه تا آغاز جنگ جهانی اول را در زمینه نظام جهانی سرمایه‌داری بررسی می‌کند. اگر چه از آثار پرتعداد والرشتاین فقط چند جلد به فارسی ترجمه شده اما او براي اهالي علوم انساني در ايران نیز نامي شناخته‌شده است. والرشتاین در سال ۱۳۹۲ به دعوت انجمن جامعه‌شناسی ایران برای سفری یک هفته‌ای به ایران آمد و سخنرانی‌هایی در دانشگاه‌های تهران و شیراز داشت. او همچنین در یادداشت‌ها و تفاسیر سیاسی خود به تحلیل و اظهارنظر درباره مسائل جاری جهان می‌پرداخت و در سال‌های اخیر درباره وقایع مختلف اجتماعی و سیاسی از جمله انتخابات ایران در سال ۱۳۸۸، بحران سوریه، اعتراضات اوکراین و چشم‌انداز رابطه ایران و آمریکا و قرارداد برجام یادداشت‌هایی نوشته بود و علاوه بر انجام مطالعات جامعه‌شناسی در سطح کلان، به مسائل و رخدادهای سیاست معاصر نیز توجه داشت.
والرشتاین متولد ۱۹۳۰ در شهر نیویورک بود. او در خانواده‌ای سیاسی با گرایش چپ رشد یافت. دوران جوانی‌اش مقارن با قدرت‌گیری احزاب و جریان‌های کمونیستی در جهان و آمریکا بود. والرشتاین در سال 1959 با پایان‌نامه‌ای درباره مک‌کارتیسم مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد و در همان دانشگاه به تدریس مشغول شد. در اعتراضات دانشجویی سال 1968 از حامیان برجسته دانشجویان معترض بود و یک سال بعد کتاب «دانشگاه در آشوب: سیاست تغییر» را در تحلیل و توضیح زمینه‌های وقوع شورش‌های دانشجویی و تأثیر آن بر آینده عرصه اجتماعی نوشت. جنبش‌های ملی رهایی‌بخش و مبارزات ضداستعماری در شبه‌قاره هند و آفریقا و مسئله توسعه‌نیافتگی، فقر، تبعیض و شورش‌های مداوم در کشورهای پیرامونی دیگر حوزه‌های مطالعاتی او بود. والرشتاین در طول حیات خویش بیش از 30 کتاب تألیف کرد که بسیاری از آنها به زبان‌های گوناگون ترجمه شده‌اند؛ از جمله این آثار عبارتند از: آفریقا: سیاست استقلال (1961)، آفریقا: سنت و تحول (1972)، علوم اجتماعی نیندیشیدنی(1991) پس از لیبرالیسم (1995) سقوط قدرت آمریکا، ایالات متحده در دنیای آشوب‌زده (2003) جهان‌شمولی اروپا: لفاظی قدرت (2006)، آیا سرمایه‌داری آینده‌ای دارد؟(2013).
زمينه‌هاي فكري
والرشتاین در آثار خود به صورت کلی بر سه حوزه مطالعاتی و پژوهشی تمرکز می‌کند: 1- روند تاریخی توسعه نظام جهانی سرمایه‌داری 2- بحران نظام سرمایه‌داری جهانی در دوران معاصر 3- ساختار اجتماعی دانش و معرفت از قرن نوزدهم تاکنون. تحلیل نظام‌های جهانی نخست ریشه در جامعه‌شناسی دارد اما در واقع محصول حوزه‌ای فرارشته‌ای شامل جامعه‌شناسی تاریخی، علوم سیاسی، فلسفه، اقتصاد سیاسی و روابط بین‌الملل است. او در تحلیل خود از نظریات مختلفی تأثیر پذیرفته است: اقتصاد سیاسی کارل مارکس، سازمان‌دهی اقتصادی کارل پولانی، نظریه هژمونی آنتونیو گرامشی، علوم پیچیدگی و نظریه ساختار-آشوب ایلیا پریگوژین، جامعه‌شناسی تاریخی زمان بلند‌مدت مکتب آنال به ویژه مطالعات فرناند برودل، چرخه‌های اقتصادی نیکلای کندراتیف، نظریه وابستگی و اندیشه‌های وبر، فروید و شومپیتر. همچنین بسیاری از پژوهشگران در جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و فلسفه از والرشتاین و نظریه نظام‌های جهانی او تأثیر گرفته‌اند؛ از جمله سمیر امین، جیووانی اریگی، آندره گونتر فرانک، بورلی سیلور و ژانت ابولقد که در تألیف برخی کتب والرشتاین هم با او همکاری کرده‌اند.
موضوع مهم دیگری که والرشتاین در آثار خود دنبال می‌کند، یکپارچگی دانش و انتقاد به تخصصی‌شدن رشته‌های دانشگاهی است. او همه شاخه‌های علوم اجتماعی را یک دانش واحد، تاریخی و نظام‌مند می‌داند و منتقد انشقاق علوم، فلسفه و تاریخ از یکدیگر است. او قائل به تفکیک‌های تخصصی بین رشته‌های مختلف از جمله تاریخ و علوم اجتماعی نیست و از این‌رو به «علوم اجتماعی تاریخی» توجه ویژه دارد. مفهوم نظام تاریخی والرشتاین به امتناع او از پذیرش این نوع تمایزهای صوری اشاره دارد و در پی ازبین‌بردن تمایز و جدایی موجود در ساختار نظام دانشگاهی مدرن است.
نخستین کتابی که از والرشتاین به فارسی ترجمه شد «سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی» (ژئوپلتیک و ژئوکالچر) با ترجمه پیروز ایزدی بود که در سال 1377 منتشر شد. این کتاب شامل سلسله‌مقالاتی است که والرشتاین در فاصله سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹ نوشته و منعکس‌کننده دیدگاه‌های او درباره رویدادهای این دوره است. والرشتاین در این اثر ضمن تشریح دلایل و زمینه‌های فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فرایند پروسترویکا به آغاز فرایند زوال تسلط آمریکا در نظام جهانی می‌پردازد. او معتقد است که فروپاشی بلوک شرق و وحدت اروپا بدون توجه به زوال تسلط آمریکا، به‌عنوان یک مرحله حیاتی در چرخه اقتصاد جهانی سرمایه‌داری غیرقابل‌درک است. در ضمن او در این اثر با ابداع اصطلاح «ژئوکالچر» که منظور از آن چارچوب فرهنگی نظام جهانی است تلاش می‌کند به رویکرد اقتصادباورانه که منتقدان به او در نظریه سیستم‌های جهانی نسبت می‌دادند پاسخ دهد.
اثر دیگری که از والرشتاین به فارسی منتشر شده کتاب «سرمايه‌داري تاريخي» با ترجمه یوسف نراقی است. از نظر والرشتاین سرمایه‌داری تاریخی، فضای منسجمی از فعالیت‌های تولیدی محدود در مکان و زمان است که درون آن انباشت سرمایه هدف اقتصادی یا قانون اقتصادی است. والرشتاین منشأ پیدایش سرمایه‌داری تاریخی را در اروپای قرن پانزدهم می‌داند که در طول زمان گسترش پیدا کرده و از اواخر سده نوزدهم تا به امروز تقریبا تمامی جهان را دربر گرفته است. تقسیم کار یکی از وجوه ممیزه نظام سرمایه‌داری شمرده می‌شود. این کتاب شامل سه مقاله از والرشتاین درباره پیدایش و توسعه بازار جهانی است. او در مقاله نخست پس از توضیح روند کالایی‌شدن و نشان‌دادن این نکته که چگونه همه‌چیز در روند تاریخی در درون نظام سرمایه‌داری تبدیل به کالا می‌شود، سیاست‌های انباشت را بررسی و استدلال می‌کند که یکی از ویژگی‌های ذاتی این نظام، انباشت پایان‌ناپذیر سرمایه و تمرکز آن در دست اقلیت است. در مقاله دوم با بررسی اجمالی توسعه‌نیافتگی درصدد است راه برون‌رفت از این وضعیت را نشان دهد. او معتقد است که نظام اقتصاد جهانی سرمایه‌داری در یک بحران ساختاری قرار دارد و رو به افول است و به همین دلیل جهان با دوره‌ای سخت از آشوب و نابسامانی روبرو است. در مقاله سوم ایدئولوژی‌های محافظه‌کاری را بررسی و با سوسیالیسم مقابله می‌کند و سعی می‌کند نقاط مشترک و تمایز این دو رویکرد را تشریح کند. در سال‌های اخیر چند کتاب دیگر از والرشتاین به فارسی ترجمه و منتشر شده است، از جمله «مقدمه‌ای بر تحلیل نظام‌های جهانی» با ترجمه حسین عسگریان و جلد اول اثر اصلی او «نظام جهانی مدرن» با ترجمه سناءالدین سراجی‌جهرمی.
رویکرد نظام‌های جهانی
در کتاب چندجلدی «ریشه‌های نظام مدرن جهانی» که معروف‌ترین اثر والرشتاین است، او منشا شکل‌گیری جهانی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، را قرن شانزدهم می‌داند. این نظام جهانی ابتدا در بخش‌هایی از اروپا و آمریکا آغاز شد و سپس در طول 5 قرن، سرتاسر کره زمین را فراگرفت. والرشتاین در این اثر ابتدا دو اصطلاح اقتصاد جهانی و سرمایه‌داری را تعریف می‌کند و سپس به ارزیابی پدیده‌های تاریخی، ریشه‌ها، جغرافیا، توسعه مادی و بحران‌های ساختاری معاصر در نظام مدرن جهانی می‌پردازد. او اقتصاد جهانی را منطقه جغرافیایی وسیعی تعریف می‌کند که در آن تقسیم کار، مبادله داخلی کالاهای اساسی و همچنین جریان سرمایه و کار به میزان قابل‌توجهی وجود داشته باشد. مشخصه دیگر اقتصاد جهانی این است که به هیچ ساختار سیاسی واحدی مقید و محدود نیست، بلکه واحدهای سیاسی متعددی در داخل اقتصاد جهانی وجود دارد که در یک نظام بین‌المللی در نظام مدرن جهانی ارتباط ضعیفی با یکدیگر دارند. یک اقتصاد جهانی دربردارنده گروه‌ها و فرهنگ‌های متعدد با مذاهب مختلف و زبان‌های متفاوت (آنچه او ژئوکالچر یا جغرافیای فرهنگی می‌نامد) است. در اقتصاد جهانی نباید انتظار همگنی سیاسی یا فرهنگی داشت و آنچه ساختارها را به هم پیوند می‌زند تقسیم کاری است که در داخل نظام جهانی شکل می‌گیرد.
از نظر والرشتاین سرمایه‌داری صرفا وجود کارگاه‌ها یا کارخانه‌های تولیدکننده کالا برای فروش در بازار با نیت کسب سود نیست و این نوع کارگاه‌ها و فعالیت‌های تولیدی از ابتدای تاریخ وجود داشته است. در یک نظام سرمایه‌داری، تنها هدف، انباشت بی‌پایان و بدون وقفه سرمایه است. با توجه به این تعریف، فقط نظام مدرن جهانی نظام سرمایه‌داری محسوب می‌شود. در این نظام اشخاص و بنگاه‌های اقتصادی طی فرایندی مستمر و بی‌پایان به انباشت سرمایه، تنها با همین هدف می‌پردازند. اقتصاد جهانی و نظام سرمایه‌داری همراه یکدیگر حرکت می‌کنند. اقتصاددانان کلاسیک می‌کوشیدند نشان دهند که تولید برای بازار وضع طبیعی انسان است. استدلال کتاب این است که چنین شیوه تولیدی تنها یکی از چندین شیوه تولید ممکن است. والرشتاین نظام را به مثابه واقعیتی اجتماعی می‌داند که دربرگیرنده تعاملات میان ملت‌ها، شرکت‌ها و مؤسسات، خانواده‌ها، طبقات و گروه‌های هویتی از همه نوع است. از نظر والرشتاین غالب‌ترین شکل سازمان اجتماعی همان چیزی است که او آن را «نظام‌های جهانی» می‌نامد. از نظر او موقعیت دولت‌ها در مرکز و پیرامون نظام جهانی متفاوت است و این موقعیت متفاوت ناشی از نقش متفاوت آنها در اقتصاد جهانی است که به تمایزهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میان آنها منجر می‌شود. والرشتاین در نظریه خود چند نقطه عطف مهم را در روند تکامل نظام مدرن جهانی برجسته می‌کند: گسترش نظام اقتصادی سرمایه‌داری در قرن شانزدهم، آغاز دو قرن محوریت لیبرالیسم میانه‌رو بعد از انقلاب فرانسه در 1789 و ازبین‌رفتن این محوریت بعد از شورش‌های دانشجویی 1968.
والرشتاین در آثار خود بيشترين تأثير را از کارل مارکس گرفته و به تأسی از مارکس بر عوامل اقتصادی زیربنایی و غلبه آن بر عوامل ایدئولوژیکی در سیاست جهانی تأکید می‌کند. او در ضمن منتقد دیدگاه سنتی مارکسيستی مبنی بر توسعه اقتصادی جهان به شکل خطی از طریق مراحلی همچون فئودالیسم و سرمایه‌داری و تمرکز بر مبارزه طبقاتی در محدوده مرزهای ملی است. او همچنين متأثر از متفكران نظريه وابستگی به‌‌خصوص مفاهیم اصلی این نظریه یعنی «مرکز» و «پیرامون» است. متفكر ديگری كه والرشتاین تحت تأثير او مي‌نوشت فرانتس فانون بود. اهمیت فانون برای او تأکیدش بر مطرودان نظام جهانی مدرن بود و اینکه آنها نه فقط درباره عدالت نظرات و دیدگاه‌ها و دعاوی مهمی دارند بلکه درباره ارزش‌های فکری نیز صاحب‌نظرند. فرنان برودل و توصیف او از توسعه و استلزامات سیاسی شبکه‌های مبادله اقتصادی در اروپا مابین سال‌های 1400 تا 1899 بیش ازهرکس دیگری والرشتاین را نسبت به اهمیت اساسی ساختار اجتماعی فضا و زمان و تأثیر آن بر تحلیل‌های جامعه‌شناختی آگاه کرد. والرشتاین بر پیشگفتار چاپ 2011 جلد اول نظام جهانی مدرن که مبنای ترجمه فارسی است توضیح می‌دهد که در سال‌های پس از 1974، به دلیل غفلتش از عرصه‌های غیراقتصادی یعنی عرصه سیاسی، فرهنگی، نظامی و زیست‌محیطی به چالش کشیده شده و برخی منتقدان تأکید داشتند که چارچوب او بیش از حد «اقتصادباورانه» است. در نتیجه او تلاش می‌کند که فهم خود از عرصه سیاسی را در جلد دوم روشن‌تر کند. او این کار را در مورد عرصه فرهنگی در جلد چهارم و نیز کتاب «ژئوپلتیک و ژئوکالچر» انجام داده است.
آینده نظام جهانی
تحلیل نظام‌های جهانی یک رویکرد کلان‌نگر است که تاریخ جهان و تغییرات اجتماعی را همراه با یکدیگر مطالعه می‌کند. تحلیل نظام‌های جهانی اول از همه واحد تحلیلی‌ای را که «نظام جهانی» خوانده می‌شد، به جای واحد استاندارد تحلیل که دولت ملی بود قرار داد. تا آن زمان مورخان به تاریخ‌های ملی، اقتصاددانان به اقتصادهای ملی، اندیشمندان سیاسی به ساختارهای سیاسی ملی و جامعه‌شناسان به جوامع ملی توجه داشتند. والرشتاین به جای دولت ملی به عنوان موضوع مورد مطالعه، «نظام‌های تاریخی» را جایگزین و دو نوع نظام نوین جهانی را از هم متمایز می‌کند: نخست امپراتوری‌های جهانی مانند روم و چین که وجه مشخصه‌شان سلطه یک دولت مرکزی بر شبکه‌ای از جوامع است؛ دوم اقتصادهای جهانی که تنها یک نمونه تاریخی دارد یعنی اقتصاد جهانی سرمایه‌داری. مشخصه اصلی این نظام انباشت بی‌پایان سرمایه، کثرت سیاسی دولت‌ها و وحدت آنها از حیث روابط اقتصاد سیاسی، سرمایه و تقسیم کار است که موجب پیوند عناصر این نظام به یکدیگر می‌شود. انباشت بی‌پایان سرمایه مستلزم تحولات فناوری و گشودن مدام مرزهای جدید جغرافیایی است، روندی که در طول تاریخ سرمایه‌داری جهانی هر لحظه شاهد آن بوده‌ایم.
رویکرد نظام جهانی بر مبنای تقسیم نیروی کار جهان به سه منطقه جغرافیایی مرکزی، نیمه‌پیرامونی و پیرامونی تقسیم می‌شود. البته این تقسیم‌بندی بیش از آنکه جغرافیایی باشد به چگونگی روابط این واحدها و شیوه‌های تولید و انباشت سرمایه توجه می‌کند. این نسبت باعث می‌شود کشورهای مرکز بر دیگر کشورها تسلط یابند. البته این سلطه یا هژمونی طی زمان و با دگرگونی آرایش نظام جهانی عوض می‌شود. والرشتاین در اغلب آثارش و به ویژه در «نظام نوین جهانی» همین تحولات را شرح می‌دهد. مشخصه اقتصاد جهانی سرمایه‌داری یک تقسیم کار محوری میان فرایندهای تولید کشورهای مرکز و فرایندهای تولید کشورهای پیرامون است که نتیجه آن مبادلات نابرابر به نفع فرایندهای تولید کشورهای مرکز است.
والرشتاین تاریخ نظام جهانی سرمایه‌داری را به چهار دوره تقسیم می‌کند: 1- تولد نظام سرمایه‌داری در اروپا (1600-1400) 2- تثبیت آن در اروپا (1815-1917) 3- گسترش آن تحت هژمونی بریتانیا (1815-1917) 4- تبدیل ایالات متحده به قدرت هژمون در نظام نوین جهانی(1917-1960). یکی از ایده‌های مهم والرشتاین که در چند کتاب به آن پرداخته و قصد داشت آن را در جلد پنجم و ششم نظام جهانی مدرن بیشتر بسط دهد افول نظام سرمایه‌داری در چند دهه اخیر است. او برای تحلیل این موضوع از نظریه پریگوژین شیمی‌دان بلژیکی کمک می‌گیرد. طبق این نظریه همه نظام‌ها مانند ارگانیسم‌های طبیعی سه دوره متفاوت دارند: تولد، حیات طبیعی که طولانی‌ترین دوره است و مرگ که در پی یک دوره بحران ساختاری می‌آید. فرض پریگوژین این است که وضعیت سیستم‌ها در حالت طبیعی همواره عدم تعادل است و به همین دلیل با عبور از دوره‌های ثبات کوتاه‌مدت وقتی سیستمی به مرحله عدم تعادل ساختاری می‌رسد، نقطه زوال تاریخی‌اش فرا می‌رسد. در این شرایط ما در برابر انشعاب‌های ساختاری متفاوت قرار می‌گیریم و نظام جدیدی که جایگزین سیستم قبلی می‌شود حاصل انتخاب جمعی عوامل یک ساختار از میان گزینه‌های پیش‌روست. والرشتاین با این توضیحات نتیجه می‌گیرد که با افول سرمایه‌داری، جهان به سوی نظام نوینی در حال حرکت است که وجوه مختلف آن فعلا نامتعین است. او به سوسیالیسم به عنوان نظام بدیل امیدوار است اما رسیدن به آن را قطعی نمی‌داند و اينكه چه سيستمى جايگزين سرمايه‌دارى شود از نظر او به مبارزاتى بستگى دارد که در چند دهه آينده جهان را درمى‌نوردد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.