|

آوای حسرت

عبدالرحمن نجل‌رحیم- مغزپژوه

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که اولین تجربیات عاطفی انسانی ما از طریق آغازین آواهایی که به گوشمان می‌رسد، شکل می‌گیرد. این آواها، تن ما را از طریق دستگاه هیجانی مغزمان به جامعه و فرهنگی که در آن متولد شده‌ایم، پیوند می‌دهد. در هفته گذشته روز جهانی زبان مادری را داشتیم که سال گذشته در یادداشتی از تجربیات شخصی خود درباره تأثیرات مهم آواهای آغازین و لحن عاطفی و موسیقایی زبان مادری (گیلکی) نوشتم. اما در هفته گذشته فردی را از دست دادیم که از برجسته‌ترین استادان آواشناسی زبان بود؛ دکتر یدالله ثمره که یار جلسات مغزپژوهی ما بود. این بزرگ را از طریق بزرگی دیگر در زبان‌شناسی -محمدرضا باطنی- شناختم. استاد ثمره تا زمانی که می‌توانست روی پای ناتوان خود راه برود، علاقه‌مندانه در جلسات ما شرکت فعال داشت و همیشه برای تلطیف بحث‌های مجادله‌آمیز، شعری زیبا را نیز به همت قوه سرشار حافظه شعری خود می‌خواند. او در جلسه ۱۱۶ مغزپژوهی ما، حدود 15 سال پیش، درباره آواشناسی زبان صحبت کرد و برای ما روشن کرد که چرا فارسی از نظر ساختار آواشناسی، زبانی زیبا ساده، شیرین، زنده و پویاست. البته او در این جلسه از مشخصات مشترک آوایی موسیقی و زبان، سخنی به میان نیاورد.

موضوع مشترکات آوایی موسیقی و زبان از این جهت در مغزپژوهی امروز اهمیت پیدا کرده که نشان می‌دهد چگونه در ابتدا معانی عاطفی در تجربیات اولیه تنانه شروع به شکل‌گیری در مغز ما می‌کنند و سپس ادامه این ساخت و کار است که از آغاز تا انتهای زندگی، جسم زیستمند ما را در پیوند با جامعه و فرهنگ قرار می‌دهد. استاد ثمره با اینکه در آن جلسه از این پیوند حرفی نزد، شبی دیگر به فاصله‌ای چندین ساله که به دیدار او رفته بودم، بدون مقدمه از من خواست که به قطعه‌ای موسیقی ایرانی گوش کنم. او آن شب خاص شاید بدون اینکه خود آگاهانه خواسته باشد، مرا با مثالی زنده و درخشان از مشترکات آواشناسی در موسیقی و زبان شعر آشنا کرد. این قطعه شاهکاری بود از تلفیق موسیقی آوازی با شعر فارسی که در آن پیوند می‌توان جلوه‌های زیبایی‌شناختی را در تن‌مندی ریشه‌های عاطفی آموزه‌های فرهنگی اجتماعی دنبال کرد. این نمونه جالب و هیجان‌انگیز را که آن شب استاد ثمره به من شناساند، شعر جام تهی «پر کن پیاله را»ی فریدون مشیری، آواز محمدرضا شجریان، تنظیم موسیقی از فریدون شهبازیان بود. «پرکن پیاله را/ کاین آب آتشین/ دیریست ره به حال خرابم نمی‌برد/ این جام‌ها که در پی هم می‌شود تهی/ دریای آتش است که ریزم به کام خویش/ گرداب می‌رباید و آبم نمی‌برد/ ... در راه زندگی/ با این همه تلاش و تمنا و تشنگی/ با اینکه ناله می‌کشم از دل که ... آب ... آب/ دیگر فریب هم به سرابم نمی‌برد/ پرکن پیاله را». در این تلفیق موفق شعر و موسیقی، آواهایی بسیار عمیق و مشترک از میل و آرزوی رسیدن و حسرت ناشی از نتوانستن و نرسیدن به این آرزوهای دور منعکس است که تداعی‌کننده ریشه‌های عمیق فرهنگی آن و حکایت از دردی دیرپا دارد. داستانی است کهنه و مکرر از باز‌ایستادنی فرهنگی اجتماعی، وقتی که انسان چون گردابی به درون کشیده می‌شود، اما چون رود نمی‌تواند جاری باشد، به دنبال آب است، اما دائم به سراب می‌رسد. آن شب، استاد یدالله ثمره این آوای حسرت تاریخی فرهنگی را از طریق طنین پژواک یابنده در کالبد شعر و موسیقی به عمیق‌ترین لایه آگاهی در سطح احساسات عاطفی تن من رساند. یادش گرامی باد.
ولی هفته گذشته روز تولد شاعر بزرگ، دیگر هم‌دوره و دوست فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج (سایه) بود که عمرش دراز باد. این هردو شاعر به موسیقی علاقه ویژه دارند و گویی به تجربه آموختند که مشترکات آوایی موسیقی و زبان شعر جدایي‌ناپذیرند و چه‌بسا بر اولویت تأثیر آوایی موسیقی بر زبان شعر تأکید داشته باشند. در این رابطه از یاد رفتنی نیست که استاد هوشنگ ابتهاج (سایه) در دو جلسه سخنرانی خود در جلسات مغزپژوهی ما از تجربیاتی در زمینه شعر و موسیقی گفت که شاید امروزه نمونه روشن و محکمی در تأیید نظریات مدرن در تن‌مندی شناخت در انسان باشد. اگر مشیری در حسرت نرسیدن و ماندن و فرورفتن در گرداب و به جای آب به سراب رسیدن می‌گفت که امروز در میان ما نیست، اما هوشنگ ابتهاج (سایه)، برجسته‌ترین شاعر معاصر که هفته گذشته تولد 91 سالگی‌اش را جشن گرفتیم و ماندگاری او را آرزو کردیم نیز گویا از رفتن و پویش خسته و مدت‌ها نشسته و به در چشم دوخته تا شاید آرزوی نارسیده تاریخی فرهنگی از راه برسد، با حسرت و آه در آوایی آمیخته از موسیقی و شعر از دیر‌رسیدن می‌گوید: «نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم/ دریچه آه می‌کشد/ تو از کدام راه می‌رسی/ خیال دیدنت چه دلپذیر بود/ جوانی‌ام در این امید پیر شد/ نیامدی و دیر شد».

پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که اولین تجربیات عاطفی انسانی ما از طریق آغازین آواهایی که به گوشمان می‌رسد، شکل می‌گیرد. این آواها، تن ما را از طریق دستگاه هیجانی مغزمان به جامعه و فرهنگی که در آن متولد شده‌ایم، پیوند می‌دهد. در هفته گذشته روز جهانی زبان مادری را داشتیم که سال گذشته در یادداشتی از تجربیات شخصی خود درباره تأثیرات مهم آواهای آغازین و لحن عاطفی و موسیقایی زبان مادری (گیلکی) نوشتم. اما در هفته گذشته فردی را از دست دادیم که از برجسته‌ترین استادان آواشناسی زبان بود؛ دکتر یدالله ثمره که یار جلسات مغزپژوهی ما بود. این بزرگ را از طریق بزرگی دیگر در زبان‌شناسی -محمدرضا باطنی- شناختم. استاد ثمره تا زمانی که می‌توانست روی پای ناتوان خود راه برود، علاقه‌مندانه در جلسات ما شرکت فعال داشت و همیشه برای تلطیف بحث‌های مجادله‌آمیز، شعری زیبا را نیز به همت قوه سرشار حافظه شعری خود می‌خواند. او در جلسه ۱۱۶ مغزپژوهی ما، حدود 15 سال پیش، درباره آواشناسی زبان صحبت کرد و برای ما روشن کرد که چرا فارسی از نظر ساختار آواشناسی، زبانی زیبا ساده، شیرین، زنده و پویاست. البته او در این جلسه از مشخصات مشترک آوایی موسیقی و زبان، سخنی به میان نیاورد.

موضوع مشترکات آوایی موسیقی و زبان از این جهت در مغزپژوهی امروز اهمیت پیدا کرده که نشان می‌دهد چگونه در ابتدا معانی عاطفی در تجربیات اولیه تنانه شروع به شکل‌گیری در مغز ما می‌کنند و سپس ادامه این ساخت و کار است که از آغاز تا انتهای زندگی، جسم زیستمند ما را در پیوند با جامعه و فرهنگ قرار می‌دهد. استاد ثمره با اینکه در آن جلسه از این پیوند حرفی نزد، شبی دیگر به فاصله‌ای چندین ساله که به دیدار او رفته بودم، بدون مقدمه از من خواست که به قطعه‌ای موسیقی ایرانی گوش کنم. او آن شب خاص شاید بدون اینکه خود آگاهانه خواسته باشد، مرا با مثالی زنده و درخشان از مشترکات آواشناسی در موسیقی و زبان شعر آشنا کرد. این قطعه شاهکاری بود از تلفیق موسیقی آوازی با شعر فارسی که در آن پیوند می‌توان جلوه‌های زیبایی‌شناختی را در تن‌مندی ریشه‌های عاطفی آموزه‌های فرهنگی اجتماعی دنبال کرد. این نمونه جالب و هیجان‌انگیز را که آن شب استاد ثمره به من شناساند، شعر جام تهی «پر کن پیاله را»ی فریدون مشیری، آواز محمدرضا شجریان، تنظیم موسیقی از فریدون شهبازیان بود. «پرکن پیاله را/ کاین آب آتشین/ دیریست ره به حال خرابم نمی‌برد/ این جام‌ها که در پی هم می‌شود تهی/ دریای آتش است که ریزم به کام خویش/ گرداب می‌رباید و آبم نمی‌برد/ ... در راه زندگی/ با این همه تلاش و تمنا و تشنگی/ با اینکه ناله می‌کشم از دل که ... آب ... آب/ دیگر فریب هم به سرابم نمی‌برد/ پرکن پیاله را». در این تلفیق موفق شعر و موسیقی، آواهایی بسیار عمیق و مشترک از میل و آرزوی رسیدن و حسرت ناشی از نتوانستن و نرسیدن به این آرزوهای دور منعکس است که تداعی‌کننده ریشه‌های عمیق فرهنگی آن و حکایت از دردی دیرپا دارد. داستانی است کهنه و مکرر از باز‌ایستادنی فرهنگی اجتماعی، وقتی که انسان چون گردابی به درون کشیده می‌شود، اما چون رود نمی‌تواند جاری باشد، به دنبال آب است، اما دائم به سراب می‌رسد. آن شب، استاد یدالله ثمره این آوای حسرت تاریخی فرهنگی را از طریق طنین پژواک یابنده در کالبد شعر و موسیقی به عمیق‌ترین لایه آگاهی در سطح احساسات عاطفی تن من رساند. یادش گرامی باد.
ولی هفته گذشته روز تولد شاعر بزرگ، دیگر هم‌دوره و دوست فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج (سایه) بود که عمرش دراز باد. این هردو شاعر به موسیقی علاقه ویژه دارند و گویی به تجربه آموختند که مشترکات آوایی موسیقی و زبان شعر جدایي‌ناپذیرند و چه‌بسا بر اولویت تأثیر آوایی موسیقی بر زبان شعر تأکید داشته باشند. در این رابطه از یاد رفتنی نیست که استاد هوشنگ ابتهاج (سایه) در دو جلسه سخنرانی خود در جلسات مغزپژوهی ما از تجربیاتی در زمینه شعر و موسیقی گفت که شاید امروزه نمونه روشن و محکمی در تأیید نظریات مدرن در تن‌مندی شناخت در انسان باشد. اگر مشیری در حسرت نرسیدن و ماندن و فرورفتن در گرداب و به جای آب به سراب رسیدن می‌گفت که امروز در میان ما نیست، اما هوشنگ ابتهاج (سایه)، برجسته‌ترین شاعر معاصر که هفته گذشته تولد 91 سالگی‌اش را جشن گرفتیم و ماندگاری او را آرزو کردیم نیز گویا از رفتن و پویش خسته و مدت‌ها نشسته و به در چشم دوخته تا شاید آرزوی نارسیده تاریخی فرهنگی از راه برسد، با حسرت و آه در آوایی آمیخته از موسیقی و شعر از دیر‌رسیدن می‌گوید: «نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم/ دریچه آه می‌کشد/ تو از کدام راه می‌رسی/ خیال دیدنت چه دلپذیر بود/ جوانی‌ام در این امید پیر شد/ نیامدی و دیر شد».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.