|

مهرداد فرید، کارگردان فیلم «بی‌تابی بیتا»:

نگاه ایده‌آلیستی ندارم

فرانک آرتا . عکس:مهدی حسنی، شرق

نگاه ایده‌آلیستی ندارم
«مهرداد فرید» تاکنون پنج فیلم سینمایی ساخته است. «بی‌تابی بیتا» جدیدترین فیلم اوست که در سینماها در حال اکران است. به بهانه این فیلم با این روزنامه‌نگار و فیلمساز گفت‌وگو کردیم.

پیش از اینکه وارد عرصه فیلمسازی شوید، روزنامه‌نگار موفقی در عرصه فرهنگ و هنر بودید. با چه انگیزه‌ای وارد دنیای فیلمسازی شدید؟
به طور کلی از کودکی و نوجوانی تمایل به اثر‌گذاری در محیط پیرامون خود داشتم. فکر می‌کردم آدمیزاد قاعدتا باید با جماد، نبات و حیوانات غیرناطق، یک تفاوت‌هایی داشته باشد. شاید تمایل به معلمی در دوران نوجوانی از همین‌جا در من شکل گرفته بود. یادم می‌آید در همان سال‌های آخر راهنمایی و اوایل دبیرستان بچه‌های هم‌سن‌وسالم را جمع می‌کردم و به آنها کتاب‌هایی را که خوانده بودم درس می‌دادم. عجیب این بود که آنها هم داوطلبانه در این جلسات شرکت می‌کردند. بعد از دیپلم (سال 64) هم برای چند سال در مدارس جنوب شهر معلمی کردم. دروسی مثل ادبیات فارسی، عربی، دینی، قرآن و حتی ورزش را تدریس می‌کردم.
جزو حزب‌اللهی‌‌های دهه 60 بودید؟
در آن دوره ما هم مثل تمامی افراد جامعه تحت تاثیر شرایط پیرامون‌مان بودیم. هیجانات آن دوره اقتضا می‌کرد گرایشات مذهبی و دینی داشته باشیم. البته این گرایش همچنان در من وجود دارد. اما از یک زمانی به بعد احساس کردم ضمن حفظ این گرایش، مرزبندی‌ خودم را با قدرت طلبان مشخص کنم. بعدها متوجه شدم کارکردن در رسانه‌ها، گستره تاثیر‌گذاری را بسیار افزایش می‌دهد. این بود که تحت تاثیر جریان چپ مذهبی به سمت روزنامه‌ای کشانده شدم که نگاه انتقادی به دولت وقت داشت. من با نخستین شماره روزنامه«سلام» در سال 70 کار روزنامه‌نگاری را شروع کردم. بعد از تعطیل‌شدن «سلام» در سال 78 به روزنامه‌های «مشارکت» و بعد «نوروز» و... رفتم که آنها هم تعطیل ‌شدند. کم‌‌کم به این نتیجه رسیدم که روزنامه‌نگاری در این شرایط به بن‌بست خورده و نمی‌توان به معنای واقعی کلمه روزنامه‌نگار بود.
یعنی در آن زمان روزنامه‌ها می‌خواستند جای خالی احزاب را پرکنند؟
البته من در سرویس سیاسی فعالیتی نداشتم. بیشتر در صفحات فرهنگی فعال بودم که گرایشات حزبی-سیاسی در آن خیلی تعیین‌کننده نبود. بنابراین نگاه ما در آن دوره نسبت به فرهنگ و هنر، فارغ از گرایشات سیاسی بود و بیشتر به دنبال پالایش و نقد جریانات فرهنگی و هنری بودیم.
به طور مشخص می‌توانم این نگاه را در مقاله‌ای به قلم شما یادآور شوم. آن مقاله تحت عنوان «موریانه‌های ضدفرهنگی» در «نقد سینما» چاپ شد. درآن مقاله به تفصیل بیان کردید که به بهانه‌های مختلف نمی‌توان در عرصه فرهنگ و به طور مشخص سینما، به راحتی انگ ضدفرهنگی زد. چرا آن مقاله را نوشتید؟
آن مقاله در جواب نوشته‌‌ای بود با عنوان «موریانه‌های فرهنگی» که در کیهان هوایی به سردبیری آقای «سلیمی نمین» چاپ شده بود. در واقع ایشان این عنوان را به عنوان لقب به ما دوم‌خردادی‌ها داده بود.
خب چرا در نهایت روزنامه‌نگاری را رها کردید؟
در همان دوره به این نکته واقف شدم که روزنامه‌نگاری تاثیر آنی دارد اما چندان ماندگار نیست. هرچند گستره تاثیرش بر جامعه وسیع است اما عمیق نیست. بعد به فکر تغییر رسانه افتادم. سینما رسانه‌ای بود که از سال‌ها پیش از من دلبری کرده بود. به نظرم تاثیر سینما ماندگارتر، عمیق‌تر و فرهنگی‌تر است. بنابراین تاثیر مطبوعات بیشتر بر دورانی است که مطالبش چاپ می‌شود و پس از مدت کمی فراموش می‌شود. به خاطر همین، الان تعجب می‌کنم که شما نوشته‌ای از من را در دهه 70 در خاطرتان نگه داشته‌اید و به آن اشاره می‌کنید.
به نظرم اینطور نیست. همان‌قدر که سینما موثر است، فرهنگ مکتوب هم تاثیرگذار است و ماندگاری دارد. حتی خداوند در قرآن به«قلم» قسم یاد کرده است. چرا اینگونه فکر می‌کنید؟
گستره قلم فراتر از رسانه است. ممکن است از قلم شما «شاهنامه» خلق شود که قرن‌ها باقی بماند. اما عرض من در مورد تفاوت مطبوعات و سینماست نه هرآنچه با قلم نوشته می‌شود. تاثیر سینما ناگهانی و همراه با یک تکانش بزرگ نیست. تاثیر سینما آرام و ماندگار است و منجر به تحول بزرگ اجتماعی نمی‌شود. اما در روزنامه‌نگاری ممکن است یک موضوع دستمایه انقلابی شود (مثل انقلاب 57). سینما هیچ‌گاه نمی‌تواند این کار را کند. اما تاثیر سینما آرام‌تر است و در لایه‌های درونی‌‌تر تاثیر می‌گذارد. حتی ممکن است به صورت قطره‌چکانی منجر به رفتارهای اجتماعی شود که تا مدت‌ها هم ماندگار باشد. حتی یک گویش یا لباس‌پوشیدن را یاد بدهد که تاثیرات آن فرهنگی‌تر است تا سیاسی. به هر حال این طرز تلقی من از این دو رسانه از یک طرف و از طرف دیگر تعطیلی فله‌ای مطبوعات مرا متقاعد کرد که از روزنامه‌نگاری به فیلمسازی تغییر شغل دهم. ضمن آنکه هنوز هم معتقدم ریشه مشکلات جامعه ایرانی بیشتر فرهنگی است تا سیاسی یا اقتصادی. اگر بگویید در جامعه ما دلیل این همه مشکلات به سیاست و افراد سیاسی برمی‌گردد، من قبول نخواهم کرد. افرادی که قدرت را در دست دارند و در راس هرم سیاست هستند، محصول فرهنگی هستند که ما در آن پرورش یافته‌‌ایم.
ورودتان به فیلمسازی گریز شما از دشواری‌های روزنامه‌نگاری بود یا واقعا نگاهتان به سینما از جنس هنر بود؟
در تکمیل صحبت قبلی‌ام می‌گویم این تغییرات شغلی من شاید ضمن اینکه تابع شرایط سیاسی و اجتماعی بوده تابع شرایط سنی من هم بود. در دوره‌ای که اهل هیاهو بودیم شاید می‌توانستیم با کار روزنامه‌نگاری تمکین کنیم. روحیه الان ما با سینما آرام می‌شود. یعنی اگر دوباره شرایط فراهم شود و روزنامه‌نگاری کاملا آزاد داشته باشیم بعید می‌دانم به آن حیطه برگردم. به نظرم سینما محل بروز مستقیم دغدغه نیست. یعنی کسی که دغدغه اجتماعی دارد برای اینکه به این دغدغه پاسخ دهد نباید در انتخاب رسانه اشتباه کند. سینما ماهیتا متعلق به گرایش داستان‌گویی است. در سینما اگر بخواهید دغدغه اجتماعی خود را به شکل صحیح وارد کنید، در واقع مدیومی را در یک مدیوم دیگر وارد می‌کنید که جواب نمی‌دهد. چون ممکن است فیلم به مقاله و شعار تبدیل شود که جای آن در سینما نیست. ممکن است دغدغه‌هایی که ذهن من را مشغول کرده در انتخاب سوژه کمکم کند، اما در گویش و ساخت و پرداخت نباید تاثیر بگذارد. چون اگر اینطور شود مدیوم اشتباهی را انتخاب کرده‌ام. مثلا رییس‌جمهوری لایحه دفاع از خانواده را به مجلس ارایه می‌دهد، با این مضمون که برای اختیارکردن همسر دوم نیازی به اطلاع همسر اول نیست. این یک جرقه در ذهن من می‌زند برای اینکه فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» را بسازم و با لحن متناسب با سینما با مردم صحبت کنم. اگر روزنامه‌نگار نبودم شاید این سوژه برای من جذاب نبود.
برسیم به «بی‌تابی بیتا». انگار در این فیلم در حال تهیه گزارش هستید. هر چند من توقع داشتم که این فیلم نگاه عمیق‌تر اجتماعی داشته باشد. چرا فیلمتان این‌گونه است؟
شما فیلم «همخانه» را هم دیده‌اید؟
بله. به نظرم«آتش بس 2» بود!
از زمانی که فیلمسازی را شروع کرده‌ام هر فیلمم با فیلم قبلی رنگ و لعاب متفاوت‌تری داشته است. معتقدم این قصه‌ها هستند که نحوه ساخته شدنشان را به فیلمساز تحمیل می‌کنند. مثلا اگر قرار بود فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» با سبک و سیاق «بی‌تابی بیتا» ساخته شود عجیب و غریب می‌شد.
طبیعی است چون همیشه فرم و محتوا از هم تبعیت می‌کنند.
کاملا. به نظرم «بی‌تابی بیتا» قصه‌ای داشت که اقتضا می‌کرد روایت داستانی آن همین‌طوری باشد.
منظورم کلیت فیلم بود.
در این قصه زاویه دید، ‌زاویه دید سوم شخص است یعنی همان دوربین که بی‌طرفانه مسایل را نگاه می‌کند. یعنی اجازه ندادم سوم شخص در ذهنیت و خلوت‌ها وارد شود. سوم شخص به عنوان یک شاهد بی‌طرف به قضایا نگاه می‌کند به همین دلیل از تکنیک دوربین روی دست استفاده شده است. اگر شما نگاهتان دانای کل بود زمانی که این دختر در مطب سراغ پرونده‌اش می‌رود که بتواند بی‌گناهی خودش را ثابت کند، احتمالا «کات» می‌‌زدید داخل اتاق پزشک، که صداهایی را از بیرون بشنود. اگر من این کار را می‌کردم زاویه دید فیلم دانای کل می‌شد. اما به خودم این اجازه را ندادم. شاید اگر این کار را می‌کردم تاثیر این سکانس بیشتر می‌شد. ولی چون فکر می‌کردم نگاه سوم شخص وجوه مستندوار فیلم را تقویت می‌کند، پس آن نگاه را ترجیح دادم. چون می‌خواستم لحن فیلم رئالیستی و مستندنما باشد. درست مثل گزارش توصیفی که در مطبوعات نظیرش وجود دارد.
می‌خواستید جنبه واقع‌گرایی فیلمتان تقویت شود. اما به نظر می‌رسد همین کارتان فیلم را شخصی‌تر کرده است.
این فیلم در روایتش از یک نوع سانترالیسم تبعیت می‌کند و نخواسته به موضوعات متعدد بپردازد و در عین حال ایجاز در آن به گونه‌ای است که باعث هویتش شده است. به قول معروف «کم گوی و گزیده گوی چون در» اگر قرار بود بر مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی با زاویه‌ای نزدیک‌تر بپردازیم، ممکن بود به وجه داستانگویی آن لطمه بزنیم.
یکی از مشکلات فیلم انتخاب بازیگراست. مثلا کسی که150 هزار تومان ندارد، اما بینی‌اش را جراحی کرده است!
یادمان باشد «بیتا» از طبقه اجتماعی متوسطی است که در این سال‌ها به دلیل فقر اقتصادی به سمت طبقه فرودست میل کرده است. این طبقه حالا اگرچه سفره‌اش کوچک‌تر شده اما از نظر رفتار و امیال و هوس‌ها همچنان متعلق به طبقه متوسط است. جراحی بینی «اپیدمی» میان زنان این طبقه است. آنها بعضا حاضرند شب گرسنه بخوابند اما هر طوری شده دماغشان را عمل کنند. ضمن اینکه بینی خانم حصاری جراحی بسیار نامحسوسی داشته که تنها از نظر ریز بین کسی مثل شما مغفول نمانده است! شما اولین کسی هستید که این را می‌گویید. در کنار اینها من در انتخاب بازیگر این نقش در مضیقه بودم.
چرا؟ چون خودتان تهیه‌کننده بودید؟
غیر از بحث تهیه‌کنندگی، در مجموعه بازیگران فعال سینمای ایران بازیگری که شخصیت یک دختر 18، 19 ساله داشته باشد و تماشاگر سن کم او را بپذیرد و به لحاظ آناتومی شکننده به نظر برسد و ترحم‌برانگیز باشد، پیدا نمی‌کنید. با ایشان در فیلم قبلی تجربه‌‌ای داشتم که فکر کردم می‌تواند ادامه داشته باشد. به هر حال این نگاه شماست. به نظر خودم انتخابم خوب بوده. درخواستم هم از ایشان این بود که بازی سرد و خنثایی داشته باشد که همین‌طور هم شد.
شاید ایشان در جایگاه درستی قرار بگیرد، به اصطلاح جواب بدهد. بحث من این است که ظاهر بازیگر با نقش همسان نیست!
ما دو کاراکتر دختر و پسر در فیلم داریم که به لحاظ اقتصادی و فکری با هم هماهنگ نیستند. ضمن اینکه طبقه متوسط که در چند سال اخیر درگیر مشکلات اقتصادی شدند به سمت طبقه فرودست رفتند. یعنی یکی از دلایلی که جنبش سال 88 جواب نداد این بود که این دو طبقه متوسط و زیر متوسط روبه‌روی هم بودند. چهار سال لازم بود که معضلات اقتصادی طبقه متوسط را در مضیقه قرار دهد و به لحاظ اقتصادی این دو گروه را به هم نزدیک کند. این تفاهم باعث شد که سال 92 جواب بدهد. به همین دلیل در جشنی که در خیابان بعد از انتخابات برگزار شد از هر دو طبقه حضور داشتند.
مشکلی که با حوزه هنری داشتید چه بود؟
حوزه هنری باعث شد که یک سال فیلم اکران نشود.
چرا؟
هیچ وقت توضیح ندادند. من نزدیک به یک سال طول کشید تا به آنها بفهمانم که دچار سوءبرداشت شده‌اند. البته همه می‌دانیم که حوزه هنری به قصد تسویه حساب سیاسی با وزارت ارشاد، این رفتار را با تعدادی از فیلم‌ها داشت که البته ما که در بخش خصوصی هستیم بیش از همه صدمه دیدیم.
از فیلم راضی هستید؟
بله من راضی‌ام. به نظرم به لحاظ ریتم و داستان‌گویی کسری ندارد و تماشاگران اغلب راضی هستند و گذشت زمان را حس نمی‌کنند.
منظور من این نیست که فیلمی مانند «جنگ ستارگان» بسازید. حرفم این است نگاه تئوریک و شناختی که شما از سینما دارید را خیلی‌ها ندارند و دوست داشتم بازتاب آن را در مرحله عمل ببینم.
خود من خیلی نگاه ایده‌آلیستی ندارم. مثلا اینکه فیلمی را که بخواهم بسازم باید حتما شاهکار باشد. به نظرم با این بضاعت و امکانات و ممیزی سینمای ایران، اگر فیلمی ساخته شود که از متوسط یک پله بالاتر باشد قابل قبول است.
پس چطور کسی مانند آقای فرهادی در همین شرایط فیلم خوب می‌سازد؟
به نظرم ایشان یک نبوغ خاصی دارد که در یک بزنگاه اجتماعی خاص خیلی خوب جواب داده است. فیلم اول ایشان «رقص در غبار» در شرایط امروز ساخته نشد و استقبال آنچنانی هم از آن صورت نگرفت. فیلم دوم هم فیلم خوبی بود اما حتی در فروش شکست خورد. در بزنگاه خاصی فیلم «چهارشنبه‌سوری» را با دو سوپراستار ساخت که ناگهان جواب داد. وقتی در این فیلم هدیه تهرانی و حمید فرخ‌نژاد در کنار هم قرار گرفتند، در ذهن مخاطب گل کردند. همه متوجه اصغر فرهادی شدند. بعد کم‌کم از همان‌جا به بعد فرهادی شد یک برند معروف و پرسود. حالا حتی اگر فیلم ضعیفی هم بسازد مخاطب خود را خواهد داشت و باز هم تحسین خواهد شد.
البته این یک نگاه غیرمنصفانه است که بگوییم موفقیت فیلم «چهارشنبه سوری»تنها به دلیل برند این دو بازیگر بود. نقش کارگردان را نمی‌شود انکار کرد. تا به حال از فروش فیلم راضی هستید؟
خیر. شروع اکران با هیجانات انتخابات مصادف شد و بعد هم جشن فوتبال که باعث شد فیلم هفته اول مهجور بماند. خوشبختانه حالا فیلم خوبی مثل «گذشته» اکران شده که شاید ذوق و شوق سینما رفتن را به ذهن مردم بیندازد و کل فیلم‌ها بهتر دیده شوند.
داستان فیلم چگونه شکل گرفت و خانم علیزاده چه نقشی در نگارش فیلمنامه داشت؟
این قصه از واقعیت می‌آید. یک دوست خانوادگی در فرانسه دارم که پزشک است و همان‌جا مطبی دارد. منشی فرانسوی آن مطب از کیف بیماران به صورت رندمی و نامنظم مبالغی را برمی‌داشت. او آنقدر کم پول برمی‌داشت که بیماران متوجهش نمی‌شدند. بالاخره یکی از بیماران سماجت می‌کند و پلیس از طریق دوربین مخفی متوجه قضیه می‌شود. این ماجرا در ذهن من مانده بود که بعد فکر کردم دزدی یک پدیده غیراخلاقی و در عین حال جهان‌شمول است و می‌تواند در همه جا اتفاق بیفتد. این قضیه همزمان شد با کوچک‌شدن سفره مردم در کشور خودمان و اینکه فقر، بزهکاری را به همراه دارد. فکر کردم زمان آن است که این قصه را ایرانیزه کنم و با افزودن داستانک‌هایی به فیلمنامه تبدیلش کنم. قصه را نوشتم و گسترش دادم، اما بدون دیالوگ. فقط سیر حوادث و شخصیت‌ها را آوردم. شخصیت اصلی یک دختر خانم بود. فکر کردم در نگارش نهایی از یک نگاه زنانه استفاده کنم. خانم علیزاده پیش از آن، چند فیلمنامه ‌نوشته بود که نظرم به آنها جلب شده بود. به همین دلیل فکر کردم می‌تواند در پرداخت نهایی به من کمک کند.
شما مایل هستید که فیلم‌های پرفروش بسازید؟
چراکه نه؟ یک پایه سینما مخاطب است.
پس چرا فرم فیلم شما با سوم شخص روایت می‌شود؟ چرا از روایت‌های کلاسیک استفاده نکردید؟
من می‌خواهم فیلمم پرمخاطب باشد. اما سینمای ایران مثل مطبوعات و خیلی چیزهای دیگرش در وضعیت ناهنجاری قرار دارد. یعنی استقبال از یک فیلم بیشتر تابع شرایط بیرون‌متنی است و به خاطر خود فیلم نیست. مخاطب گاهی از یک فیلم که چندان جذاب هم نیست استقبال زیادی می‌کند و مسایل بیرون‌متنی است که کمک می‌کند فیلم پرمخاطب باشد یا نباشد. الان وضعیت ناهنجار روحی مردم باعث شده که واکنش‌هایشان نسبت به اتفاقات فرهنگی اطرافشان طبیعی نباشد. در نتیجه فکر کردم کار خودم را انجام ‌دهم و فیلمی را که فکر می‌کنم درست است بسازم و امیدوار باشم که موقع اکران یک عده آن را تماشا کنند.
با این نگاه ریسک نکردید که تهیه‌کننده فیلم خودتان شدید؟
من شما را یاد «صادق هدایت» می‌اندازم که با حسینقلی‌خان مستعان، پاورقی‌نویس معروف و پدر خانم گلاب آدینه معاصر بود. آقای مستعان همزمان در نشریات مختلف به موازات، پاورقی‌های متعدد می‌نوشت و خیلی هم خواننده داشت. در میهمانی‌ها اگر با صادق هدایت برخورد می‌کردند کسی او را تحویل نمی‌گرفت و اغلب دور مستعان شلوغ بود. اما الان کارهای صادق هدایت جزو آثار ماندگار و مفاخر ادبیات ماست. آن دوره کتاب‌های هدایت تیراژی نداشت. در نتیجه نمی‌توان ارزشگذاری را بر اساس نگاه مردم سنجید. پس بهتر است ما کار خودمان را انجام دهیم. هر چند سینما، صنعت است و نمی‌شود به فروش فکر نکرد.
البته من اعتقاد دارم برای نگاه فرهنگی باید ارزش قایل شد. کسی که فرهنگی است می‌تواند یک فیلم سالم بسازد و روی اجتماع تاثیر بگذارد.
اینجا صادق هدایت و آقای مستعان را مثال زدم. در هالیوود «جیم جارموش» را با «جیمز کامرون» مثال می‌زنم. هر دو خوبند و هنرمندند. اما وقتی جیم جارموش با یک‌میلیون‌دلار فیلم می‌سازد با اکران در صد سینما می‌تواند فروش خوبی داشته باشد.
چون آنجا شرایط متعادل‌تری وجود دارد.
همین‌طور است. امیدوارم با آمدن رییس‌جمهور میانه‌رو و اصلاح‌طلب، معادلات کار در سینما به ماهیت اصلی خود برگردد و بخش خصوصی دوباره با تولید در سینما آشتی کند.
«مهرداد فرید» تاکنون پنج فیلم سینمایی ساخته است. «بی‌تابی بیتا» جدیدترین فیلم اوست که در سینماها در حال اکران است. به بهانه این فیلم با این روزنامه‌نگار و فیلمساز گفت‌وگو کردیم.

پیش از اینکه وارد عرصه فیلمسازی شوید، روزنامه‌نگار موفقی در عرصه فرهنگ و هنر بودید. با چه انگیزه‌ای وارد دنیای فیلمسازی شدید؟
به طور کلی از کودکی و نوجوانی تمایل به اثر‌گذاری در محیط پیرامون خود داشتم. فکر می‌کردم آدمیزاد قاعدتا باید با جماد، نبات و حیوانات غیرناطق، یک تفاوت‌هایی داشته باشد. شاید تمایل به معلمی در دوران نوجوانی از همین‌جا در من شکل گرفته بود. یادم می‌آید در همان سال‌های آخر راهنمایی و اوایل دبیرستان بچه‌های هم‌سن‌وسالم را جمع می‌کردم و به آنها کتاب‌هایی را که خوانده بودم درس می‌دادم. عجیب این بود که آنها هم داوطلبانه در این جلسات شرکت می‌کردند. بعد از دیپلم (سال 64) هم برای چند سال در مدارس جنوب شهر معلمی کردم. دروسی مثل ادبیات فارسی، عربی، دینی، قرآن و حتی ورزش را تدریس می‌کردم.
جزو حزب‌اللهی‌‌های دهه 60 بودید؟
در آن دوره ما هم مثل تمامی افراد جامعه تحت تاثیر شرایط پیرامون‌مان بودیم. هیجانات آن دوره اقتضا می‌کرد گرایشات مذهبی و دینی داشته باشیم. البته این گرایش همچنان در من وجود دارد. اما از یک زمانی به بعد احساس کردم ضمن حفظ این گرایش، مرزبندی‌ خودم را با قدرت طلبان مشخص کنم. بعدها متوجه شدم کارکردن در رسانه‌ها، گستره تاثیر‌گذاری را بسیار افزایش می‌دهد. این بود که تحت تاثیر جریان چپ مذهبی به سمت روزنامه‌ای کشانده شدم که نگاه انتقادی به دولت وقت داشت. من با نخستین شماره روزنامه«سلام» در سال 70 کار روزنامه‌نگاری را شروع کردم. بعد از تعطیل‌شدن «سلام» در سال 78 به روزنامه‌های «مشارکت» و بعد «نوروز» و... رفتم که آنها هم تعطیل ‌شدند. کم‌‌کم به این نتیجه رسیدم که روزنامه‌نگاری در این شرایط به بن‌بست خورده و نمی‌توان به معنای واقعی کلمه روزنامه‌نگار بود.
یعنی در آن زمان روزنامه‌ها می‌خواستند جای خالی احزاب را پرکنند؟
البته من در سرویس سیاسی فعالیتی نداشتم. بیشتر در صفحات فرهنگی فعال بودم که گرایشات حزبی-سیاسی در آن خیلی تعیین‌کننده نبود. بنابراین نگاه ما در آن دوره نسبت به فرهنگ و هنر، فارغ از گرایشات سیاسی بود و بیشتر به دنبال پالایش و نقد جریانات فرهنگی و هنری بودیم.
به طور مشخص می‌توانم این نگاه را در مقاله‌ای به قلم شما یادآور شوم. آن مقاله تحت عنوان «موریانه‌های ضدفرهنگی» در «نقد سینما» چاپ شد. درآن مقاله به تفصیل بیان کردید که به بهانه‌های مختلف نمی‌توان در عرصه فرهنگ و به طور مشخص سینما، به راحتی انگ ضدفرهنگی زد. چرا آن مقاله را نوشتید؟
آن مقاله در جواب نوشته‌‌ای بود با عنوان «موریانه‌های فرهنگی» که در کیهان هوایی به سردبیری آقای «سلیمی نمین» چاپ شده بود. در واقع ایشان این عنوان را به عنوان لقب به ما دوم‌خردادی‌ها داده بود.
خب چرا در نهایت روزنامه‌نگاری را رها کردید؟
در همان دوره به این نکته واقف شدم که روزنامه‌نگاری تاثیر آنی دارد اما چندان ماندگار نیست. هرچند گستره تاثیرش بر جامعه وسیع است اما عمیق نیست. بعد به فکر تغییر رسانه افتادم. سینما رسانه‌ای بود که از سال‌ها پیش از من دلبری کرده بود. به نظرم تاثیر سینما ماندگارتر، عمیق‌تر و فرهنگی‌تر است. بنابراین تاثیر مطبوعات بیشتر بر دورانی است که مطالبش چاپ می‌شود و پس از مدت کمی فراموش می‌شود. به خاطر همین، الان تعجب می‌کنم که شما نوشته‌ای از من را در دهه 70 در خاطرتان نگه داشته‌اید و به آن اشاره می‌کنید.
به نظرم اینطور نیست. همان‌قدر که سینما موثر است، فرهنگ مکتوب هم تاثیرگذار است و ماندگاری دارد. حتی خداوند در قرآن به«قلم» قسم یاد کرده است. چرا اینگونه فکر می‌کنید؟
گستره قلم فراتر از رسانه است. ممکن است از قلم شما «شاهنامه» خلق شود که قرن‌ها باقی بماند. اما عرض من در مورد تفاوت مطبوعات و سینماست نه هرآنچه با قلم نوشته می‌شود. تاثیر سینما ناگهانی و همراه با یک تکانش بزرگ نیست. تاثیر سینما آرام و ماندگار است و منجر به تحول بزرگ اجتماعی نمی‌شود. اما در روزنامه‌نگاری ممکن است یک موضوع دستمایه انقلابی شود (مثل انقلاب 57). سینما هیچ‌گاه نمی‌تواند این کار را کند. اما تاثیر سینما آرام‌تر است و در لایه‌های درونی‌‌تر تاثیر می‌گذارد. حتی ممکن است به صورت قطره‌چکانی منجر به رفتارهای اجتماعی شود که تا مدت‌ها هم ماندگار باشد. حتی یک گویش یا لباس‌پوشیدن را یاد بدهد که تاثیرات آن فرهنگی‌تر است تا سیاسی. به هر حال این طرز تلقی من از این دو رسانه از یک طرف و از طرف دیگر تعطیلی فله‌ای مطبوعات مرا متقاعد کرد که از روزنامه‌نگاری به فیلمسازی تغییر شغل دهم. ضمن آنکه هنوز هم معتقدم ریشه مشکلات جامعه ایرانی بیشتر فرهنگی است تا سیاسی یا اقتصادی. اگر بگویید در جامعه ما دلیل این همه مشکلات به سیاست و افراد سیاسی برمی‌گردد، من قبول نخواهم کرد. افرادی که قدرت را در دست دارند و در راس هرم سیاست هستند، محصول فرهنگی هستند که ما در آن پرورش یافته‌‌ایم.
ورودتان به فیلمسازی گریز شما از دشواری‌های روزنامه‌نگاری بود یا واقعا نگاهتان به سینما از جنس هنر بود؟
در تکمیل صحبت قبلی‌ام می‌گویم این تغییرات شغلی من شاید ضمن اینکه تابع شرایط سیاسی و اجتماعی بوده تابع شرایط سنی من هم بود. در دوره‌ای که اهل هیاهو بودیم شاید می‌توانستیم با کار روزنامه‌نگاری تمکین کنیم. روحیه الان ما با سینما آرام می‌شود. یعنی اگر دوباره شرایط فراهم شود و روزنامه‌نگاری کاملا آزاد داشته باشیم بعید می‌دانم به آن حیطه برگردم. به نظرم سینما محل بروز مستقیم دغدغه نیست. یعنی کسی که دغدغه اجتماعی دارد برای اینکه به این دغدغه پاسخ دهد نباید در انتخاب رسانه اشتباه کند. سینما ماهیتا متعلق به گرایش داستان‌گویی است. در سینما اگر بخواهید دغدغه اجتماعی خود را به شکل صحیح وارد کنید، در واقع مدیومی را در یک مدیوم دیگر وارد می‌کنید که جواب نمی‌دهد. چون ممکن است فیلم به مقاله و شعار تبدیل شود که جای آن در سینما نیست. ممکن است دغدغه‌هایی که ذهن من را مشغول کرده در انتخاب سوژه کمکم کند، اما در گویش و ساخت و پرداخت نباید تاثیر بگذارد. چون اگر اینطور شود مدیوم اشتباهی را انتخاب کرده‌ام. مثلا رییس‌جمهوری لایحه دفاع از خانواده را به مجلس ارایه می‌دهد، با این مضمون که برای اختیارکردن همسر دوم نیازی به اطلاع همسر اول نیست. این یک جرقه در ذهن من می‌زند برای اینکه فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» را بسازم و با لحن متناسب با سینما با مردم صحبت کنم. اگر روزنامه‌نگار نبودم شاید این سوژه برای من جذاب نبود.
برسیم به «بی‌تابی بیتا». انگار در این فیلم در حال تهیه گزارش هستید. هر چند من توقع داشتم که این فیلم نگاه عمیق‌تر اجتماعی داشته باشد. چرا فیلمتان این‌گونه است؟
شما فیلم «همخانه» را هم دیده‌اید؟
بله. به نظرم«آتش بس 2» بود!
از زمانی که فیلمسازی را شروع کرده‌ام هر فیلمم با فیلم قبلی رنگ و لعاب متفاوت‌تری داشته است. معتقدم این قصه‌ها هستند که نحوه ساخته شدنشان را به فیلمساز تحمیل می‌کنند. مثلا اگر قرار بود فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» با سبک و سیاق «بی‌تابی بیتا» ساخته شود عجیب و غریب می‌شد.
طبیعی است چون همیشه فرم و محتوا از هم تبعیت می‌کنند.
کاملا. به نظرم «بی‌تابی بیتا» قصه‌ای داشت که اقتضا می‌کرد روایت داستانی آن همین‌طوری باشد.
منظورم کلیت فیلم بود.
در این قصه زاویه دید، ‌زاویه دید سوم شخص است یعنی همان دوربین که بی‌طرفانه مسایل را نگاه می‌کند. یعنی اجازه ندادم سوم شخص در ذهنیت و خلوت‌ها وارد شود. سوم شخص به عنوان یک شاهد بی‌طرف به قضایا نگاه می‌کند به همین دلیل از تکنیک دوربین روی دست استفاده شده است. اگر شما نگاهتان دانای کل بود زمانی که این دختر در مطب سراغ پرونده‌اش می‌رود که بتواند بی‌گناهی خودش را ثابت کند، احتمالا «کات» می‌‌زدید داخل اتاق پزشک، که صداهایی را از بیرون بشنود. اگر من این کار را می‌کردم زاویه دید فیلم دانای کل می‌شد. اما به خودم این اجازه را ندادم. شاید اگر این کار را می‌کردم تاثیر این سکانس بیشتر می‌شد. ولی چون فکر می‌کردم نگاه سوم شخص وجوه مستندوار فیلم را تقویت می‌کند، پس آن نگاه را ترجیح دادم. چون می‌خواستم لحن فیلم رئالیستی و مستندنما باشد. درست مثل گزارش توصیفی که در مطبوعات نظیرش وجود دارد.
می‌خواستید جنبه واقع‌گرایی فیلمتان تقویت شود. اما به نظر می‌رسد همین کارتان فیلم را شخصی‌تر کرده است.
این فیلم در روایتش از یک نوع سانترالیسم تبعیت می‌کند و نخواسته به موضوعات متعدد بپردازد و در عین حال ایجاز در آن به گونه‌ای است که باعث هویتش شده است. به قول معروف «کم گوی و گزیده گوی چون در» اگر قرار بود بر مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی با زاویه‌ای نزدیک‌تر بپردازیم، ممکن بود به وجه داستانگویی آن لطمه بزنیم.
یکی از مشکلات فیلم انتخاب بازیگراست. مثلا کسی که150 هزار تومان ندارد، اما بینی‌اش را جراحی کرده است!
یادمان باشد «بیتا» از طبقه اجتماعی متوسطی است که در این سال‌ها به دلیل فقر اقتصادی به سمت طبقه فرودست میل کرده است. این طبقه حالا اگرچه سفره‌اش کوچک‌تر شده اما از نظر رفتار و امیال و هوس‌ها همچنان متعلق به طبقه متوسط است. جراحی بینی «اپیدمی» میان زنان این طبقه است. آنها بعضا حاضرند شب گرسنه بخوابند اما هر طوری شده دماغشان را عمل کنند. ضمن اینکه بینی خانم حصاری جراحی بسیار نامحسوسی داشته که تنها از نظر ریز بین کسی مثل شما مغفول نمانده است! شما اولین کسی هستید که این را می‌گویید. در کنار اینها من در انتخاب بازیگر این نقش در مضیقه بودم.
چرا؟ چون خودتان تهیه‌کننده بودید؟
غیر از بحث تهیه‌کنندگی، در مجموعه بازیگران فعال سینمای ایران بازیگری که شخصیت یک دختر 18، 19 ساله داشته باشد و تماشاگر سن کم او را بپذیرد و به لحاظ آناتومی شکننده به نظر برسد و ترحم‌برانگیز باشد، پیدا نمی‌کنید. با ایشان در فیلم قبلی تجربه‌‌ای داشتم که فکر کردم می‌تواند ادامه داشته باشد. به هر حال این نگاه شماست. به نظر خودم انتخابم خوب بوده. درخواستم هم از ایشان این بود که بازی سرد و خنثایی داشته باشد که همین‌طور هم شد.
شاید ایشان در جایگاه درستی قرار بگیرد، به اصطلاح جواب بدهد. بحث من این است که ظاهر بازیگر با نقش همسان نیست!
ما دو کاراکتر دختر و پسر در فیلم داریم که به لحاظ اقتصادی و فکری با هم هماهنگ نیستند. ضمن اینکه طبقه متوسط که در چند سال اخیر درگیر مشکلات اقتصادی شدند به سمت طبقه فرودست رفتند. یعنی یکی از دلایلی که جنبش سال 88 جواب نداد این بود که این دو طبقه متوسط و زیر متوسط روبه‌روی هم بودند. چهار سال لازم بود که معضلات اقتصادی طبقه متوسط را در مضیقه قرار دهد و به لحاظ اقتصادی این دو گروه را به هم نزدیک کند. این تفاهم باعث شد که سال 92 جواب بدهد. به همین دلیل در جشنی که در خیابان بعد از انتخابات برگزار شد از هر دو طبقه حضور داشتند.
مشکلی که با حوزه هنری داشتید چه بود؟
حوزه هنری باعث شد که یک سال فیلم اکران نشود.
چرا؟
هیچ وقت توضیح ندادند. من نزدیک به یک سال طول کشید تا به آنها بفهمانم که دچار سوءبرداشت شده‌اند. البته همه می‌دانیم که حوزه هنری به قصد تسویه حساب سیاسی با وزارت ارشاد، این رفتار را با تعدادی از فیلم‌ها داشت که البته ما که در بخش خصوصی هستیم بیش از همه صدمه دیدیم.
از فیلم راضی هستید؟
بله من راضی‌ام. به نظرم به لحاظ ریتم و داستان‌گویی کسری ندارد و تماشاگران اغلب راضی هستند و گذشت زمان را حس نمی‌کنند.
منظور من این نیست که فیلمی مانند «جنگ ستارگان» بسازید. حرفم این است نگاه تئوریک و شناختی که شما از سینما دارید را خیلی‌ها ندارند و دوست داشتم بازتاب آن را در مرحله عمل ببینم.
خود من خیلی نگاه ایده‌آلیستی ندارم. مثلا اینکه فیلمی را که بخواهم بسازم باید حتما شاهکار باشد. به نظرم با این بضاعت و امکانات و ممیزی سینمای ایران، اگر فیلمی ساخته شود که از متوسط یک پله بالاتر باشد قابل قبول است.
پس چطور کسی مانند آقای فرهادی در همین شرایط فیلم خوب می‌سازد؟
به نظرم ایشان یک نبوغ خاصی دارد که در یک بزنگاه اجتماعی خاص خیلی خوب جواب داده است. فیلم اول ایشان «رقص در غبار» در شرایط امروز ساخته نشد و استقبال آنچنانی هم از آن صورت نگرفت. فیلم دوم هم فیلم خوبی بود اما حتی در فروش شکست خورد. در بزنگاه خاصی فیلم «چهارشنبه‌سوری» را با دو سوپراستار ساخت که ناگهان جواب داد. وقتی در این فیلم هدیه تهرانی و حمید فرخ‌نژاد در کنار هم قرار گرفتند، در ذهن مخاطب گل کردند. همه متوجه اصغر فرهادی شدند. بعد کم‌کم از همان‌جا به بعد فرهادی شد یک برند معروف و پرسود. حالا حتی اگر فیلم ضعیفی هم بسازد مخاطب خود را خواهد داشت و باز هم تحسین خواهد شد.
البته این یک نگاه غیرمنصفانه است که بگوییم موفقیت فیلم «چهارشنبه سوری»تنها به دلیل برند این دو بازیگر بود. نقش کارگردان را نمی‌شود انکار کرد. تا به حال از فروش فیلم راضی هستید؟
خیر. شروع اکران با هیجانات انتخابات مصادف شد و بعد هم جشن فوتبال که باعث شد فیلم هفته اول مهجور بماند. خوشبختانه حالا فیلم خوبی مثل «گذشته» اکران شده که شاید ذوق و شوق سینما رفتن را به ذهن مردم بیندازد و کل فیلم‌ها بهتر دیده شوند.
داستان فیلم چگونه شکل گرفت و خانم علیزاده چه نقشی در نگارش فیلمنامه داشت؟
این قصه از واقعیت می‌آید. یک دوست خانوادگی در فرانسه دارم که پزشک است و همان‌جا مطبی دارد. منشی فرانسوی آن مطب از کیف بیماران به صورت رندمی و نامنظم مبالغی را برمی‌داشت. او آنقدر کم پول برمی‌داشت که بیماران متوجهش نمی‌شدند. بالاخره یکی از بیماران سماجت می‌کند و پلیس از طریق دوربین مخفی متوجه قضیه می‌شود. این ماجرا در ذهن من مانده بود که بعد فکر کردم دزدی یک پدیده غیراخلاقی و در عین حال جهان‌شمول است و می‌تواند در همه جا اتفاق بیفتد. این قضیه همزمان شد با کوچک‌شدن سفره مردم در کشور خودمان و اینکه فقر، بزهکاری را به همراه دارد. فکر کردم زمان آن است که این قصه را ایرانیزه کنم و با افزودن داستانک‌هایی به فیلمنامه تبدیلش کنم. قصه را نوشتم و گسترش دادم، اما بدون دیالوگ. فقط سیر حوادث و شخصیت‌ها را آوردم. شخصیت اصلی یک دختر خانم بود. فکر کردم در نگارش نهایی از یک نگاه زنانه استفاده کنم. خانم علیزاده پیش از آن، چند فیلمنامه ‌نوشته بود که نظرم به آنها جلب شده بود. به همین دلیل فکر کردم می‌تواند در پرداخت نهایی به من کمک کند.
شما مایل هستید که فیلم‌های پرفروش بسازید؟
چراکه نه؟ یک پایه سینما مخاطب است.
پس چرا فرم فیلم شما با سوم شخص روایت می‌شود؟ چرا از روایت‌های کلاسیک استفاده نکردید؟
من می‌خواهم فیلمم پرمخاطب باشد. اما سینمای ایران مثل مطبوعات و خیلی چیزهای دیگرش در وضعیت ناهنجاری قرار دارد. یعنی استقبال از یک فیلم بیشتر تابع شرایط بیرون‌متنی است و به خاطر خود فیلم نیست. مخاطب گاهی از یک فیلم که چندان جذاب هم نیست استقبال زیادی می‌کند و مسایل بیرون‌متنی است که کمک می‌کند فیلم پرمخاطب باشد یا نباشد. الان وضعیت ناهنجار روحی مردم باعث شده که واکنش‌هایشان نسبت به اتفاقات فرهنگی اطرافشان طبیعی نباشد. در نتیجه فکر کردم کار خودم را انجام ‌دهم و فیلمی را که فکر می‌کنم درست است بسازم و امیدوار باشم که موقع اکران یک عده آن را تماشا کنند.
با این نگاه ریسک نکردید که تهیه‌کننده فیلم خودتان شدید؟
من شما را یاد «صادق هدایت» می‌اندازم که با حسینقلی‌خان مستعان، پاورقی‌نویس معروف و پدر خانم گلاب آدینه معاصر بود. آقای مستعان همزمان در نشریات مختلف به موازات، پاورقی‌های متعدد می‌نوشت و خیلی هم خواننده داشت. در میهمانی‌ها اگر با صادق هدایت برخورد می‌کردند کسی او را تحویل نمی‌گرفت و اغلب دور مستعان شلوغ بود. اما الان کارهای صادق هدایت جزو آثار ماندگار و مفاخر ادبیات ماست. آن دوره کتاب‌های هدایت تیراژی نداشت. در نتیجه نمی‌توان ارزشگذاری را بر اساس نگاه مردم سنجید. پس بهتر است ما کار خودمان را انجام دهیم. هر چند سینما، صنعت است و نمی‌شود به فروش فکر نکرد.
البته من اعتقاد دارم برای نگاه فرهنگی باید ارزش قایل شد. کسی که فرهنگی است می‌تواند یک فیلم سالم بسازد و روی اجتماع تاثیر بگذارد.
اینجا صادق هدایت و آقای مستعان را مثال زدم. در هالیوود «جیم جارموش» را با «جیمز کامرون» مثال می‌زنم. هر دو خوبند و هنرمندند. اما وقتی جیم جارموش با یک‌میلیون‌دلار فیلم می‌سازد با اکران در صد سینما می‌تواند فروش خوبی داشته باشد.
چون آنجا شرایط متعادل‌تری وجود دارد.
همین‌طور است. امیدوارم با آمدن رییس‌جمهور میانه‌رو و اصلاح‌طلب، معادلات کار در سینما به ماهیت اصلی خود برگردد و بخش خصوصی دوباره با تولید در سینما آشتی کند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.