درباره «همیشهپسر» بهار کاتوزی
خانهای روی آب
برگشتن بهانه میخواهد، علیالخصوص اگر از جایی فرار کرده باشید. با مزرعه و زمینت چه میکنی اگر آن را سبز نکنی؟ و با معنویت چه میکنی اگر هر روز، پیش از طلوع خورشید، ذهنت را جارو نکنی؟ ماجرا در «همیشهپسر» اینگونه آغاز میشود: فرهاد، به بهانه تولد مادرش، پس از حدود یک سال به خانه پدری برمیگردد. اما همه چیز تغییر کرده است. خانه قدیمیتر شده، بیماری آلزایمر مادر پیشرفت کرده و پدر گرد پیری بر صورتش نشسته است و گربههایی که در این خانه میمیرند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدحسین اسدی: برگشتن بهانه میخواهد، علیالخصوص اگر از جایی فرار کرده باشید. با مزرعه و زمینت چه میکنی اگر آن را سبز نکنی؟ و با معنویت چه میکنی اگر هر روز، پیش از طلوع خورشید، ذهنت را جارو نکنی؟ ماجرا در «همیشهپسر» اینگونه آغاز میشود: فرهاد، به بهانه تولد مادرش، پس از حدود یک سال به خانه پدری برمیگردد. اما همه چیز تغییر کرده است. خانه قدیمیتر شده، بیماری آلزایمر مادر پیشرفت کرده و پدر گرد پیری بر صورتش نشسته است و گربههایی که در این خانه میمیرند. ناگهان، آلزایمر، ناخودآگاه مادر را به گذشته پیوند میدهد و گذشته و حال را در هم میآمیزد. رازی سربهمهر که باید دفن میشد حالا با بیماری فراموشی مادر فاش میشود. خانهای که لولههایش ترکیده و سالیان سال است که بر روی آب استوار است آیا با برملاشدن این راز غرق میشود؟ درست از همین لحظه ریتم و موسیقی داستان تغییر میکند. کاتوزی با بهرهگیری از عناصری همچون نشتی آب، جنازه گربهها، پارانویا و آلزایمر، امکان حدس و گمان را از مخاطب میگیرد. با این حال، شاید عنصر اصلی و نگهدارنده داستان، مهارتی باشد که او در تعریف «مکان» دارد. خانه در این داستان صرفا یک پسزمینه نیست؛ مکانی کاربردی است که فضای حسی داستان را میسازد، ریتم روایت را تنظیم میکند و با پستوهای متعددش اجازه نمیدهد خواننده بهسادگی قضاوت کند. خانه بهتدریج به موجودی زنده تبدیل میشود. چیزی که گذشته را در خود نگه داشته و هر بار از گوشهای، بخشی از آن را به رخ شخصیتها و خواننده میکشد. دومین عاملی که به گیرایی داستان کمک میکند، زمان در روایت است. منعطف و شناوربودن زمان در «همیشهپسر» از دیگر نقاط قوت آن است. بیزمانی، همزمانی و نشانههای زمانی، مثلثی هستند که کاتوزی از آن برای تکمیل پازل حقیقت داستان استفاده میکند. همین بازی با زمان باعث میشود که تا پایان، دست در دست نویسنده بدوید و هر بار که خیال میکنید به پاسخ نزدیک شدهاید، با تکهای تازه از حقیقت روبهرو شوید. کاتوزی در این داستان، با توصیف و تصویرسازیهایش، برشهایی از یک فیلم و پلانهای متعددی از یک روایت سینمایی را پیش چشم شما میسازد. مگر میشود مادری را که پشت به ما نشسته، تلویزیون تماشا میکند و سیگار میکشد، فراموش کرد؟ یا تصویر فریادزدن فرهاد را، آن هم در حالی که ظاهرا همه چیز عادی است، ندید؟ این تصاویر در ذهن میمانند؛ نهفقط به خاطر آنکه خوب توصیف شدهاند، بلکه چون در ساختن فضای روانی داستان نقش دارند. خانه، صداها، اشیا، گربهها، آب، سیگار و حتی سکوتها، همه به بخشی از روایت تبدیل میشوند. تمام اینها باعث میشود با داستانی جذاب و خوشریتم روبهرو باشیم. داستانی که در توصیف و تصویرسازی توانمند است و به جای آنکه صرفا قصهای را برایمان تعریف کند، مخاطب را وارد فضای خودش میکند. «همیشهپسر» را که میخوانید، انگار به خانهای بازگشتهاید که سالهاست از آن فرار کردهاید؛ خانهای که شاید دیوارهایش قدیمی شده باشند، آدمهایش تغییر کرده باشند و حافظهاش ترک برداشته باشد، اما هنوز چیزی در آن منتظر شماست. شاید همین است که برگشتن را اینقدر دشوار میکند. اینکه بعضی خانهها فقط خانه نیستند؛ گاهی تمام گذشته ما در آنها منتظر ایستاده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.