مجابی و میل هجرت به درون
جواد مجابی به نسلی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی تعلق داشت که اولین کارهایشان را در دهه چهل منتشر کردند؛ یعنی دورانی که پرداختن به امر اجتماعی و برقراری پیوندی مستمر با وقایع اجتماعی و تاریخی پیرامون جزئی مهم و ایبسا ضروری از کار فرهنگی به شمار میرفت.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیام حیدرقزوینی: جواد مجابی به نسلی از نویسندگان و روشنفکران ایرانی تعلق داشت که اولین کارهایشان را در دهه چهل منتشر کردند؛ یعنی دورانی که پرداختن به امر اجتماعی و برقراری پیوندی مستمر با وقایع اجتماعی و تاریخی پیرامون جزئی مهم و ایبسا ضروری از کار فرهنگی به شمار میرفت. بسیاری از نویسندگان، شاعران و هنرمندان آن دوران، بر اساس همین ضرورت دوران بود که کانون نویسندگان ایران را تشکیل دادند و به شکلهای مختلف با اجتماع پیرامونشان ارتباط برقرار کردند. این ارتباط هم در بسیاری از آثار نویسندگان و شاعران آن دوران دیده میشود و هم در کنشهای بیرون از آثارشان.
مجابی هم به همین نسل تعلق داشت و به عبارت بهتر در چنین فضایی رشد کرد و همین ویژگیها در آثار او در دورههای مختلف زندگیاش دیده میشود. با این حال، نوعی از فردیت یا تنهابودگی در آثار مجابی نیز دیده میشود که شاید این ریشه در نوع زندگی او داشته است. او خود درباره این تنهابودن نوشته بود: «تنهای وامانده، تنهای کاملشده برای آدمی که کامل نیست. کسی که بیرون زندان، زندانی باشد در حصار نادیدهگرفتن دیگران، بدتر از آن، آزار این و آن. معصومیتی اندوهناک با پرهای بیپناهی و حیرت. این تصویر دقیق اما سالها به فراموشی سپرده پسری بود که امروز صبح به خاطر آوردم او را، در نخستین روزهای آگاهیاش که جهان را به یاد میآورده است
و خود را در آن جهان».
مجابی حتی در جایی که به سراغ موضوعی اجتماعی رفته، آن را از زاویه آدمی تکافتاده و تنها روایت کرده است. حسن میرعابدینی در «صد سال داستاننویسی ایران» اساسیترین مضمون آثار مجابی را «پرداختن به موقعیت روشنفکران در جامعهای تمثیلی» دانسته: آدمهایی که حس میکنند جایگاه خود را از دست دادهاند، احساس تنهایی و بیگانگی میکنند و دلهره گرفتارشدن در چنبره توطئههای سیاسی وجودشان را آکنده میسازد. میرعابدینی اوج کار مجابی را در داستانهای کوتاه او میداند که بر مبنای سفری دلهرهآمیز شکل گرفتهاند: «گاه مردی سفر آغاز میکند و گام به گام بر حیرتش افزوده میشود؛ و چون به پایان راه میرسد به شناختی تراژیک از هویت خویش و معنای هستی دست مییابد. سرگردانی مسافر به سرگردانی انسان در سفر زندگی میماند، گویی او قربانی معمایی متافیزیکی است. اما غالبا راوی داستانها هنرمندی است که در حین خواندن حکایتی یا دیدن نقشی، سفری رؤیایی به درون متن (نوشته یا نقاشی) را آغاز میکند. زمان ساعت به کناری نهاده میشود و زمان ذهن اعتبار مییابد». میرعابدینی میگوید که هنرمند داستانهای مجابی انگار لحظاتی از زمانهای سپریشده را زندگی میکند، تا تأکیدی داشته باشد بر هویتی تاریخی و امتدادیافته از اعصار کهن تا امروز و این هجرتی است به درون، برای گریز از ناایمنیها و کابوسها.
توجه به هویت تاریخی و اعصار کهن دغدغه مجابی بود و او با بسیاری از متون کهن و افسانههای قدیمی در دوران کودکی آشنا شده بود و این علاقه از آن زمان در او وجود داشت. خود مجابی گفته بود با خواندن کتابهایی همچون «اسکندرنامه»، «رموز حمزه»، «خاورنامه»، «هزار و یک شب»، «طوطینامه» و بعضی از افسانههای منظوم با عمق یکی از ابعاد نگرش ایرانی آشنا شده که در آن افسانهها جریان دارد: «این نگاه که بین خیر و شر هست، بین خوب و بد هست. مبارزه اهریمن و اهورامزدا است به هر حال این دوگانگی درگیر با هم از طریق این داستانها از کودکی یک جوری توی ذهن من رسوب کرد».
محمدعلی سپانلو در کتاب «بازآفرینی واقعیت» داستان «نوعی حالت چهارم» مجابی را انتخاب کرده و بر اساس آن به وجهی از داستاننویسی مجابی پرداخته است. سپانلو میگوید آنچه نقش مجابی را در قصهنویسی ما برجسته میکند، نوشتن یک رشته داستانهای رمزی است که با گرتهبردای از داستانهای کهن ادبیات فارسی و اسلامی و شاید قصههای بازمانده از دوران پیش از اسلام نوشته شدهاند. منظور سپانلو از قصههای رمزی نظیر آن چیزی است که مثلا در «عقل سرخ» و «آواز پر جبرئیل» سهروردی وجود دارد یا در مقامات «حریری» و در مقدمه «روزبه طبیب». سپانلو نوشته که مجابی حکایت خود را با نوعی گسترش علمی و ریاضی به جلو میبرد. اینگونه توسعه اوهام با واژگان اهل تحقیق و استدلالهای سرد منطقیون، به داستانهای او سایهای از بورخس میدهد: «اما شاید بتوانیم گفت که هر دو نویسنده در حقیقت از مرکز واحدی الهام گرفتهاند: از مکتب قصهپردازی تاریخی که سرگذشت مختصر آن چنین است: مکتب افسانههای کهن هندی و آریایی که شکلی در تعالیم ادیان باستانی هند و ایرانی (نظیر ودائیسم و مانویت) مییابد و این شکل پس از ظهور اسلام در ایران با افکار و احادیث بومی عرب درمیآمیزد، در فرجام تمام مجموعه فرهنگی که اسلام از ملل مختلف بهخصوص از مصر و آناتولی گرد آورده است به این قصهها رنگ میبخشد و حاصل آن در ادبیات متقدم فارسی و عربی به داستانهای رمزی معروف میشود».
سپانلو هنر داستاننویسی مجابی را پلزدن بین ساختمان داستاننویسی غرب و حکایات کهن اسلامی و ایرانی میداند؛ چراکه به اعتقاد او، تکامل فرهنگ ما و تداوم حضور آن در امروز ما ایجاب میکند داستاننویسی ما نیز علیرغم انقلاب ساختاری، از چنین ریشههای زیرزمینی بهرهمند باشد یا حداقل گروهی از نویسندگان ما بکوشند که این ریشهها را رعایت کنند و از اینروست که «در گنجینه داستاننویسی معاصر فارسی، مجابی در پی نقش ویژه
خویش است».
«نوعی حالت چهارم» در تیرماه 1366 منتشر شد و سپانلو آن را نمونهای از اینگونه داستانهای مجابی دانسته است: قلعهای ویران که گویی جزئیات آن را وهم و خیال ساخته است، دستی بریده که تنبور میزند، نوای موسیقی که مردم جرئت نمیکنند بپذیرند که حتی در خواب هم آن را شنیده باشند، مجلسی که گویی میهمانی اشباح و ازمابهتران است و کاشفانی که چون گشایندگان مقابر فراعنه به نفرینی مرموز دچار میآیند و آن چلهنشینی که گویی فرقه شیطان را جاودانی میکند؛ همراه با پرداختی که از متن ادبیات قدیم میآید، مثلا مویه ساز که به گردش خورشید در منازل تشبیه میشود. سپانلو میگوید در خواندن این نوع قصهها لذتی غریب نهفته است و میتوان بعد از خواندنشان در جهانی از صورتهای نوعی فرو رفت: «قصهای خواند با طعم قصص تخیلی علمی و تعلیق پلیسی و آنگاه با زبانی که زبان کتابت نیست به آن فکر کرد».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.