الزامات شهر موفق پساجنگ
در شهرهایی که درگیر جنگ هستند -مانند سناریوهای تجربهشده در حلب، سارایوو و بیروت- نقش شهرساز از یک «طراح فضا» به یک «مدیر بقا، تابآوری و انسجام اجتماعی» تغییر مییابد. در چنین شرایطی، شهر نه صرفا یک کالبد، بلکه یک سیستم زنده و آسیبپذیر است که نیازمند مداخلهای چندلایه و زمانمند است. نخستین وظیفه، تضمین تداوم حیات شهری است. این امر از طریق حفظ عملکرد حداقلی زیرساختهای حیاتی -آب، برق، دسترسی اضطراری و خدمات درمانی- ممکن میشود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حسین خسرونژاد،پژوهشگر دکترای شهرسازی: در شهرهایی که درگیر جنگ هستند -مانند سناریوهای تجربهشده در حلب، سارایوو و بیروت- نقش شهرساز از یک «طراح فضا» به یک «مدیر بقا، تابآوری و انسجام اجتماعی» تغییر مییابد. در چنین شرایطی، شهر نه صرفا یک کالبد، بلکه یک سیستم زنده و آسیبپذیر است که نیازمند مداخلهای چندلایه و زمانمند است. نخستین وظیفه، تضمین تداوم حیات شهری است. این امر از طریق حفظ عملکرد حداقلی زیرساختهای حیاتی -آب، برق، دسترسی اضطراری و خدمات درمانی- ممکن میشود. شهرساز باید با رویکردی عملگرایانه، شبکهای از فضاهای امن، مسیرهای امدادی و مراکز خدماتی غیرمتمرکز طراحی کند تا در صورت اختلال گسترده، شهر دچار فروپاشی کامل نشود. در گام بعد، مفهوم «تابآوری شهری» به محور اصلی تصمیمگیری تبدیل میشود. تجربه شهرهایی که در جنگ جهانی دوم تخریب و بعدها بازسازی شدند، نشان میدهد زیرساختها باید نهتنها کارآمد، بلکه انعطافپذیر و چندلایه باشند. توسعه شبکههای پشتیبان (مانند تأمین انرژی محلی و ذخیره آب در مقیاس محله) و کاهش وابستگی به سیستمهای متمرکز، از الزامات کلیدی این مرحله است. اما مهمتر از بازسازی کالبدی، بازسازی اجتماعی است. جنگ، پیوندهای اجتماعی، اعتماد عمومی و حس تعلق به فضا را تضعیف میکند؛ بنابراین طراحی فضاهای عمومی امن، در دسترس و دعوتکننده برای تعامل اجتماعی، نقشی حیاتی در بازسازی «سرمایه اجتماعی» ایفا میکند. دراینمیان، رویکردهای نوینی مانند «طراحی مبتنی بر تروما» بر ضرورت توجه به ابعاد روانی فضا تأکید دارند؛ فضاهایی که نهتنها ایمن، بلکه آرامبخش و ترمیمکننده باشند. از منظر عدالت فضایی، شهرساز باید از بازتولید نابرابری جلوگیری کند. تجربه بازسازیهای نابرابر نشان داده است تمرکز سرمایه در بخشهای خاص شهر و حذف گروههای آسیبپذیر، زمینهساز بحرانهای اجتماعی جدید خواهد شد؛ بنابراین تضمین دسترسی عادلانه به خدمات، مسکن و فرصتهای اقتصادی، بخشی جداییناپذیر از فرایند بازسازی است. همچنین مشارکت واقعی شهروندان در فرایند تصمیمگیری، از یک انتخاب به یک ضرورت تبدیل شده است. شهرساز در اینجا نقش «تسهیلگر» را ایفا میکند؛ کسی که میان دولت، جامعه محلی و نهادهای مختلف پل میزند و فرایند بازسازی را به یک پروژه جمعی تبدیل میکند. در نهایت، شهرهای درگیر جنگ باید نه صرفا به وضعیت پیشین بازگردند، بلکه به سمت مدلی «بهتر از قبل» حرکت کنند. این امر مستلزم بازاندیشی در ساختار فضایی، کاهش تمرکز، افزایش انعطافپذیری و تقویت ظرفیتهای محلی است. شهر موفق پساجنگ، شهری است که از دل بحران، توانمندتر، عادلانهتر و انسانیتر بیرون میآید. شهرسازی در شرایط جنگ، تمرینی در اخلاق، مدیریت بحران و آیندهنگری است. اگرچه بازسازی فیزیکی ضروری است، اما آنچه پایداری واقعی شهر را تضمین میکند، بازسازی روابط انسانی، اعتماد اجتماعی و ساختارهای عادلانه است. بدون این ابعاد، هیچ شهری حتی با پیشرفتهترین زیرساختها نمیتواند به طور پایدار احیا شود.