|

در سالمرگ ماریو بارگاس یوسا

تاریخ ناتمام

«آمریکا به چنگ ستمگرانی خرده‌پا و بی‌مقدار خواهد افتاد». سیمون بولیوار در سال ۱۸۳۰ چند ماه پیش از مرگش در حالی که بیمار و سرخورده بود، آینده آمریکا را چنین پیش‌بینی کرد. وصفِ پدیده خودکامگی حکمرانان و همدستی با استعمار از دیرباز در ادبیات اسپانیایی، خاصه در ادبیات آمریکای لاتین به شکل سنت داستان‌نویسی درآمده است.

شیما بهره‌مند دبیر گروه فرهنگ‌

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

«آمریکا به چنگ ستمگرانی خرده‌پا و بی‌مقدار خواهد افتاد». سیمون بولیوار در سال ۱۸۳۰ چند ماه پیش از مرگش در حالی که بیمار و سرخورده بود، آینده آمریکا را چنین پیش‌بینی کرد. وصفِ پدیده خودکامگی حکمرانان و همدستی با استعمار از دیرباز در ادبیات اسپانیایی، خاصه در ادبیات آمریکای لاتین به شکل سنت داستان‌نویسی درآمده است. چنان‌که ایگناسیو رامونه در مقالۀ «ماریو بارگاس یوسا، نویسنده‌ای استثنایی» می‌نویسد، اِچه‌وریا، نویسنده آرژانتینی این سنت را با نوشتنِ «کشتارگاه» در سال 1840 آغاز کرد که تصویری از زندگی خوآن مانوئل روسا، فرمانروای خودکامه آرژانتینی به دست می‌داد. در سال 1967 که کارلوس فوئنتسِ مکزیکی و ماریو بارگاس یوسای پرویی، تصادفا در لندن دیدار کردند، بحث‌شان بی‌درنگ به دیکتاتوری‌هایی کشید که به تعبیر رامونه «مثل قارچ در آمریکای لاتین سبز شده بودند». اما برای این دو غولِ ادبی، مسئله این بود که ادبیات چگونه می‌تواند با این واقعیت‌ها درافتاده و آنها را برملا کند، بنابراین این فکر به خاطرشان رسید که از رمان‌نویسان بخواهند هرکدام درمورد یکی از این دیکتاتور‌ها بنویسند و به این ترتیب بود که برخی نویسندگان آمریکای لاتین دست‌‌به‌کار شدند و سه شاهکار خلق کردند: «توسل به شیوه» کارپانتیه، «منم، بالاترین» روآباستوس و «پاییز پدرسالار» مارکز و البته رمانی مهم از مانوئل واسکز مونتالبان اسپانیایی به نام «منم فرانکو». خودِ یوسا نیز در ۱۹۷۵ به فکر نوشتنِ رمانی درباره آخرین روزهای دیکتاتور دومینیکن افتاد و شاهکارِ «سور بز» را خلق کرد. یوسا بیست‌وپنج سال تمام وقایع رمان را در ذهنش حک و اصلاح می‌کرد؛ به قولِ خودش «نوشتن سور بز به‌خاطر آنکه ناگزیر بوده جنایت‌ها، شقاوت‌ها و نامردمی‌های بسیاری را زنده کند، برایش خیلی گران تمام شد». بیست‌و‌پنج سالِ تمام، تفکر درباره رمانی که به تعبیر رامونه، مایۀ اصلی آن «خشونت در زندگی سیاسی» بود، و بیراه نبود که این خشونت به «مرگ در آند» نیز سرایت کرد. یوسا به‌واسطه تجربیاتی که در مواجهه با دیکتاتوری و استعمار و نوشتن از خشونت داشت، به این باور رسید که «در حکومت‌های تمامیت‌خواه، بی‌طرف بودن یا حتی بی‌اعتنا بودن ناممکن است. باید شریک جرم باشید یا قهرمان». یوسا برای شهادت تاریخیِ خود، ناگزیر در رمان‌هایش به حقیقتِ دیکتاتوری حیاتِ دوباره می‌بخشد. به‌زعمِ رامونه «حقیقتِ یک دیکتاتوری تشریح آن لحظه‌هایی است که تجزیه می‌شوند و از هم می‌پاشند، نمایش خیره‌کننده‌ای از دنیای پشت قدرت: دنیای ترس‌ها، تحقیرها، بغض‌ها، کینه‌ها، رقابت‌های پنهانی، دسیسه‌چینی‌ها و نفع‌پرستی‌های نفرت‌آور»؛ وقتی خشونت و جنگ هرگونه اصول اخلاقی را منتفی کرده و حتی نوعی ردای مشروعیت می‌پوشاند. یوسا از این هم فراتر می‌رود و نشان می‌دهد در چنین موقعیت‌هایی چگونه خشونت و استیصال در کنهِ وجود مردمان جامعه نفوذ می‌کند و آنها را منجمد کرده، از حرکت باز می‌دارد. یوسا با از سر گذراندنِ این تجربیات به این باور می‌رسد که «اگر ادبیات مسئولیت گذشته خود (بازگشت به تعهد و بازکردن چشم انسان و افشای حقایق جهان پیرامون از راه واژه و خیال‌پردازی) را در زمان حاضر ادامه ندهد، جلوگیری از جنگ‌ها، قتل‌ها، نسل‌کشی‌ها، درگیری‌های قومی، جابه‌جایی پناهندگان و حرکت‌های تروریستی و تهدیدات روزافزون آن، دشوارتر می‌شود و شوق به جهان صلح‌آمیز و هم‌زیستی در دموکراسی را درهم می‌شکند». از این قرار، از دیدِ یوسا اولین فوریت، برانگیختنِ وجدان‌های آگاه است تا برای صلح اقدام کنند و اگر این حرکت شکست بخورد به فاجعه‌ای عظیم منجر می‌شود که همانا تکرار چرخۀ کشتار و خشونت است؛ آنچه جهان پیش‌تر در بوسنی، چچن، افغانستان، لبنان، سومالی، رواندا و لیبریا به خود دیده است. آزادی و توقفِ این چرخۀ خشونت‌بار از نظر یوسا، دستاوردی گران‌بها است که تنها برای کشورهایی تضمین می‌شود که تعهد به صلح را شناخته و از آن به طرز عملی دفاع می‌کنند. یوسا باور دارد که ادبیات به یمنِ آزادی نفس می‌کشد، اما این آزادی موهبتی نیست که نازل شده باشد، بلکه «یک انتخاب است، یک اعتقاد است، تمرین و نظریه‌ای است که دائما باید غنی شود و به آزمون درآید». از این است که یوسا دموکراسی را بهترین دفاع ابداع‌شده در مقابل جنگ می‌خواند و به فرضیه کانت ارجاع می‌دهد که امروز بیشتر به حقیقت نزدیک است؛ اینکه تمام جنگ‌ها را رژیم‌های ضد دموکراسی و تمامیت‌خواه راه انداخته‌اند. پس تکلیف روشن است؛ تنها راه برای خاتمۀ چرخه جنگ و ویرانی و خشونت، ترویج و ارتقای فرهنگ دموکراسی است. دست آخر یوسا با تأکید بر توانِ ادبیات از والتر بنیامین اهلِ قلمِ زادۀ برلین سخن می‌گوید که در سال‌های تبعیدش در فرانسه، زمانی که اروپا در آستانۀ سلطۀ ارتش نازی بود، با سخت‌جانی و پشتکار به مطالعه و بررسی اشعار بودلر می‌پرداخت و کتابی دراین‌باره می‌نوشت که البته هرگز تمام نشد، با این حال به‌زعمِ یوسا همین چند فصل به‌جامانده از آن شگفت‌آور است. اما چرا بودلر، آن‌هم در آن روزهای تیره؟ «در گل‌های رنج پاسخ‌های نگران‌کننده‌ای داده می‌شود: درباره زندگی، روح و فکر در تکامل یک فرهنگ شهری، وضعیت فرد و تخیلاتش در جامعه انبوه و غیرفردی، جهتی که ادبیات در جامعه نوین برمی‌گزیند، هنر و رؤیاها و خواست‌های انسان». یوسا معتقد است بنیامین در کنار پوپر که در همان سال‌ها در طرف دیگر دنیا، در تبعیدگاهش نیوزلند، به یادگیری زبان کلاسیک یونان و تفکر در فلسفه افلاطون مشغول بود؛ نمونه‌های درخوری از تاب‌آوری در روزگار سخت هستند که نشان می‌دهند چگونه نوشتن می‌تواند در مقابل سختی‌ها تاب آورده و حتی فعالانه در تاریخ مشارکت می‌کند. یوسا باور داشت کتابی ارزشمند است که به زندگی وارد شود، در آن تداوم یابد و دگرگونش کند و از قضا این قولِ یوسا مصداق رمان‌های خود او است که می‌کوشد تا امکان زندگی دیگری را رؤیت‌پذیر سازد. یوسا، نویسنده سیاسی و منتقد پروییِ برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۱۰، که تا شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری نیز پیش رفت، سال گذشته در ۸۹ سالگی از دنیا رفت. یوسا در تمام سالیان زندگی‌ و کار سیاسی، با وجود چرخش‌های فکری‌اش، همواره معتقد بود جامعه دموکرات و آزاد به شهروندان مسئول و منتقد نیاز دارد و برای مقابله با نامطلوبی وضع موجود، پدیده‌ای بهتر از ادبیات وجود ندارد و هیچ‌چیز کارسازتر از ادبیات غنی نیست. ادبیات از این منظر می‌تواند در شکست‌ها و سرخوردگی‌هایی که زندگی واقعی به ما تحمیل می‌کند همراه ما باشد و مشکلات را هموار کند. یوسا باور داشت داستان و روایت چیزی بیشتر از یک تمرین است، بیشتر از یک تکلیف روشنفکری که حساسیت را برمی‌انگیزد و روح انتقاد را بیدار می‌کند؛ با این وصف ادبیات روح ناسازگاری و سرکشی را به ما القا می‌کند، روحی که به کاهش خشونت در جهان کمک می‌کند. یوسا واقع‌بینانه وعده می‌دهد که خوشبختانه تاریخ همیشه تاریخ ناتمام خواهد ماند و درست به همین دلیل است که هنوز می‌توانیم رؤیا داشته باشیم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.