|

«سقوط پاریس»: انتخاب میان همکاری با دشمن اشغالگر یا مقاومت

نوعی آزادی قسطی

«سقوط پاریس» نوشته ایلیا ارنبورگ روایتی دو‌گانه و واقعی از سقوط شهری است که در برابر تجاوز دولت آلمان کوتاه آمده، تسلیم می‌شود. این کار به‌وسیله دولت ویشیِ فرانسه، مارشال پتن و شرکا که دست‌نشانده آلمان‌ها شده بودند انجام می‌گیرد.

نوعی آزادی قسطی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی):  «سقوط پاریس» نوشته ایلیا ارنبورگ روایتی دو‌گانه و واقعی از سقوط شهری است که در برابر تجاوز دولت آلمان کوتاه آمده، تسلیم می‌شود. این کار به‌وسیله دولت ویشیِ فرانسه، مارشال پتن و شرکا که دست‌نشانده آلمان‌ها شده بودند انجام می‌گیرد. پتن بی‌هیچ مقاومتی مجری فرامین دولت آلمان می‌شود، و متأثر از تبلیغات گوبلزوار فاشیستی، فرانسه را در مسیر توسعه‌طلبی فاشیستی جبهه متحدین -آلمان، ایتالیا، ژاپن- قرار می‌دهد، اما این‌ همه فرانسه نبود، چون طیف وسیعی از گروه‌های اجتماعی فرانسه تصمیم به مقاومت در برابر متجاوزان می‌گیرند، از جمله هنرمندان آندره از شخصیت‌های رمان «سقوط پاریس» است. او که نقاشی منزوی است که تمایلی به حضور در محافل هنری و اجتماعات ندارد، این بار به‌واسطه جنگ تجاوزکارانه که تمامیت کشورش را تهدید می‌کند، خود را در موقعیتی کاملا متفاوت می‌یابد.

جنگ از جمله مهم‌ترین موقعیت‌هایی است که به مردمی که آن را ناخواسته تجربه می‌کنند شوک می‌دهد، شوکی که تمامی زندگی روزانه آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این موقعیت می‌توان به نام «موقعیت مرزی» نام برد؛ این موقعیت و مواردی مشابه واجد تمامی مضامین اگزیستانسیالیستی است: آن هنگام که هستی آدمی در برابر نیستی قرار می‌گیرد،‌ آدمی در موقعیتی استثنایی قرار می‌گیرد که گاه مانند اتفاقاتی که در «سقوط پاریس» پیش می‌آید ناگزیر به انتخاب می‌شود؛ انتخابی که زندگی او را به‌یکباره دگرگون می‌کند، مانند اتفاقاتی که برای پی‌یر و همسرش آبنس می‌افتد. از این انتخاب نهایی می‌توانیم به انتخابی میان «یا این یا آن» نام ببریم، بسیاری از اگزیستانسیالیست‌ها من‌جمله سارتر چنین انتخابی را انتخاب میان اسارت یا آزادی نام می‌دهند. منظور از آزادی، نوع دیگری از آزادی است. 

سارتر در توصیف چنین آزادی‌هایی آن را به وقایع اشغال فرانسه نسبت می‌دهد و در عجیب‌ترین عبارت اگزیستانسیالیستی می‌نویسد «هرگز ما چنان آزاد نبودیم که در دوران اشغال آلمانی‌ها». منظور سارتر از آزادی، به معنای متداول و رایج آن نیست، بلکه انتخاب میان «بودن» یا «شدن» و «اسارت» یا «آزادی» است. نوعی آزادی که می‌بایستی دائما تجدید شود، از آن نوع که می‌توان به آن «آزادی قسطی» گفت که قسط آن هر بار با فداکاری و پافشاری و احساس مسئولیت پرداخت می‌شود، مثل زمان اشغال فرانسه که مردمان فرانسه می‌بایست به‌ناگزیر میان همکاری با دشمن اشغالگر و مقاومت یکی را انتخاب می‌کردند و دقیقا در پی چنین انتخابی است که اخلاق و تعهد به معنای واقعی آن مطرح می‌شود، که اگر تعهد به امری کنار گذاشته شود این می‌تواند به معنای تعهد به امر دیگری باشد. در این شرایط سوژه انتخابگر پیامدهای چنین انتخابی را در زندگی و ذهن خود تجربه می‌کند. در این شرایط راه وسط یا بی‌موضع‌بودن تعهد به آلمان‌هاست، زیرا بی‌موضع‌بودن واجد هیچ معنایی نخواهد بود، اما لااقل از نظر سارتر این تمامی ماجرا نیست. زیرا در عین حال سارتر موضوع را فردی نمی‌کند و آن را به «کل» پیوند می‌دهد و انتخاب «این یا آن» را در همان حال فراخوانی می‌داند که فرد به دیگران می‌دهد تا به او بپیوندند و خود را با انتخاب او همسو کنند تا به آنچه «باید» برسند. آموزه کانتی دقیقا در همین‌جا خود را نمایان می‌کند: «...کار من به شرطی اخلاقی خواهد بود که بتواند «کلی» شود، یعنی من بتوانم از دیگران بخواهم که همین کار را انجام دهند».1 این تعهد به «امر کلی» را به‌خصوص در گفت‌وگوهای پی‌یر -دوست قدیمی آندره و از قهرمان رمان «سقوط پاریس»- با همسرش آبنس مشاهده می‌کنیم. آبنس تمامی تلاش خود را می‌کند تا پی‌یر را متقاعد سازد که بی‌خیال جنگ شود تا به‌اتفاق فرزندشان به آمریکا بروند، اما آبنس با پاسخ اخلاقی پی‌یر مواجه می‌شود که این بدبیاری یعنی جنگ مربوط به همه است، پس چرا من یکی جان سالم به در ببرم. «در روز حرکتش چیزی نمانده بود دعواشان هم بشود، آبنس با چهره‌ای اخم‌گرفته گفته بود: تو خودت خواستی که بروی و او از جا در رفت و گفت: نه این‌طور نیست، این جنگ، جنگ من نیست که من دلم خواسته باشد، اما برای آبنس فرق نمی‌کرد، جنگ، جنگ بود و در آن خمپاره و گل‌ و لای و خون و مرگ بود... ولی برای پی‌یر واقعیت بود، صدای قدم‌ موزون سربازان احتیاط، طنین دیگری داشت، هیچ‌کس آواز و سرود نمی‌خواند. بر چهره‌ها اطلاعاتی شبیه به فرمانبری محکومان خوانده می‌شد و پی‌یر راه فراری نمی‌دید».2

اگرچه نگاه اگزیستانسیالیستی فاقد سویه‌های تاریخی است*، چراکه انسان را مجرد می‌بیند و تمامی مناسبات اجتماعی را تنها در رفتار فردی در مواجهه فرد با خود فرومی‌کاهد و با این کار انسان را از مضمون تاریخی‌اش جدا می‌کند، اما با این‌همه واجد ویژگی‌هایی است که فرد را در آن موقعیت مشخص و مجردی که قرار گرفته، همواره پیروز ماجرا می‌داند، زیرا او در انتخاب خود را آزاد تلقی کرده است؛ از آن نوع آزادی که گویا روابطش از تاریخ و سیر وقایع قبل و بعد جدا شده است و دیگر به پیامد انتخاب خود چندان توجهی نمی‌کند و ازاین‌رو حتی شکست، هر نوع شکست حتی شکست تاریخی را نیز نوعی پیروزی قلمداد می‌کند، زیرا آن کاری را که «میل» داشته به انجام رسانیده و به‌تعبیر نیچه کوشیده است در یک موقعیت مجرد به زندگی خود «معنا» دهد و این معنا او را از هر نوع «حس شکست» مصون می‌دارد. این تِم از مواجهه با پیروزی یا شکست را در داستان‌های همینگوی و حتی زندگی خود همینگوی مشاهده می‌کنیم، زیرا همینگوی در جنگ‌های جهانی و همین‌طور جنگ‌های داخلی اسپانیا حضوری فعال داشت، اگرچه بسیاری این نوع حضور را ناشی از ماجراجویی‌های همینگوی می‌دانند که چندان پر بیراه نیز نیست، اما در عین حال در بعضی از قهرمانان داستانی‌اش گونه‌ای «آزادی» از آن نوع آزادی که سارتر می‌گوید مشاهده می‌کنیم که آنها را متمایز می‌کند. رمان مشهور «ناقوس برای که می‌زند» در چنین حال‌وهوایی نگاشته شده است. رابرت جردن، قهرمان داستان راه خود را در زندگی پیدا کرده است و در واقع به نوعی انتخاب دست زده و از این بابت آسوده است. «...او دیگر انسان خوشبختی است زیرا مشکل زندگی خود را حل کرده است. حتی مرگ خود را پذیرفته است. عشق چند روزه جوشانی که رابرت جردن گرفتار آن شده است نشان می‌دهد که این مرد برای خودکشی به جبهه نرفته است، انسانی است که هنوز می‌تواند عشق بورزد، می‌تواند زندگی کند، بنابراین فداکاری او ارزش واقعی دارد».3 اینکه آدم برای خودکشی به جبهه نرود، بلکه رفتن را خود انتخاب کرده باشد و اینکه مشکل زندگی خود را حل کرده باشد، می‌تواند او را در هیئت یک انسان آزاد و به‌نوعی رها ارتقا دهد. قهرمانی که خود را اگرچه نه پیروز -زیرا ممکن است با سختی‌ها و تبعات جنگ مواجه شود- اما لااقل بازنده تلقی نمی‌کند. «...زیرا این امر بستگی به عواملی دارد که غالبا از دایره قدرت قهرمان داستان بیرون است، مهم این است که قهرمان ما چگونه با دشواری‌ها روبه‌رو می‌شود و اگر شکست می‌خورد این شکست را چگونه تحمل می‌کند».4 نیچه در جمله‌ای تماما اگزیستانسیالیستی می‌گوید «هیچ واقعه‌ای به‌خودی‌خود مهم نیست، حتی واقعه‌ای در حد نابودی تمام کائنات. اما آنچه واقعه را مهم می‌کند در وهله اول مربوط به کسانی است که آن را به انجام رسانده‌اند و همین‌طور مربوط به کسانی است که آن را از سر می‌گذرانند». قهرمان‌های از نوع شخصیت‌های همینگوی از جمله کسانی هستند که واقعه‌ای را ولو مهم در حد جنگی خانمان‌سوز 

از سر می‌گذرانند.

اینکه ارنبورگ در «سقوط پاریس» و همینگوی و به‌طورکلی بخشی از نویسندگان آن نسل مسئله‌ای را فردی تلقی می‌کرده‌اند از شخصیت‌های داستانی آنان چیزی کم نمی‌کند. قهرمانانی این‌چنین ضمن دفاع از موقعیت خود در برابر ضربات زندگی مقاوم بوده‌اند، آنان اگرچه مسائل شخصی‌شان را خود حل می‌کرده‌اند، اما به‌رغم این نوع قهرمانی‌ها به نظر می‌رسد مواردی مانند جنگ و هر شوک مهم دیگری تنها آنگاه می‌تواند اهمیتی درخور پیدا کند که نه‌تنها به آدمی الهام بخشد و او را ارتقا دهد، بلکه آن دیگری یعنی تاریخ را نیز با خود همسو کند.

پی‌نوشت‌ها:

* مطرح‌شدن اگزیستانسیالیسم به‌ویژه در بحبوحه جنگ جهانی دوم را می‌توان به رابطه‌ای تنگاتنگ میان اگزیستانسیالیسم با موقعیت مرزی از جمله جنگ در نظر آورد. به نظر می‌رسد اگزیستانسیالیسم اساسا در مواجهه با چنین موقعیت‌هایی بروز پیدا می‌کند، زیرا بنیان اگزیستانسیالیسم بر این عقیده است که موقعیت انسانی در لحظات ترس و اضطراب آشکار می‌شود. ایده بسیاری از روشنفکران و نویسندگان آن دهه‌ها مانند سارتر، کامو، دوگار، مالرو و...، ناشی از درک چنین موقعیت‌هایی بوده که آنها 

تجربه کرده‌‌اند.

1. «سارتر که می‌نوشت»، بابک احمدی

2. «سقوط پاریس» ایلیا ارنبورگ، ترجمه محمد قاضی

3، 4. ویژه‌نامه همینگوی «نگاه نو»، نجف دریابندری

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.