ایران میراثی است که باید نگهبانش باشیم
میهنمان ایران، تاریخ پرفرازونشیبی از سر گذرانده و در چند سال اخیر نیز از این قاعده برکنار نبوده است؛ بهویژه در دل اعتراضات شکلگرفته در این سالها، رخدادهای تلخی را نظارهگر بودهایم. اکنون نیز در هفتهها و ماههای پر از آشوب و اضطرابی به سر میبریم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نوید مجیدی - روزنامهنگار و تحلیلگر
میهنمان ایران، تاریخ پرفرازونشیبی از سر گذرانده و در چند سال اخیر نیز از این قاعده برکنار نبوده است؛ بهویژه در دل اعتراضات شکلگرفته در این سالها، رخدادهای تلخی را نظارهگر بودهایم. اکنون نیز در هفتهها و ماههای پر از آشوب و اضطرابی به سر میبریم.
از آنرو پراضطراب که کیان میهن با خطر جنگ روبهروست. این یادداشت قصد پرداختن به تحلیلهای این جناح و آن جناح را ندارد؛ هم از این جهت که نگارنده در همه این سالها از اینگونه دستهبندیها و تعلقات گروهی دور بوده و هم از آن نظر که اکنون جای درستی برای تکرار نظرها یا بیان سخنی تازه نیست و بسیاری از گفتنیها را در سالهای اخیر دلسوزان ایراندوست و کارشناسان امر گفته و نوشتهاند و هرکس به سهم خویش، ادای وظیفه کرده است. تنها محور بنیادین یادداشت، «ایران» است و بس؛ همانگونه که در روزهای نبرد با اسرائیل نیز محور یادداشتهایم همین بوده است.
در میانه برآوردها و تحلیلهای گوناگون و جدا از اطلاعات و ضد اطلاعات موجود در فضای رسانهها یا در میان عموم مردم، آنچه نباید از نظر دور داشت و فراموش کرد، «ایران» است. ایران تنها میراث ازلی و ابدی ملت ایران و پرچم هویت و شرف هر ایرانی است و اگر نگوییم برای همه ملت ایران اینگونه است، برای عمده ملت، حتما همینگونه است.
از اینرو باید نیک متوجه باشیم که سراسر جغرافیای این سرزمین، متعلق به یکایک ملت ایران و ملک مشترک ایرانیان است. درک این مطلب که روایت شاهنامه از گودرز، پهلوانی از باخترِ ایران، همسنگ با روایت شاهنامه از آذرآبادگان است یا اینکه رستم، یلِ سیستانی، تنها متعلق به بخشهای خاوری ایران نیست و بلکه -در پیوند با روایتی کلان با دیگر روایات- نماد پهلوانی و اسطوره همه ایرانیان است، حتما یادآور این است که هرکدام از این روایات تاریخی-اسطورهای، بدون دیگری بیمعنا و ناکامل بوده و نهتنها در شاهنامه، بلکه در دیگر سرچشمهها و منابع میراثی و فرهنگی ایران نیز چنین است. ردپای میراث ادبی، آیینی و رسوم عمدتا مشترک ایرانیان را باید در جایجای میهن جُست و همین مفاهیم، ستونهای «فرهنگ ملی» ما ایرانیان را در درازای تاریخ برپا کرده است. ایرانیان را نمیتوان با خطکش از یکدیگر جدا و هر تیره از آنان را تنها متعلق به ناحیهای ویژه و بلوکی معین از کشور تصور کرد.
«ایران» اگرچه همچون فرشی با نقشونگارهای گوناگون است، اما این نقشهای کنار هم و بههمپیوسته، حاوی یک روایت کلان و کهن از پیدایش ملتی است که عمری هزارانساله دارد. بنابراین، جدا از هر نوع سرنوشت سیاسی برای آینده میهن، آنچه باید فصل مشترک همه ما باشد، نگهداری و حراست از این کهنگوهر و یکپارچگی و همگونی هویتیِ کلان است. نباید در میان نسخهپیچیها و تحلیلهای گوناگون و گاه فریبنده غرق شد و این نکته مهم را فراموش کرد. اگرچه در فضای ملتهب، رنجآلود یا خشمآلود، ممکن است توجه به امور ملی و بنیادین اجتماعی در حاشیه قرار گیرند، اما وظیفه نخبگان، تحلیلگران نیکنهاد، روشنفکران و نیز آن عده از عموم مردم که با تسلط بر خویشتن و آگاهی و پرهیز از جوزدگی میتوانند بر اطرافیانشان تأثیرگذار باشند -حتی با سهمی کوچک- این است که در این زمینه بکوشند و درباره آگاهسازی افراد نسبت به جایگاه والای «میهن»، اگرچه در جمعی کوچک باشد، اقدام کنند.
این تنها چیزی است که به گمانم در این برهه و پیچ حساس و تاریخی باید به آن همت گمارد و با بازگویی ریشههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مشترک و با چنگزدن به این ریسمانها، نسبت به پاسداری از آنها و دورنشدن از بنیانهای «زیست ایرانی» تلاش کرد. کنشگر واقعی، با همین سطح از آگاهی و تلاش و فداکاری، میتواند نقش کلیدی و کارساز خود و رسالتش را در راه میهن ایفا کند. هدف نگارنده، نوشتن یادداشتی احساسی و رمانتیک نیست، زیرا هیچ تحلیلگری نباید چنین رویکردی داشته باشد، اما در زمانهای که گوشها و چشمها سنگین بودند و نسبت به گوشزدهای کارشناسان بیاعتنا و صاحبانِ قلم دل و دماغی برای نوشتن مطلب یا سخنوران و استادان گرایشی برای سخنرانی ندارند، تنها دستاویزی که برای ما باقی مانده آرزوکردن و دستبردن به دعاست. امیدوارم سایه جنگ، شومی و تخریب از سر «ایران ارجمند» دور شود و راهکاری خردمحور و عقلانی، همچون معجزهای سپید، از آستین بیرون آید و چنان بلای خانمانسوزی را از ما بگرداند و روشنی بر آسمان ایرانزمین بتابد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.