ترامپ و تحول در دکترین اقدام نظامی آمریکا
در هفتههای اخیر و در پی مواضع تند رئیسجمهور ایالات متحده در قبال حوادث و ناآرامیهای داخلی ایران، مناسبات تهران و واشنگتن وارد مرحلهای کمسابقه از تنش شده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در هفتههای اخیر و در پی مواضع تند رئیسجمهور ایالات متحده در قبال حوادث و ناآرامیهای داخلی ایران، مناسبات تهران و واشنگتن وارد مرحلهای کمسابقه از تنش شده است.
مجموعهای از شواهد سیاسی، امنیتی و اقتصادی نشان میدهد که احتمال اقدام نظامی، هرچند نه بهعنوان گزینه مطلوب اما بهعنوان گزینهای کاملا محتمل، در محاسبات کاخ سفید جای گرفته است. با این حال، آنچه بیش از اصل «وقوع یا عدم وقوع» یک اقدام نظامی اهمیت دارد، شیوه، زمانبندی و هدف نهایی چنین اقدامی است؛ متغیرهایی که بهویژه در دوره ترامپ، معنای متفاوتی نسبت به تجربههای پیشین سیاست خارجی آمریکا یافتهاند.
برای فهم این رویکرد، باید از چارچوبهای تحلیلی رئالیسم تهاجمی، بهویژه اندیشههای جان مرشایمر، بهره گرفت. در این نگاه، قدرتهای بزرگ نه براساس نیتهای اعلامی، بلکه بر مبنای منطق بقا، موازنه قوا و حفظ یا بازسازی هژمونی خود عمل میکنند. از این منظر، رفتار آمریکا در دوره ترامپ نه یک انحراف، بلکه بازگشت عریانتر و بیپردهتر به منطق کلاسیک قدرت است؛ منطقی که در آن، استفاده از زور نه تابو، بلکه ابزاری مشروع برای وادارکردن رقبا به پذیرش نظم مطلوب قدرت مسلط تلقی میشود.
با این حال، یک تمایز اساسی میان ترامپ و دولتهای مداخلهگر پیشین آمریکا وجود دارد. ترامپ اصولا علاقهای به جنگهای فرسایشی، طولانیمدت و پرهزینه ندارد؛ جنگهایی از جنس عراق و افغانستان که نهتنها به تثبیت هژمونی آمریکا منجر نشدند، بلکه هزینههای سنگین اقتصادی، سیاسی و حیثیتی بر واشنگتن تحمیل کردند. از نگاه ترامپ، چنین جنگهایی مصداق «سرمایهسوزی راهبردی» هستند. اما این پرهیز از جنگ، بههیچوجه به معنای انصراف از استفاده از قدرت نظامی نیست. برعکس، دولت ترامپ به دنبال بازتعریف «جنگ» است؛ جنگی کوتاه، محدود، دقیق، فناورانه و با دستاورد حداکثری.
این رویکرد به وضوح در ترکیب تیم امنیتی مستقر در کاخ سفید قابل مشاهده است. برخلاف دولتهای پیشین که در آنها شکافهای جدی میان نهادهای امنیتی، نظامی و دیپلماتیک وجود داشت، تیم امنیتی ترامپ تیمی نسبتا همگن، عملگرا و معتقد به بازدارندگی سخت است. این تیم، استفاده از قدرت نظامی را نه آخرین گزینه، بلکه یکی از ابزارهای معتبر برای بازگرداندن هژمونی آمریکا میداند؛ هژمونیای که بهزعم آنان، در دهههای اخیر در نتیجه مماشات، چندجانبهگرایی پرهزینه و پرهیز افراطی از اقدام سخت، تضعیف شده است.
انتشار سند راهبرد امنیت ملی آمریکا برای سال ۲۰۲۶ نیز مؤید همین تغییر پارادایم است. در این سند، به صراحت بر ضرورت استفاده ترکیبی از قدرت نظامی، فناوریهای پیشرفته، فشار اقتصادی و عملیات اطلاعاتی برای مهار و وادارسازی رقبا تأکید شده است. برخلاف اسناد پیشین که بر «مدیریت بحران» و «بازدارندگی حداقلی» تمرکز داشتند، سند جدید بهروشنی از آمادگی برای اقدام پیشدستانه، محدود و هدفمند سخن میگوید؛ اقدامی که باید سریع، کمهزینه و همراه با پیامد سیاسی روشن باشد.
در این چارچوب، ایران بهعنوان یکی از مهمترین چالشهای راهبردی آمریکا در خاورمیانه تعریف میشود. هدف واشنگتن در قبال ایران، نه لزوما جنگ، بلکه خلع سلاح، مهار توان بازدارندگی و وادارکردن تهران به پذیرش نظم امنیتی مطلوب آمریکا و متحدانش است. دیپلماسی و مذاکره، از نگاه ترامپ، کمهزینهترین مسیر تحقق این هدف است؛ اما این دیپلماسی، دیپلماسی مبتنی بر تهدید معتبر است، نه گفتوگوی برابر. در صورتی که این مسیر به نتیجه نرسد، استفاده از قدرت سخت بهعنوان اهرم مکمل، کاملا محتمل خواهد بود.
تجربههای اخیر آمریکا در سایر نقاط جهان، الگوی این رویکرد را بهخوبی نشان میدهد. اقدام آمریکا در پرونده ونزوئلا -ازجمله عملیات پرابهام ربودن رئیسجمهور این کشور- نمونهای روشن از استفاده محدود، سریع و هدفمند از قدرت است. این اقدام، نه به یک جنگ تمامعیار منجر شد و نه هزینه بینالمللی سنگینی برای واشنگتن داشت؛ اما پیام سیاسی آن روشن بود: آمریکا همچنان قادر است در صورت لزوم، قواعد بازی را بهطور ناگهانی تغییر دهد.
از منظر مرشایمر، چنین رفتاری کاملا قابل پیشبینی است. قدرتهای هژمون، زمانی که احساس کنند یک بازیگر منطقهای در حال عبور از خطوط قرمز و تضعیف موازنه قواست، تلاش میکنند با کمهزینهترین ابزار، او را به عقب برانند. در این چارچوب، اقدام نظامی محدود، دقیق و کوتاهمدت، ابزاری محتمل تلقی میشود؛ بهویژه زمانی که هزینههای عدم اقدام، از هزینههای اقدام بیشتر به نظر برسد.
بنابراین، مسئله اصلی در روابط ایران و آمریکا، نه تمایل یا عدم تمایل ترامپ به جنگ، بلکه چگونگی مدیریت این تنش در چارچوب محاسبات سرد قدرت است. ترامپ جنگطلب به معنای کلاسیک نیست، اما بههیچوجه از استفاده از زور هراسی ندارد. او به دنبال «نتیجه» است، نه «درگیری». اگر نتیجه از مسیر دیپلماسی حاصل شود، جنگ منتفی است؛ اما اگر نشود، اقدام نظامی محدود و حسابشده، بهعنوان ابزار وادارساز، کاملا در دسترس خواهد بود.
در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر این پرسش که «آیا جنگ میشود یا نه» میتواند گمراهکننده باشد. پرسش اساسیتر این است که اگر اقدام نظامی رخ دهد، با چه منطق، در چه سطحی و با چه اهدافی طراحی خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش، نه در هیجانات خبری، بلکه در فهم دقیق الگوی جدید رفتار آمریکا در دوره ترامپ و منطق رئالیستی حاکم بر آن نهفته است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.