«شرق» در گفتوگو با کارشناسان، «ابهام در پاسخ ایران» به عنوان عامل بازدارنده برای جنگ احتمالی را واکاوی میکند
معادلات پر ریسک نظامی در منطقه
در گزارشهای پیشین «شرق» به «ابهام راهبردی» یا «راهبرد ابهام» دونالد ترامپ در نوسان بین «حمله» یا «مذاکره» با ایران اشاره شده بود. اکنون در فضای رسانهای نیز از «ابهام در پاسخ ایران» به هرگونه حمله دوباره احتمالی آمریکا بهعنوان یک عامل بازدارنده یاد میشود؛ به این معنا که تهران میکوشد هزینه هر حمله محدود را تا سطح یک «درگیری گسترده» افزایش دهد که از این طریق عملا گزینه «جنگ» از روی میز طرف مقابل برداشته شود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی بازرگان: در گزارشهای پیشین «شرق» به «ابهام راهبردی» یا «راهبرد ابهام» دونالد ترامپ در نوسان بین «حمله» یا «مذاکره» با ایران اشاره شده بود. اکنون در فضای رسانهای نیز از «ابهام در پاسخ ایران» به هرگونه حمله دوباره احتمالی آمریکا بهعنوان یک عامل بازدارنده یاد میشود؛ به این معنا که تهران میکوشد هزینه هر حمله محدود را تا سطح یک «درگیری گسترده» افزایش دهد که از این طریق عملا گزینه «جنگ» از روی میز طرف مقابل برداشته شود. اما پرسش کلیدی این است که آیا این منطق تنش گسترده ذیل مقوله «بازدارندگی» در شرایط کنونی همچنان کارآمد است، یا معادلات وارد مرحلهای شده که ابهام، بیش از آنکه بازدارنده باشد، میتواند زمینهساز سوءمحاسبه و تشدید بحران شود؟
در نگاه نخست، ابهام در پاسخ ایران کاملا با ادبیات کلاسیک بازدارندگی همخوان است. در نظریههای بازدارندگی، نامعلومبودن دامنه و شکل واکنش، طرف مقابل را از محاسبه دقیق «هزینه ـ فایده» بازمیدارد و او را وادار میکند بدترین سناریو را مبنا قرار دهد. ایران طی سالهای گذشته دقیقا روی همین نقطه سرمایهگذاری کرده است؛ اینکه هیچکس نداند پاسخ تهران به یک حمله محدود، صرفا یک واکنش نمادین است یا آغازی برای زنجیرهای از درگیریهای منطقهای که کنترل آن از دست همه خارج شود. این پیام، بهویژه برای متحدان آمریکا در منطقه، همواره نگرانکننده بوده و در مقاطع مختلف به مهار تمایلات جنگطلبانه کمک کرده است.
با این حال، مسئله اینجاست که بازدارندگی یک مفهوم «ایستا» نیست؛ بلکه بهشدت به زمینه سیاسی، اجتماعی و روانی طرفین وابسته است. در دوران جنگ سرد، ابهام هستهای آمریکا و شوروی بر بستری از انسجام داخلی، توان اقتصادی و ظرفیت بالای تحمل هزینه استوار بود. امروز اما ایران در شرایطی قرار دارد که این بستر با چالشهای جدی مواجه شده است.
اصل «شدت» به جای اصل «غافلگیری»
این گزاره درست است که دونالد ترامپ، برخلاف تصویر رایجی که از او بهعنوان سیاستمداری غیرقابل پیشبینی ارائه میشود، در حوزه نظامی یک خط قرمز مشخص دارد که ناظر بر پرهیز از جنگهای پرهزینه و فرسایشی است. به قول برخی تحلیلهای رسانهای، رؤیای «جنگ پاک»، «ضربه بدون هزینه» یا دستکم «کمهزینه»، بخش جداییناپذیر از ذهنیت ترامپ را در قبال ایران شکل داده است. این همان منطقی است که در مورد ونزوئلا و مادورو نیز به کار گرفته شد. اما تعمیم این الگو به تهران، سادهسازی خطرناکی است. ایران، نه ونزوئلاست، نه سوریه دوره بشار اسد و نه حتی عراقِ پس از ۲۰۰۳. جغرافیا، جمعیت، عمق راهبردی و شبکه پیچیده بازیگران همسو، هرگونه تصور از یک ضربه تمیز و کنترلپذیر را با تردید جدی مواجه میکند.
با این همه، تفاوت مهمی میان ایران در تابستان ۱۴۰۴ با زمستان ۱۴۰۴ وجود دارد. در جنگ 12روزه، عنصر برتری آمریکا و اسرائیل، نه لزوما توان نظامی، بلکه «غافلگیری» بود. غافلگیری، موازنه روانی را برای مدتی به نفع مهاجم تغییر داد و ابتکار عمل را در دست او گذاشت. اما غافلگیری، همانطورکه تجربه تاریخی نشان میدهد، سرمایهای مصرفشدنی است. اگر در سناریوی بعدی برای ایران، غافلگیری دیگر در دسترس نباشد، گزینه جایگزین چیست؟ پاسخ میتواند اصل «شدت» باشد؛ یعنی ضرباتی سنگینتر، سریعتر و پرهزینهتر با این فرض که طرف مقابل، بهدلیل شرایط داخلی، توان یا اراده گسترش درگیری را ندارد.
در اینجاست که منطق «ابهام پاسخ ایران» با یک چالش اساسی روبهرو میشود. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که ایران، بهواسطه کاهش تابآوری اجتماعی و فشارهای اقتصادی پس از دی ماه، پتانسیل ورود به یک جنگ گسترده را ندارد، آنگاه تهدید تبدیل «ضربه محدود» به «جنگ بزرگ» ممکن است بازدارنده نباشد.
نقش جانبی بازیگران منطقهای
نکته مهم دیگر، نقش متحدان و محیط پیرامونی است. گزارشهایی مانند آنچه گاردین اخیرا منتشر کرده، نشان میدهد نگرانی از گسترش بحران، مسیرهای انرژی، ثبات اقتصادی منطقه و امنیت پایگاهها بسیار جدی است. بنابراین آنها از هر طریقی سعی در کنترل بحران و عدم تصاعد تنش بین تهران با واشنگتن و تلآویو را دارند. حتی دولتهایی که اختلافات عمیقی با ایران دارند، در آستانه جنگ، به دنبال کاهش ریسک هستند. اما این نگرانیها لزوما مانع اقدام نظامی نمیشود؛ بلکه اغلب شکل آن را تغییر میدهد. نتیجه میتواند حرکت به سوی درگیریهای با شدت بالا اما دامنه محدود باشد؛ درگیریهایی که هدفشان نه سقوط یا شکست کامل، بلکه فرسایش تدریجی و تغییر محاسبات راهبردی طرف مقابل است.
از منظر اسرائیل نیز مسئله پیچیدهتر از صرف آغاز درگیری است. تلآویو بهخوبی میداند که یک جنگ فرسایشی طولانی، فشار اقتصادی، امنیتی و اجتماعی سنگینی به همراه دارد و افکار عمومی را فرسوده میکند. اما همین آگاهی میتواند آن را به سمت گزینه «ضربههای پرشدت کوتاهمدت» سوق دهد؛ ضربههایی که در چارچوب یک جنگ گسترده تعریف نمیشوند، اما سطح تنش را بهطور معناداری بالا میبرند.
بنابراین، مسئله اصلی امروز نه فقط ابهام در پاسخ ایران یا ابهام در تصمیم ترامپ، بلکه برهمکنش این دو ابهام است. در فضایی که غافلگیری جای خود را به تشدید شدت میدهد و تابآوری داخلی کاهش یافته، خطر آن است که هر دو طرف تصور کنند میتوانند یک پله جلوتر بروند بیآنکه به جنگی غیرقابل کنترل برسند. تجربه اما نشان داده است که چنین محاسباتی، اغلب به نتایجی ختم میشود که هیچیک از بازیگران در ابتدا قصد آن را نداشتند.
قاسم محبعلی: ابهام ایران و ترامپ، معادلات را قفل کرده است
قاسم محبعلی با واکاوی مفهوم «جنگ پاک» یا «جنگ کمهزینه» در راهبرد دونالد ترامپ، تأکید میکند که «تعمیم سناریوی ونزوئلا یا آمریکای لاتین به ایران و خاورمیانه، خطای تحلیلی جدی است». به باور او، «نه الگوی رفتار نظامی آمریکا تکرارشونده است و نه محیط ژئوپلیتیک ایران اجازه تحقق جنگی بدون هزینه را میدهد؛ بهویژه آنکه همزمان، «ابهام در پاسخ ایران» و «ابهام در تصمیم ترامپ» در حال قفلکردن معادلات نظامی در یک وضعیت پرریسک و سیال است».
مدیر کل اسبق خاورمیانه وزارت خارجه اعتقاد دارد که «ایالات متحده در هیچیک از مداخلات نظامی خود از یوگسلاوی تا عراق، افغانستان و ونزوئلا یک الگوی واحد را تکرار نکرده است». لذا به گفته او، «آنچه در ونزوئلا رخ داد، نوعی رفتار جدید و کمهزینه برای آمریکا بود، اما این به معنای قابلیت تعمیم آن به ایران نیست که در این قالب تصور کنیم حتما ترامپ به دنبال جنگ پاک و کمهزینه در قبال ایران است». مفسر حوزه سیاست خارجی ادامه میدهد که «در مورد ایران هنوز هیچچیز روشن نیست؛ حتی خود آمریکاییها هم دقیقا نمیدانند چه خواهند کرد. ممکن است هدف، اعمال فشار برای پذیرش شروط سیاسی باشد؛ همان چیزی که ترامپ از آن با عنوان «صلح از موضع قدرت» یاد میکند. ممکن است هدف بازدارندگی باشد، یا حتی تهدید پیشدستانه برای منصرفکردن ایران از هر اقدام متقابل». در همین چارچوب، محبعلی هشدار میدهد که «تصور یک جنگ طولانیمدت نیز سادهانگارانه است». از نگاه او، «توان نظامی آمریکا بهگونهای است که اجازه کشیدهشدن درگیری به یک جنگ فرسایشی کلاسیک را نمیدهد؛ اما این به معنای کمهزینهبودن جنگ هم نیست.
این کارشناس تأکید دارد «هرگونه واکنش ایران به اهداف ثالث از اسرائیل تا کشورهای عربی میتواند بهسرعت یک اجماع یا ائتلاف بینالمللی علیه تهران ایجاد کند و به آمریکا مستمسک حقوقی بدهد تا وارد «مرحله دوم» جنگ شود؛ مرحلهای با حملات گستردهتر و خشنتر. محبعلی صراحتا هشدار میدهد که «این نوع حرفهای تحریکآمیز، مجوز میدهد که بگویند ایران امنیت بینالمللی را به خطر انداخته و براساس اصل دفاع مشروع، اقدام نظامی توجیهپذیر است».
در کنار این ملاحظات نظامی، مدیر کل اسبق خاورمیانه وزارت خارجه به عامل تعیینکننده دیگری نیز اشاره میکند که ناظر بر «کاهش شدید تابآوری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در داخل کشور است» و از این زاویه هشدار میدهد «نگاهکردن به معادلات داخلی، منطقهای و بینالمللی زمستان ۱۴۰۴ با عینک تابستان امسال و زمانی که انسجام ملی حول تمامیت ارضی در دوره جنگ 12روزه تا حدی تقویت شده بود، یک خطای محاسباتی است»، چون محبعلی یادآور میشود «بعد از اعتراضات دیماه، شکافهایی که کمی ترمیم شده بودند، دوباره عمیق شدهاند. ریسک بسیار بالاست. سفیر اسبق ایران در یونان با مقایسه شرایط کنونی ایران با نمونههایی مانند عراق و سوریه هشدار میدهد که «در برخی جوامع، بخشی از مردم به دلیل احساس تهدید از داخل، حتی از مداخله خارجی استقبال کردهاند». بههمیندلیل این تحلیلگر ارشد حوزه خاورمیانه متذکر میشود «هرچند اکثریت ایرانیان ملیگرا هستند و با تجاوز خارجی مخالفت میکنند، اما این مخالفت لزوما به معنای حمایت از سیاستهای داخلی و خارجی حکومت نیست».
به تعبیر او، «نتایج مشارکت مردمی در انتخاباتهای چند دور اخیر نیز نشان داده که اکثریت جامعه با این سیاستها همدل نیستند و نادیدهگرفتن این واقعیت میتواند به اشتباه محاسبه منجر شود». در سطح منطقهای نیز سفیر اسبق کشورمان در مالزی، «از تکاپوی کشورهای عربی برای مهار بحران سخن میگوید و خاطرنشان میکند که «عربستان، عراق، عمان، قطر و امارات به دنبال جلوگیری از جنگ هستند»، درعینحال او تأکید میکند «سیاست واحدی در منطقه علیه یا به نفع ایران وجود ندارد. به یک معنا هر بازیگر منطقهای منافع خاص خود را دنبال میکند؛ از امارات که چشم به امتیازات اقتصادی و ژئوپلیتیک دارد، تا بازیگران قومی و فراملی که تضعیف قدرت مرکزی را فرصتی برای تحقق مطالبات خود میبینند». با این تحلیل، جمعبندی محبعلی روشن است. چون به گفته دیپلمات پیشین کشورمان، «همزمانی ابهام در تصمیم ترامپ برای ایران و ابهام در پاسخ تهران، اگرچه میتواند به طور موقت بازدارنده باشد، اما در شرایط کاهش تابآوری داخلی، هر خطای محاسباتی میتواند هزینهای بهمراتب سنگینتر از تصور «جنگ پاک» یا «جنگ کمهزینه» بر ایران و کل منطقه تحمیل کند».
سیدعلی سقائیان: ابهام در پاسخ ایران را باید در چارچوب یک منطق دفاعی-پدافندی فهم کرد
سیدعلی سقائیان بهعنوان کارشناس در گفتوگو با «شرق»، ضمن تمرکز بر مفهوم «ابهام در پاسخ ایران» تأکید میکند که «این گزاره را باید در چارچوب یک منطق دفاعی-پدافندی فهم کرد، نه بهعنوان نشانهای از تمایل تهران به آغاز درگیری یا گسترش ناامنی در منطقه». به باور او، «جمهوری اسلامی ایران نه در گذشته و نه در شرایط کنونی، آغازگر جنگ نبوده و نخواهد بود و آنچه امروز در قالب راهبرد در پاسخ ابهام مطرح میشود، بیش از هر چیز تلاشی برای مدیریت تهدیدات فزایندهای است که از سوی آمریکا و شخص دونالد ترامپ متوجه ایران شده است». سفیر اسبق ایران در برزیل در ادامه تحلیل خود یادآور میشود «حتی در جنگ 12روزه اخیر نیز ایران در موضع دفاعی قرار داشت و واکنشهایش در پاسخ به تجاوز مستقیم تعریف شد. از این منظر، ابهام در پاسخ ایران را نمیتوان با ادبیات تهاجمی یا در چارچوب «آمادگی برای جنگ» تفسیر کرد».
به گفته او، «وقتی کشوری به طور مستمر با تهدید نظامی مواجه است، طبیعی است که در نحوه پاسخگویی خود ابهام ایجاد کند تا هزینه محاسبه دشمن بالا برود». این ابهام، به نظر سقائیان، «بخشی از سازوکار بازدارندگی است، نه مقدمهای برای آغاز درگیری». با این حال، سفیر پیشین ایران در ارمنستان میان «ابهام در پاسخ» بهعنوان یک موضع دیپلماتیک و «ابهام عملیاتی» در میدان تمایز قائل میشود و هشدار میدهد که «اگر شرایط به نقطهای برسد که ایران ناچار به پاسخ عملی شود، دیگر با یک مفهوم انتزاعی یا دیپلماتیک مواجه نخواهیم بود، بلکه ابهام در پاسخ، ماهیتی عملیاتی پیدا میکند و ایران همسطح با حمله وارد ضد حمله خواهد شد؛ وضعیتی که میتواند کل منطقه را وارد چرخهای از درگیریهای پیشبینیناپذیر کند. به بیان دیگر، تا زمانی که ابهام در سطح بازدارندگی باقی بماند، کارکرد آن کنترل تنش است، اما عبور از این آستانه میتواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه همه بازیگران داشته باشد». دیپلمات اسبق ایران در پاکستان با نقد جدی مفهوم «جنگ پاک» یا «جنگ کمهزینه» تأکید میکند که «اساسا جنگ پدیدهای نیست که بتوان آن را در شرایط آزمایشگاهی، انتزاعی و جدا از محیط واقعی بهویژه در غرب آسیا تحلیل کرد». از نگاه او، «خاورمیانه محیطی مملو از پارامترهای متداخل سیاسی، امنیتی، قومی، مذهبی و اقتصادی است؛ محیطی که هر جرقهای در آن میتواند به بحرانی زنجیرهای تبدیل شود. در چنین فضایی، تصور اینکه آمریکا بتواند با یک عملیات محدود، کمهزینه و کنترلشده مانند ونزوئلا به اهداف خود برسد، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، نوعی سادهسازی خطرناک است».
سقائیان اعتقاد دارد «آنچه ترامپ دنبال میکند، نه مدیریت یک جنگ محدود، بلکه استفاده ابزاری از «سایه جنگ» برای تحمیل شروط چهارگانه خود به ایران است». به باور این تحلیلگر، «رئیسجمهور آمریکا تلاش میکند با نگهداشتن تهدید نظامی مانند شمشیر داموکلس بالای سر تهران، امتیازاتی سیاسی و راهبردی بگیرد، بیآنکه واقعا وارد هزینههای یک درگیری تمامعیار شود. اما مسئله اینجاست که چنین راهبردی در منطقهای مانند خاورمیانه لزوما به نتیجه مطلوب طراح آن منجر نمیشود، زیرا بازیگران متعدد منطقهای و فرامنطقهای هریک منافع، حساسیتها و خطوط قرمز خاص خود را دارند». مدیر کل اسبق تشریفات وزارت امور خارجه در ادامه، مفهوم «ابهام راهبردی» ترامپ را نیز به چالش میکشد و خاطرنشان میکند که «آنچه از سوی واشنگتن دنبال میشود، بیش از آنکه یک راهبرد منسجم باشد، نوعی سیاست تهدیدمحور همراه با موضعگیریهای متناقض است». به نظر او، «ترامپ همزمان از مذاکره، توافق، حمله نظامی و فشار حداکثری سخن میگوید، اما نخ تسبیح همه این مواضع، تهدید است. این تناقضگوییها نه نشانه پیچیدگی راهبردی، بلکه بیانگر تلاش برای ایجاد فشار روانی و سیاسی حداکثری است».
با این خط تحلیل، سقائیان هشدار میدهد که «چنین رویکردی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت کارکرد رسانهای و روانی داشته باشد، اما در بلندمدت میتواند کنترل بحران را از دست همه طرفها خارج کند». از منظر این دیپلمات، «وقتی تهدید جایگزین دیپلماسی واقعی میشود و ابهام به جای کاهش تنش، به انباشت سوءمحاسبه منجر میشود، احتمال لغزش به سوی درگیری ناخواسته افزایش مییابد. در این شرایط، نه آمریکا میتواند مطمئن باشد که جنگی کمهزینه در پیش خواهد داشت و نه منطقه میتواند خود را از تبعات یک بحران فراگیر مصون بداند». سقائیان در مقام جمعبندی باور دارد «ابهام در پاسخ ایران، تا زمانی که در چارچوب بازدارندگی دفاعی تعریف شود، ابزاری برای جلوگیری از جنگ است، نه تسریع آن. اما بازی با آتش تهدید و تصور تحمیل اراده از مسیر فشار نظامی، آنهم در خاورمیانهای پرتنش و شکننده، میتواند معادلاتی را رقم بزند که دیگر در اختیار هیچیک از بازیگران اصلی نباشد؛ نه واشنگتن، نه تهران و نه متحدان منطقهای آنها».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.