جنون سیاسی و زیادهخواهی ترامپ از ونزوئلا تا گرینلند
تحولات اخیر در ونزوئلا و همزمان موضعگیریهای تهاجمی دونالد ترامپ درباره گرینلند، بیش از آنکه دو پرونده جداگانه باشند، دو جلوه از یک منطق مشترکاند:
به گزارش گروه رسانهای شرق،
تحولات اخیر در ونزوئلا و همزمان موضعگیریهای تهاجمی دونالد ترامپ درباره گرینلند، بیش از آنکه دو پرونده جداگانه باشند، دو جلوه از یک منطق مشترکاند:
1. سیاست خارجی مبتنی بر زور
2. تحقیر قواعد بینالمللی و تقدم منافع کوتاهمدت بر ثبات بلندمدت.
واکنش نخبگان سیاسی در مناطق مختلف جهان، از آمریکای لاتین تا آسیا و اروپا، نشان میدهد این رویکرد بیش از هر زمان دیگری به «قانون جنگل» نزدیک شده است؛ وضعیتی که بسیاری آن را با تعابیری مانند «روانپریشی قدرت»، «زیادهخواهی افسارگسیخته» و حتی «جنون سیاسی» توصیف میکنند.
در پرونده ونزوئلا، اعتراض گسترده سیاستمداران، دیپلماتها و تحلیلگران در کشورهای مختلف درخورتوجه بود. در پاکستان، چهرههای سیاسی و رسانهای اقدام واشنگتن را نه یک مداخله موردی، بلکه تداوم الگویی دانستند که پیشتر در عراق، افغانستان و دیگر نقاط جهان دیده شده بود: الگویی که در آن، آمریکا خود را فراتر از حقوق بینالملل میبیند و با توسل به فشار، تحریم و تهدید، میکوشد اراده خود را تحمیل کند. از نگاه این نخبگان، بیعملی جامعه جهانی در برابر چنین رویهای، به معنای مشروعیتبخشی به «زور بهجای قانون» است.
همزمان، مواضع ترامپ درباره گرینلند موجی از نگرانی را در اروپا برانگیخت. بسیاری از پایتختهای اروپایی این رویکرد را نشانهای از عبور آشکار از عرفهای دیپلماتیک و بیاعتنایی به اصل حاکمیت کشورها دانستند. برای اروپا، مسئله صرفا یک اختلاف تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از «زیادهخواهی ساختاری» است که میتواند ثبات ژئوپلیتیکی شمال اروپا و حتی روابط فراآتلانتیکی را تحت فشار قرار دهد. در محافل تحلیلی اروپا، این رفتارها به عنوان جلوهای از «روانپریشی قدرت» تعبیر میشود؛ جایی که نمایش اقتدار و ایجاد هراس جایگزین گفتوگو و دیپلماسی میشود.
در کنار اروپا، ناتو نیز با احتیاط فزایندهای به این روند مینگرد. هرچند این ائتلاف همچنان ستون امنیت غرب محسوب میشود، اما تأکید بر مشورت جمعی، پرهیز از اقدامات یکجانبه و پایبندی به قواعد بینالمللی نشان میدهد حتی در درون ساختارهای امنیتی غرب نیز درباره تصمیمگیریهای شخصمحور و پیشبینیناپذیر نگرانی وجود دارد.
این فاصلهگذاری محتاطانه بیانگر واقعیتی مهم است:
یکجانبهگرایی تهاجمی واشنگتن نهتنها مخالفان سنتی، بلکه متحدان را نیز نگران کرده است.
برای فهم این رفتارها، باید به منطق سیاست خارجی ترامپ توجه کرد. این منطق را نمیتوان صرفا به هیجان فردی تقلیل داد. ترامپ آگاهانه از «ایجاد ترس» و «فشار روانی» به عنوان ابزار اعمال قدرت استفاده میکند. هدف اصلی، الزاما ورود به جنگهای پرهزینه نیست، بلکه شکستن اراده دولتها و واداشتن آنان به عقبنشینی با حداقل هزینه مستقیم است. تهدیدهای لفظی، تصمیمهای ناگهانی، خروج از توافقهای چندجانبه و تحریمهای گسترده، همگی اجزای این راهبردند؛ راهبردی که از ونزوئلا تا گرینلند و از خاورمیانه تا اروپا مشاهده میشود.
در قبال جمهوری اسلامی ایران نیز همین الگو با چند لایه دنبال
شده است:
• فشار اقتصادی برای فرسایش توان داخلی
• جنگ روانی برای تضعیف انسجام اجتماعی
• تلاش برای محدودسازی نقش منطقهای و توان دفاعی
هدف، افزایش هزینههای مقاومت و القای این گزاره است که عقبنشینی کمهزینهتر از ایستادگی است. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داده این محاسبه همواره به نتیجه مطلوب واشنگتن نینجامیده و حتی به تضعیف مشروعیت آمریکا در سطح بینالمللی انجامیده است.
در چنین شرایطی، پاسخ ایران نمیتواند بر واکنشهای هیجانی یا تقابلهای پرهزینه استوار باشد. راهبرد مؤثر، «مقاومت فعال و هوشمندانه» است؛ مقاومتی که هزینههای طرف مقابل را افزایش دهد، بدون آنکه کشور را به سمت بحرانهای غیرضروری سوق دهد. این راهبرد چهار محور اصلی دارد:
1. روایتسازی و مدیریت مشروعیت بینالمللی
بازنمایی سیاستهای آمریکا به عنوان قانونگریزی و بیثباتسازی، نه قدرتی شکستناپذیر.
برجستهسازی پیامدهای انسانی تحریمها و تفکیک مشکلات داخلی از فشارهای خارجی، سرمایه اخلاقی و حقوقی ایران را تقویت میکند.
2. تابآوری اقتصادی و پیگیری حقوقی
• کاهش وابستگی به سازوکارهای مالی تحت سلطه آمریکا
• گسترش تجارت منطقهای
• استفاده از تهاتر و پیمانهای پولی دوجانبه
• و همزمان پیگیری حقوقی اقدامات آمریکا در نهادهای بینالمللی برای فرسایش مشروعیت یکجانبهگرایی.
3. دیپلماسی منطقهای و همگرایی
واکنشهایی مانند مواضع نخبگان پاکستانی و نگرانیهای اروپا نشان میدهد یکجانبهگرایی آمریکا میتواند زمینه همگرایی بازیگران مستقل را فراهم کند. گفتوگو با همسایگان و کاهش سوءتفاهمها، ابتکار عمل را به ایران بازمیگرداند.
4. انسجام داخلی و توجه به جامعه
تمرکز بر معیشت، تولید، کاهش آسیبپذیری اقشار ضعیف و گفتوگوی صادقانه با جامعه درباره مسیر پیشرو، ستونهای تابآوری ملیاند.
جمعبندی آنکه آنچه امروز از ونزوئلا تا گرینلند دیده میشود، نشانهای روشن از «زیادهخواهی ساختاری» و «جنون سیاسی» در سیاست خارجی آمریکا در دوره ترامپ است؛ الگویی که زور را جایگزین قانون و تهدید را جایگزین دیپلماسی کرده است. نگرانی اروپا، فاصلهگذاری محتاطانه ناتو و اعتراض نخبگان کشورهای مختلف نشان میدهد که این مسیر، مشروعیت آمریکا را فرسوده و شکافهایی جدی در نظم غربی ایجاد کرده است.
برای ایران، اگر این وضعیت با تدبیر مدیریت شود، تهدید میتواند به فرصت بدل شود: فرصتی برای تقویت استقلال، تعمیق روابط منطقهای و افزایش قدرت چانهزنی در نظم در حال گذار جهانی.
در این چارچوب، «جنون سیاسی و زیادهخواهی» نه ابزار تسلیم، بلکه محرک بلوغ راهبردی و تثبیت منافع ملی خواهد بود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.