|

معنویت، کالای تبلیغاتی‌ شده است

هژمونی نمایش بر جان معنویت

با وجود گذشت چند دهه از اجرای انبوه سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی، هنوز پژوهشی درخور، عمیق و مسئله‌محور درباره چرایی شکست این بخش انجام نشده است. به نظر می‌رسد الگوی مسلط بر فرهنگ، مسیر طبیعی ارتباط با مخاطب را رها کرده و به تک‌گویی نهادی، مناسک‌گرایی و تقلیل امر فرهنگی به نمایش و ظاهرسازی گرایش یافته است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

با وجود گذشت چند دهه از اجرای انبوه سیاست‌ها و برنامه‌های فرهنگی، هنوز پژوهشی درخور، عمیق و مسئله‌محور درباره چرایی شکست این بخش انجام نشده است. به نظر می‌رسد الگوی مسلط بر فرهنگ، مسیر طبیعی ارتباط با مخاطب را رها کرده و به تک‌گویی نهادی، مناسک‌گرایی و تقلیل امر فرهنگی به نمایش و ظاهرسازی گرایش یافته است. به‌گمان من، نقطه عطف این انحراف، به بهار سال 1371 بازمی‌گردد که محمد خاتمی با استعفای اجباری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کنار رفت. از آن زمان، نگاه کنترلی آرام‌آرام جایگزین گفت‌وگو و تعامل واقعی با مخاطب شده و پیام فرهنگی بیش از آنکه ارتباط‌ساز باشد، نمایشی شده است.

هر سال در فصل بودجه، داد همه درد می‌آید که این‌همه مؤسسات رنگارنگ حوزه فرهنگی و دینی و هنری و رسانه‌ای چه گلی به سر ملت زده‌اند که هر سال باید بودجه‌شان افزایش پیدا کند. تازه جز صداوسیما و مؤسسات رسمی، بسیاری مؤسسات هستند که نامشان در بودجه نمی‌آید‌. پس معلوم است که یک جای کار می‌لنگد. اگر کارشان این‌طور نتیجه می‌دهد چه دلیلی دارد که بودجه‌شان افزایش هم پیدا کند؟ آیا این نقض غرض نیست؟ کارهای فرهنگی شوآف و نمایشی شده‌.

یکی از ریشه‌های ناکامی برنامه‌های فرهنگی، سنت دیرپای تبلیغات یک‌سویه است؛ الگویی که در دوران «مخاطب منفعل» مؤثر بود، اما دست‌کم از سه دهه پیش، روش‌های قدیمی دیگر کارآمد نیستند. مخاطب امروز فعال است، انتخابگر است و اگر نخواهد، نمی‌شنود. در چنین وضعیتی، برنده کسی است که بتواند توجه مخاطب را جلب کند، نه کسی که بلندتر سخن می‌گوید یا تریبون بیشتری در اختیار دارد.

متأسفانه این تغییر بنیادین جدی گرفته نشد. بخشی از نظام حکمرانی، به‌جای فهم منطق تازه ارتباطات و پذیرش اقتضائات مخاطب فعال، ساده‌ترین و در عین حال پرهزینه‌ترین مسیر را انتخاب کرد: گسترش کنترل بر رسانه‌ها. حاصل این رویکرد، تأسیس خبرگزاری‌ها و مؤسسات رسانه‌ای و فرهنگی و هنری توسط نهادهایی بود که اساسا نسبتی با کار حرفه‌ای رسانه نداشتند. وجه مشترک همه این پروژه‌ها، بودجه‌خواری فزاینده و سیری‌ناپذیر، کاهش مستمر اثرگذاری و در تولید پیام‌هایی است که نه‌تنها مخاطب را اقناع نمی‌کنند، بلکه به‌تدریج حس زدگی و بی‌اعتمادی از گفتار رسمی را ناخواسته تقویت می‌کنند.

علت اصلی شکست همه این پروژه‌ها بی‌توجهی به خواست مخاطب و اصرار بر تک‌گویی بود. این فرض نانوشته که حقیقت کامل نزد ما‌ست و توی مخاطب فقط باید بپذیری، سمی‌ترین فرض در کار فرهنگی است. این منطق، به حوزه دین و مناسک هم سرایت کرد. فعالیت فرهنگی طبیعی، جای خود را به مناسک‌گرایی، آمارسازی و نمایش داد. محتوا لاغر شد و پوسته فربه.

هفته پیش، مثل هر سال، برای اعتکاف به مسجد امام قم رفته بودم و با چشم خود دیدم که چگونه مناسک دینی آرام‌آرام از محتوا تهی می‌شود و به سمت شوآف و نمایش می‌لغزد. مسجد امام، از قدیم محل برگزاری اعتکاف بوده و نقل است که بزرگان و اهل سلوک حوزه در آن حضور می‌یافتند، اما اکنون وضع دیگری پیدا کرده است.

هر سال آمارهای عجیب و غریب می‌شنویم. امسال می‌گفتند تعداد معتکفان ۳۰ درصد بیشتر شده و به حدود یک‌ونیم میلیون نفر در کشور رسیده است. فلسفه اعتکاف فراهم‌کردن فرصت اندیشیدن، خلوت با خود، نیایش و رازونیاز با پروردگار و گشودن باب توبه عنوان می‌شود، اما در عمل، ازدحام جمعیت با حضور انبوه نوجوانان دانش‌آموز، چنین فرصتی را دشوار کرده بود. آنچه من از نزدیک دیدم، برای بسیاری از این نوجوانان، اعتکاف بیش از آنکه تجربه‌ای عبادی باشد، سه روز دوری از مدرسه و خانه و بودن کنار دوستان بود؛ چیزی شبیه اردو یا پیک‌نیک جمعی، بی‌آنکه نسبتی با عبادت برقرار کنند. اغلب نوجوانانی که بودند، این سه روز را به بازیگوشی، شوخی و خنده ‌گذراندند. یا خواب بودند یا بلندبلند حرف می‌زدند و سر به سر هم می‌گذاشتند. وقت سحر به‌زور بیدار می‌شدند و مدام در رفت‌وآمد بودند و آرام نمی‌گرفتند و مانع خلوت و تمرکز بقیه می‌شدند.

محتوای اعتکاف ذاتا عبادی است، اما وقتی این به حضور ابزاری، پرکردن مساجد با دانش‌آموزان و تولید تصویرهای رسانه‌ای تبدیل می‌شود، فضای خاص و ظریف معنوی آن آسیب می‌بیند. در این وضعیت، اعتکاف به‌تدریج به یک پروپاگاندای رسمی با لایه‌ای نازک از عبادت فروکاسته می‌شود؛ این همان خطایی است که سال‌هاست در مناسک نماز جمعه نیز دچارش شده‌ایم. نماز جمعه از درخشان‌ترین سنت‌های تمدن اسلامی است که می‌توانست بهترین بستر برای ارتباط چهره‌به‌چهره با مردم، شنیدن دردها و شکل‌دادن به یک دورهمی عبادی-اجتماعی زنده باشد؛ اما با این سنت بزرگ چه کرده‌ایم؟

 شوربختانه باید گفت بخشی از مسئولان ما شیفته نمایش‌اند. در اعتکاف سال گذشته، در صف سحری ایستاده بودیم که درست کنار صف، جوانی مشغول نافله شب بود؛ یک دستش را جلوی صورت گرفته بود، با دست دیگر تسبیح می‌چرخاند و با تضرع و گریه بلند «العفو» می‌گفت. همان لحظه، عکاس ستاد اعتکاف بی‌وقفه مشغول ثبت و ضبط آن صحنه بود. یک بار خودم در قنوت غرق دعا بودم. وقتی چشم باز کردم، عدسی بزرگ دوربینی را دیدم که در فاصله 10‌سانتی‌متری صورتم ایستاده بود و اشک‌هایم را برای مصرف رسانه‌ای ثبت می‌کرد. در آن لحظه، احساس کردم که خلوت انسان با خدا، به کالایی برای نمایش و پروپاگاندا تبدیل شده است.

این رفتارهای نمایشی آسیب بزرگی ایجاد کرده‌اند: وقتی سنت‌های مردمی و اسلامی به موج انسانی یکدست و هم‌شکل تبدیل می‌شوند، حتی اقلیت وفادار هم قدرت انتخاب، تشخیص و سوژگی خود را از دست می‌دهد و بیشتر شبیه سربازان یک مانور خیابانی‌اند تا کنشگران آگاه یک سنت دینی زنده. خطر بزرگ‌تر آنجاست که کم‌کم خودمان هم به این تصویر رسانه‌زده باور پیدا می‌کنیم و گمان می‌کنیم مردم همین قاب‌های تکرارشونده‌اند و دیگر توان دیدن شکاف‌ها و پایه‌های از درون خالی‌شده را نداریم. و این شاید پُرهزینه‌ترین پیامد فرهنگ نمایش‌زده باشد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.