چهره پر رمز و راز فاشیسم
در سالهای اخیر نشانههای آشکاری از بازگشت فاشیسم در کشورهای مختلف جهان و بهخصوص در برخی دموکراسیهای غربی مطرح شده و نمونه آشکار آن در قدرتگرفتن دوباره ترامپ در آمریکا قابل ردیابی است. کشتار بیوقفه اسرائیل در غزه و ناتوانی جامعه جهانی در مهار آن نیز نمونه برجسته دیگری از بازگشت چیزی است که به نظر میرسید برای همیشه از بین رفته است. فاشیسم اما با چهرههای بزککرده نوینی به دوران ما بازگشته است و توانایی تودهگیرشدن را هم به دست آورده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیام حیدرقزوینی: در سالهای اخیر نشانههای آشکاری از بازگشت فاشیسم در کشورهای مختلف جهان و بهخصوص در برخی دموکراسیهای غربی مطرح شده و نمونه آشکار آن در قدرتگرفتن دوباره ترامپ در آمریکا قابل ردیابی است. کشتار بیوقفه اسرائیل در غزه و ناتوانی جامعه جهانی در مهار آن نیز نمونه برجسته دیگری از بازگشت چیزی است که به نظر میرسید برای همیشه از بین رفته است. فاشیسم اما با چهرههای بزککرده نوینی به دوران ما بازگشته است و توانایی تودهگیرشدن را هم به دست آورده است.
کوین پاسمور در کتاب «درباره فاشیسم» به شکلی مختصر به بررسی و تحلیل فاشیسم بهعنوان یکی از مرگبارترین و پیچیدهترین ایدئولوژیهای سیاسی قرن بیستم پرداخته است. فاشیسم اما در اوایل قرن بیستم تفکری محدود به فضای سیاسی آلمان و ایتالیا و اتریش نبود و ریشههای آن با شکست آلمان هم از میان نرفت.
گونتر گراس در سخنرانیاش به مناسبت دریافت نوبل ادبیات سال 1999 گفته بود سرمایهداری غربی بعد از جنگ جهانی دوم درندهخویی را کنار گذاشته است اما امروز میبینیم که این درندهخویی از نو سر برداشته است. اشتفان سوایگ، نویسنده اومانیست یهودی در اول سال 1942 در ناامیدی از شنیدن اخبار جنگ جهانی دوم دست به خودکشی زد. امروز ابعاد جنایت و توحش خاطره همان وحشت را در ذهن بیدار میکند که سوایگ برنتافت.
در آغاز کتاب «فاشیسم» بخشی از متن «درباره فاشیسم» خوزه ارتگائی گاست آمده که در آن چکیدهوار شمایی از ویژگیهای برسازنده فاشیسم به دست داده شده است. او به چهرههای پر رمز و راز فاشیسم اشاره کرده؛ چهرهای که جلوهگاه عناصری بهغایت متضاد است. چهرهای که از اقتدارگرایی دم میزند و در عین حال شورش سامان میدهد و علیه دموکراسیهای امروزی میجنگد. فاشیسم با پتک دولتی قدرتمند از راه میرسد و وعده اقتداری میدهد که در آن ریشههای سلطهای بیحدوحصر نهفته است. در آغاز به شکل فرقهای خرابکار ظاهر میشود و با سرعت میتواند همهگیر شود و به قول گاست، هر رویکردی که برای بررسی فاشیسم در پیش گیریم درمییابیم که فاشیسم هر چیزی که هست همزمان نقیضش هم هست.
کوین پاسمور در کتاب فاشیسم به چیستی فاشیسم و چگونگی شکلگیری آن میپردازد و نسبتش را با مفاهیمی همچون جنسیت، طبقه و ناسیونالیسم توضیح میدهد. او در این بررسی از ظهور فاشیسم در کشورهای فرانسه، ایتالیا و آلمان مثال میآورد و میکوشد از آن چهرهای واقعی و بدون قضاوت سطحی و پیشداوری نشان دهد.
پاسمور، مورخی است که متخصص تاریخ مدرن اروپا به شمار میرود. او در این کتاب ویژگیها و تأثیرات فاشیسم را شرح داده و به خوانندگان درک روشنی از ماهیت
چند وجهی آن ارائه میدهد. او کتابش را با پرداختن به دشواری تعریف فاشیسم به دلیل عناصر متناقض آن آغاز میکند. فاشیسم هم انقلابی است و هم ارتجاعی، هم برای تودهها و هم برای نخبگان جذاب است و مدرنیته را با بازگشت به قبل با سنت ترکیب میکند. با وجود این تضادها، پاسمور ویژگیهای اصلی فاشیسم را ناسیونالیسم افراطی، تمجید از خشونت، آیین رهبری و رد دموکراسی و لیبرالیسم معرفی میکند. پس از این ریشههای تاریخی فاشیسم توضیح داده میشود. این کتاب ریشههای فاشیسم را تا بحرانهای فکری، سیاسی و اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بررسی میکند. به بیان نویسنده این بحرانها زمینه مساعدی را برای ریشهگیری ایدههای فاشیستی، بهویژه در کشورهایی که مدرنیزاسیون سریع و تحولات اجتماعی را تجربه میکنند، ایجاد کرده است. پیامدهای جنگ جهانی اول نیز نقش مهمی در ظهور فاشیسم ایفا کرده است. ویرانیهای جنگ و متعاقب آن بیثباتی اقتصادی و سیاسی زمینهای را برای جنبشهای فاشیستی فراهم کرد که نویدبخش ملت قدرتمند و رهبری مقتدر بود. پس از این کاوش تاریخی، پاسمور گزارشهای مفصلی از دو رژیم فاشیستی ارائه میدهد: ایتالیای موسولینی و آلمان نازی.
پاسمور درباره نحوه سر کار آمدن فاشیسم در ایتالیا نوشته: «در 16 نوامبر 1922 بنیتو موسولینی، نخستوزیر تازه منصوبشده ایتالیا، کابینهاش را به پارلمان معرفی کرد. فاشیستها تنها 32 کرسی از کرسیهای مجلس را داشتند، با این حال موسولینی بسیار خاطرجمع و مطمئن به نظر مینمود. به نوشته روزنامهها او بسیار سرحال بود، ژست آدمهای بااراده و مصمم را به خود گرفته بود و معلوم بود در هتل مجللی که همراه با نگهبانان مسلح ژندهپوشش در آن اقامت گزیده به او خوش میگذرد». کتاب میگوید معلوم نبود فاشیسم در عمل به چه معنی خواهد بود. پیراهنمشکیها راهپیمایی به رم را ترتیب نداده بودند که شاهد بدلشدن موسولینی به یک نخستوزیر مرفه و خوشگذران دیگر و استمرار رژیم لیبرال باشند، آنها منتظر یک انقلاب ملی تمامعیار بودند. اما موسولینی برآمدنش را تنها مدیون پیراهنمشکیها نبود، چراکه سیاستمداران لیبرال حاکم خیلی پیشتر از ورود پیراهنمشکیها به پایتخت به موسولینی پیشنهاد نخستوزیری داده بودند. نویسنده میپرسد حالا چه کسی سررشته کار را به دست میگرفت: پیراهنمشکیها یا مؤتلفان محافظهکار موسولینی؟
پاسمور چگونگی بهقدرترسیدن این رژیمها، سیاستهای آنها و تأثیر آنها بر جامعه و جهان را بررسی کرده است. پاسمور پس از بررسی ارتباط فاشیسم و ناسیونالیسم، جنبههای فرهنگی فاشیسم، از جمله استفاده از تبلیغات، هنر و تشریفات را برای ایجاد هویت ملی منسجم مورد بحث قرار میدهد. در نهایت نیز پاسمور در فصل آخر کتاب به افول فاشیسم پس از جنگ جهانی دوم پرداخته است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.