|

کتاب «سایه خدا» به روایت مترجمش

گذار از ملکوت به تاریخ

«سایه خدا: کانت، هگل و گذار از ملکوت به تاریخ» نوشته مایکل روزن، تفسیری مفصل و خواندنی از فلسفه کانت و هگل است. روزن از منظر ایدئالیسم آلمانی به پدیده سکولاریزاسیون نگریسته و سعی دارد سهم کانت، هگل و ایدئالیست‌های آلمانی در فرایند سکولاریزاسیون را نشان دهد. حسین نیکبخت، مترجم کتاب، در گفت‌وگو با «ایبنا» می‌گوید‌ مسئله سکولاریزاسیون در مرکز بحث روزن است. اما این کتاب را به دو شیوه می‌شود قرائت کرد؛

گذار از ملکوت به تاریخ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «سایه خدا: کانت، هگل و گذار از ملکوت به تاریخ» نوشته مایکل روزن، تفسیری مفصل و خواندنی از فلسفه کانت و هگل است. روزن از منظر ایدئالیسم آلمانی به پدیده سکولاریزاسیون نگریسته و سعی دارد سهم کانت، هگل و ایدئالیست‌های آلمانی در فرایند سکولاریزاسیون را نشان دهد. حسین نیکبخت، مترجم کتاب، در گفت‌وگو با «ایبنا» می‌گوید‌ مسئله سکولاریزاسیون در مرکز بحث روزن است. اما این کتاب را به دو شیوه می‌شود قرائت کرد؛ از یک سو می‌توان آن را به‌مثابه روایتی رو به جلو قرائت کرد که هدف آن بررسی معنای سکولاریزاسیون، نحوه ظهور و تحقق آن، نتایج مثبت آن و چالش‌هایی است که نهایتا پیش‌روی ما می‌گذارد. از سوی دیگر می‌توان کتاب را از چشم‌انداز پایان آن قرائت کرد. روزن در انتهای فصل آخر کتاب نقل‌قولی از آدورنو ارائه می‌دهد که در آن آوشویتس با زلزله لیسبون مقایسه می‌شود‌ و‌ چنان‌که خود روزن در مصاحبه‌ای می‌گوید، می‌توان بحث ارائه‌شده در کتاب را پاسخی به این پرسش دانست که چرا آن مقایسه بسیار مهم است و باید جدی گرفته شود. به هر روی، در خلال بحث، مسائل مهمی مطرح و بررسی می‌شوند، ازجمله مسئله دادباوری، آزادی، شر، نهیلیسم، زوال ارزش‌ها و تنهایی وجودی در زمانه حاضر. روزن در بخشی از کتاب به تعبیر کانت از دین عقلانی پرداخته است؛ نیکبخت معتقد است در دیدگاه روزن، دین مدنظر کانت، دینی سقراطی است؛ یعنی عمیقا مبتنی بر توجیه و ترکیب ایمان با عقل است. چنین دینی الزامات مهمی دارد. بنابراین مثلا لطف و بخشش یا خشم نمی‌تواند به‌ نحوی گزینشی شامل حال عده‌ای شود و شامل حال عده‌ای دیگر نشود. الزام دیگر این است که انسان‌ها نباید به دلیل گناه نیاکان‌شان مجازات شوند و داوری در مورد انسان‌ها باید مبتنی بر اصولی اخلاقی باشد که برای آنها شناخت‌پذیرند. 

بنابراین گرچه کانت دین را رد نمی‌کند، اما پیگیری دین عقلانی مدنظر وی تا نهایت منطقی آن به تضعیف وابستگی انسان‌ها به خدا می‌انجامد و رابطه انسان و خدا غیرشخصی می‌شود. روزن معتقد است فیلسوفان آلمانی زمینه‌ساز گذار از ملکوت به تاریخ شدند؛ یعنی باعث شدند اعمال انسان نه در پیشگاه خداوند، بلکه در پیشگاه آیندگان محک زده شود.

عدالت کانتی

نیکبخت می‌گوید کانت بر این باور بود که خیرخواهی خدا فرمانروایی او بر جهانی عادلانه را ایجاب می‌کند و عدالت از دید وی، مستلزم تناسب درست بین خوشبختی و شایستگی اخلاقی است. اما گرچه با ایده کانت از عدالت به سوی خدا و آموزه داوری نهایی پس از مرگ سوق می‌یابیم، تحقق عدالت طبق تعریفی که کانت از آن دارد، ورای توانایی‌های انسانی نیست و انسان‌ها مجاز نیستند این وظیفه را یکسره به خدا واگذارند، بلکه باید با راهنمایی مشیت الهی با یکدیگر همکاری کنند تا عدالت، بدون نیاز به مداخله معجزه‌آسا، در همین جهان و در جریان تاریخ محقق شود. انسان در پیشگاه تاریخ حساب پس می‌دهد. بنابراین نزد کانت می‌توان خطوط کلی بینشی به تاریخ به‌مثابه حرکت به‌ سوی عدالت از رهگذر همکاری انسان‌ها با یکدیگر را یافت. این بینش را ایدئالیست‌های بعد از کانت بسط دادند. فیشته این ایده را پیش نهاد که هر انسانی حلقه‌ای از زنجیره عظیم و بی‌پایان تقلاهای بشری است و توفیق و بداقبالی او به توفیق و بداقبالی همگان وابسته است. بنابراین هر انسانی می‌تواند با پیشبرد پروژه‌های ناتمام گذشتگان در تاریخ نقش‌آفرینی کند و از این طریق به فناناپذیری تاریخی 

دست یابد.

روح تاریخی هگل

درحالی‌که کانت و فیشته ایده فناناپذیری تاریخی را به‌عنوان مکمل آموزه داوری نهایی و فناناپذیری شخصی مطرح کردند، اندیشه هگل حاکی از گسست از آن آموزه و حرکتی قاطع از ملکوت به سوی تاریخ است. در واقع، روح مدنظر هگل تاریخی است؛ یعنی به مرور زمان تکامل می‌یابد و برای تحقق خود به جهان و انسان‌ها نیاز دارد. بنابراین روح هگلی به‌واقع موجودیتی جمعی است که انسان‌ها می‌توانند در نسبت با آن به فناناپذیری تاریخی دست یابند. از نظر نیکبخت، خاستگاه‌های فرایند سکولاریزاسیون را می‌توان پیشاپیش در اندیشه لایب‌نیتس و روسو یافت و همان‌طور که روزن اشاره می‌کند، با افول روایت مسیحی از داوری نهایی و فناناپذیری شخصی، گذار از ملکوت به تاریخ پیشاپیش آغاز شده بود و ایده فناناپذیری تاریخی را می‌توان نزد طیف گوناگونی از متفکران آن زمانه یافت، ازجمله نزد انقلابیونی نظیر روبسپیر، محافظه‌کاری نظیر برک و انسان‌گرای لیبرالی نظیر جان استوارت میل. بنابراین چه‌بسا بتوان اندیشه ایدئالیست‌های آلمانی را بهترین صورت‌بندی فلسفی آن گذار دانست که‌ به نوبه خود، به ترویج فهمی نو از انسان و جایگاهش در جهان انجامید و فرایند سکولاریزاسیون را تقویت کرد. نیکبخت همچنین از سرنوشت سکولاریزاسیون می‌گوید؛ اینکه دین پاسخی به یک نیاز عمیق انسانی است، یعنی نیاز انسان‌ها به فهم جایگاه‌شان در جهان و همساز‌شدن با آن در مواجهه با واقعیت مرگ و رنج. نیکبخت ترجمه آثاری از هگل را نیز در کارنامه خود دارد و درباره اهمیت این فیلسوف می‌گوید هگل در فلسفه‌اش شیوه‌های گوناگون مواجهه انسان‌ها با جهان و دگرگونی‌های آگاهی انسانی در طول تاریخ را بررسی می‌کند. از این رهگذر، نه‌تنها گذشته را فهم‌پذیر می‌کند و امکان نوعی همسازشدن و آشتی با جهان را برای ما میسر می‌سازد بلکه شیوه اندیشیدن و نگاه‌مان به پدیده‌های مختلف را تغییر می‌دهد و ما را قادر می‌‌کند تا از تعصب و مطلق‌گرایی اجتناب کنیم. او در عین حال به دشواری ترجمه و فهم هگل اشاره می‌کند و معتقد است: متون هگل دشوارند و تفاسیر بسیاری بر آنها نوشته شده است. بنابراین کتاب‌هایی را برای ترجمه انتخاب می‌کنم که مکمل یکدیگر باشند و فهم جوانب گوناگون اندیشه هگل را میسر کنند. تا به حال عمدتا بر فلسفه هگل متمرکز بوده‌ام. امیدوارم در آینده بتوانم برخی آثار تفسیری مهم درباره فلسفه کانت را هم  ترجمه کنم.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.