|

«شرق» مسیر پیش‌روی تهران و غرب پیش از بازگشت قطع‌نامه‌های شش‌گانه را واکاوی می‌کند

شمارش معکوس سیاسی

در بحبوحه‌ای که تنها ۳۰ روز برای یافتن راه‌حلی دیپلماتیک باقی مانده، آینده پرونده هسته‌ای ایران در نقطه‌ای تعیین‌کننده قرار گرفته است. فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» از سوی سه کشور اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) نه‌تنها سایه بازگشت خودکار تحریم‌های سازمان ملل را بر سر تهران گسترده، بلکه دیپلماسی هسته‌ای را نیز به آستانه فروپاشی کشانده است.

شمارش معکوس سیاسی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 در بحبوحه‌ای که تنها ۳۰ روز برای یافتن راه‌حلی دیپلماتیک باقی مانده، آینده پرونده هسته‌ای ایران در نقطه‌ای تعیین‌کننده قرار گرفته است. فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» از سوی سه کشور اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) نه‌تنها سایه بازگشت خودکار تحریم‌های سازمان ملل را بر سر تهران گسترده، بلکه دیپلماسی هسته‌ای را نیز به آستانه فروپاشی کشانده است. قطع‌نامه ۲۲۳۱ شورای امنیت که در پی برجام تصویب شد، دقیق‌ترین سازوکارهای نظارت و ضمانت اجرای توافق را در خود جای داده بود، اما حالا همان مکانیسم در حال تبدیل‌شدن به ابزاری برای مرگ توافقی است که زمانی نقطه امید جامعه بین‌الملل به کاهش تنش‌های خاورمیانه به شمار می‌رفت.

در این فضای ملتهب، تحلیلگران برجسته‌ای همچون رابرت آینهورن، دیپلمات و مذاکره‌کننده پیشین هسته‌ای آمریکا، و کِلسی داونپورت، مدیر سیاست منع گسترش در «انجمن کنترل تسلیحات»، دو روایت متفاوت، اما مکمل از مسیر پیش‌رو ارائه کرده‌اند. آینهورن معتقد است اصرار واشنگتن بر «غنی‌سازی صفر» هیچ‌گاه واقع‌بینانه نبوده و تنها راه‌حل پایدار، پذیرش یک سطح محدود و تحت نظارت از غنی‌سازی در ایران است. او تأکید می‌کند که بازرسی‌های سخت‌تر و تعطیلی برخی سایت‌ها، می‌تواند این واقعیت را برای غرب قابل تحمل کند. در مقابل، داونپورت هشدار می‌دهد که تمرکز صرف بر فشار، بدون گشودن روزنه‌ای برای دیپلماسی، تهران را به سمت تصمیمات بازگشت‌ناپذیر سوق خواهد داد؛ از جمله خروج از پیمان NPT. مذاکره‌کننده ارشد سابق آمریکا می‌گوید که «مکانیسم ماشه، اگرچه به‌عنوان ابزار فشار طراحی شده، اما تنها زمانی کارآمد خواهد بود که با یک «پیشنهاد موقت اعتمادساز» همراه شود».

در این میان پرسش کلیدی آن است که آیا در بازه محدود ۳۰ روزه می‌توان فرمولی موقت یافت که از یک‌سو خواسته‌های فوری اروپا و آمریکا در زمینه شفافیت و کاهش ذخایر اورانیوم را تأمین کند و از سوی دیگر، برای ایران به‌عنوان یک «حق حداقلی غنی‌سازی» قابل دفاع باشد؟ یا اینکه قطار برجام به نقطه‌ای رسیده که حتی توقف کوتاه هم نمی‌تواند مانع خروج آن از ریل شود؟

 چالش غنی‌سازی؛ از رؤیای صفر تا واقعیت محدود

بحث هسته‌ای ایران بیش از هر چیز به موضوع غنی‌سازی اورانیوم گره خورده؛ همان مسئله‌ای که سال‌هاست در کانون نگرانی‌های غرب و ابزار اصلی چانه‌زنی ایران در مذاکرات قرار دارد. یکی از نکات مهمی که رابرت آینهورن، دیپلمات کارکشته آمریکایی و از طراحان سیاست‌های هسته‌ای در دولت اوباما، بارها بر آن تأکید کرده، این است که استراتژی «غنی‌سازی صفر» که برخی در واشنگتن بر آن اصرار دارند، از همان ابتدا غیرواقعی و غیرقابل اجرا بود. به بیان ساده، حذف کامل توان غنی‌سازی برای کشوری که میلیاردها دلار هزینه زیرساخت کرده و آن را به نماد استقلال ملی تبدیل کرده، توهمی بیش نیست. ایران هرگز حاضر نمی‌شود همه سانتریفیوژها را برچیند و به کشوری صرفا مصرف‌کننده تبدیل شود.

آینهورن ذیل مقاله تفصیلی در فارن‌افرز توضیح می‌دهد که سیاست‌مداران آمریکایی باید با واقعیت کنار بیایند؛ ایران به سطحی از غنی‌سازی ادامه خواهد داد، چه توافقی در کار باشد و چه نباشد؛ بنابراین هنر دیپلماسی در این است که این سطح به‌گونه‌ای محدود، کنترل‌پذیر و قابل نظارت شود. او بر این باور است که حتی در بهترین سناریوها، تنها راه دستیابی به یک توافق پایدار، پذیرش «برنامه غنی‌سازی محدود با نظارت‌های سخت‌تر از برجام» است. به‌ویژه آنکه فناوری سانتریفیوژهای پیشرفته در ایران توسعه یافته و بازگرداندن آن به سطح سال ۲۰۱۵ عملا ناممکن است.

از نگاه او، محدودیت‌های فنی می‌تواند شامل کاهش تعداد سانتریفیوژهای فعال، محدودکردن خلوص اورانیوم به زیر پنج درصد و انتقال مازاد ذخایر به خارج از کشور باشد. اما فراتر از این ارقام، نکته اساسی «نظارت فراگیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» است؛ نظارتی که حتی سخت‌تر و عمیق‌تر از چارچوب برجام طراحی شود تا نگرانی‌های غربی‌ها درمورد مسیر احتمالی سلاح‌سازی برطرف شود.

با این حال، نقطه تقابل اصلی در دو سایت فردو و نطنز شکل می‌گیرد. از نگاه واشنگتن، فردو که در اعماق کوه بنا شده و نسبت به حملات نظامی مقاوم است، نمادی از «گزینه بمب» محسوب می‌شود. بنابراین، آمریکا و متحدانش تعطیلی کامل آن را شرطی کلیدی می‌دانند. اما در طرف مقابل، تهران این سایت را خط قرمز امنیتی خود معرفی کرده و هرگونه بحث درباره بستن آن را «تسلیم‌طلبی» قلمداد می‌کند. درمورد نطنز نیز هرچند بخشی از فعالیت‌های آن تحت نظارت آژانس بوده، اما توسعه سانتریفیوژهای نسل جدید موجب شده غربی‌ها بر تعطیلی یا محدودسازی آن پافشاری کنند.

آینهورن در تحلیل خود به این واقعیت اشاره می‌کند که اگر غرب بخواهد همچنان بر «غنی‌سازی صفر» یا تعطیلی کامل این دو مرکز اصرار ورزد، مذاکرات عملا به بن‌بست خواهد رسید. او پیشنهاد می‌دهد که به‌جای تمرکز بر حذف کامل، باید روی «شفافیت بی‌سابقه» سرمایه‌گذاری شود؛ یعنی دسترسی دائمی و بدون محدودیت بازرسان آژانس، نصب دوربین‌های آنلاین، ثبت و گزارش روزانه ذخایر و حتی حضور دائمی تیم‌های فنی بین‌المللی در سایت‌های حساس. چنین سازوکاری می‌تواند به غرب اطمینان دهد که هرگونه انحراف به سمت اهداف نظامی به‌سرعت شناسایی خواهد شد.

از سوی دیگر، ایران نیز استدلال می‌کند که حق غنی‌سازی در ماده چهارم NPT به رسمیت شناخته شده و محروم‌سازی کامل، نقض آشکار این حق است. تهران طی دو دهه گذشته هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی سنگینی پرداخته تا این توان را تثبیت کند؛ بنابراین پذیرش توافقی که در آن هیچ سطحی از غنی‌سازی باقی نماند، برای هیچ دولت ایرانی قابل دفاع نخواهد بود. به همین دلیل، پیشنهاد آینهورن برای یک سطح محدود که در عین حال نظارت‌های گسترده‌تری بر آن اعمال شود، می‌تواند نقطه‌ای واقع‌بینانه برای شروع مذاکرات باشد.

در نهایت، چالش اصلی اینجاست؛ غرب به دنبال تضمین است که ایران هرگز به سمت سلاح هسته‌ای نرود و ایران به دنبال تضمین است که توان هسته‌ای غیرنظامی‌اش به‌عنوان حق مشروع باقی بماند. اگر این دو گزاره بتوانند در قالب یک «برنامه محدود اما شفاف» به هم برسند، مسیر دیپلماسی باز خواهد ماند. اما اگر همچنان بر «رؤیای غنی‌سازی صفر» یا «مقاومت بی‌قیدوشرط بر حق نامحدود غنی‌سازی» اصرار شود، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود.

 مکانیسم ماشه؛ بازی ۳۰ روزه مرگ و زندگی دیپلماسی

وقتی سه کشور اروپایی تصمیم گرفتند مکانیسم ماشه را فعال کنند، بسیاری این اقدام را آخرین تیر ترکش دیپلماسی تلقی کردند. در متن برجام، این مکانیسم به‌عنوان سازوکاری طراحی شده بود تا در صورت نقض جدی تعهدات، امکان بازگشت سریع تحریم‌های شورای امنیت فراهم شود. در ظاهر، این ابزار برای جلوگیری از بازی وقت‌کشی و تضمین اجرای توافق ایجاد شد، اما اکنون همان مکانیسم به شمشیری دولبه تبدیل شده که می‌تواند به مرگ کامل برجام بینجامد.

طبق قطع‌نامه ۲۲۳۱، روند به این صورت است؛ اگر یکی از طرف‌ها مدعی نقض جدی توافق شود و موضوع در کمیسیون مشترک حل نشود، شکایت به شورای امنیت ارجاع داده می‌شود. از آن لحظه، شورای امنیت تنها ۳۰ روز فرصت دارد تا قطع‌نامه‌ای برای ادامه رفع تحریم‌ها تصویب کند. اما نکته کلیدی اینجاست که هر عضو دائم شورا می‌تواند چنین قطع‌نامه‌ای را وتو کند. در عمل، به محض فعال‌شدن مکانیسم ماشه، تحریم‌های سازمان ملل به‌طور خودکار بازمی‌گردند، مگر اینکه روسیه و چین با آمریکا و اروپا همراهی کنند و برای ادامه تعلیق تحریم‌ها رأی دهند؛ سناریویی که تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسد.

کِلسی داونپورت، کارشناس منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای هم در تحلیل خود باور دارد که اروپایی‌ها از روی میل و رغبت به سراغ ماشه نرفتند، بلکه این اقدام ناشی از فشار انباشته و عدم شفافیت تهران بود. او مدعی شده است که ایران با کاهش دسترسی آژانس، افزایش سطح غنی‌سازی تا ۶۰ درصد و ذخیره‌سازی اورانیوم غنی‌شده، عملا پایه‌های برجام را سست کرد و باعث شد اروپا برای حفظ اعتبار خود دست به چنین اقدامی بزند. با این حال، مدیر سیاست منع اشاعه در انجمن کنترل تسلیحات هشدار می‌دهد که تکیه صرف بر فشار، بدون ارائه راه‌حل سیاسی، یک قمار خطرناک است. چون «مکانیسم ماشه شاید ابزار بازدارنده باشد، اما اگر هم‌زمان با پیشنهاد دیپلماتیک همراه نشود، ایران را به سمت واکنش‌های بازگشت‌ناپذیر سوق می‌دهد».

یکی از همین واکنش‌ها، احتمال خروج ایران از پیمان NPT است. این گزینه بارها به‌طور تلویحی از سوی مقامات ایرانی مطرح شده و در صورت بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، ممکن است به سیاست رسمی تبدیل شود. خروج از NPT یعنی حذف آخرین چارچوب حقوقی بین‌المللی برای نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران. در چنین شرایطی، جامعه جهانی نه ابزار حقوقی خواهد داشت و نه سازوکار نظارتی مؤثر؛ تنها گزینه باقی‌مانده، فشارهای شدیدتر و حتی مداخله نظامی خواهد بود.

در سوی مقابل، اروپا تلاش می‌کند این ۳۰ روز را به‌عنوان یک «بازه طلایی» برای فشار دیپلماتیک و هم‌زمان پیشنهاد توافق موقت استفاده کند. اروپایی‌ها می‌دانند که اگر ماشه تا انتها اجرا شود، شانس هرگونه مذاکره بعدی تقریبا از بین خواهد رفت. ازاین‌رو داونپورت پیشنهاد می‌کند که سه کشور اروپایی به‌طور هم‌زمان با آمریکا بسته‌ای موقت روی میز بگذارند: توقف اجرای ماشه در برابر بازگشت کامل ایران به همکاری با آژانس و محدودکردن سطح غنی‌سازی.

اما آیا چنین سناریویی عملی است؟ در واشنگتن، بخش قابل توجهی از کنگره بر اجرای کامل فشارها اصرار دارند و هرگونه امتیاز به ایران را «ضعف» تلقی می‌کنند. در تهران نیز جریان‌های سیاسی قدرتمندی وجود دارند که معتقدند اروپا عملا به‌جای میانجی، به‌عنوان بازوی آمریکا عمل می‌کند و بنابراین اعتماد به این بسته‌ها بی‌معناست. نتیجه آنکه، مکانیسم ماشه بیش از آنکه یک مسیر روشن باشد، به یک میدان بازی پرخطر تبدیل شده که هر لحظه می‌تواند به انفجار دیپلماسی منجر شود.

در تحلیل نهایی می‌توان گفت که مکانیسم ماشه، نه فقط یک سازوکار حقوقی، بلکه یک شمارش معکوس سیاسی است. اگر طی این ۳۰ روز بسته‌ای موقت و اعتمادساز طراحی نشود، نه‌تنها برجام به تاریخ خواهد پیوست، بلکه خطرات امنیتی منطقه‌ای نیز چند برابر خواهد شد. اروپا امیدوار است از این ابزار به‌عنوان اهرم فشار برای بازگرداندن ایران به میز مذاکره استفاده کند، اما همان‌طورکه داونپورت تأکید می‌کند، «فشار بدون دیپلماسی مثل فشار بر فنری است که دیر یا زود با قدرت بیشتری باز خواهد گشت».

توافق موقت؛ پلی باریک میان تهران و غرب

در شرایطی که مکانیسم ماشه مانند تیغی بالای سر دیپلماسی قرار گرفته، بسیاری از تحلیلگران تنها راه جلوگیری از فروپاشی کامل برجام را دستیابی به یک «توافق موقت» می‌دانند؛ توافقی که اگرچه به معنای حل‌وفصل نهایی پرونده هسته‌ای ایران نیست، اما می‌تواند به‌عنوان پل باریکی برای عبور از بحران ۳۰روزه عمل کند. ایده توافق موقت نخستین‌بار در محافل آمریکایی و اروپایی مطرح شد و سپس به بحث اصلی اندیشکده‌ها و رسانه‌های تخصصی بدل شد. فلسفه آن ساده است؛ به این معنا که وقتی امکان دستیابی به توافق جامع در کوتاه‌مدت وجود ندارد، باید یک چارچوب حداقلی طراحی شود که ضمن رفع نگرانی‌های فوری غرب، امتیاز قابل دفاعی هم برای ایران داشته باشد.

رابرت آینهورن در این زمینه تأکید می‌کند که توافق موقت باید واقع‌بینانه و اجرائی باشد؛ به عبارت دیگر، نباید توقع داشت ایران در برابر یک بسته نمادین، همه فعالیت‌های حساس خود را متوقف کند. او پیشنهاد می‌دهد که تمرکز اصلی بر «کاهش سطح غنی‌سازی و ذخایر اورانیوم» باشد. به‌ طور مشخص، ایران می‌تواند غنی‌سازی ۶۰ درصدی را متوقف و سطح را به زیر پنج درصد بازگرداند. همچنین ذخایر اورانیوم مازاد به خارج منتقل یا در داخل به میله‌های سوخت تبدیل شود. در ازای آن، اروپا و آمریکا می‌توانند بخشی از درآمدهای بلوکه‌شده ایران را آزاد کرده و محدودیت‌های نفتی و بانکی را به‌ طور موقت کاهش دهند.

از دید مذاکره‌کننده ارشد دوران اوباما، مزیت کلیدی توافق موقت در «بازسازی اعتماد» است. او توضیح می‌دهد که پس از سال‌ها بدعهدی، هر دو طرف دچار بی‌اعتمادی عمیق شده‌اند و هیچ‌یک حاضر نیست در گام نخست، امتیاز بزرگ بدهد. توافق موقت می‌تواند نوعی «معامله کوچک اما ملموس» باشد که نشان دهد مسیر مصالحه هنوز باز است. به‌ویژه آنکه ایران همواره تأکید کرده خواهان لغو تحریم‌هاست و نه صرفا وعده‌های سیاسی؛ بنابراین گره‌زدن کاهش فوری فشار اقتصادی به اقدامات شفاف هسته‌ای، می‌تواند توازن لازم را ایجاد کند.

با این حال، چالش‌های بزرگی بر سر راه چنین طرحی وجود دارد؛ نخست، مخالفت جریان‌های تندرو در هر دو طرف. در ایران، گروهی توافق موقت را «تله» می‌دانند و معتقدند غرب با این روش تنها زمان می‌خرد تا فشارهای سیاسی و امنیتی بیشتری علیه تهران سامان دهد. در آمریکا نیز، بخشی از کنگره چنین توافقی را «امتیازدهی رایگان» قلمداد می‌کند. همین مخالفت‌های داخلی می‌تواند مانع اجرای هرگونه فرمول موقت شود. چالش دوم، تعیین دامنه تعهدات است. اگر ایران صرفا به کاهش سطح غنی‌سازی بسنده کند، آیا این برای اروپا کافی خواهد بود؟ یا اینکه غرب خواهان تعطیلی کامل فردو و توقف سانتریفیوژهای پیشرفته هم خواهد شد؟ تجربه گذشته نشان داده که اختلاف بر سر جزئیات فنی می‌تواند هر توافقی را به شکست بکشاند.

با وجود این دشواری‌ها، ایده توافق موقت همچنان بهترین گزینه روی میز تلقی می‌شود، زیرا در غیاب آن، مسیر تنها به سمت دو سرانجام می‌رود؛ یا اجرای کامل مکانیسم ماشه و بازگشت همه تحریم‌های سازمان ملل یا تشدید فعالیت‌های هسته‌ای ایران تا سطحی که عملا فاصله‌ای با آستانه تسلیحاتی باقی نماند. هر دو سناریو به معنای افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای و احتمال درگیری‌های پرهزینه خواهد بود. از منظر راهبردی، توافق موقت شاید بیشتر به «تنفس مصنوعی» شباهت داشته باشد تا درمان اصلی، اما همین تنفس می‌تواند فرصت لازم برای طراحی توافقی جامع‌تر را فراهم کند. همان‌طورکه داونپورت می‌گوید: «یک پل باریک هم می‌تواند جان مسافری را که در میان رود گرفتار شده، نجات دهد».

 سناریوهای پیش‌رو؛ از دیپلماسی زمان‌خرید  تا  تقابل  بی‌بازگشت

پرونده هسته‌ای ایران در نقطه‌ای ایستاده که هر حرکت کوچک می‌تواند مسیر آینده را تعیین کند. سه بخش پیشین نشان داد که چالش غنی‌سازی، مکانیسم ماشه و گزینه توافق موقت سه ضلع اصلی این معادله پیچیده‌اند. اما پرسش کلیدی این است: در آینده چه سناریوهایی پیش‌روی ایران و غرب قرار دارد؟

۱. ادامه مسیر دیپلماسی زمان‌خرید

یکی از محتمل‌ترین سناریوها این است که طرفین بار دیگر به همان الگوی شناخته‌شده «زمان‌خرید» روی آورند. در این چارچوب، ایران سطحی از فعالیت‌های حساس را متوقف یا محدود می‌کند و در مقابل، اروپا و آمریکا بخشی از فشار اقتصادی را کاهش می‌دهند. این مدل، شباهت زیادی به توافق موقت دارد، اما می‌تواند در چند مرحله تکرار شود. مزیت آن برای تهران، دسترسی تدریجی به منابع مالی و نفتی است و برای غرب، جلوگیری از رسیدن ایران به آستانه تسلیحاتی. با این حال، مشکل اصلی این سناریو آن است که نه ایران و نه غرب، هیچ‌یک به هدف نهایی خود نمی‌رسند. ایران همچنان با تحریم‌های گسترده روبه‌رو خواهد بود و غرب نیز با برنامه‌ای هسته‌ای مواجه می‌شود که در حالت تعلیق موقت باقی مانده است، بنابراین دیپلماسی زمان‌خرید شاید بتواند بحران را مدیریت کند، اما قادر به حل‌وفصل نهایی آن نیست.

۲. توافق جامع جدید

سناریوی دیگر، دستیابی به یک توافق جامع‌تر از برجام است؛ توافقی که هم نگرانی‌های هسته‌ای غرب را رفع کند و هم دسترسی اقتصادی ایران را تضمین کند. چنین توافقی می‌تواند شامل این موارد باشد؛ محدودسازی بلندمدت برنامه غنی‌سازی، توقف فعالیت‌های تحقیق و توسعه روی سانتریفیوژهای پیشرفته، و در مقابل، لغو پایدار تحریم‌های نفتی و بانکی. اما موانع این مسیر بسیار زیاد است؛ اول، سطح بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف. تجربه خروج آمریکا از برجام و نیز اقدامات متقابل ایران باعث شده هر توافق جدیدی با تردید روبه‌رو شود. دوم، شرایط سیاسی داخلی. در تهران، هرگونه محدودیت گسترده‌تر بر برنامه هسته‌ای می‌تواند به‌عنوان «عقب‌نشینی» تلقی شود. در واشنگتن نیز هرگونه امتیاز بزرگ به ایران می‌تواند به ابزار فشار انتخاباتی علیه دولت تبدیل شود، بنابراین اگرچه دستیابی به توافق جامع مطلوب‌ترین نتیجه است، اما دست‌کم در کوتاه‌مدت دور از دسترس به نظر می‌رسد.

۳. اجرای کامل مکانیسم ماشه

درصورتی‌که تلاش‌های دیپلماتیک ناکام بماند، محتمل‌ترین سناریو اجرای کامل مکانیسم ماشه خواهد بود. این یعنی بازگشت همه تحریم‌های سازمان ملل، محدودیت‌های گسترده در حوزه تسلیحات، سفر، دارایی‌های مالی و حتی ممنوعیت همکاری‌های هسته‌ای صلح‌آمیز با ایران. پیامد چنین وضعیتی برای اقتصاد ایران سنگین خواهد بود، به‌ویژه آنکه امکان دورزدن تحریم‌های شورای امنیت به‌مراتب سخت‌تر از تحریم‌های یک‌جانبه آمریکاست. برای غرب، این سناریو در کوتاه‌مدت می‌تواند دستاورد سیاسی داشته باشد، زیرا نشان می‌دهد که توافقی که سال‌ها برایش مذاکره شد، ابزار بازدارندگی خود را حفظ کرده است. اما در بلندمدت، خطر خروج ایران از ان‌پی‌تی و حرکت به سمت کاهش نظارت‌های آژانس جدی خواهد شد. در چنین شرایطی، نه‌تنها بحران حل نمی‌شود، بلکه ابعاد امنیتی آن تشدید می‌شود.

۴. خروج ایران از NPT

این سناریو را می‌توان نقطه بی‌بازگشت بحران دانست. به‌ویژه آنکه در پی ارسال نامه تروئیکا به شورای امنیت، مجلس شورای اسلامی به دنبال کلیدزدن طرح سه‌فوریتی خروج ایران از ان‌پی‌تی است. خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای به معنای آن است که جامعه جهانی هیچ چارچوب حقوقی برای نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای تهران در اختیار نخواهد داشت. چنین اقدامی می‌تواند موجی از نگرانی‌های امنیتی در منطقه ایجاد کند، به‌ویژه در عربستان و اسرائیل. پیامد طبیعی این وضعیت، افزایش احتمال درگیری‌های نظامی مستقیم یا نیابتی خواهد بود.

البته خروج از ان‌پی‌تی برای ایران نیز پرهزینه است. این اقدام می‌تواند اجماع جهانی علیه تهران را تقویت کرده و حتی کشورهای دوست مانند روسیه و چین را در موقعیت دشواری قرار دهد. از‌این‌رو هرچند برخی جریان‌ها در داخل ایران این گزینه را به‌عنوان اهرم فشار مطرح می‌کنند، اما احتمال اجرای عملی آن همچنان پایین ارزیابی می‌شود.

۵. تقابل نظامی مستقیم

آخرین و خطرناک‌ترین سناریو، رویارویی نظامی مستقیم است؛ چه در قالب حمله محدود به تأسیسات هسته‌ای ایران و چه در قالب یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر. اسرائیل بارها تهدید کرده که اجازه نخواهد داد ایران به توانمندی ساخت سلاح هسته‌ای نزدیک شود. ایالات متحده نیز هرچند از دیپلماسی حمایت می‌کند، اما همواره گزینه نظامی را روی میز نگه داشته است. تجربه جنگ ۱۲روزه ثابت کرد که گزینه نظامی، نه یک بلوف دیپلماتیک، بلکه یک واقعیت میدانی جدی است. با این حال، تقابل نظامی برای ایران و غرب یک گزینه مطلوب نیست. هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی چنین جنگی سنگین خواهد بود و می‌تواند منطقه خاورمیانه را به آشوبی بی‌سابقه بکشاند، بنابراین این سناریو بیشتر به‌عنوان «تهدید» برای افزایش قدرت چانه‌زنی استفاده می‌شود تا گزینه‌ای واقعی برای اجرا.

 کدام مسیر محتمل‌تر است؟

با کنار هم گذاشتن این سناریوها، می‌توان گفت که آینده پرونده هسته‌ای ایران بیشتر به سمت یکی از دو مسیر حرکت خواهد کرد؛ «دیپلماسی زمان‌خرید از طریق توافق‌های موقت» یا «اجرای کامل مکانیسم ماشه». توافق جامع در کوتاه‌مدت دست‌نیافتنی است و خروج از ان‌پی‌تی یا تقابل نظامی نیز هزینه‌های بسیار بالایی دارد، بنابراین احتمالا شاهد نوعی «مدیریت بحران» خواهیم بود که نه به حل مسئله می‌انجامد و نه اجازه می‌دهد اوضاع از کنترل خارج شود. به بیان دیگر، بازی همچنان در زمین دیپلماسی ادامه خواهد داشت، اما نه بر‌اساس رؤیای یک توافق بزرگ، بلکه بر پایه معاملات کوچک و پرهزینه‌ای که تنها هدف‌شان خریدن زمان و جلوگیری از انفجار کامل بحران است. این همان تصویری است که آینهورن و داونپورت در تحلیل‌های خود ترسیم می‌کنند؛ دیپلماسی شکننده، پرخطر و در‌عین‌حال تنها راه باقی‌مانده.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.