|

مقاله‌ای از عبدالله ابراهیم به مناسبت درگذشت نویسنده جریان‌ساز مصری، صنع‌الله ابراهیم

صنع‌الله ابراهیم نرفته است، او باقی است!

صنع‌الله ابراهیم، از نویسندگان شاخص ادبیات امروز جهان عرب، اخیرا در ۸۸ سالگی در قاهره درگذشت. او نویسنده‌ای چپ‌گرا بود که در رمان‌هایش به وضعیت اجتماعی و سیاسی مصر و جهان عرب و مبارزات ملی پرداخته است. صنع‌الله ابراهیم به دلیل عقاید و مبارزه سیاسی دوره‌ای از عمرش را هم در زندان گذرانده بود و رد این تجربه در برخی از آثارش دیده می‌شود. «کمیته» و «آن بو» یا «آن رایحه» از جمله آثار صنع‌الله ابراهیم است که به فارسی منتشر شده‌اند. در مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید به طور خاص به یکی از رمان‌های برجسته او پرداخته شده؛ رمانی که به اعتقاد نویسنده کلیدی برای ورود به جهان روایی صنع‌الله ابراهیم است.

صنع‌الله ابراهیم نرفته است، او باقی است!

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ترجمه: عظیم طهماسبی: صنع‌الله ابراهیم، از نویسندگان شاخص ادبیات امروز جهان عرب، اخیرا در ۸۸ سالگی در قاهره درگذشت. او نویسنده‌ای چپ‌گرا بود که در رمان‌هایش به وضعیت اجتماعی و سیاسی مصر و جهان عرب و مبارزات ملی پرداخته است. صنع‌الله ابراهیم به دلیل عقاید و مبارزه سیاسی دوره‌ای از عمرش را هم در زندان گذرانده بود و رد این تجربه در برخی از آثارش دیده می‌شود. «کمیته» و «آن بو» یا «آن رایحه» از جمله آثار صنع‌الله ابراهیم است که به فارسی منتشر شده‌اند. در مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید به طور خاص به یکی از رمان‌های برجسته او پرداخته شده؛ رمانی که به اعتقاد نویسنده کلیدی برای ورود به جهان روایی صنع‌الله ابراهیم است.

صنع‌الله ابراهیم به معنای معمول کلمه درگذشت، اما به معنای ژرف زندگی، نام او در فهرست جاودانگان ثبت شد. در ادامه، تحلیلی از یکی از رمان‌های او ارائه می‌شود که به طور ویژه به آن پرداخته‌ام و شاید بتواند تمام تجربه روایی استثنایی او را دربر گیرد. از زمانی که نخستین رمان کوتاه او، «آن بو»، به دستم رسید، به خواندن آثارش ادامه دادم. رمانی که آن را کلیدی برای ورود به جهان روایی او می‌دانم، رمان «آمریکانلی» است. نمی‌توان از زیرکی عنوان آن چشم‌پوشی کرد؛ نویسنده موفق شده است کلمه‌ای نو از یک عبارت بسازد. این کلمه «آمریکانلی» است و عبارت «أَمری کان لی» (سرنوشتم/کارم برای خودم بود)، عنوان فرعی و توضیحی روی جلد کتاب است. پیوند میان کلمه تراشیده‌شده و عبارت، بسیار قوی به نظر می‌رسد، به این دلیل که هر دو با هم به عنوان رمان ظاهر شده‌اند. کشمکش بر سر معنا، در ذات عنوان و در دل متن وجود دارد و راه‌حلی جز بازخوانی زندگی شخصیت اصلی آن، «شکری»، در طی سفرش به آمریکا نیست.

شکری نقاب نویسنده است و نمی‌توان به طور قطع گفت که به فردی دروغین و سطحی تبدیل شده است. زیرا دیدگاه روایی او تنها کژی‌ها را آشکار می‌کند و فقط به جنبه‌های منفی می‌پردازد: از دایره کوچک زندگی او گرفته تا رابطه‌اش با دانشجویان، گشت و گذارهایش در محله‌های مهاجران و بی‌خانمان‌ها، افشای جنبه تاریک تاریخ شهر و... به طور خلاصه، او در برابر قدرت تبلیغات آمریکایی سر تسلیم فرود نمی‌آورد و به فردی دروغین و سطحی تبدیل نمی‌شود. بنابراین، سرنوشتش در دستان خودش باقی می‌ماند. اما آیا درست است که عدم تسلیم به فروکاستن و دیدگاهی از پیش تعیین‌شده منجر شود؟

نخستین چیزی که در رمان «آمریکانلی» جلب توجه می‌کند، گسترش کارکرد روایت توصیفی است که او در اولین رمانش، «آن بو»، که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد، آغاز کرده بود. این رمان از پیشینیان خود نه در تکنیک، نه در زبان، و نه در جهان فرضی که عناصر آن شبیه به هم هستند جدا نیست، هرچند زمان‌ها، مکان‌ها، موضوعات، رویدادها و شخصیت‌ها متفاوت باشند. او به این شیوه در تمام تجربه رمان‌نویسی خود پایبند مانده که بر دو ستون استوار است: اول، حرکت بین یک خط روایی که وقایع را سازماندهی می‌کند و موضوع اجتماعی یا تاریخی. این توازن یکی از جنبه‌های ثابت روایی او را شکل می‌دهد. و دوم، تعمیق کارکرد توصیفی روایت مستقیم که تقریبا به میراث زبانی رمان عربی منحصربه‌فرد است. زبان روایت ابزاری برای تحلیل و کشف است، زیرا وارد بحث درباره تاریخ و واقعیت می‌شود، دیدگاه‌هایی درباره مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان معاصر ارائه می‌دهد، و با منابع، مراجع و شخصیت‌های تاریخی درگیر می‌شود، و به بُعد تخیلی ماده روایی ارائه‌شده اهمیتی نمی‌دهد.

محور وقایع رمان «آمریکانلی»، زندگی مورخ مصری، پروفسور «رشدی» است که در نیمه دوم سال ۱۹۹۸ به دعوت «مؤسسه تاریخ تطبیقی» در شهر «سانفرانسیسکو» برای تدریس یک درس تاریخی پیشنهادی، وارد آمریکا می‌شود. این درس ترکیبی از روش استاد و تاریخ شخصی اوست: «بررسی فعالیت یک مورخ معاصر عرب که بیش از ۳۰ سال از عمر خود را در این حرفه گذرانده و پیگیری عواملی که او را به مطالعه تاریخ و اتخاذ روشی خاص در تحقیقاتش سوق داده‌اند و سپس تلاش برای ارزیابی این روش و تخمین میزان موفقیت و شکست آن». «رشدی» ماهیت درسی را که آماده کرده بود تا موضوع ارائه و بحث قرار گیرد، چنین خلاصه کرد: «میل داشتم که تجربه کلی زندگی‌ام را در هر دو جنبه علمی و شخصی بررسی کنم. تصور می‌کردم که تلاش برای بیان آن در قالب کلمات و سپس مشاهده بازتاب آن در ذهن‌های دیگر، می‌تواند برخی از جنبه‌های آن، به ویژه زندگی درونی‌ام را روشن کند. زیرا من هرگز به مطالعه برخی از مراحل آن و استخراج دلالت‌های عمیقش نپرداخته‌ام، مانند اکثر افرادی که به زندگی مشغولند و فرصت تأمل در آن را ندارند». رشدی به دعوت یکی از دانشجویان سابق خود به نام «ماهر لبیب»، مدیر مؤسسه، به مؤسسه آمریکایی می‌رسد. «رشدی» در دانشگاه قاهره به او آموزش داده بود، سپس او بورسیه دانشگاه کلمبیا را برای تحصیلات عالی خود دریافت می‌کند و پس از پایان تحصیلاتش، از بازگشت به مصر خودداری می‌نماید. او به تابعیت آمریکایی دست یافته و مدیر مؤسسه می‌شود.

چارچوب روایی وقایع رمان از لحظه اول، با حرکت «رشدی» در شهر، مؤسسه، خانه، و گشت و گذار او در محله‌های حاشیه‌نشینان، همجنس‌گرایان و مهاجران پر می‌شود. او همچون پژوهشگری به نظر می‌رسد که آمده تا درباره محله‌های سانفرانسیسکو بنویسد. در میان این وقایع، سیل عظیمی از بحث‌های کلاسی درباره تاریخ، سیاست و جامعه شکل می‌گیرد. در کنار آن، طرح روایی موازی نیز پدیدار می‌شود که شامل نامه‌های اغواگرایانه‌ای است که «رشدی» از زنی ناشناس دریافت می‌کند و او به آنها پاسخ می‌دهد و در جست‌وجوی منبع آنها مشغول می‌شود. اما بارزترین چیزی که روایت ترسیم می‌کند، ساختار بسته جامعه آمریکایی است که درگیر وسواس احتیاط، سوءظن، ترس و وحشت است. درهای بسته، قفل‌های بزرگ، کلیدهای زیاد، انزوا، نبود ارتباط، پرهیز از مشارکت و سردی در روابط اجتماعی، همه این‌ها در سرتاسر رمان تکرار می‌شود، گویی جهان در انتظار یک رویداد بزرگ است که زندگی روزمره افراد را در معرض تهدید قرار می‌دهد. حرکت افراد به گونه‌ای به نظر می‌رسد که در یک پیچ و خم بسته و بی‌هدف در جریان است...

دیدگاه «رشدی» با شهوت‌پرستی مشخص می‌شود؛ چشمانش به سرعت روی اشیا می‌جهند. با وجود اینکه او مردی شصت ساله است که از فشار خون، انسداد گوش، حساسیت بینی، دردهای گردن و کمر، قارچ بین انگشتان پا، ضعف حافظه و ضعف بینایی رنج می‌برد، اما این مسائل مانع از رفتار کودکانه و میل او به کشف نمی‌شوند. او در ماجراجویی‌هایی غرق می‌شود که اغلب به شکستش می‌انجامند. او مردی است که از درون شکسته و در او میزان آشکاری از نفرت و بدبینی وجود دارد. این وقایع با مسیر دوم رویدادها، یعنی تجربه شخصی و علمی او در مصر از دهه ۴۰ قرن بیستم، موازی می‌شود. این یک زندگی‌نامه است که تاریخ معاصر مصر را دربر می‌گیرد، اما در عین حال، زندگی‌نامه یک مورخ غیرمنطبق با دیدگاه مارکسیستی در تحلیل پدیده‌های اجتماعی است. او با خواندن رمان‌های «ساباتینی»، «الکساندر دوماس پدر» و «جورجی زیدان» که از پیشگامان رمان تاریخی هستند، به سمت تاریخ کشیده می‌شود و نویسنده پنهان در متن می‌خواهد مشکلات اجتماعی را به روشی روایی حل کند. «رشدی» با تاریخ مصر آمیخته می‌شود و در طول زندگی آکادمیک خود سعی می‌کند با یک روش فرهنگی که از تحقیقات سنتی مدرسه‌ای فاصله دارد، اسرار آن را درک کرده و آشکار کند.

او می‌خواهد نحوه شکل‌گیری این تجربه را برای دانشجویان آمریکایی خود که از پیشینه‌های مذهبی، فرهنگی و نژادی مختلفی بودند، ارائه دهد. بنابراین، او به دنبال ارائه تجربه و دیدگاه خود به طور همزمان است، در پس‌زمینه‌ای جامع از ارائه ایده‌های «برودل»، «هابسباوم»، «جمال حمدان»، «طه حسین» و دیگران. او مشتاق است که روابط پیچیده بین وقایع تاریخی و بستر اجتماعی آنها را آشکار سازد و تأثیرات موازی آنها را بررسی کند. این امر او را وادار می‌کند که دیدگاه شخصی خود را همراه با وقایع تاریخی ارائه دهد. در بیشتر موارد، این دیدگاه با مخالفت روبه‌رو می‌شود، یا نیاز به بحث و نقد بیشتری، و شاید اختلاف یا عدم پذیرش دارد. به عنوان مثال، هرگاه موضوع کشتارهای صهیونیستی در فلسطین، از جمله «کشتار دیر یاسین» که در بهار سال ۱۹۴۸ علیه فلسطینیان بی‌دفاع رخ داد، مطرح می‌شود، شایعاتی در محافل دانشگاهی منتشر می‌شود که فضای کلاس او ضد یهودیت است. پس از آن، نگرانی و سپس ترس بر فضا حاکم می‌شود. زیرا اعضای هیئت علمی مؤسسه و همچنین دانشجویان هنوز به هویت‌های اصلی خود پایبندند و هنوز در یک هویت واحد ذوب نشده‌اند. هر ایده‌ای که قصد و غرض آن تحریف شود و به گونه‌ای فهمیده شود که دین یا نژادی را مورد انتقاد قرار ‌دهد، یا صفحاتی از تاریخ را به گونه‌ای غیر از آنچه مطلوب است ورق زند، باعث ناراحتی و خشم می‌شود.

«شکری»، مورخ و محقق، سعی می‌کند دانشجویان خود را به سمت رویکردی کلی به پدیده‌های تاریخی، مطابق با دیدگاه روش‌شناختی خود هدایت کند و با ارجاع آنها به منابع اصلی تفکر تاریخی و فراهم‌کردن فرصت برای تبادل آزادانه دیدگاه‌ها و ابراز عقیده، تقریبا موفق می‌شود. اما وقتی برای سخنرانی درباره وضعیت جامعه مصر در جلسه ماهانه «انجمن مصریان آمریکایی» به عنوان مهمان ویژه دعوت می‌شود، ناامید می‌گردد. پس از پایان سخنرانی‌اش، کسی در سالن جز یک مرد که عربی نمی‌فهمید، باقی نمی‌ماند. با شدت‌یافتن رویکرد انتقادی سخنران نسبت به سیاست‌های فعلی مصر، حاضران به تدریج از ترس سالن را ترک می‌کنند. مردم نمی‌خواهند با گوش‌دادن به تحلیل انتقادی از وضعیت فاسد اجتماعی که به آن تعلق دارند، بار مسئولیت را به دوش بکشند. ترس دیگر فقط به خود مصر محدود نیست، بلکه مانند نفرین فراعنه، مصریان را در تبعیدگاه‌هایشان نیز دنبال می‌کند و آنها مانند کسانی شده‌اند که از دیدن خود در آینه دوری می‌کنند، زیرا می‌ترسند هنگام گوش‌سپردن به ایده‌ای که نهاد قدرت نمی‌خواهد، دیده شوند.

تاریخ دو شهر قاهره و سانفرانسیسکو، بخش مهمی از پژوهش «رشدی» و دانشجویانش را به خود اختصاص داده است. از طریق مقایسه تاریخی میان این دو شهر، او تاریخ آنها را کشف کرده و به ساختار عمیق اجتماعی‌ای پی می‌برد که ملت‌های مصر و آمریکا را شکل می‌دهد. این امر به شناخت هویت دو ملت از طریق تاریخ اجتماعی دو شهر می‌انجامد. هم‌زمان با توصیف این دو شهر، مشخص می‌شود که ریشه‌های اجتماعی ساکنان بومی شهر آمریکایی چگونه از بین رفته است؛ نسل‌کشی‌هایی که بومیان آمریکا (سرخ‌پوستان) با آن روبه‌رو شدند و رسیدن کارزارهای مهاجران سفیدپوست به آنها، و راندنشان از شرق آمریکا به غرب آن از طریق پاک‌سازی نژادی که با حرص برای پول و اسکان همراه بود، تا جایی که به نابودی جوامع بومی و بازنویسی حافظه بازماندگان آنها منجر شد؛ به طوری که آنها را غریبه معرفی کردند. این کار با یک برنامه دقیق برای انحلال فرهنگی از طریق بازسازی حافظه و آگاهی بومیان انجام شد.

در اینجا به یک نمونه از شکنجه‌هایی که رمان ارائه داده است، بسنده می‌کنیم: مراسم «کندن پوست سر» که مهاجران اولیه انجام می‌دادند و بعدها در آگاهی مهاجران سفیدپوست ریشه دواند. مقامات استعماری برای کشتن هر سرخ‌پوست و آوردن سرش جایزه تعیین کرده بودند و سپس به پوست سر اکتفا کردند. این جایزه افزایش یافت تا آنکه در سال ۱۷۰۴ به صد پوند رسید، مبلغی که معادل چهار برابر میانگین درآمد سالانه یک کشاورز در مستعمرات «نیو انگلند» بود. به این ترتیب، هر مهاجر پیری می‌توانست با شکار دو کودک و سه زن از بومیان، ثروتمند شود. به زودی شرکت‌های انگلیسی و فرانسوی تأسیس شدند که تیم‌هایی از ماجراجویان را برای کشتن سرخ‌پوستان و بازگرداندن پوست سرشان استخدام می‌کردند. مهاجران به تعداد قربانیان خود افتخار می‌کردند و یکی از آنها به کشتن چهل نفر در یک سفر به خود می‌بالید.

قبل از دوران هیتلر، برخی دیگر به این می‌بالیدند که لباس‌ها و کفش‌های شکارشان از پوست سرخ‌پوستان ساخته شده است. رئیس‌جمهور «اندرو جکسون» که تصویرش بر روی اسکناس بیست دلاری قرار دارد، از علاقه‌مندان به نمایش‌دادن اجساد بود. او دستور می‌داد که تعداد کشته‌هایش را بشمارند و بینی‌های بریده و گوش‌های قطع‌شده آنها را ثبت کنند. او شخصاً در ۲۷ مارس ۱۸۱۴، مراسم نمایش اجساد ۸۰۰ سرخ‌پوست به همراه رهبرشان را برگزار کرد. رئیس‌جمهور «تئودور روزولت» این کشتار را «عملی اخلاقی و مفید» توصیف کرد، زیرا «نابودی نژادهای پست، یک ضرورت محتوم و اجتناب‌ناپذیر است».

در مقایسه با این وقایع، مصری‌ها با فتوحات و تهاجمات تمامی لشکرکشی‌هایی که کشورشان را درنوردید، روبه‌رو شدند، اما تاریخ ثابت کرد که آنها برخلاف سرخ‌پوستان منقرض نشدند. دلیل این امر آن است که آنها دارای ویژگی ثبات بودند که به جذب مهاجمان کمک می‌کرد، و نیز ویژگی انسجام. مصری‌ها یک ملت واحد بودند، در حالی که سرخ‌پوستان به صدها قبیله و ملت تقسیم شده بودند. پژوهش تاریخی تطبیقی نه تنها شباهت‌ها را آشکار کرد، بلکه تفاوت‌های تاریخ اجتماعی دو شهر را نیز ترسیم کرد؛ در حالی که هویت اجتماعی سرخ‌پوستان در برابر پیشروی سفیدپوستان از بین رفت، مهاجمان و فاتحان در جامعه کهن مصری ذوب شدند.

با توجه به اینکه زندگی‌نامه «رشدی» جایگاه برجسته‌ای در متن رمان دارد، باید در برابر دشواری‌های تجربیات عاطفی و پژوهشی او تأمل کرد تا مسیر رابطه‌اش با زنان و دیدگاه تاریخی‌اش به عنوان یک پژوهشگر که تجربه خود را در برابر مخاطبانی که تقریباً از بستر تاریخی آن ناآگاه هستند، روشن شود. از ابتدای زندگی او، شکست واضحی در مسیرهای شخصی و آکادمیکش دیده می‌شود و این امر در شکل‌گیری دیدگاه تاریخی و رابطه‌اش با زنان بسیار مهم است. او در رابطه فیزیکی با «باربارا»، دختر آمریکایی، شکست خورد، زمانی که تصمیم گرفت مردانگی خود را با یک رابطه فیزیکی با یک زن ابراز کند. به این ترتیب، افق طبیعی‌ای که او در جوانی در آرزوی آن بود، بسته شد. «رشدی» در جوانی تمایلات متفاوتی داشته و رابطه او با زنان هیچ‌گاه سر و سامان نگرفته است و با وجود تمام تلاش‌هایی که انجام داده تنها می‌ماند. با این حال، ناکامی‌های عاطفی و درسی او شخصیتی را به تصویر کشیده که آهسته حرکت می‌کند اما هرگز عقب نمی‌نشیند.

در سال ۱۹۶۰، او تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان رساند و برای کارشناسی ارشد در موضوعی مرتبط با «تاریخ تطبیقی» ثبت‌نام کرد، درست در اوج کارزار ملی‌کردن املاک خصوصی به رهبری «جمال عبدالناصر». او تصمیم گرفت یک پژوهش تاریخی تطبیقی درباره «مالکیت فردی زمین در مصر» بنویسد. برخی از مصری‌ها ملی‌کردن را تعرض به حق مالکیت می‌دانستند، زیرا آن را یک حق تاریخی و مقدس می‌شمردند. «شکری» قضاوت کرد که این تصور برای هر کسی که با تاریخ مصر آشناست، اشتباه است، زیرا «مالکیت فردی زمین در طول پنج هزار سال ناشناخته بود. در دوران فرعونی، تمام زمین‌ها متعلق به فرعون بود، و پس از آن به پادشاهان و سلاطین تعلق گرفت و تنها حق بهره‌برداری از آن به برخی واگذار می‌شد. در دوران جدید، «محمد علی» خود را مالک مطلق زمین اعلام کرد و فقط حق بهره‌برداری را برای کشاورزان باقی گذاشت. سپس قطعاتی از زمین‌ها به اعضای خانواده آلبانیایی‌اش و مصریانی که مورد رضایتش بودند، واگذار شد و تا دوران نوه‌اش، «سعید»، به مالکیت‌های فردی واقعی تبدیل نشد».

این مالکیت‌های نامشروع، پایه‌ای شد برای سایر اشکال مالکیت، از جمله تجاری و صنعتی، که این دومی در انحصار دایره کوچکی از ثروتمندان و دستیاران انگلیسی بود که به «عُرابی پاشا» خیانت کردند و به اشغال کشور در سال ۱۸۸۲ یاری رساندند. وضعیت تا قبل از انقلاب ۱۹۵۲ به جایی رسید که نیم درصد از کل جمعیت، نیمی از درآمد ملی را در اختیار داشتند... «ملی‌کردن» به اندازه اینکه راه‌حلی برای یک مشکل اقتصادی بود، اصلاحی برای یک ظلم تاریخی نبود. زیرا سرمایه‌داری مصری ضعیف بود و این ضعف آن را از جسارت و خلاقیت محروم کرده بود. به جای اقدام به پروژه‌های عظیم که پس از چند دهه به ثمر می‌رسیدند، آرزوهای آن به سودهای سریع از طریق پروژه‌های خدماتی و واردات محدود می‌شد و به همین دلیل، دولت که برنامه‌ای برای صنعتی‌سازی و نوسازی بلندمدت داشت، چاره‌ای جز در دست گرفتن دارایی‌های ضروری برای این کار نداشت.

استاد راهنما با ایده نوشتن در مورد مالکیت خصوصی زمین مخالفت کرد، زیرا با موضوعات دانشگاهی مقرر که به توصیف پدیده‌های اجتماعی می‌پردازد نه تفسیر آنها، مطابقت نداشت. «رشدی» به پژوهش در تمدن فرعونی روی آورد، اما انتخاب این موضوع با احتیاط همراه بود، زیرا در آن دوره که ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی حاکم بود و هر چیزی را که با «عربیت» مرتبط نبود بی‌ارزش می‌دانست، چندان مطلوب نبود. به همین دلیل، موضوع به دلیل خارج‌بودن از چارچوب علاقه مطالعات دانشگاهی رد شد. در زمان‌های بعدی، «رشدی» فهمید که موضوعاتش مورد توجه استادش قرار گرفته است و او را به تحقیق در «تاریخ شورشیان در یمن» سوق داد، تا از نتایج این پژوهش برای آماده‌سازی یک مطالعه گسترده درباره جنبش‌های شورشی در جهان عرب استفاده کند، که بخش‌هایی از آن را به دانشجویان تحصیلات تکمیلی داده بود تا خودش از نتایج آن بهره ببرد. در آن زمان شایع بود که هر کسی که با سیاست‌های ناصری در سطح عربی مخالفت کند، به شورشی‌بودن متهم می‌شود.

«رشدی» این موضوع را برای خود غریب یافت، اما متوجه شد که دشمنی با استادش به او آسیب می‌رساند، بنابراین موضوعی را انتخاب کرد که بتوانند روی آن به توافق برسند: «فتح عربی مصر»، به منظور توضیح شرایطی که باعث شد مصری‌ها در طول پنج قرن دو بار دین خود را تغییر دهند، همراه با تسلط پی‌درپی بیگانگان بر کشور در دوره‌ای که قبل و حین فتوحات عربی بود. اما استاد راهنما که جایگاه مهمی در دانشکده داشت، از این می‌ترسید که یکی از همکاران یا دانشجویانش به پیشرفتی در پژوهش دست یابد، بنابراین مانع شد و «رشدی» عقب‌نشینی کرد و جرأت نکرد که مطالباتش را ادامه دهد. این امر باعث شد که او در نهایت به انتخاب و تحقیق و تصحیح نسخه‌ای از «المردفات من قریش» اثر «أبو الحسن علی بن محمد المدائنی» بپردازد، با وجود اینکه پیشتر این نسخه تصحیح شده بود. با سختی فراوان، تحصیلاتش را به پایان رساند و رؤیای استخدام در دانشگاه را در سر داشت، اما شکست سال ۱۹۶۷ تمام رؤیاهایش را بر باد داد، زیرا تا جنگ فرسایشی و جنگ اکتبر ۱۹۷۳ به ارتش پیوست.

زمانی که سیاست‌های «گشایش اقتصادی» مصر را درنوردید، بنیادگرایی دینی ظهور کرد و زیرساخت‌های اجتماعی دوره ناصری فروپاشید، «رشدی» سعی کرد تحصیلات دکتری خود را از سر بگیرد. تحت تأثیر روش‌شناسی «طه حسین»، او می‌خواست پژوهش خود را به جنبش «قرامطه» اختصاص دهد، که جنبشی مورد اختلاف بین مورخان بود. او با سختی توانست پژوهش خود را به تصویب برساند و در اواخر دوره «سادات» در سال ۱۹۸۱، پس از مدت‌ها سختی، آن را به پایان رساند. او موفق شد به عنوان استاد در دانشگاه مشغول به کار شود، اما با دشواری‌های کنارآمدن با موج مذهبی‌ای که در دو دهه آخر قرن بیستم دانشگاه‌های مصر را فرا گرفته بود، مواجه شد. او در انزوا به تفسیر وضعیت جامعه‌ای پرداخت که به پرتگاهی ناشناخته سقوط کرده بود، و شروع به تألیف کتابی با عنوان «نظریه‌ای در باب غم و اندوه جمعی» کرد که می‌خواست با آن، حس شکست‌خوردگی و انفعال مردم مصر را تشریح کند. در طول این مدت، زندگی عاطفی او نیز با شکست روبه‌رو شد و به انزوا کشیده شد، تنها ماند و نگاهی بدبینانه به زندگی، به خودش و به جامعه‌اش داشت. او موجودی منزوی و مشغول تحلیل پدیده‌های اجتماعی و تاریخی است که او را به حاشیه می‌راند، زیرا شاهد ظهور تمام مظاهر ریاکاری، وفاداری کورکورانه، نفاق، عقب‌نشینی آزادی فکر و بیان، غیاب عقلانیت، حاکمیت تفکر سلفی، و سقوط کل جامعه به ورطه سردرگمی کامل بود. همه اینها سفری برای کشف جامعه‌ای بود که بر روی بستری بیگانه انجام شد. شرایط اعزام کوتاه او به آمریکا، نه تنها به او امکان داد که از زندگی‌نامه پیچیده‌اش سخن بگوید، بلکه او را از ترس رها کرد و به او اجازه داد تا از طریق مقایسه و گفت‌وگو، دیدگاه خود را درباره تاریخ مصر و آمریکا ارائه دهد.

ناکامی‌های عاطفی و پژوهشی او را به منطقه تردید و شک سوق داد، زیرا او تحت سلطه نیروهای بزرگ‌تر، خواسته‌های گسترده‌تر و ایدئولوژی‌های توتالیتاریستی است که می‌خواهند انتخاب‌های او را شکل دهند. این امر او را با نگرانی درونی همراه کرد و او به طور مداوم احساس شکست، ستم و ظلم می‌کرد. از آنجا که او از اصلاح خطای فردی در خواسته‌های عاطفی یا فکری ناتوان بود، یک دیدگاه انتقادی نسبت به هر آنچه در اطرافش بود، در او فعال شد. زندگی‌نامه آکادمیک «رشدی» بر بستر یک آرشیو متنوع از وقایع روزمره جامعه آمریکایی در ماه‌های آخر سال ۱۹۹۸، از جمله آنچه روزنامه‌ها و رسانه‌ها درباره بیکاری، مصرف‌گرایی، رسوایی‌ها، جنایات و مسائل جنسی منتشر می‌کردند، ارائه می‌شود. از جمله این موارد، رابطه رئیس‌جمهور آمریکا «کلینتون» با کارآموز کاخ سفید، «مونیکا لوینسکی» و پیامدهای آن، از جمله تحقیقات قضائی و اعتراف رئیس‌جمهور به آن رابطه بود. تمام این مسائل توجه زیادی را از سوی راوی، که حامل ایدئولوژی نویسنده است تا حد انطباق کامل، به خود جلب کرد. ماده روایی بر این محورهای درهم‌تنیده تقسیم شده بود، به گونه‌ای که زنجیره منسجم خود را از دست نداد، زیرا چارچوب روایی آنها را به ترتیب درج کرد، به طوری که دیدگاه روایی غالب در متن، به وضوح آشکار شد؛ دیدگاهی انتقادی نسبت به جامعه آمریکایی که تبعیض نژادی را بدون پنهان‌کاری از نگاه یک مرد مسافر و غریبه برملا می‌کند. با این حال، پژوهش «رشدی» در اعماق جامعه آمریکایی، آن را جامعه‌ای بحران‌زده نشان داد که بحران‌های پول، نفوذ سیاسی، نژادپرستی، جنسیت و ترس آن را دربر گرفته است.

واضح است که «رشدی» به یک جنبه از وقایع بسنده کرد که با دیدگاه او مطابقت داشت و چیزی جز آن را نپسندید و چیزی جز آنچه را که می‌خواست، ارائه نداد. آیا می‌توان گفت که او سرنوشت خود را در دست داشت، زیرا از خود مستقل بود و در دروغ‌پردازی آمریکایی که به نظرش تمام جهان را فرا گرفته بود، درگیر نشد؟ پذیرش این نتیجه‌گیری نیز دشوار است، زیرا دیدگاه روایی مغرضانه بود و تنها بر تضادها تمرکز می‌کرد. و تفسیر این استقلال بر اساس دیدگاهی که تنها تناقضات را برمی‌گزیند، غیرممکن است. به همین دلیل، عناوین اصلی و فرعی، تقریباً معنای مورد انتظار از نام‌گذاری را بر هم می‌زنند، زیرا تناقض، علی‌رغم امکان کنایه، آشکار است. سفر پژوهشی «رشدی» به آمریکا، ما را در برابر یک فرد دانشگاهی قرار می‌دهد که از تاریخ اجتماعی و ملی خود کنده شده است و تنها به افکار و خویشتن خود تعلق دارد. او پر از کنجکاوی، شک، و میل مفرط به دزدی اطلاعات است و یک تاریخ شخصی پیچیده دارد. زندگی روزمره‌اش تقریباً بی‌هدف است، اما دیدگاه مادی‌اش به تاریخ بسیار مهم است و با یک سابقه انتقادی مشخص می‌شود که جز در موارد اضطراری و گذرا، از انطباق سر باز می‌زند.

و سفر پژوهشی دو نکته بسیار مهم را آشکار کرد: از یک سو، به بطن درونی جامعه آمریکایی نور افکند، جایی که نظام ارزش‌های عمومی فروپاشیده و منافع و وفاداری‌ها حاکم است، و سردی به روابط انسانی نفوذ کرده، گویی با دنیایی از عروسک‌ها روبه‌رو هستیم نه انسان‌ها. روایت نه‌تنها به عمق انسانی شخصیت‌ها می‌پردازد، بلکه روابط خارجی آنها را نیز که بر اساس منافع است، رصد می‌کند. سکون کلی بر شهر حاکم است؛ دیدگاه راوی بر خیابان‌های خالی و ترس در محله‌های همجنس‌گرایان و معتادان تمرکز دارد. از سوی دیگر، این دیدگاه، زندگی‌نامه بازگشتی شخصیت اصلی رمان را در بستر تاریخ معاصر مصر آشکار می‌کند، جایی که هیچ امیدی نیست، زیرا یک فساد فزاینده در تمام زمینه‌های زندگی، به‌ویژه در محیط دانشگاهی، وجود دارد. سه دایره روایی که جهان تخیلی رمان را تشکیل می‌دهند -دایره مربوط به «رشدی»، سپس دایره مربوط به جامعه مصری او، و سرانجام دایره مربوط به جامعه آمریکایی- با یکدیگر تداخل می‌یابند و جهانی را نشان می‌دهند که به سوی نابودی نهایی خود با سرعت بیشتری پیش می‌رود، پس از آنکه ارزش‌های بزرگ حاکم بر خود را رها کرده است. سفر پژوهشی «رشدی» به خارج از مصر فرصتی است برای بازگشت به کشف تاریخ آن، و فرصتی برای بازیابی تاریخ از بین رفته شخصی که در حاشیه حرکت عمومی جامعه باقی مانده است.

(برای جزئیات بیشتر این پژوهش درباره این رمان، به عبدالله ابراهیم، «دانشنامه روایت عربی»، جلد ۷، ص ۲۸۴-۳۰۱ مراجعه کنید).

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.