|

معمای بلوچستان

کنکاشی پیرامون توسعه‌نیافتگی جنوب شرق

استان سیستان و بلوچستان با وجود تلاش‌های دولت‌های مختلف در صد سال اخیر هم‌اکنون در بسیاری از شاخص‌های توسعه انسانی در پایین‌ترین رتبه‌های کشور قرار دارد. طبق گزارش‌های مرکز آمار و سازمان برنامه و بودجه، بالاترین نرخ بی‌سوادی و بازماندگی از تحصیل در سطح کشور مربوط به این منطقه بوده و با وجود طرح‌های ملی، درصد دسترسی به شبکه آب آشامیدنی پایدار و شبکه گازرسانی خانگی در بسیاری از مناطق شهری و روستایی این استان همچنان از میانگین کشوری بسیار فاصله دارد. نرخ فقر چندبعدی در این استان یکی از بالاترین ارقام در میان استان‌های ایران است.

مهراب طوقی

 

 

 

 


استان سیستان و بلوچستان با وجود تلاش‌های دولت‌های مختلف در صد سال اخیر هم‌اکنون در بسیاری از شاخص‌های توسعه انسانی در پایین‌ترین رتبه‌های کشور قرار دارد. طبق گزارش‌های مرکز آمار و سازمان برنامه و بودجه، بالاترین نرخ بی‌سوادی و بازماندگی از تحصیل در سطح کشور مربوط به این منطقه بوده و با وجود طرح‌های ملی، درصد دسترسی به شبکه آب آشامیدنی پایدار و شبکه گازرسانی خانگی در بسیاری از مناطق شهری و روستایی این استان همچنان از میانگین کشوری بسیار فاصله دارد. نرخ فقر چندبعدی در این استان یکی از بالاترین ارقام در میان استان‌های ایران است. اگرچه بودجه‌های عمرانی استان در سال‌های اخیر رشد داشته، اما به دلیل وسعت جغرافیایی زیاد، پراکندگی جمعیت و هزینه بالای ایجاد زیرساخت در این اقلیم، اثربخشی این بودجه‌ها نسبت به سایر استان‌ها کاهش می‌یابد. معمای عدم توسعه منطقه بلوچستان را نمی‌توان تنها به یک عامل نسبت داد؛ ترکیبی از عوامل تاریخی، جغرافیایی و مدیریتی در این امر دخیل هستند:
- جغرافیای خشن و پراکندگی: سیستان و بلوچستان پهناورترین استان ایران است. هزینه انتقال برق، آب، جاده‌سازی و خدمات عمومی در چنین اقلیمی چندین برابر استان‌های مرکزی یا غربی است. این یعنی بودجه یکسان، خدمات کمتری تولید می‌کند.
- وابستگی به اقتصاد مرزی غیررسمی: به دلیل نبود زیرساخت‌های صنعتی و کشاورزی مدرن، معیشت بخش بزرگی از مردم به مبادلات مرزی (کولبری یا سوخت‌بری) گره خورده است که اقتصادی «پایدار» و «مولد» نیست و مانع از شکل‌گیری زنجیره ارزش افزوده می‌شود.
- نقص در جذب سرمایه‌گذاری: عدم جذب سرمایه‌گذاری کلان بخش خصوصی در منطقه. به‌دلیل ریسک‌های ادراک‌شده و نبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل (مثل شبکه ریلی گسترده)، سرمایه‌داران ترجیح می‌دهند در مناطق مرکزی کشور سرمایه‌گذاری کنند.


مقایسه با استان‌های همجوار
الف- هرمزگان: این استان‌ هم‌ مرز و شرایط اقلیمی مشابهی دارد، اما تفاوت در «اقتصاد دریاپایه» و «سرمایه‌گذاری ملی» است. وجود صنایع عظیم نفت، گاز و پتروشیمی و مناطق آزاد تجاری و بنادر بین‌المللی، موتور محرک توسعه آن‌ بوده است. بلوچستان با وجود داشتن سواحل مکران (چابهار)، سال‌هاست که درگیر «توسعه ناتمام» در زیرساخت‌های بندری و اتصال به کریدورهای اصلی ترانزیتی بوده است. توسعه منطقه بلوچستان نیازمند تغییر پارادایم به «رویکرد توسعه‌محور» است. تا زمانی که سواحل مکران به‌عنوان یک هاب لجستیکی و صنعتی واقعی (نه فقط در اسناد بالادستی) به اقتصاد ملی متصل نشود و سرمایه‌گذاری در «سرمایه انسانی» (آموزش با کیفیت و بهداشت) اولویت اول نباشد، این شکاف با تزریق بودجه‌های عمرانی صرف، پر و ترمیم نخواهد شد.
ب- کرمان: این دو استان هم‌مرز هستند، اقلیم‌های گرم و خشک و مساحت مشابهی دارند، اما مسیرهای توسعه‌یافتگی‌شان به شکل معناداری از یکدیگر جدا شده است.
- اقتصاد معدنی: کرمان روی «کمربند معدنی» ایران قرار دارد. وجود معادن عظیم مس، آهن و زغال‌سنگ باعث شده کرمان از دهه‌ها پیش دارای یک «اقتصادِ مولد» باشد. درآمدهای حاصل از این معادن، چرخه‌های زنجیره ارزش (صنایع پایین‌دستی، ذوب، فولاد و خدمات مهندسی) را در استان فعال کرده و باعث ورود تکنولوژی و نیروی کار متخصص به استان شده است.
- اقتصاد مصرفی: استان سیستان و بلوچستان فاقد یک ساختار اقتصادی صنعتیِ درون‌زای قوی است. اقتصاد استان عمدتا به «تخصیص بودجه‌های دولتی» و «تجارت غیررسمی مرزی» وابسته است. وقتی اقتصاد منطقه‌ای به بودجه دولتی وابسته باشد، با نوسانات درآمدهای نفتی کشور، به‌شدت آسیب می‌بیند.
- نخبگان سیاسی و اقتصادی در توسعه منطقه‌ای نقش بسیار حیاتی دارند: استان کرمان در دهه‌های اخیر توانسته است شبکه‌ای قدرتمند از نخبگان سیاسی و اقتصادی را در سطوح ملی (تهران) داشته باشد. این شبکه در چانه‌زنی برای اخذ بودجه‌های ملی، جذب سرمایه‌گذاری‌های کلان، تثبیت پروژه‌های صنعتی و ارتقای مدیران بومی بسیار موفق عمل کرده است. به دلیل شکاف‌های تاریخی، نخبگان محلی استان سیستان و بلوچستان دسترسی کمتری به کانون‌های تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز ملی داشته‌اند. این موضوع باعث شده مدل حکمرانی در سیستان و بلوچستان بیش از آنکه «توسعه‌محور» باشد، «توزیعی» است؛ یعنی به جای تمرکز بر ایجاد زیرساخت‌های مولد، تمرکز بر کنترل وضعیت و توزیع حمایت‌های اجتماعی بوده است.


زیرساخت‌های ریلی و اتصالی
کرمان در مسیر اصلی ترانزیت شرق به غرب و شمال به جنوب قرار گرفته و شبکه ریلی آن به‌خوبی به صنایع معدنی و شبکه سراسری متصل است. این «اتصال» باعث شده کرمان به بازار مصرف تهران و بنادر جنوبی متصل شود. در استان سیستان و بلوچستان اگرچه چابهار پتانسیل تبدیل‌شدن به یک هاب بندری را دارد، اما فقدانِ کاملِ اتصالِ ریلیِ سریع و ارزان به عمقِ خاکِ ایران (به‌ویژه اتصال کامل محور چابهار-زاهدان-میلک)، عملا سواحل مکران را به «منطقه دورافتاده» از اقتصاد صنعتی کشور تبدیل کرده و سیستان و بلوچستان همچنان در انتظار تکمیل زنجیره اتصال ریلی است.


کشاورزی مدرن در برابر کشاورزی معیشتی
کشاورزی کرمان (پسته و خرما) از حالت سنتی به یک «تجارت صادرات‌محور» تبدیل شده است. تشکیل تعاونی‌های قدرتمند و مدیریت منابع آب، این بخش را به یک موتور ثروت‌آفرین تبدیل کرده است. کشاورزی در بسیاری از مناطق استان سیستان و بلوچستان همچنان در مقیاس معیشتی و سنتی باقی مانده است. نبود صنایع تبدیلی (صنایع بسته‌بندی، فراوری خرما یا محصولات گرمسیری) باعث می‌شود ارزش افزوده محصولات تولیدی در استان باقی نماند و سود اصلی نصیب دلالان در استان‌های دیگر شود. معمای عقب‌ماندگی سیستان و بلوچستان در مقایسه با استان‌های ( کرمان و هرمزگان)، «جبر جغرافیایی» نیست، بلکه «جبرِ ساختار اقتصادی» است. استان‌های همجوار موفق شده‌اند «منابع طبیعی» را به «سرمایه انسانی و صنعتی» تبدیل کنند، در حالی که استان سیستان و بلوچستان در چرخه تبدیلِ «منابعِ بالقوه» (مرز و دریا) به «فعلیتِ اقتصادی» به دلیل کمبود و ضعف زیرساخت‌های استراتژیک و تصمیم‌های مدیریتی، با نقطه مطلوب فاصله معناداری دارد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.