از تاریخ شکلگیری و شیوههای برگزاری تا نقش کیوریتوری و ارزیابی تجربههای ایران
آرتفر؛ منطق و معیارهای یک بازار هنری
گالریها در آرتفر، بخشی از برنامه هنری و روابط حرفهای خود را به موقعیتی مشترک میآورند. آرتفر در الگوی حرفهای و رایج گالریمحور، بازاری موقت و معمولا دورهای برای نمایش و فروش آثار است؛ برگزارکننده چارچوب حرفهای حضور را فراهم میکند و هر گالری مسئول ارائه و معامله آثارش میماند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«آرتفر شبکهای است، زیرا معاملهگران هنر، متخصصان و مجموعهدارانِ مناطق دور از هم را به یکدیگر پیوند میدهد».
کریستیان مورگنر، «سیر تحول آرتفر»، ۲۰۱۴، ص. ۳۱۹.
گالریها در آرتفر، بخشی از برنامه هنری و روابط حرفهای خود را به موقعیتی مشترک میآورند. آرتفر در الگوی حرفهای و رایج گالریمحور، بازاری موقت و معمولا دورهای برای نمایش و فروش آثار است؛ برگزارکننده چارچوب حرفهای حضور را فراهم میکند و هر گالری مسئول ارائه و معامله آثارش میماند. مسئله، سازماندادن رابطه میان عرضهکنندگانی با برنامهها و منافع متفاوت است. کیفیت فر را باید در تصمیمهایی سنجید که این حضور مشترک را به فرصتی برای عرضه و شناخت هنر تبدیل میکنند و در عین حال به تناسب و میزان اعتبار مشارکتکنندگانش نیز میتواند درجه اهمیت پیدا کرده و اعتباربخش و دارای ارزش حرفهای تلقی شود. طبیعی است که فر با اکسپو یا هر گردهمایی هنری دیگر در این سطح کیفی مشارکتکنندگان اعم از گالریها و هنرمندان و کیوریتورها و دیگر عناصر تخصصی و جدی است که با دیگر شکلهای رویدادی تمایز پیدا میکند.
این گردهمایی در سطح کیفی مطلوب میتواند به یکی از مسائل بنیادی میدان هنر پاسخ دهد: فاصله میان تولید اثر و دسترسی به شبکه عرضه، شناخت و خرید آن. هر گالری بر حلقهای از مخاطبان و مجموعهداران تکیه دارد؛ فر این حلقهها را به یکدیگر متصل میکند. خریدارِ یک گالری با برنامههای دیگر آشنا میشود و کیوریتور چند پیشنهاد را در کنار هم بررسی میکند. ارتباطهای بالقوه از همین مواجههها فعال میشوند. عرضه جمعی هنر سابقهای طولانی دارد، اما الگوی معاصر گالریمحور با کونستمارکت کلن در ۱۹۶۷ صورت نهادی مشخصی یافت. گالریداران بنیانگذار آن میخواستند بازار آلمان غربی را فعال کنند و برای هنرمندان جوان خریداران تازه بیابند. آرتبازل نیز در ۱۹۷۰ به ابتکار سه گالریدار شکل گرفت. بعدها تخصصیشدن فرها و گسترش جغرافیایی آنها، صورتهای تازهای پدید آورد؛ دورههای میامی در ۲۰۰۲ و هنگکنگ در ۲۰۱۳، نمونههایی از توسعه شبکه بازلاند. گردهمایی گالریها به سازوکاری برای گردش آثار، اطلاعات و اعتبار میان چند مرکز هنری تبدیل شد. تمایز آرتفر با نمایشگاه گروهی و حراج، در سازماندهی عرضه روشن میشود. نمایشگاه گروهی بر انتخاب و ارتباط آثار متمرکز است؛ حراج معامله را از طریق رقابت پیشنهادهای قیمت پیش میبرد؛ آرتفر چند عرضهکننده مستقل را زیر مدیریت مشترک گرد میآورد. برای شناخت هویت اجرائی هر رویداد، باید شیوه انتخاب مشارکتکنندگان، مسئولیت فروش و رابطه مالی آنان با برگزارکننده را بررسی کرد. فرهای جهان بر حسب دامنه مشارکتکنندگان، ضوابط و الزامات حرفهایشان، آثار و مخاطبانشان تمایز پیدا میکنند. بازل مجموعهای گسترده از هنر مدرن و معاصر عرضه میکند؛ پاریسفوتو بر عکاسی و حضور گالریها و ناشران این حوزه تمرکز دارد؛ لیسته (Liste) به معرفی گالریها و هنرمندان نوظهور توجه میکند. منارتفر پاریس، هنر مدرن و معاصر خاورمیانه و شمال آفریقا را محور قرار داده است. آرتدوبی در امارات نیز با توجه ویژه به هنر جنوب جهانی، عرضه گالریها را با نمایشهای کیوریتشده، سفارش تولید اثر و گفتوگوهای تخصصی همراه میکند. این انتخابها بر ترکیب مشارکتکنندگان، برنامههای همراه و راههای ارتباط با خریداران اثر میگذارند. فر تخصصی امکان مقایسه در حوزهای معین را تقویت میکند؛ رویدادی با دامنه گسترده، به طراحی دقیق مسیر و معرفی بخشها نیاز دارد تا تنوع ارائهها برای مخاطب قابل فهم شود. برنامه پژوهشی نیز باید با مأموریت و امکانات هر رویداد تناسب داشته باشد.
گزینش گالریها با الگوهای متفاوتی انجام میشود. گزارش ۲۰۲۴ بازل، بررسی درخواستها را به کمیتههای گالریداران نسبت میدهد؛ مارکتآرتفر در توضیح ساختار ۲۰۲۵ خود، از کمیتهای متشکل از مدیران موزه و کیوریتورها سخن میگوید. هر دو مدل به معیارهای روشن و مدیریت تعارض منافع نیاز دارند. فرانتس شولتهایس مینویسد: «در عین حال، انتخاب گالریها تعیین میکند چه کالاهای هنریای عرضه خواهند شد». اختیار پذیرش، به فر قدرت توزیع فرصت حضور و اعتباربخشی میدهد؛ قدرتی که مسئولیت توضیح انتخابها را نیز به همراه دارد. دسترسی به این شبکه زمانی پشتوانه ادامه کار هنرمند و گالری میشود که به رابطهای قابل اعتماد بینجامد. اطلاعات دقیق آثار و مسئولیتپذیری در معامله، آشنایی اولیه را به امکان همکاری نزدیک میکنند. هزینه حضور و معیار پذیرش نیز تعیین میکنند چه کسانی به این فرصت دسترسی داشته باشند. حرفهایبودن فر از همینجا معنا پیدا میکند: تناسب هدف با امکانات و تعهدهایی که مشارکتکنندگان بتوانند آنها را پیگیری کنند. پژوهش و کیوریتوری در همین نقطه به بحث وارد میشوند. پژوهش به مبنای شناخت و استدلال انتخاب مربوط است؛ کیوریتوری رابطه آثار و شرایط مواجهه با آنها را صورتبندی میکند. داشتن کیوریتور مرکزی، مسئلهای درباره توزیع اختیار در رویداد است. این فعالیتها میتوانند میان گالریها و بخشهای فر تقسیم شوند؛ پژوهش ممکن است انتخاب یا چیدمان اولیه را تغییر دهد و تصمیم نمایشگاهی نیز پرسشی پژوهشی ایجاد کند. برنامه پژوهشی درون فر باید پرسشی مشخص، منابع قابل ارجاع و حاصل قابل مشاهده داشته باشد. بازخوانی یک جریان هنری، برای مثال، به بررسی اسناد و توضیح نسبت آنها با آثار نیاز دارد. این کار میتواند در یک غرفه یا بخش ویژه انجام شود و در کاتالوگ، انتخاب آثار یا گفتوگوها نمود پیدا کند. زمان، بودجه و مسئولیت علمی نیز باید متناسب با دامنه همین تعهد تعریف شوند.
بخش آنلیمیتد بازل نمونهای از کیوریتوری درون فر است. جووانی کارمینه در گفتوگوی ۲۰۲۴ خود، از ساختن رابطه میان آثار نسلها و زمینههای متفاوت سخن میگوید؛ آثاری که هرکدام موضوع و منطق خود را دارند. در فوکوسفریز لندن نیز اعضای کمیته در ۲۰۲۵، بررسی پیشنهادها را به توازن مدیومها، طراحی مسیر و همراهی با گالریها تا مرحله ارائه پیوند میدهند. در این نمونهها، انتخاب به چگونگی نمایش متصل میشود.
کیوریتوری زمانی ارزش میآفریند که مجاورت را به مقایسهای معنادار تبدیل کند: مخاطب تفاوت برنامهها را بشناسد و اثر در شرایط مناسب دیده شود. این کار به اختیار مذاکره با گالریها و دسترسی به منابع اجرائی نیاز دارد. فرِ بدون کیوریتور مرکزی نیز میتواند غرفههای کیوریتشده و ارائههای سنجیده داشته باشد. عنوان برنامه، دامنه مسئولیت را معرفی میکند؛ کیفیت را باید در نتیجه تصمیمها سنجید. انسجام هنری از رابطه قابل توضیح میان آثار و انسجام اجرائی از هماهنگی هدف، مقیاس و مسئولیتها حاصل میشود.
این تفکیک برای بررسی تجربههای ایران اهمیت دارد. تیرآرت در تیر ۱۳۹۷ منتخبی از گالریهای تهران را در آواسنتر گرد آورد و نشستهایی درباره بازار هنر، مجموعهداری و کارکرد فرها برگزار کرد. آرشیو دوره ۱۳۹۸ نیز هیئت انتخاب و برنامه گفتوگوها را ثبت کرده است. در این تجربه، عرضه همزمان آثار با توضیح مناسبات حرفهای همراه شد. مخاطب میتوانست چند ارائه را در یک بازدید مقایسه کند و در نشستها درباره زمینه فعالیت آنها بشنود. ارزش این آغاز، فراهمکردن چارچوبی مشترک برای مشارکت گالریها و تجربهاندوزی در اجرای این الگو بود.
ایتفر در ۱۴۰۴ با طرح حضور ۲۴ گالری در سه اپیزود هشتگالری آغاز شد. بیانیه برگزارکننده، شکلگیری رویداد را به دشواری فعالیت گالریها پس از تنشهای اجتماعی و اقتصادی همان سال پیوند داد و هدف را ادامه عرضه آثار، ملاقات با مخاطبان تازه و ارائه پیشنهادهای متناسب با توان بازار معرفی کرد. نخستین اپیزود از نهم تا بیستوسوم آبان در ایتکیوب برگزار شد. در اینجا، حفظ جریان عرضه و ارتباط با مخاطب، در قالبی محدود و زمانبندیشده دنبال شد.
انسجام اجرائی ایتفر را میتوان در تناسب هدف با اندازه هر نوبت دید. قالب هشتگالری، برنامهریزی و معرفی مشارکتکنندگان را در محدودهای مشخص متمرکز میکند. برای رویدادی که از مسئله ادامه فعالیت در شرایط دشوار بازار ایران آغاز کرده، این انتخاب پاسخ اجرائی قابل دفاعی است. کارآمدی مدل در فاصله میان اپیزودها نیز آزموده میشود: معرفی پیوسته برنامهها و بازگشت مخاطب، تجربه هر نوبت را به نوبت بعد متصل میکند. مقایسه همه ارائهها نیز به چند بازدید نیاز دارد و همین ویژگی، اهمیت حفظ ارتباط با مخاطب را افزایش میدهد. کیفیت کل رویداد با بررسی نسبت این برنامهها با یکدیگر و شرایط واقعی نمایش از یک سو و میزان اعتبار و سختگیری در گالریها و هنرمندان شرکت کننده است که تعیین و روشن میشود.
آرتفر تهرانِ انجمن نگارخانهداران در «اوپنپیپر» آذر ۱۴۰۴، آثار مبتنی بر کاغذ را محور قرار داد. گالریها در کنار انجمنهای تخصصی و ناشران حضور داشتند و ماده مشترک به سازماندهی عرضه جهت داد. این مدل، فعالیت گالری را به حوزههای همجوار نزدیک میکند و برای بررسی کاربردهای کاغذ، از طراحی و چاپ تا تجربههای معاصر، ظرفیت پژوهشی دارد. تحقق این ظرفیت به اطلاعات آثار و برنامه محتوایی مرتبط وابسته است.
در مقایسه این تجربهها، باید سازماندهی حضور، نوع و اعتبار و شکل حضور شرکتکنندگان را در کنار محتوای ارائهها دید. تیرآرت، گردهمایی همزمان را با نشستها و ساختار انتخاب همراه کرد؛ ایتفر، حضور را به نوبتهای معین تقسیم کرد؛ اوپنپیپر، اشتراک ماده را با مشارکت صنفی با دامنه پای بازتر و فراگیرتر پیوند داد. هر مدل، راهی برای تمرکز توجه و تقویت ارتباط پیشنهاد میکند. ثبت هزینههای مشارکت، ترکیب مخاطبان و همکاریهای پس از رویداد، امکان سنجش نتیجه را در نسبت با هدف فراهم میآورد. طبیعی است در فقدان یک حضور و مشارکت بینالمللی، تمامی این تجربههای ولو حرفهای را باید در قامت و مقیاس یک فر محلی تعریف کرد. از سوی دیگر، در مقیاس محلی نیز باید میان عنوانهای آرتفر و اکسپو با وجود کاربردهایی همپوشان، تمایز جدی ایجاد کرد. اکسپوشیکاگو، آرتفری گالریمحور است و آرتاکسپوی نیویورک، هنرمندان مستقل را در کنار گالریها میپذیرد. همین رویداد در بخش «آرتلبز» پروژههای کیوریتشده نیز عرضه میکند. پس تفاوت را باید در شیوه مشارکت، مأموریت و مخاطب هدف بررسی کرد. پژوهش و کیوریتوری میتوانند در هر دو ساختار حضور داشته باشند، اما در ساختاری که هر دو این موارد حذف میشوند، باید آن رویداد را یک گردهمایی پیشاحرفهای و پیشافر تلقی و تعریف کرد که بهجای خود و برای دایرهای از مخاطبین طبیعتا مفید است ولی رویداد حرفهای با استانداردهای یک آرتفر هنری با مختصات تعریفشده در جهان نمیتوان تعریف کرد. رویدادهایی مانند گروه نگارا را باید از این دست تعریف کرد که هدف آن مخاطبین عمومیتر در جامعه است و فضای هنر پیشاحرفهای را در بر میگیرد. چنین رویدادها و الگویی میتواند به آشنایی مخاطبان غیرمتخصص با هنر و ورود خریداران تازه کمک کند. حرفهایبودن آن نیز با رعایت حقوق هنرمند، صحت اطلاعات و کیفیت مشارکتکنندگان و نمایش سنجیده میشود؛ معیارهایی که برای هر شیوه عرضه هنر اهمیت دارند. اهمیت این رویدادها برای صحنه هنر تهران در پیوندزدن تولید و عرضه به مواجهه عمومی است. تقسیم مسئولیت و طراحی برنامه مشترک، زمینهای برای همکاری گالریها فراهم میکند. نشست، نقد و انتشار مستندات نیز شناخت حاصل از رویداد را ادامه میدهند. استمرار هنگامی به این جریان نیرو میدهد که تجربه هر دوره در انتخابها و خدمات دوره بعد به کار گرفته شود و روابط شکلگرفته امکان ادامه پیدا کنند. از شکلگیری و تداوم رویدادهای هنری حرفهای در تهران باید استقبال کرد؛ رویدادهایی که حقوق هنرمند را رعایت میکنند و شرایط مناسبی برای نمایش و مواجهه با آثار فراهم میآورند و از همه مهمتر حضور در آنها ارزشافزوده و اعتبار و شبکهسازی را فراهم میآورند. نقد دقیق و ثبت تجربه به رشد همین فضاها کمک میکند. هر گردهمایی که رابطهای تازه میان اثر و مخاطب بسازد، به ادامه حیات هنر شهر نیرو میدهد، اما رویداد حرفهای از جنس آرتفر میتواند سکوی پرتاب و توسعه فردی هنرمند و گالری را محقق کند. آرتفر میتواند یکی از این موقعیتهای زنده باشد؛ فضایی که در آن کار هنری دوباره دیده و دربارهاش گفتوگو شود و هنر در تهران مجالی تازه برای نفسکشیدن بیابد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.